دوست داشتی؟
رمان خودت باش اثر آریانا امینی

رمان خودت باش

  • زبان فارسی
  • 63.6K 👁
  • 78 ❤️
  • 61 💬

خلاصه رمان :

دختری از جنس شیشه به اسم یلدا و مشکلاتش که اونو سخت هم نه داره کم‌کم سنگش می‌کنه دختری که می‌خواد دیگه بی‌خیال باشه اما نمیشه رمان ما در مورد مأموریت دوتا مامور پلیس نیست بلکه اینجا عشق به یه خلافکاره خلافکاری که برای اهداف خودش به دختر قصه‌ی ما نزدیک میشه و پدری که همه‌ی سعیشو میکنه تا تکیه‌گاه دخترش باشه ولی آخرش...

قسمتی از متن رمان خودت باش

نفسمو فوت کردم بيرون و زير لب گفتم :حالا کي حوصله خاستگارو داره .....
تو فکر بودم که يه نفر اومد و نشست روبه روم
با لبخند گفت:سلام
-يادم نمياد بهتون اجازه داده باشم سرميزم بشينيد
+امم درسته من معذرت ميخوام
ميخواستم باهاتون صحبت کنم
-شما؟
+مهياد حقيقي برادر مهيا
اها پس اين همون شازده است
چقدرم قيافش جدي و خشنه
ولي خوبه
عه چي دارم ميگم
-خب؟
+ميشه باهاتون حرف بزنم
-نه .. حرفها باشه براي شب خاستگاري
و خواستم برم که گفت خواهش ميکنم چندلحظه بشين
-که چي بشه؟
+فقط چند لحظه
دودل بودم
نشستم روي صندليو به دستاي توي هم گره خوردم خيره شدم که گفت
خب ... من به شما علاقه مندم و
+اقاي حقيقي لطفا بريد سر اصل مطلب
- نظر شما چيه؟
+نظرم راجب؟
-من
+من اولينباره که شمارو ميبينم انتظار داريد بدون هيچ شناختي راجبتون نظر بدم؟
-خب مطمعنم مهيا يه چيزايي راجبم بهت گفته باشه
+خب حالا که چي؟
-ميخوام نظرت رو راجب من بگي اين اولين باريه که ديديم
نظرهمينجوريت راجبم چيه
+هيچ نظري ندارم
-جوابت چي؟ جواب خاستگاريم
واي اين يه چيزي کم داره ها
پسره اسکل
حالا من اولينباره ميبينمش
هيچي راجبش نميدو
نم ا
ونوقت نشسته ميگه نظر و جوابت چيه راجبم
ديواااانه است
ادامه داد :تصميمت....
کلافه سري تکون دادم و گفتم اقاي حقيقي من و شما هردومون خانواده داريم اجازه بديد اونا راجبمون تصميم بگيررررن
بااين حرفم چشم هاش برق زد
لبخند ژکوندي تحويلش دادم و رفتم بيرون
سوار ماشينم شدم و گاز دادم سمت خونه ام
پشت چراغ قرمز بودم که گوشيم زنگ خورد
به صفحه اش خيره شدم
مهرداد بود
نفسمو فوت کردم بيرون و جواب دادم
-بله؟
+سلام دخترممم
-سلام
+خوبي بابا
-مرسي
+بايد باهات صحبت کنم
تا نيم ساعت ديگه شرکت باش
-چه کاري؟
+مهمه
-باش.
نه خير انگار قرار نيست کلا من امروز برم خونه و استراحت کنم


بیشتر بخوانید

نظرات رمان خودت باش

  • فاطیما

    0

    تا الان افتضاح ترین رمانی بود که خوندم اصلا ارزش خوندن نداره.

    ۱ ماه پیش
  • par

    11

    واقعا نمیتونم رمان هایی رو که سن، ساعت و... رو نمینویسن یا؟؟ میزارن بخونم خیلی احساس گنگی به ادم دست میده ادم نمیفهمه شبه،روزه یا چند سالشه واقعا تو کتم نمیره...

    ۳ سال پیش
  • محبوبه برزگر

    0

    چون دوره ی کلاس های نویسندگی شرکت نکردن و دلی نوشتن. وگرنه روشش اینه هیچ سوالی برای فرد خواننده بی جواب نمونه

    ۴ ماه پیش
  • mamal

    0

    دوست داشتم، خوب بود خیلی اشتباه تایپی داشت خوب بود

    ۶ ماه پیش
  • Masoumeh

    7

    بد نبود😕الکی کش داده بود ماجرا رو حوصله سر بر بود😑ولی تیپای یلدا خیلییییییی خز بودن همش شلوار مخمل بنفش،سورمه ای،صورتی...😐🚶

    ۵ سال پیش
  • سودی

    0

    🤣🤣🤣🤣وای عالی بود

    ۸ ماه پیش
  • Lena

    0

    خیلی از دخترهیی بدم میاد ک روز عروسیشون همشه موج منفی دارن اینجور دخترا لیاقت عشق پاک رو ندارن همون زندگی نکبت بار حقشونه

    ۱ سال پیش
  • عالی بود

    3

    بود که بهترین رمانی بود که خوندم ❤

    ۱ سال پیش
  • 2

    چقد بی احساس باهم رفتن تو اتاق فقط پیشونیش بوسی یعنی خاک تو سرت شاهین

    ۲ سال پیش
  • سحر ۳۵

    0

    اصلا جالب نبود

    ۳ سال پیش
  • یگانه‍

    19

    حاجی خداوکیلی آدم میاد بخونه میاد قسمت نظرات ب غلط کردن میفته اصن ک رمانو باز کرده😂🤦🏻 ♀️

    ۳ سال پیش
  • الی

    3

    سلام من نظری ندارم خدافظ

    ۳ سال پیش
  • اریکا

    0

    عاامم خوب بودش اما همی قد که خوفه بدی عم داره بمولاه من بهتر منویشتم اگه ماخاستم بنویسم:||گفدم بمولاع

    ۵ سال پیش
  • سارا

    29

    خودت هم متوجه شدی چی نوشتی😐

    ۵ سال پیش
  • مرجان

    25

    کامنتشو ک خوندم خودم ریختم برگام موند🤣🤣🤣اصلا چی نوشته بخدا پسرا حق دارن اینجور حرف زدن بعضی دخترا رو مسخره کنن🤣🤣🤣

    ۴ سال پیش
  • ب‌ت‌چ‌فضولی

    31

    یه مترجم از پاریس اوردم این کامنت رو معنی کنه😂😂 ترجمه:اممم خوبه اما همین قدر که خوبه بدی هم داره به مولا اگه من مینوشتم قشنگ تر می بود گفتم به مولاا چقدر پول مترجم دادم😂😂😂

    ۴ سال پیش
  • Feri

    10

    دهنت سرویس چی میگی تورو جدت عین آدم تایپ کن خب! 😐

    ۴ سال پیش
  • yegane

    0

    بنظرم شخصیت یلدا یکم غیر طبیعی بود در موقعیت هایی که باید میترسید سرخوش بود یعنی نمیتونه بخاطره اینکه دختر قوی ایه موقعی که دزدیده شده ارایش کنه یا..... یکم غیر طبیعی بود ولی خوب بود

    ۴ سال پیش
  • حنانه

    5

    فقط یه انتقاد دارم از نویسنده یکی رو که میدزدن همش میترسه بره بیرون حتی از سایه خودش هم میترسه ولی یلدا سرخوش بود همش میرفت خرید وشهربازی.بهتر بود قبل نوشتنش با یک کارشناس هم مشورت میکرد

    ۴ سال پیش
  • دخی همین✌

    2

    نخونید وتمام😑🔫👎

    ۴ سال پیش
  • ...

    2

    یعنی نخوندم؟😐

    ۵ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️