دوست داشتی؟
رمان ارث بابا بزرگ اثر دل آرا دشت بهشت

رمان ارث بابا بزرگ

  • زبان فارسی
  • 115.5K 👁
  • 397 ❤️
  • 447 💬

خلاصه رمان عاشقانه ارث بابا بزرگ

داستان در مورد دختریه که ارث پدر بزرگش بهش می رسه اگر به شرط هایی که براش گذاشته شده عمل کنه و …

قسمتی از متن رمان ارث بابا بزرگ

در حالی که گیج شده بودم گفتم:
- ببخشید اون موقع سهم من و پسر عمو حمید دو- یک میشه؟
تک خنده ای کرد و گفت:
- شما هردو یا هر سه تون فرزند پسرانِ آقای رحیمی هستین و اموال نصف میشه. نصف شما و نصف دیگه پسر یا پسر عموهاتون.
سوالام تمومی نداشت، در حالی که سعی میکردم لبخند خبیثم رو مخفی کنم گفتم:
- اگر من بعد از انتقال سند بزنم زیرش چی؟
اون به وضوح لبخند خبیثی زد و گفت:
- دقیقاً نصف دیگه ی اموال مشروط به وجود نداشتن پسرعمو به شما می رسه.
ابروهام تو هم رفت و گفتم:
- حالا واضح توضیح بدین ببینم چیکار باید بکنم.
فنجون خالیش رو روی میز گذاشت و گفت:
- این درسته.
بعد از جاش بلند شد و در حالی که می رفت که پشت میزش بشینه گفت:
- تاریخ طلاق حمید و همسرش مربوط میشه به مرداد ماه سال 62، و تاریخ تولد اولین پسر تقریباً یک ماه قبل یعنی تیر ماهه.
رفتم میون کلامش و گفتم:
- خب اینکه معلومه بچه ی عموئه.
پوزخندی زد و گفت:
- پس دلیل عوض کردن نام پدرش بعد از دو سال چیه؟
سکوت کردم، ادامه داد:
- و تاریخ ازدواج مجدد نورا خانوم(زنعموم) تقریبا چهار ماه بعد از طلاق یعنی..
گفتم: آذر.
با انگشت من رو نشون داد و به تایید حرفم گفت:
- بله. و تولد دومین فرزند 7 ماه بعد اتفاق میفته و از اونجایی که تایید شده نوزاد نه ماهه و کامل بدنیا اومده..
دستم رو جلوی دهنم گذاشتم و در همون حال گفتم:
- یعنی پسردوم...
سرش رو تکون داد و گفت:
- یعنی حاملگی پسردوم زمانی اتفاق افتاده که نورا خانوم نه به عقد عموتون بوده و نه میتونسته به عقد کسی دیگه در بیاد. و شناسنامه این یکی هم به نام همسر دوم هست.
کارم سخت شد. گفتم:
- شما گفتین شناسنامه پسر اولیه بعد از دوسال به نام شوهردوم تغییر پیدا کرده و این یعنی آزمایشی، سندی، چیزی!
لبخندی زد و گفت:
- شاید خود عموت رضایت داده! بهت برنخوره ولی از عمو حمیدت کارهای احمقانه برمی اومد.
گفتم:
- خب اگه شما مطمئنید که عمو اینکار رو کرده پس شکی نیست که پسر اولی...
باز هم لبخند حرص درآری زد و گفت:
- با توجه به بارداری توی زمان سه ماه وده روز زنعموت اینکه پسر اولی هم بچه ی عموت نباشه وجود داره.
از این که اینقدر باز داشتیم صحبت می کردیم ناراحت بودم، نه اینکه دختر سخت گیری باشم تو این مسائل، اما خیلی مهمه که طرف مقابلم کی باشه، البته آقای سعیدی مرد خیلی مودبی بود و این بیشتر من رو معذب می کرد. با انگشتر نگین مشکی توی دستم کمی بازی کردم و گفتم:
- یه آزمایشDNA همه چیز رو حل میکنه.
سرش رو تکون داد و گفت:
- درسته، اما میخوای همین طوری بهشون بگی بیاین آزمایش بدین تا بهتون ارث بدیم؟
سرم رو تکون دادم و گفتم:
- آره، همین طوری، اونها هم میان، چون کیه که از این همه پول باد آورده بدش بیاد!
چونه اش رو خاروند:
- و اگه اونها پسرهای واقعی عموت نباشن!
با حرص گفتم:
- خب نباشن، چه بهتر!
سعیدی خندید، و با نگاه مهربونی بهم گفت:
- حرص نخور دخترم، منظورم اینه که اگه آدم های طماعی باشن و بعد از اینکه فهمیدن تو صاحب این همه ثروتی بخوان ...چه میدونم دزدی یا کلاه برداری و یا حتی از راه احساس و ضربه زدن به تو اون ثروت رو از چنگت در بیارن چی؟
تو فکر فرو رفتم، کنارم نشست و گفت:
- به نظرم اول بهتره که ما اونها رو بشناسیم. ببینیم چطور آدم هایی هستن.
بهش نگاه کردم:
- چطوری؟
سرش رو تکون داد وگفت:
- باید مفصلاً یه برنامه ای بریزیم، اما مهم تر از اون اینه که اول اموال به نامت بشه.
موهام رو که از کنار صورتم بیرون اومده بود رو زدم پشت گوشم و گفتم:
- حالا چقدر هست؟
از جاش بلند شد و رفت پشت میزش و پوشه ای رو باز کرد و گفت:
- خود آقای رحیمی همه ی پول های نقدِ توی همه ی حساب های بانکیشون رو تو یه حساب جمع کردن ، برای شما تو همون بانک حسابی باز می کنم و پول رو انتقال می دم.
ته دلم ذوق مرگ شدم، ادامه داد:
- که جمعاً میشه دور و بر شش میلیارد ....ریال.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ارث بابا بزرگ
  • مهدیس

    0

    خیلیییییی مسخره تمام شد راحت میتونست صدتا پارت دیگه ادامه بده

    ۱ هفته پیش
  • Shabnam

    1

    عاشقششششش شدم بابا چقدر عطا و هلناباحال بودن😍🫂

    ۲ هفته پیش
  • رزی

    2

    خوب بود ولی آخرش بی معناتموم شد

    ۲ هفته پیش
  • ناشناس

    0

    افتضاح چرت و اینکه بدترین پایانو در نظر گرفته بودین معلوم بود که کاملا هول هولکی نوشتیش به هر حال بد نبود😐

    ۲ هفته پیش
  • Yara

    2

    چرا این جوری شد پایانش تازه داشت خوب پیش میرفت

    ۳ هفته پیش
  • Ani

    1

    خیلی بد بود این چه پایانی بود

    ۴ هفته پیش
  • دختر تابستان

    1

    چرت ترین پایان بود اخرش انگار نویسنده دیگه نخواسته ادامع بده ضدحال بود واقعا حیف وقتم

    ۴ هفته پیش
  • فریبا

    0

    سلام. رمان خوبی بود. خوندم و لذت بردم

    ۴ هفته پیش
  • نور

    0

    خوبه خوشم اومد

    ۴ هفته پیش
  • .....

    5

    تازه داشت جالب میشد که تموم شد پایانش خیلی چرت بود

    ۱ ماه پیش
  • بد نبود

    3

    قلمش خوب بود ولی لاقل باید یکم پایان جالبتری میداشت در کل هم جالب نبود

    ۱ ماه پیش
  • آزاد

    2

    خیلی لوس و بی محتوا بود حیفه وقت

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    5

    اصلا به درد نمیخوره معلوم نشد شخصیت ها چیشدن اصلا پایان خیلی بدی داشت انکار نویسنده حوصله نداشته ادامه بده سریع گفت پایان

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    5

    خوبه ولی عالی نیس،،،آخرش چرت شد.

    ۲ ماه پیش
  • امید

    2

    نظر خواستی ندارم باحال بود اگه زیبا تموم میشد دل چسب تر میشد

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!