خلاصه رمان :
کمتر از هشت سال قبل فرامرز، همسرش مژده رو که حامله بود، رها می کنه و به دنبال آرزوهای خودش میره و مژده که به خاطر ازدواج با فرامرز از جانب خانوادهاش طرد شده بود بدون اون و با کمک دایی شبه زندگیش سر و سامون می ده و بعد از سه سال با سهراب ازدواج می کنه، اما زندگیش با سهراب هم چهار سال بیشتر طول نمی کشه و سهراب می میره، حالا بعد از نزدیک به هشت سال فرامرز به ایران برگشته و طی اتفاقاتی پاش به زندگی مژده باز می شه و تبدیل می شه به سوهان روحی برای اون! و همون ابتدای کار دست می ذاره روی تنها امید زندگی مژده یعنی پسرشون امین…پایان خوش
قسمتی از متن رمان پل های شکسته
***
0قشنگ بود.خیلی منون مخصوصا اسم شهرمون اومده بود سبزوار🙂
۳ ماه پیشزیبا
0خیلی خوشم اومد دستت درد نکنه نویسنده جان
۳ ماه پیشفاطمه
0خوب و روون بود
۴ ماه پیشطاهره
0با کمال تشکر از خانم نویسنده عزیز،خانم دل ارا،رمان قشنگی بوده خدا قوت و دست مریزاد
۴ ماه پیشنسرین
0واقعا رمان قشنگی بود 🤩
۵ ماه پیشپری کوچک غمگین
0تا حالا سه بار خوندمش. واقعا زیبا بود✨️
۵ ماه پیشمهناز
0سلام بسیار بسیار عالی و درد جامعه بود
۶ ماه پیشرونا
0فقط میتونم بگم واقعا خیلی خوب بود
۷ ماه پیشSayinar
0بخشی که فهمید خانواده ش هیچوقت پشتشو خالی نکردن و فقط خودش قانع بود بره مژده و صد البته اتاق *** همچین چیزی رو ما مدل دیگش رو داریم میدونم حسش چیه واسه همین حس *** داشتم باهاش همه کارکترها جز مادروخواهر فرامرز:) کارت عالی بود دل آراجون ~~امیدوارم باز کارهات رو بخونم موفق باشی♡♡
۸ ماه پیشپری
0عالی بود👌👌👌👌 ، ممنونم از نویسنده بابت رمان زیباش❤️💐💐💐💐
۱۱ ماه پیشحنا
1خیلی قشنگ بود و باحال
۱۲ ماه پیشفهیمه
1رمانی که از اولش بدونم چی میشه دوست ندارم
۱ سال پیشفاطمه
6راستش عالی بود من نوشته های دلارا خانوم دوست دارم و تا حالا چندین رمانشو خوندم ولی اگه من جای مژده بودم فرامرزو نمیبخشیدم فکر کنید اگه مژده اینکارو با فرامرز میکرد فرامرز ویا امثال فرامرز خاننوماشونو میبخشیدن؟؟؟
۱ سال پیشصدف
0خیلی عالی بود. دستت درد نکنه نویسنده و اینکه قلم قوی هم داشتی🌹🌹
۱ سال پیش

نورایی
0ممنونم از نویسنده این رمان خیلی قشنگ بود کسی رمان هایی شبیه به این که وجود بچه توش نقش داره سراغ داره؟