دوست داشتی؟
رمان اجبار اختیاری، اختیار اجباری اثر الناز Poaro_812

رمان اجبار اختیاری، اختیار اجباری

  • زبان فارسی
  • 133.9K 👁
  • 743 ❤️
  • 532 💬

خلاصه رمان :

زندگی اربابی همش درد داره ! همش ناراحتیه ! کاش یه آدم ساده بودم… کاش اختیارم دست خودم بود، نه اجبار… من به این زندگی پر درد محکومم! از زندگی پر آرامش محرومم…! من مجبورم اختیار کنم کسی را برای خودم و اختیار دارم مجبور کنم خودم رو به زندگی با او…پایان خوش

قسمتی از متن رمان اجبار اختیاری، اختیار اجباری

-نه این جنسش فلزی بود خوب کار نکرد ،بذار برم سنگ بیارم؛ تو که سرت به سنگ نمی خوره آدم شی لااقل من بزرگی کنم سنگ رو بزنم به سرت آدمت کنم!
-نه! نه !ممنونم!آدم بودن شمارو هم دیدیم.ترجیه میدم فرشته بمونم.
-خب اگه فرشته ای زود تند سریع بهم سجده کن ،وگرنه از درگاه خدا اخراج می شی!
-خدا می دونه تو خودت استاد شیطانی، کاری به کار من نداره!
حسام خواست چیزی بگه که با صدای بابا دوتایی به سمتش برگشتیم:
-بسه دیگه!بیاین صبحانه بخورین بعدش بپرین به جون هم!
-بابایی مثل سگ و گربشو جا انداختی.
بابا اخم مصنوعی به پیشونیش داد و با لبای خندون گفت:
-لا اله الا الله!
حسام دستشو دور گردنم حلقه کرد و منو برد سمت میز صبحونه.
-خب خانوم خانوما!حال ؟ احوال؟مرده ؟ زنده؟
-کوفت!من سالم و تندرستم.تو خوبی؟منتظر بودم خبر بیارن ازت!
بابا- نیاز؟
-نه بابا خبر سلامتیشو میگم.هر خبری که خبر مرگ نیست مگه نه حسامی؟
- کوفت و حسامی!حالا خوبی عروس بعد از این؟
با این حرفش شوکه نگاش کردم ،انتظار نداشتم انقدر صریح و یهویی حرفشو وسط بکشه؛هم خجالت زده شدم ،هم پر استرس!
-خب...چیزه...آره!
حسام قهقه ای سر داد و گفت:
-به جان تام و جری که اگه اونا نباشن میخوام دنیا نباشه، اصن بهت خجالت نمیاد!
وقتی فهمیدم از قصد گفته، نونی که جلو دستم بود رو پرت کردم سمتش که رو هوا گرفتش و با خنده گفت:
-تشکرات
دیگه حرفی نزدم باید حرفامو جمع و جور می کردم.دوتا لقمه نون و پنیر خوردم و به حسام که هم چنان می خندید و مامان که مشغول خوردن چاییش بود و بابا که صبحونش تموم شده بود و با چشمای بسته لبخند می زد که این نشانه اینه که داره از هوای صبح لذت می بره نگاه کردم.الان باید میگفتم؛با دوتا سرفه مصلحتی همه رو متوجه خودم کردم و گفتم:
-من تصمیم خودمو گرفتم!
همه چهار چشم شدن و چهار گوش که ببینن چه تصمیمیه؟چشمامو بستم نفس عمیقی کشیدم و آروم اما رسا گفتم:
-من جوابم مثبته!
با صدای داد "چی" حسام چشامو باز کردم که با قیافه عصبی حسام و شوکه مامان و پر آرامش بابا نگاه کردم.بابا با آرامش گفت:
-خوب فکر کردی؟بعدا پشیمون نشی!
دستشو گرفت، لبخند آرامش بخشی بهش زدم وگفتم:
-مطمئنم!خوب فکر کردم.به مرگ خودم قسم!
-خب پس مبارکه!به حرفت اعتماد دارم.
حسام با عصبانیت گفت:
-چی چیو اعتماد دارم؟ نیاز مسخره کردی ما رو؟ مگه که از رو جسدم رد شی، افتاد؟
بابا با اعتراض گفت:
-حسام انتخاب خودشه به تو ربطی نداره.
حسام بی توجه به حرف بابا دستشو محکم رو میز کوبید و گفت:
-تو دیوونه شدی مشخصه؛کاملا مشخصه!تو اصن می دونی اون کیه؟همون پرهام خانی که سه ساله وقتی می بینیش راهتو کج می کنی،همونی که دوبار آبروتو جلو مردم برد.احمق شدی نیاز؟
سرمو با تحکم بالا گرفتم و گفتم:
-من صلاح خودمو بهتر می دونم.
پوزخند عصبی زد و گفت؟
-صلاحت اینه هنوز هیچی نشده بشی مادر یه بچه؟ صلاحت اینه بشی زن دوم؟ صلاحت اینه با یه آدمه بی اعصاب زندگی کنی؟صلاحت اینه بدبخت شی؟
با همون تحکم گفتم:
-من بلدم خودمو خوشبخت کنم نیازی به پند و اندرز ندارم .
و با قدمای بلند رفتم سمت در و هنوز صدای حسام می اومد که میگفت:
-تو غلط می کنی!
*****
سه روز از اون اتفاق گذشت؛با کم محلی های حسام و سکوت مامان!بابا همش بهم لبخند می زد.تنها کسی که بهم اعتماد داشت.دیروز از طرف پرهام خان زنگ زدن و جواب رو خواستن که بابا بهشون گفت مثبته.
تو اتاقم خواب بودم که با احساس خیسی ،سریع از خواب پریدم.به خودم که اومدم دیدم حسام با عصبانیت بالا سرم وایساده و پارچ آب هم دستشه.عصبی گفتم:
-مگه مرض داری؟مثل آدم بیدارم کن دیگه.
-آدمی نمی بینم که باهاش مثل آدم رفتار کنم.
از حرفش هم ناراحت شدم هم بهم برخورد.داشت از اتاق میرفت بیرون که گفت:
-دلم نمی خواد باهات حرف بزنم اما لازم به گفتنه شوهر آیندت با فامیلاش پایینن تحفه آوردن برات تحفه!
"شوهر آیندت" رو چنان با حرص گفت که ابروهام رفت تو موهام.این چش شده؟حسام پسر خالمه از بچگی با هم بزرگ شدیم مثل خواهر وبرادر،همیشه هم هوای همدیگه رو داشتیم اما الان...می دونم حسام بخاطر خودم نگرانه،بهش حق میدم اما نه دیگه این بی محلی سه روزه؛زیادی کشش میده!
محکم زدم رو پیشونیم که یه عالمه آب پاشید.
-اه حالم بد شد.دستت بشکنه حسام!
دوباره که یادم اومد هول شدم و گفتم:
-حالا چی بپوشم؟ کوفته حالا چی بپوشم!یه کمد لباس داری، یه چی بپوش دیگه.حالا اگه داماد خوش اخلاق بود، چقد می خواستی به خودت برسی؟
در کمد رو باز کردم،یه تونیک پارچه ای سفید که تا چهار انگشت زیر ب*ا*س*نم بود رو در آوردمو شلوار مشکی چسبانم که با هم خیلی خوشگل می شدن.
-یعنی درسته اینو بپوشم؟
شونه هامو با بی قیدی بالا انداختم.


بیشتر بخوانید
4.8 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 745 رای
5 ★
79%
4 ★
19%
3 ★
2%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان اجبار اختیاری، اختیار اجباری

  • سلین

    0

    خوب بود صبر همیشه نتیجه میده

    ۱ هفته پیش
  • پاییز

    0

    داستان خوبی بود اما خسته کننده بود. چیه هی همش خودشون با وجدان شون حرف میزنن ، مخصوصا پرهام ،اینجوری خیلی هم لوس بود. فکر میکنم بیشتر این داستان رو قبلا تو یه رمان دیگه خوندم.

    ۳ هفته پیش
  • delsa

    0

    خیلی قشنگ بود واقعا احساس کردم بجای نیازم..ممنون از نویسنده

    ۴ هفته پیش
  • نجمه

    0

    رمان رد فلگی که بوسیدمش رمان تکنیک های مخ زنی جغد انبار ساختمان دو واحده کرانه های آسمان دختر حاج آقا شاید حوا معشوقه شیطان بود این سه تا آخری توی این برنامه نیست باید از گوگل دانلود کنی

    ۴ هفته پیش
  • بی نام

    23

    من ب نظر دوستای عزیزی ک گفتن این رمان خیلی قشنگه احترام میزارم ولی شما رمان قشنگ نخوندین ک میگین قشنگه بشدت رمان ابکی و سروته نداشت کسایی میگن قشنگه ک تازه دارن رمان خوندن شروع میکنن اگر بدونید چه رمانایی قشنگی هست دیگه نخوایین وقتتونو واس این سبک رمانا هدر بدین

    ۱ سال پیش
  • زیزی

    5

    عزیزم چندتا رمان خوب معرفی میکنی

    ۱ سال پیش
  • F,T,M

    16

    شماکه این رمان رو جزو بهترین رمان ها نمیدونی و حتی به نویسنده ی رمان هم احترام نمیذاری چندتا از اون رمان هایی که بنظرت خوبه بگو ماهم بخونیم به نظر من این رمان فوق العاده است دست نویسنده درد نکنه♥️

    ۱ سال پیش
  • رهام

    2

    خب یه رمان خوب معرفی کن

    ۱۲ ماه پیش
  • Aurora

    2

    یه چند تا پیشنهاد بده تو ژانر عاشقانه

    ۱۱ ماه پیش
  • Arshida

    1

    میشه لطفا چند رمان خوبی که خوندی رو بگی

    ۹ ماه پیش
  • الا

    0

    رمان قشنگ بگو

    ۹ ماه پیش
  • مریم

    0

    چندتا معرفی کن

    ۸ ماه پیش
  • رویا

    0

    عزیزم چندتا رمان قشنگ معرفی میکنی لطفا؟

    ۷ ماه پیش
  • Agjo

    3

    همسایه

    ۷ ماه پیش
  • نازی

    6

    طاعون زده / الوده به ابلیس / تنیده به درد / لالایی پاندورا / جغد انبار

    ۵ ماه پیش
  • نعنایی

    0

    جغد انبارو هستم بی نظیره ولی بقیه رو نخوندم

    ۲ ماه پیش
  • امورف

    0

    میتونی چندتا رمان خوب نام ببری؟

    ۶ ماه پیش
  • '''''''

    2

    تکنیک های مخ زنی، جغد انبار ،شیاطین سیاه، رفاقت ممنوع

    ۶ ماه پیش
  • امورف

    0

    مرسی واسه پیشنهادت. دوست خوبم. یه سوال این رمان تموم شدن ادامه ندارن که ادم تو خماری بمونه. اگر تموم شدن که شروع کنم؟؟

    ۶ ماه پیش
  • ''''''''''

    1

    تکنیکا تموم شده اولش شاید خوشت نیاد ولی بعدش دعا میکنی کاش ادامه داشت تو دنیای رمان هم بنویسی تکنیک های مخ زنی پیدا میکنی شیاطین سیاهم تموم شده ولی تو دنیای رمان نیست ، کلا رمانای حمیده خوشبخت و ریحانه عیسایی عالین

    ۶ ماه پیش
  • امورف

    0

    مرسی بابت کمکت🌻🩷حتما شروع میکنم تکنیکارو

    ۶ ماه پیش
  • ماه بانو

    0

    لطفاا یواش بخون فصل هاشو من بعد از اینکه کاملا تموم کردم افسردگی گرفتم چرا تموم شد تکنیکا زندگیهه

    ۲ ماه پیش
  • ....

    2

    رفاقت ممنوع رو دست نداره عالیه

    ۵ ماه پیش
  • shabnam

    0

    رمان درناز،بهار رسوایی،دلکش،این من بی تو

    ۵ ماه پیش
  • امورف

    1

    مرسی بابت پیشنهادت. این رمان هایی که نام بردی تو این برنامه هستن؟؟؟

    ۵ ماه پیش
  • نازنین

    0

    لطفا چند تا رمان خوب معرفی کن بخونیم

    ۵ ماه پیش
  • Shabnam

    0

    رمان درناز دلکش بهار رسوایی ،این من بی تو اینارو بخون عالین

    ۵ ماه پیش
  • نعنایی

    0

    تکنیک های مخ زنی، جغد انبار، شیاطین سیاه هم هست اما تو دنیا ی رمان نیست. در کل میتونی رمانای حمیده خوشبخت رو بخونی بی نظیره

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    من چندین ساله رمان میخونم پس چندتا رمان خوب که سبکش کلکی اربابی طنز همخونه ای معرفی کن ببینم چطور کتابخوانی هستی

    ۵ ماه پیش
  • ....

    0

    یه رمان بود از این اربابی یا ادواج اجباریا دختره پدرش معتاد بود بعد میره تو یه خونه پسره اون رو به عنوان برده میگیره و حالا برای کار های ** و غیر اون دختره براش مهم نبوده دیگ.تا کم کم هم دختره عاشق پسره میشه هم پسره عاشق دختره.اسمشو کسی میدونه؟

    ۲ ماه پیش
  • مهرسا

    0

    رمان واقعا قشنگی بود عاشقش شدم همون سبک رمانی بود که اصیل و کمیاب و جذابه

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    1

    سلام نویسنده عزیز قدرت تخیل بالایی دارید ولی خطاب کن به همه نویسنده ها است چرا تو رمان های خود تمام افراد نقش اول بی *** و کار هستند عمه عمو خاله دایی ندارند

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    سلام خسته نباشید رمان خیلی خوبی بود من که دوستش داشتم

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    3

    برای منی که رمان های زیادی از این سبک خوندم خیلی ضعیف و سطح پایین بود با توجه به نظرات خوندم که میگفتن عالیه ولی داستان قابل پیش بینی و سطحی داشت

    ۵ ماه پیش
  • خجسته

    1

    میشه چندتا رمان این سبکی که بنظرت ارزش خوندن داره و قلمش قویه بهم معرفی کنید

    ۵ ماه پیش
  • کوثر

    1

    سه تا رمان خیلی قشنگ اربابی که فراموش نشدنیه سلطان ارباب سالار و تک برده ارباب خیلی قشنگن ارزش خوندن دارن

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    حالم بهم خورد.تافصل ۳بیشترتحمل خوندنشو نداشتم.امروزه دیگه کجا ارباب رعتیه.یه کمی با زمونه هماهنگ باشین.بعداصلا شخصیت دختره نرمال نیست.یعنی چی که موقع عصبانیت همه می خنده.دیالوگاهم همه حوصله سربر

    ۴ ماه پیش
  • درنا

    0

    رواج کتک کاری دخترا توسط پسرا مرسی😂

    ۴ ماه پیش
  • asra

    1

    زیباااااا،عالییییییی!!👌🏻رمان خیلی خوبی بود.دوستان فقط اینکه رمان هایی با ژانر طنز و عاشقانه که به نظرتون خوب باشه رو پیشنهاد میکنید؟!

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    1

    خیلی قشنگ بود

    ۴ ماه پیش
  • fati

    1

    واقعا دوسش داشتم خیلی خوب بود ولی ای کاش ادامه داشت حداقل یکم دیگه ادامه پیدا میکرد

    ۴ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️