رمان تا ابد کنار تو
- به قلم mhlw
- ⏱️۲ ساعت و ۱۲ دقیقه
- 114.2K 👁
- 361 ❤️
- 378 💬
رمانم درمورد دختری هست به نام آرام برعکس اسمش خیلی شیطونه ....با اینکه تو بالای شهر میشنه ولی رفتارش خاکیه.ولی در همه جا اینجوری نیست....
موزیک تو رو ازم گرفت
منم هر چی دم دست بود کوبوندم این طرف
دیگه زخم زبون نزن نگو کوشون اون همه طمعی که داشتم واسش
ول کن بیا یه تار موتو نمیدم به کل ریتما به کل ملودیا
فک کن این بار هر چی گذشته مرده مموری پاک
چقدر نگو حرفات کهنه شده
ببروم کات خوب اصلا تو هر رابطه ای پر مشکله که حل شه
بیا حرف بزنیم حلش کنیم بسه
نباش حالا خوب مثل یه بچه حالا که سهمم از گوشیم فقط دکمه قرمزشه
Reject_wantons
پارت:4⃣ آخ من عاشقه این آهنگام فقط به عشق آهنگام زنده ام
(خخخ الکی مثلا من کلی مشکل دارم)
رسیدم خونه و ماشین رو پارک کردم رفتم تو مامان بابا نشسته بودن جلو تلوزیون
من:سلام برشهلا خانوووم اقا شاهین احوالات شما
شاهین:سلام دختر بابا خوبی عزیز بابایی
شهلا:سلام.دخیی من چطوره؟
من:??خوبم
بابا:عزیزم غذا خوردی؟
من:نوچچ.
بعد داد زدم:طلااااا جوووووووووون
طلا:جانم دخترم سلام عزیزم
من:سلام بر بانوی خودم
طلا:چیکار داشتی دخترم
من:طلایی غذام و میاری اتاقم؟
طلا:آره دخترم
و خسته و کوفته رفتم سمت پله و شروع کردم به غرغر کردن:اخه کدوم معماری 30تا پله میزاره.اه اه ادم انقدر پیچ و تاب میخوره که حالش بد میشه.(دوستان ما خونمون 2بلکسه و پله ها مارپیچ میخوره و به اتاقا میره)اه اه معمار این خونه بترکه ایشالله کجل شه.ایشالله خودش از 80پله بره بالا اه اه.
همینجور که داشتم غرغر میکردم رسیدم به اتاقم سریع لباسام و در اوردم یه تاپ شلوارک پوشیدم طلا هم غذام و اورد.بعد اینکه غذام تموم شد.ظرفامو گذاشتم میز بغل تختم و گرفتم و خوابیدم
تو خواب عمیق بودم که حس کردم مگس رفت تو دماغم.یه دونه محکم زدم رو دماغم که آه خودم بلند شد دماغ نازنینم خورد شد
یهو صدای خنده کسی امد یکی از چشامو باز کردم که دیدم آراد رو فرش پهن شده و داره هرهر میخنده
من:زهر مار
اراد:اخخ دلم درد گرفت عاشقتم آرام
من:درد.وفظیفته عاشقم باشی
آراد در حالی که داشت میرفت بیرون گفت:بلند شو حاظر شو مگه قرار نیست برین بیرون
من:آره ولی تو از کجا میدونی؟
اراد:کوروش بهت زنگید ولی من جواب دادم اون هم گفت بیدارت کنم قرار دارین
من:اووف بچه ها هم گفته بودن تو بیایی
اراد:خواهری کوروش بهم گفت ولی امشب من کار دارم فردا یه پروژه مهمی رو باید تکمیل کنم حتی آرتا هم داره میاد اینجا
من:آها اکی دادشی ولی خودتو خسته نکن فدات بشم من
اراد:خدانکنه تو فدای من شی من فدای تو بشم
طلا:دختررررم،پسرررررم،بیایین پایین عصرونه بهتون بدم
من:طلایی من که میخام با دوستام برم بیرون به آراد بده
آراد:مرسی طلا جوون منم دوستم میخاد بیاد با اون میخورم دیه تو زحمت نکش
طلا:باشه مادر زحمته چی؟
و رفت پایین اراد هم رفت اتاق خودش منم سریع حاضر شدم یه مانتو سفید بلند تا ساق پام میومد پشتش هم یه دختره بود که داشت سیگار میکشید و دختره مشگی بود.یه شلوار بالای مچ پوشیدم که مشگی بود موهامو باز گذاشتم که تا کمرم اومد یه شال نخی مشگی هم انداختم رو سرم یه ریمل زدم که موژه های طلایم مشگی بشه یه کتونی سوپر استار سفید که خط هاش مشگی بود پوشیدم.از اتاق زدم بیرون و پله ها سر خوردم و پریدم پایین که چشم به یه جفت کفش اسپرت پسرونه افتاد.اومدم بالا تریه شلوارکتون مشگی.امدم بالا تر یه بولیز مشگی که با خطای سفید نوشته بود طهران.اومدم بالاتر لبای خوش فرم خوشمل.دماغ نه بزرگ نه کوچیک.چشای قهوه ای روشن تقریبا به عسلی میزد.ابرو های پهن خوش فرم.موهای قهوه ای روشن که خامه ای زده بود.لامصب خیلی خوشگل بوووود.
پسره:سلام خانوم رستمی اینجا کاری داشتید؟
من:ااااا تو اینجا چیکار میکنی
آرتا:به قول یه بنده خدا فضول رو بردن جهنم
اااااا پسره یالغوز داشت حرف خودم رو به خودم پس میدادددد
من:اولا یاد بگیر حرفای جدید یاد بگیری.دوما با اینکه لازم نیست بهت بگم ولی محض اطلاع اینجا خونه مااااا هاااا
با تعجب گفت:ینی...ینی تو خواهر آرادی
من:با اجازه شما
آرتا:اگه اجازه ندم
من:کچلت میکنم
آرتا:هه تو فنچ
یهو بدون جلب توجه پریدم روشو موهاشو میکشیدم آرتا هم داد میزد یهو آراد اومد منو بغل کرد و گفت:چرا عین سگ و گربه افتادید بهم؟ مگه شما ها همدیگر رو میشناسید؟ اصن ببینم آرام تو چرا تو بغل آرتا بودی؟
ارتا:بابا اراد بغل چیه داشت موهامو میکند
من:حقته تا تو باشی دیگه زبون درازی نکنی
آرتا:یکاری نکن زبونتو تو دهنت لوله کنم
ترانه
0رمان خبی بود خوشم اومد ازرمان
۱ هفته پیشNeda
0زیادجالب نبودیکم حوصله سربربودواینجاهاکه آهنگ بودنبایدهمه آهنگ نوشته بشه
۳ هفته پیشArman
0رمان خیلی خوب بود و اعصاب خوردی ای نداشت سلیقه ای من اینجور رمان ها هست با اینکه نویسنده ذکر کرده بود که بی تجربه هست ولی واقعا عالی بود ولی امیدوارم در رمان های بعدیش طولانی تر کنه یکم رمان رو خیلی خلاصه ای طور بود
۳ هفته پیشترنج
1غلط املایی زیاد داشت و خیلی آبکی بود با موضوع تکراری و خیلی الفاڟ بدی به کار برده شد
۳ هفته پیشنیایش
1مورد پسندم نبود اما لبخند به لبم آورد 😊
۳ هفته پیشرزا
2معلوم بود نویسنده تجربه زیادی نداشته ولی بیاید به وقتی که صرف نوشتن این رمان کرده توجه کنیم و به قسمت های جالب و زیبا داستان فکر کنیم.حتما با خوندن این رمان یه بارم لبخند اومده رو لبتون پس نویسنده ازت مچکریم که یه بارم شده لبخند اوردی روی لبامون و موضوع رمان دقیقا مثل موضوع مورد پسند بود.مرسی
۳ هفته پیشافتضاح بود دددددددد
1خیلی بد نوشتن افتضاح انگار ی بچه نوشته
۴ هفته پیشBlackSwan
3متاسفانه جذبم نکرد 😕 برخورد دانشجو با استاد ب دلم ننشست نحوه نوشتن رو هم نپسندیدم با شخصیت آرام هم ارتباط نگرفتم ... با سپاس از عوامل برنامه 🙏🏻
۴ هفته پیشهانیه
1افتضاح افتضاح افتضاح ترییییین
۴ هفته پیشعسل
2خیلی چرت بود نخونید وقت تلف کردنه فقط
۴ هفته پیشریحانه
1اصن خوب نیس چرته عشق و احساس من رو براتون پیشنهاد مکنم جلد دومشم عشق و احساس ابی هست
۴ هفته پیشنهال
0سلام میشه چندتا رمان خوب معرفی کنید
۱ ماه پیشPanah
2سایه پناه خیلی قشنگع
۴ هفته پیشساغر
2خیلی رمان خوبی بود امیدوارم رمان های زندگی تون هم مثل این رمان زیبا باشد ♡♡
۴ هفته پیشmone
3رمان خیلی خوبی بود خوشم اومد و همینطور خوندنش لذت بخش بود برام
۴ هفته پیش
-
رمان شرط زندگیمون ژانر : #عاشقانه #طنز #ازدواج اجباری
-
رمان تا ابد کنار تو ژانر : #عاشقانه #طنز #ازدواج اجباری #همخونه ای
-
زندگی غیر مشترک ژانر : #عاشقانه #ازدواج اجباری #همخونه ای
-
همخونه شیطون من ژانر : #عاشقانه #طنز #کلکلی #ازدواج اجباری #همخونه ای #هیجانی
-
خوابگاه ژانر : #عاشقانه #طنز #کلکلی #همخونه ای
لیلیوم:
0قشنگ بود اما خیلی قدیمی هستش ولی ممنونم از نویسنده خوشم اومد