دوست داشتی؟
رمان تا ابد کنار تو اثر mhlw

رمان تا ابد کنار تو

  • به قلم mhlw
  • ⏱️۲ ساعت و ۱۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 126.2K 👁
  • 380 ❤️
  • 448 💬

خلاصه رمان :

رمانم درمورد دختری هست به نام آرام برعکس اسمش خیلی شیطونه ....با اینکه تو بالای شهر میشنه ولی رفتارش خاکیه.ولی در همه جا اینجوری نیست....

قسمتی از متن رمان تا ابد کنار تو

رفتی وایسادی تو کوروش تو روز کم بهت محل میده
موزیک تو رو ازم گرفت
منم هر چی دم دست بود کوبوندم این طرف
دیگه زخم زبون نزن نگو کوشون اون همه طمعی که داشتم واسش
ول کن بیا یه تار موتو نمیدم به کل ریتما به کل ملودیا
فک کن این بار هر چی گذشته مرده مموری پاک
چقدر نگو حرفات کهنه شده
ببروم کات خوب اصلا تو هر رابطه ای پر مشکله که حل شه
بیا حرف بزنیم حلش کنیم بسه
نباش حالا خوب مثل یه بچه حالا که سهمم از گوشیم فقط دکمه قرمزشه
Reject_wantons
پارت:4⃣ آخ من عاشقه این آهنگام فقط به عشق آهنگام زنده ام
(خخخ الکی مثلا من کلی مشکل دارم)
رسیدم خونه و ماشین رو پارک کردم رفتم تو مامان بابا نشسته بودن جلو تلوزیون
من:سلام برشهلا خانوووم اقا شاهین احوالات شما
شاهین:سلام دختر بابا خوبی عزیز بابایی
شهلا:سلام.دخیی من چطوره؟
من:??خوبم
بابا:عزیزم غذا خوردی؟
من:نوچچ.
بعد داد زدم:طلااااا جوووووووووون
طلا:جانم دخترم سلام عزیزم
من:سلام بر بانوی خودم
طلا:چیکار داشتی دخترم
من:طلایی غذام و میاری اتاقم؟
طلا:آره دخترم
و خسته و کوفته رفتم سمت پله و شروع کردم به غرغر کردن:اخه کدوم معماری 30تا پله میزاره.اه اه ادم انقدر پیچ و تاب میخوره که حالش بد میشه.(دوستان ما خونمون 2بلکسه و پله ها مارپیچ میخوره و به اتاقا میره)اه اه معمار این خونه بترکه ایشالله کجل شه.ایشالله خودش از 80پله بره بالا اه اه.
همینجور که داشتم غرغر میکردم رسیدم به اتاقم سریع لباسام و در اوردم یه تاپ شلوارک پوشیدم طلا هم غذام و اورد.بعد اینکه غذام تموم شد.ظرفامو گذاشتم میز بغل تختم و گرفتم و خوابیدم
تو خواب عمیق بودم که حس کردم مگس رفت تو دماغم.یه دونه محکم زدم رو دماغم که آه خودم بلند شد دماغ نازنینم خورد شد
یهو صدای خنده کسی امد یکی از چشامو باز کردم که دیدم آراد رو فرش پهن شده و داره هرهر میخنده
من:زهر مار
اراد:اخخ دلم درد گرفت عاشقتم آرام
من:درد.وفظیفته عاشقم باشی
آراد در حالی که داشت میرفت بیرون گفت:بلند شو حاظر شو مگه قرار نیست برین بیرون
من:آره ولی تو از کجا میدونی؟
اراد:کوروش بهت زنگید ولی من جواب دادم اون هم گفت بیدارت کنم قرار دارین
من:اووف بچه ها هم گفته بودن تو بیایی
اراد:خواهری کوروش بهم گفت ولی امشب من کار دارم فردا یه پروژه مهمی رو باید تکمیل کنم حتی آرتا هم داره میاد اینجا
من:آها اکی دادشی ولی خودتو خسته نکن فدات بشم من
اراد:خدانکنه تو فدای من شی من فدای تو بشم
طلا:دختررررم،پسرررررم،بیایین پایین عصرونه بهتون بدم
من:طلایی من که میخام با دوستام برم بیرون به آراد بده
آراد:مرسی طلا جوون منم دوستم میخاد بیاد با اون میخورم دیه تو زحمت نکش
طلا:باشه مادر زحمته چی؟
و رفت پایین اراد هم رفت اتاق خودش منم سریع حاضر شدم یه مانتو سفید بلند تا ساق پام میومد پشتش هم یه دختره بود که داشت سیگار میکشید و دختره مشگی بود.یه شلوار بالای مچ پوشیدم که مشگی بود موهامو باز گذاشتم که تا کمرم اومد یه شال نخی مشگی هم انداختم رو سرم یه ریمل زدم که موژه های طلایم مشگی بشه یه کتونی سوپر استار سفید که خط هاش مشگی بود پوشیدم.از اتاق زدم بیرون و پله ها سر خوردم و پریدم پایین که چشم به یه جفت کفش اسپرت پسرونه افتاد.اومدم بالا تریه شلوارکتون مشگی.امدم بالا تر یه بولیز مشگی که با خطای سفید نوشته بود طهران.اومدم بالاتر لبای خوش فرم خوشمل.دماغ نه بزرگ نه کوچیک.چشای قهوه ای روشن تقریبا به عسلی میزد.ابرو های پهن خوش فرم.موهای قهوه ای روشن که خامه ای زده بود.لامصب خیلی خوشگل بوووود.
پسره:سلام خانوم رستمی اینجا کاری داشتید؟
من:ااااا تو اینجا چیکار میکنی
آرتا:به قول یه بنده خدا فضول رو بردن جهنم
اااااا پسره یالغوز داشت حرف خودم رو به خودم پس میدادددد
من:اولا یاد بگیر حرفای جدید یاد بگیری.دوما با اینکه لازم نیست بهت بگم ولی محض اطلاع اینجا خونه مااااا هاااا
با تعجب گفت:ینی...ینی تو خواهر آرادی
من:با اجازه شما
آرتا:اگه اجازه ندم
من:کچلت میکنم
آرتا:هه تو فنچ
یهو بدون جلب توجه پریدم روشو موهاشو میکشیدم آرتا هم داد میزد یهو آراد اومد منو بغل کرد و گفت:چرا عین سگ و گربه افتادید بهم؟ مگه شما ها همدیگر رو میشناسید؟ اصن ببینم آرام تو چرا تو بغل آرتا بودی؟
ارتا:بابا اراد بغل چیه داشت موهامو میکند
من:حقته تا تو باشی دیگه زبون درازی نکنی
آرتا:یکاری نکن زبونتو تو دهنت لوله کنم


بیشتر بخوانید
4.8 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 382 رای
5 ★
81%
4 ★
17%
3 ★
2%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان تا ابد کنار تو

  • عسل

    0

    رمان خوبی بود ولی می تونست بهترم باشه برای دومین رمانی که نویسنده نوشته خیلی خوب هست چون تازه رمان نوشتن رو شروع کرده ✨🙂 می تونست طولانی باشه چون تا آرام و آرتا باهم اشنا شدند گفتند باید ازدواج اجباری صورت بگیره می تونست همین فاصله اشنایی تا ازدواج اجباری بیشتر می بود ولی خوب بود 🩷✨🙂🎀

    ۳ هفته پیش
  • مبی

    0

    چند تا رمان خوب معرفی کنید

    ۴ ماه پیش
  • حنا.

    0

    مروارید، دختر که من باشم، همسایگی در کنار گودز

    ۴ هفته پیش
  • حنت

    0

    خیلی آبکی بود و دختره هم خیلی رو مخ بود و اینکه غلط املایی داشت ولی خوب در کل دست نویسنده درد نکنه❤

    ۴ هفته پیش
  • نفس

    0

    سلام چرا انقدر غلط املایی. داشت بهتر م میتونست باشه

    ۱ ماه پیش
  • سارینا

    3

    میدونم حرفم ربطی به رملن نداره ولی تروخدا برام دعا کنید من و دوست پسرم عاشق همیم ولی سر دیت که بودیم بابام همه چیو دید و الان نمیزاره به رابطه با دوست پسرم ادامع بدم خواهش میکنم برام دعا کنید❤🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • Ava

    1

    چطور هنوز زنده ای

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    من دعا میکنم

    ۲ ماه پیش
  • شبی

    0

    سلام قصه رمان بد نبود ولی هم بی ادب با هم حرف میزدن هم میتونست عاشقانه تر باشه هیجان نداشت

    ۲ ماه پیش
  • Sarina

    1

    اوکی بود ولی اگه مثبت18 بود بهتر بود😂

    ۲ ماه پیش
  • Sonia

    1

    عالی رمانای خیلی قشنگی داره🎀

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    در کل رمان خوبی بود ،ولی خیلی ایراد داشت هیجان نداشت همه چی یهویی بود تلاشاتو بیشتر کنی اوکی میشه

    ۳ ماه پیش
  • کاتی جوهری

    0

    مضخرف بود بی نهایت الکی و بی ادبانه

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود واقعا لذت بردم

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    1

    فکر نمی کنم ناسزا گفتن به معنی شیطون بودن و کلکل کردن باشه بیشتر نشون دهنده ی بی ادبیه در کل با سلیقه ی من جور نبود

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    بچه ها رمان هایی رو میشناسین که اول پسره عاشق دختره بشه و بعد ها دختره و غمگین نباشه؟اگه میشناسین لطفا معرفی کنین

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    شاید چون از اولین تجربه هاش برای رمان نوشتن بود ایراد های داشت ولی واس اولین بار ها بد نیس ایشالا تجربه هات بره بالا خوب مینویسی اون موقع

    ۴ ماه پیش
  • دلباخته رمان 🎀✨

    1

    رمان بدی نبود میتونست عالی باشه نویسنده خسته نباشی ✨

    ۴ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️