دوست داشتی؟
رمان دختر خون بس (جلد دوم - پایانی) اثر فاطمه

رمان دختر خون بس (جلد دوم - پایانی)

  • به قلم فاطمه
  • ⏱️۴ ساعت و ۱۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 191.1K 👁
  • 774 ❤️
  • 1.9K 💬

خلاصه رمان عاشقانه دختر خون بس (جلد دوم - پایانی)

داستان راجع به زندگی دختری به نام فاطمه که به علت درگیری بین دو خانواده مجبور میشه خون بس شه و زن کیارش میشه کیارش پسری مغرور و خودخواه ، بداخلاق، شیطون، زورگو… فاطمه؛ دختری معصوم و مظلوم، صاف بی ریا و پاکدل و… فاطمه زندگی پر از فراز و نشیب داره و با این سن کمش مجبور به زندگی با کیارش میشه…

قسمتی از متن رمان دختر خون بس (جلد دوم - پایانی)

عین دختر بچه های چهار پنج ساله داشتم گلگی می کردم که عرشیا پست سرم رو نگاه کرد ویهو زد زیر خنده
منم عین مونگل ها نگاش میکردم که با صدای کیارش از جا یه متر پریدم فکر کنم از اول صدام رو شنیده
کیارش: عزیزم راحت باش بزار من برم قشنگ ازم غیبت کن بدیام رو بگو خوبی ها هم که هیچی
من: چه خب مگه دروغ میگم
کیارش: نه عزیزم راحت باش فقط بیا میز رو بچین که شام رو آوردن
بلند شدم رفتم میز رو بچینم خدا راشکر سالاد وماست ونوشابه هم آورده بودن خیالم راحت شد
میز که تموم شد کیارش وعرشیا رو هم صدا کردم بیان سر میز شام کیارش کتفش رو گرفته بود و اومد تو آشپز خونه
من: چی شد چرا کتفت رو گرفتی
عرشیا: یه بند خدای با سیب زد بچه مردم روناقص کرد
با این حرفش کیارش هم سمت من یه چشم غره ناجور خطرناک رفت منم یه حالی شدم چشمام بلافاصله اشکی شد
به زور جلوی خودمو گرفتم که گریه نکنم حالم اصلا دست خودم نبود اون دونفرم بی توجه به من نشستن وشروع کردن غذا خوردن
کیارش سرش. رو بلند کرد و منو نگاه کرد هنوز رو پیشونیش اخم بود وبا تشر نگام میکرد
کیارش: منتظر کارت دعوتی که شام میل کنی خب بشین غذا بخور
همه این حرفا رو بااخم تشر میگفت بدتر بغضم گرفت اشتهام به کل کور شد فقط دلم می خواست خودمو یه جای خلوت برسونم
من: اشتها ندارم نوش جونتون
این رو گفتم واز آشپز خونه زدم بیرون خودمو به تراس رسوندم و درش رو بستم رفتم گوشه ترین جای تراس نشستم وگریه کردم
اشکام مثل گوله به سرعت از چشمام میریخت نمی دونم چقدر گذشت که دیگه اشکی نچکید دیگه حال خرابی نبود انگار سبک شده بودم
بلند شدم رفتم تو خونه برق ها خاموش بود فقط تلوزیون روشن بود و یکیم رو به روش بود که فکر کنم کیارش بود بدون این که جلب توجه کنم رد شدم رفتم تو اتاق یه راست رفتم حموم یه دوش اب گرم گرفتم
وقتی از حموم اومدم بیرون دیگه واقعا حالم خوب شده بود سبک سبک شده بودم کیارش هنوز نیومده بود رفتم بیرون ببینم چیکار میکنه
جلوی تلوزیون نشسته بود ویه دستش روی کتفش بود و ماساژش میداد الهی فکر کنم خیلی دردش گرفت بود
رفتم پیشش و صداش کردم که یه متر از جاش پرید و دوباره با همون اخم تخم نگام کرد اما این بار نه گریم گرفت نه بغض داشتم
عین این خنگولا نیشم باز شد دوباره باید دلبری کنم ویکم شطنت کنم با این فکر رفتم کنار پاش نشستم و قیافمو مثل همیشه مظلوم کردم
من: الهی بمیرم ببخشید آقايييييي نمی خواستم اینجوری بشه هرچقدر صدات کردم نشنیدی آخه!!!
کیارش: فاطمه سالت شو که اصلا حوصلت رو ندارم دستمو زدی فلج کردی
من: من که میگم ببخشید بلند شوبریم تو اتاق با وازلین برات ماساژش بدم بلند شو کیارشی
اونم از خدا خواسته تلوزیون رو خاموش کرد و رفت سمت اتاق منم از تو یخچال وازلین رو برداشتم پشت سرش رفتم
پیرهنش رو در آورده بود ورو تخت دراز کشیده بود رفتم کنارش نشستم و به دستش نگاه کردم زیاد وضعش وخیم نبود
من: کیارش!! دستت که چیزیش نشده انقدر کولی بازی در آوردی
کیارش: بله چیزیش نشده فقط کوفته شده این هنوز چیزی نیست
خیلی عصبانی بود لبخند زدمو گفتم: خب میگی چیکار کنم میخوای عقدت رو خالی کنی بیا منو بزن هوم بزن تو صورتم
نشست سر جاش وگفت: بلندشو از جلوی چشمام گمشو حوصلت رو ندارم یه دفعه دیدی زدمت
من: خب منم میگم بزن تا خیالت راحت بشه
یهو یه طرف صورتم سوخت اصلا انتظار نداشتم که واقعا به حرفم گوش بده و بزنه تو صورتم آروم زد اما دستش سنگین بود با همون زدن دردم گرفت
کیارش: حالا بلندشو برو بیرون
من: چشم میرم فقط بزار دستت رو ماساژ بدم
دستام کامل میلرزیدن و سر وازلین رو باز کردم و کتف کیارش رو خب مالیدم کارم که تموم شد از اتاق اومدم بیرون
صورتم گز گز میکرد رفتم تو آشپز خونه ومشغول شستن ظرفای تو سینک شدم و اشکامم میریخت چه جالبه اون دفعه که پدرمم اومد من همش اشک میریختم این دفعه که برادرم اومد من همش اشک میریزم
یهو سایه یکی افتاد روی سینک
خیلی ترسیدم یهو برگشتم که کیارش رو باهمون وضعیت بدون پیرهن دیدم سرمو پایین انداختم برگشتم مشغول کارام شدم
که برم گردوند و دستش روزیر چونم گرفت و سرمو بلند کرد و تو چشمای اشکیم نگاه کرد
کیارش: وقتی منو میشناسی میدونی وقتی عصبانیم کنترلم دست خودم نیست چرا همش گیر میدی بهم ها که بزنم صورتت رو اینجوری قرمز کنم
من: عیب نداره عادت کردم تقصر خودم بود دیگه باید جورشم بکشم
کیارش: اینجوری حرف میزنی که من عذاب وجدان بکشم
من: نه به خدا منظوری ندارشتم من که
کیارش: هیس ولش کن بیا بریم بخوابیم
من: ظرفارو تموم کنم میام صبر کن
دوبار مشغول شستن ظرفا کردم کارم که تموم شد بگشتم سمت کیارش و گفتم تموم شد
اونم یه لبخند کم جون زد و لامپ آشپز خونه رو خاموش کرد و دست منو گرفت پشت سر خودش برد سمت اتاق وقتی رفتیم تو اتاق منو رو به روی خودش نگهداشت
صورتمو سمت خودش بگردوند و جای که زده بود رو طولانی بوسید بعدم منو پرت کرد رو تخت و خودشم کنارم دراز کشید
منم تو سکوت بهش نگاه میکردم که اون مشغول بازی کردن با موهام شد نفهمید چه جور شد که خوابم برد
چند روزی عرشیا پیشم بود از این که کیارش زن گرفته بود بو برده بود وقتی فهمید داد و بیداد میکرد به زور تونستم کنترلش کنم
وقتی کیارش اومد رفتن باهم حرف زدن تو اتاق وقتی عرشیا اومد بیرون یکم عصبانی بود اما از قبلش بهتر بود نمی دونم کیارش بهش چی گفت
هرچقدر ازش پرسیدم جواب نداد که بعد مجبور شدم از عرشیا بپرسم که گفت حق داشته زن بگیره خیلی از حرفش دلم شکست اما تحمل کردم نمی خواستم داداشم ناراحت بشه ازم
چند روز بعد عرشیا برگشت زاهدان منم یه دست دعوای اساسی با کیارش زدم هرچقدر ازش پرسیدم که چی به عرشیا گفته که اون اون حرف رو بهم زده نگفت که نگفت
همش حرفای چرت بهم تحویل میداد منم باهاش قهر کردم اصلا باهاش حرف نمی زدم و تحویلش نمی گرفتم تا چند روز همین وضعیت بود
تو خونه بیکار وبی حوصله نشسته بودم خیلی روزای کسل کننده ای شده بود با خودم داشتم فکر می کردم
یاد سفرای که با خانوادم رفتیم افتادم یاد اخرین سفری که منو کیارش به همرای اردلان اینا رفتیم افتادم ای کاش می شد دوباره بریم
تو همین فکرا بودم که کیارش اومد تو خونه خیر باشه این موقعه اومده
من: سلام خیر باشه این موقعه اومدی ؟؟؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دختر خون بس (جلد دوم - پایانی)
  • فاطمه

    1

    حیف وقتی که واسه خوندن این رمان گذاشتم..مگه میشه انقدر مزخرف باشه اونم دوجلد..واقعاانگیزتون ازنوشتن همچین رمان مسخره ای چی بود..

    ۲ روز پیش
  • سلام

    1

    ناراحتم که این همه وقت برای این رومان گذاشتم واقعا مزخرف بود.دوتا زن باهم

    ۴ روز پیش
  • مشکی

    1

    انقدر که اینا باهم رابطه داشتن ما افسردگی گرفتیم

    ۶ روز پیش
  • فاطمه

    0

    واقعا حیف وقتم خیلی مزخرف بود

    ۶ روز پیش
  • ستی

    1

    اخرش خوب تموم نشد کاش ادامه بدی اون شقایق عوضی از زندگیشون بره بیرون بعدشم اون چجور دختری بود ک این همه تحمل کرد خیلی ضعیف حداقل میتونستی بنویسی درمان خورد بیهوش شد کیارش قدرشو فهمید ن اینکه یهو عاشق شه کلا مسخره بود

    ۷ روز پیش
  • حور

    0

    رمان باید جلد سوم هم داشته باشه چون داستان ناقص تموم شد شقایق چی شد؟ به نظرم خیلی ماجرا رو کش دادند. تو داستان چند بار اشاره شده بود که چیز هایی رو که فاطمه از کیارش نمی دونه اونا چی بود؟ در کل رمان ارزش خوندن نداره

    ۲ هفته پیش
  • momo

    1

    خیلی چرت وبیخود وبچگانه بود حیف وقت

    ۲ هفته پیش
  • آیدا

    1

    بد نبود فقط کاش ادامش میدادی که شقایق از زندگیشون بره بیرون بچه هاشون به دنیا بیاد پایانش یه کم به دل نمیشینه

    ۲ هفته پیش
  • مهدیه

    1

    انتطار داشتن با شقایق عروسی نکنه ....با این دید ک جلوی ضرر رو از هرجا بگیری منعفته....

    ۲ هفته پیش
  • مهدی

    0

    ممنون بابت زحماتت ولی اصلاااااا خوب و راضی کننده نبود

    ۲ هفته پیش
  • عاطفه

    3

    آخرش کاش شقایق میرفت از زندگیشون ☹️

    ۲ هفته پیش
  • شهرزاد

    1

    واقعا باید میرفت

    ۲ هفته پیش
  • کیوت

    0

    اره کاش از شرش راحت میشد

    ۲ هفته پیش
  • کیوت

    1

    عالی بود ولی ای کاش جلد سومشم بنوسه 🫠میخوام بدونم کیارش و فاطمه چطوری بچهاشونو بزرگ میکننن زندگیشون چطوری پیش میرع واقعا🫡

    ۲ هفته پیش
  • هدا

    0

    با اونا هم سطح بود بهد اصلا ولش اینو مگه همچی پوله هی اون کیری اذیتشمیکرد فشاریشدممممممم

    ۲ هفته پیش
  • هدا

    1

    سلام رمانت خصشر بود از هرچی رمانه متنفر شدم دخترم انقدر ضعیف پسره امده زدتش بعد بچشو این کرده اون کرده تا قسمت سوم باور نمیکردم. واقعا هووش باشههههه چرا اخه انقدر کونید شماااا یعنی اتیش گرفتممم ونه جرعت داشت خودش بره پیش خانوادش بعد مگه خون بس بده نصف خانواده ها خوب میشن بعد بابا بزرگ اونا با اونا ه

    ۲ هفته پیش
  • عالیه حتما‌بخونید

    0

    سلام واقعا عالی بود من پارسال قسمت اولش رو خونده بودم فصل دوم نبود تازه پیدا کردم خوندم ممنونم از نویسنده عزیزم زحمت کشیدین عالی بود.خسته نباشین🥰❤️

    ۲ هفته پیش
  • هدا

    0

    میگم من دارمم میرم چهارم اخرش خوبه

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!