دوست داشتی؟
رمان اکیپمون اثر فاطمه حکیم آرا

رمان اکیپمون

  • زبان فارسی
  • 78.1K 👁
  • 143 ❤️
  • 306 💬

خلاصه رمان طنز اکیپمون

ما یه اکیپ دختریم…. دخترانی که نمیدانند غم را چطور مینویسند …. شاد و سرخوش بی بهانه به خوشی هایشان میرسند اما … کی فکرشو میکرد زندگی چهارتا رفیق به تباهی کشیده شود… چرا دیگه رنگ خوشبختیو نمیبینن… نفس دختری که….. سرگذشت هر یک چه میشود ؟! عشق جای نفرت را میگیرد اما چگونه ؟! خیانت و انتقام چه میشود ؟! بیگناهی آنها چطور ثابت میشود ؟!

قسمتی از متن رمان اکیپمون

_هووووووف
_مرررض
دستشو کشیدم و به سمت مانتو فروشی رفتیم همون مدل مانتو رو با دوتا رنگ مختلف گرفتم یکی آلبالویی و یکی خاکستری ..... مانتو هارو حساب کردم و اومدیم بیرون
_ بسته دیگه .... چیزی دیگه نمونده که نخریده باشی !!!
_فعلا بریم یه چیزی بخوریم من گشنمه
بعد از خوردن .... پول بستنی هارو پانی حساب کرد به طرف پارکینگ پاساژ رفتیم و ماشین و از اونجا بیرون آوردم
_ساعت چنده ؟؟
_8ونیم
_بریم دنبال اری و شقایق شام و باهم بخوریم ؟؟
_وایسا بزنگم بهشون
گوشیش و از تو کیف دستیش بیرون آورد و با ارغوان تماس گرفت
_الو سلام اری
_سلام .... کر شدم .....کجایی مگه ؟؟
_با نفس اومدیم بیرون ..... بیایم دنبالت ؟؟
_ پ ن پ ..... پاشو گمشو بیا حوصلم سریده !!
_اوکی وایسا به شقایقم زنگ بزنیم 30 مین دیگه اونجاییم
_آره جون عمه ام این نفسی که من میشناسم 6 ساعت دیگه برسه خیلی هنر کرده
نفس : اری خانوم باشه دارم برات
_ عههههه مگه تو صدای منو میشنووووی ؟!!!
_ بله رو بلندگو گذاشته
_پانیذ میکشمت
_بروووو عامووووو ...... آماده شو اومدیم
بعد از اری پانیذ به شقایق زنگ زد و قرار شد بریم دنبالشون
اول دنبال شقایق رفتیم خونشون توی همون مسیر بود ....
شقایق : سلام بروبچ خودمووووون
نفس : سلام میمون
پانیذ : علیک
شقایق : مرسی از استقبال گرمتون
پانیذ : قابل نداشت
شقایق : کدوم گوری بودین ؟؟! کدوم گوری میخواییم بریم ؟!
پانیذ : فعلا فک بسته ... بریم دنبال ارغوان
دور میدون دور زدم و به سمت خونه ارغوان اینا حرکت کردیم بعد از گذشت 10 دقیقه جلو خونشون وایسادم و پانیذ یه تک زد بهش ..... خانوم 5 دقیقه طول داد تا بالاخره افتخار داد بیاد
ارغوان : سلام اکیپ خودمون
نفس : بالاخره افتخار دادین بیایین
ارغوان : خیلی دیر شد
پانیذ : نه ولی یه 5 دقیقه ای لفتش دادی
ارغوان : اوووووو هه طوری گفتی گفتم شاید یه 3 ساعتی اینجا وایسادین ..... کجا داریم میریم ؟
نفس : قبرستان
شقایق : سر قبر عمه ات
ارغوان : خبر مرگش زودتری !!
ارغوان : این خوابه که !!!
نفس : ولش کن بدبخت از صبح تا حالا دارم از این پاساژ به اون پاساژ می گردونمش
ارغوان : خخخخخ ..... تو باز رفتی کل تهروون و تاراج کردی ؟؟
نفس : نه فقط یه کم خرید کردم
شقایق : دقت کن فقط یه کم ..... یه کوشولو .... تو نمیخوای راه بیوفتی
نفس : چرا رفتیم
ماشین و روشن کردم و راه افتادیم به طرف بام تهران ..... پاتوق اکیپمون
شقایق : کاشکی رفته بودیم یه رستوران دیگه
ارغوان: نه من اینجا رو خیلی دوست دارم
پانیذ : من فقط خوابم میاااااد این نفس نکبت خیلی از من راه کشیده امروز
نفس : کوفت میمون ..... عمه ارغوان بود گفت منم میااام
پانیذ : یادم باشه اصلا دفعه دیگه با تو نیام خررررید
شقایق : هر دفعه همین حرف و میزنی و آدم نمیشی
پانیذ : شقایق ؟
شقایق : درد
نفس : بچه ها نگا ارغوان چقدر تو حسه !!
شقایق : هستی ؟؟
نفس : مگه میشه نباشم .... اول بزن قدش
پانیذ : یه روز کرم نریزین روزتون شب نمیشه نه ؟؟؟ شقایق : تو بتمرگ .... مگه خوابت نمیاااد


بیشتر بخوانید
نظرات رمان اکیپمون
  • ـّ؋ّـّاّطّمّـّہّ

    0

    خداییش اصلا خوب نبود الکی وقتمو هدر دادم اصلا طنز نبود که اصلا داستان معلوم نشد بعضی از قسمت هاش معلوم نبود چیشد ممنونم از نویسنده ولی اگر تلاش کنی حتما موفق میشی💖🎀

    ۱ ماه پیش
  • ana

    0

    واقعاااااا حیف وقتم که گذاشتم برای این رمان خیلی چرت بود😑🙄💔

    ۱ ماه پیش
  • افتضاح بور

    1

    خیلیی چرتت بودد تا نصفه هاش خوندم ادامشو نخوندمم خب چرا زدی طنز باید میزدی غمگین افتضاحح بودددد

    ۲ ماه پیش
  • پریناز

    0

    فقط میتونم بگم افتضاح بود

    ۲ ماه پیش
  • بتوچه فضول مملکت

    1

    بد نبود ولی بقیه پرپر شدن کجا؟ 💔

    ۳ ماه پیش
  • زِید جومونگ

    2

    چرت چرت چرت یعنی چرت محض بود الان نفس سامیار چی شدن در نهایت نفس سامیار دوست داره یانه ماهان عاشق دختره شد؟ انتقام پانیذ چیشد اخه این چه رمانیه؟؟؟ نویسندش احتملا زیر ده سال سن داشته این رمان غمگین با طنز نبود وحشتناکککک بود وحشتناککک فقط اینو میتونم بگم

    ۳ ماه پیش
  • زری

    8

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • پریسا

    5

    آجی آروم باش😂

    ۴ ماه پیش
  • سازنده ی دنیای رمان

    2

    بشدت تلخ و غمگین اگه پانیذ انتقام میگرفت و ارغوان هنوز چشماش رو داشت بهتر میشد قلم نویسنده هم ضعیف بود

    ۴ ماه پیش
  • Life

    3

    نویسنده شما به یه داستان تلخ و بی سروته میگید طنز؟؟؟ کل ادبیاتو بردی زیر سوال

    ۵ ماه پیش
  • سایه

    5

    به معنای واقعه کلمه چرت بود

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    5

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • گندم

    4

    چرا نفس ماشین رو تو یه ساعت برد پلاکش و چیکار کرد تا جایی که من اطلاع دارم طول میکشه تا پلاک رو بفرستن اونوتو یه شب ماشینو برد صبح رفت اصفهان

    ۹ ماه پیش
  • گندم

    5

    اولش خیلی خوب بود ولی ادامش اصلا خوب نبود نگفتن پانیذ چطور کشته شد یا پسر دوم نفس از شروین چی شد یا اینکه ارغوان چرا طلاق گرفت یا اصلا ماهان واقعا عاشق پردیس شد یا نه ؟ خیلی نامفهوم

    ۹ ماه پیش
  • رمانی

    2

    خیلی قلم ضعیفی داشتید کجاش طنز بود؟! خیلی به سر و ته بود اولش عالی شروع شد ولی برای ادامه دادن بحث جالبی نبود تموم شدنش هم فوق العاده افتضاح

    ۹ ماه پیش
  • آیلین

    1

    رمان زیبا نبود. اولش قشنگ شروع شد ولی اخرش خیلی بد. خیلی قلمت ضعیف بود نویسنده جان. اصلا طنز نبود. اگه اکیپشون بهم نمی خورد خیلی قشنگ تر بود. و برای رمان بعدیت بیشتر دقت کن که غلط املایی نداشته باشی .

    ۱۰ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!