دوست داشتی؟
رمان دستان گره خورده اثر دختران معتمد

رمان دستان گره خورده

  • زبان فارسی
  • 68.8K 👁
  • 38 ❤️
  • 47 💬

خلاصه رمان عاشقانه دستان گره خورده

داستان ما درمورد خواهر و برادری است که به دلیل بیکاری ای که در جامعه الان پیش رو داریم مجبور به ترک دیار میشوند... که باعث میشود زندگی آنها تحت الشعاع اتَفاق های ناگوار بیوفتد... وهرروزکاش هایی را در دل زمزمه کنند...

قسمتی از متن رمان دستان گره خورده

-چه کوفتی دوستداری
مناباذوق دستاشو به هم کوبوندو گفت ماکارانی
-باشه توأم سالاد درست کن .
-باشه
اون شب باشیطنت های منا خیلی بهم خوش گذشت واقعا این دختر بمب شادی وخنده بود ،پدرم تو بانک کارمیکرد وخانه نسبتا بزرگ وویلایی داشتیم
خداروشکر وضع زندگیمون خوب بود و دستمون به دهنمون میرسید
-خانم خوابالو بلندشو دیگه مگه قرارنبود باهام بریم خرید ساعت 9شد
مناکشو قوسی به خودش داد وبالشتشو به سمتم پرت کرد
-اوووی ...اول صبحی وحشی شدی
منا استیل حیوان چهار پارودرآوردو دهنشو مثل حیوانای وحشی تکون داد
-میخوام بخورمت...
-تو؟؟؟بابا یه چیزی بگو بهت بیاد
-چرابهم نیاد بزارتابهت بگم که بهم میاد
-پس منا قبول میکنی که وحشی هستی
بازدن این حرف فرار کردمو مناپشت سرم تلاش میکردکه منو بگیره اما تلاشش بی حاصل موند
درحین دویدن پاش گیرکردبه فرش و خورد زمین
خیلی ترسیدم باسرعت ،خودمو بهش رسوندمو بلندش کردم موهاشو از روصورتش کنار زدم ودیدم داره میخنده ازروحرص باکف دستم کوبوندم روی پیشونیش
آخش بلند شد
-مرض داری میزنی
-اینو زدم یادت باشه که دیگه ازاین شوخیابامن نکنی
باخنده شوخی آماده شدیم ورفتیم خیابون
یه مانتو آبی آسمونی گرفتم که باخط های طلایی روش کار شده بود
یک شال ست همرگ مانتومم گرفتم
بعدازکلی پیاده روی به پیشنهاد منا به یه رستوران رفتیم ویه جای دنج نشستیم همه میزاش پربود فقط میز ماکه چهار نفره بود خالی بود
گارسون سمت میزمون اومدو منوروداد دست منا
مناهم بدون نگاه کردن به منو گفت همیشگی
گارسون بیچاره چشماش گردشدو گفت خانم شما باراول اینجاتشریف آوردید کدوم همیشگی بیارم
باخنده منورواز رومیزبرداشتمو سفارش دو تا سلطانی دادم گارسون باتعظیم کوچکی از میز دورشد
-همیشه باید مسخره بازیتو داشته باشی
-حالامگه چی شده سماجون سلطانیو عشق است
صندلی من جوری بود که روبه روی درورودی بود ازبیکاری بامنااین وراونورونگاه میکردیم
سرم چرخیدسمت درورودی دوتاپسر خشگلو هیکلی وارد رستوران شدن
-مناپشت سرتو نگاه کن
منا برگشتو دوتاپسرارو دید یکیشون میخ من شده بود سرمو انداختم پایین تااز دیدش خارج بشم
-آجی دارن میان سمت ما
سرموباشتاب آوردم بالا مناراست میگفتن اومدن سمت میزما
یکیشون قدش بلندبود چشمای آبیش ازدوربرق میزد اومد سمت منا
-خانم اجازه هست مابشینیم اینجا
وبادستش دوتاصندلی خالی رونشون داد
منا نگاهی بهم انداخت باسربهش گفتم بگه نه
-ببخشید آقا اما دوستم راحت نیستن سرمیز مابشینید
اون پسره که میخ من بود اومد کیفامونوازروصندلی برداشتو گذاشت رومیز، خودش نشست
روبه دوستش کرد
-عباس بشین میزوکه نخریدن
عباسم باپوزخند نشست
ازعصبانیت درحال انفجاربودم
بلند شدمو محکم روی میز کوبیدم
-مگه حالیت نیس گفتم خوشم نیاد بشینی سرمیز ما
تمام افراد داخل رستوران حواسشون به مابود
پسر پاروی پا انداختو دستاشو توهم قلاب کرد
-مگه خریدیش
-آره خریدم
-پس سندشو بیار تا من پاش برم
ازریلکس بودنش حرصم گرفت منا کیفامونو برداشت واومد سمتم ،بازومو گرفت
-سماجان بیامامیریم یه جای دیگه
ازکنارش رد شدم اماجرقه ای تو مغزم زد
عقب گردکردمو روبه روش ایستادم مثل خودش دستامو توهم گره زدم
-اگه میخوای سندشو ببینی بلند شو
به دوستش نگاه کردو بلندشد


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دستان گره خورده
  • نگین

    0

    خیلی مزخرف تمام شد

    ۲ ماه پیش
  • ....

    0

    واقعا افتضاح بود وقتم هدر رفت کاش یکم بهتر تموم میشد

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    مگه میشه یه دختر اینقد زود پدرو مادرشو فراموش کنه برقصه با پسری دوست باشه همه کار کنه بعد فقط پوشش براش مهم باشه؟ تازه اینا که وضعشون خوب بود چه لزومی داشت برن دبی برای کار؟ به نظرم خیلی چرت پرت بود وخیلی هم بد تموم شد هیچی از پلیسا هم نگفتن امین حقش بود تو اتش بسوزه

    ۶ ماه پیش
  • افتضاح

    2

    خدا لعنتت کنه حداقل میگفتی بینم آخرش چی شد

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    ۴ سال پیش خوندمش هنوز فصل دومش نیومده:/

    ۱ سال پیش
  • عباسی

    5

    سلام رمان خوب شروع شد ولی خیلی خلاصه وناتموم به پایان رسید،لطفا رمان های بزارید که ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    5

    خیلی چرت و بدون نتیجه این دیگ چی بود..حیف ب اون وقتی ک براش گذاشتم.. آخرش بیش از اندازه خلاصه تر بود و نامفهوم.. لطفا اینجور رمان ننویسین آدم ذوقش کور میشه والا

    ۱ سال پیش
  • نیایش

    1

    غلط املایی زیاد داشت، رمان خوبی بود فقط کاش پایانش رو خوب تموم میکردین

    ۱ سال پیش
  • مهرسانا

    2

    میتونست پایان دلچسب تری داشته باشه...

    ۲ سال پیش
  • باران

    6

    خیلی سطح پایین و مزخرف بود . جای این رمان های سطح پایین نباید توی دنیای رمان باشه لطفا کارشناسی کنید و هر رمانی در این کانال نگذارید الف کلانتری و بست و منا معیری، بست، الهه محمدی ، بهاره حسنی و ...

    ۲ سال پیش
  • سحر

    6

    چرت ترین رمانی که خوندم

    ۲ سال پیش
  • یکی

    5

    خیلییی مسخره و چرت بود اه اه 😐

    ۲ سال پیش
  • ایدا

    4

    اخرش خیلی افتضاح تموم شد اصلا معلوم نشد چی شدش

    ۲ سال پیش
  • ب....نظری فارسانی

    4

    آخر رمان نا مفهوم بود...حق ماست که وقت برای خواندن رمان میگذاریم .یک نتیجه و برداشت درست هم حاصل کنیم .که گاهن ودر این رمان بیشتر نویسنده به این مهم توجه ندارد .متاسفانه . اشتباه کردم خواندم بینتیجه

    ۲ سال پیش
  • رستگار

    1

    جلد دومش کو پس

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!