رمان آینه ای در برابر آینه ات می گذارم
- به قلم نغمه و Hank
- ⏱️۲۰ ساعت و ۴۲ دقیقه
- زبان فارسی
- 76.3K 👁
- 145 ❤️
- 134 💬
خلاصه رمان آینه ای در برابر آینه ات می گذارم
پسر جوونی به خاطر کار،از آمریکا به ایران میاد. در خلال ِ کار، تصمیم میگیره دنبال ِ بهونه ای بگرده که مادرش رو بعد از بیست و پنج سال به ایران بکشونه. بهونه ای که دنبالشه، هم مربوط میشه به گذشته ی مادرش و هم عاشق شدن ِ خودش… پایان خوش
قسمتی از متن رمان آینه ای در برابر آینه ات می گذارم
زینب
0هانیه به اون دختر که نامدار به دختر خواندگی قبول کرده بود گفت که به امیر علی به عنوان یه شهید نگاه میکرده الان شما سر خاک شهدا نمیرید نذر و نیاز کنید یه آرامش معنوی داشته براش نه که اونو کنار خودش تجسم کنه
۲ ماه پیشمعصومه
0بار اولی که رمان را خواندم ، خیلی پرش زمانی داشت خیلی متوجه روند داستان نشدم ، اما برای بار دوم که خوندم خیلی بیشتر و بهتر متوجه شدم و بسیار بسیار خودم اومد از نوع بیان و نوشتار و عاشقانه های بسیار زیبایی که داشتن و الان نمی دونم فکر کنم که برای بار چهارم یا پنجم باشه که می خوانم بخونم
۳ ماه پیشمبی
0چند تا رمان خوب معرفی کنید این چند روز اینقدر رمان های آبکی خوندم حالم بد شد 《البته ایک رمان خوب بود 》
۳ ماه پیشم .ا
0رمان زیبای اجتماعی بود با قلم شیوای نویسنده.واقعیت های جامعه و تعصب ها و دردهای جامعه را بیان کرده .خیلی متشکرم لذت بردم .بخصوص نقش مهربان و به روز بودنش . الان نیاز داره به این نوع حمایت ها در جامعه امروزی .
۳ ماه پیشAbcd
1خیلی خوب بود ممنون از نویسنده
۳ ماه پیشتیناصالحی
4رمان خیلی قشنگ و عالیییییییی بود آدم دلش نمی خواست تموم بشه شخصیت نازنین خیلی نچسب بود امیرعلی براش زیادی بود به نظرم
۵ ماه پیشزینب
2الان نازنین میره به شکوه جون میگه بهش گفتی نچسب😏😂
۳ ماه پیشهلن
2ممنون از نویسنده.رمان خوبی بود ولی کاور کردن داستان چندتا زوج باعث شده یکم رمان قروقاطی بشه.و انتظار داشتم حداقل یه فصل از خوشبختی و زندگی هانیه و نامدار باشه.خیلی بد جا تموم شد😢
۳ ماه پیشونوس
1فوق العاده ده بار خوندمش
۳ ماه پیشزینب
1شخصیت های زیادی داشت شلوغ بود. پرش زمان از این شخصیت به شخصیت بعدی که متن از زبان کی گفته شده منو اذیت می کرد یه جورایی روان نبود. شخصیت هانیه هم خیلی ها تجربه میکنن خیلی سخت و واقعا نیاز به زمان وطرف مقابلشون داره بنظرم نامداریکم زود پیشروی کرد(چه دردیست در میان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن)
۳ ماه پیشHoney
0شخصیت پردازی عاااالی، همه شخصیت ها به واقعیت نزدیک بودن، شخصیت شکوه بیشترین *** را با مادران جامعه مخصوصا مادرانی هم نسل شکوه داره،صبور،فداکار، مقید،سختگیر،حرفاش درباره نهال یا نازنین واقعا منو به گریه می انداخت حس مادرانه اش رو درک می کردم شاید مادر خوب و کاملی نبود ولی مادر بود به شدت مادر بود
۳ ماه پیشHoney
1درباره هر کدوم از شخصیت ها میشه ساعت ها حرف زد، حتی شخصیتی مثل بهار که خیلی نقش پررنگی نبود،اکثرا اونی که مثلا پزشکه دیگه همه چی تمومه، هم ارتباط اجتماعی عالی داره،هم بهترین مادر یا پدره هم..،ولی اینجا بهار ساکت و مظلوم بود، و شکوه خدای اقتدار و اطمینان به خود، و واقعیت همینه همه چیز را همگان دارند
۳ ماه پیشثنا
1واااای دست نویسنده طلاااا قمش طلاااا حال کردم
۴ ماه پیشامورف
2پیشنهاد میکنم بخونید.یکم طولانی بود ولی ارزش خوندن داشت.😭😭نامدار عجب کراش نابی بود.کاپل عطا اون دختر خیلی خوب بود😃عاشقانه عای نابی داشتن
۴ ماه پیشهور
1واقعاااا عالی بود اولش یکم بخاطر پرش داستانی بین تایم ها اذیت شدم ولی واقعا بخاطر قلم عالی و خط داستانی خوبش همرو جبران کرد مخصوصا پایان عالیش اگر کسی رمان مشابه یا رمان های این نویسنده رو سراغ داره ممنون میشم معرفی کنید
۴ ماه پیشKiana
3وایییییییی نامدااااااااااررررررررررر خیلی خوب بود🙈عاشق شخصیتش شدم و البته امیرعلی راد هم نهال هم خیلی باحال بود - رمان خوبی بود ممنون از نویسنده عزیز
۴ ماه پیشونوس
4عالی فقط بخون و برو جلو
۴ ماه پیش

سمیرا
1هانیه که انقدر جانماز آب میکشید و فکر می کرد روسری رو سرش باشه و نامحرم موهاش را نبینه ،چه توی ایران چه خارج، حدود ۳۰ سال در حال خیانت بود ،خیانت که فقط فیزیکی نیست،همین که فکر و روح و روانت با یکی بغیر از شوهرت باشه یعنی خیانت خانم هانیه ی مومن و *** خون