دوست داشتی؟
رمان به من فرصت بده اثر مسیحه زادخو

رمان به من فرصت بده

  • زبان فارسی
  • 91.5K 👁
  • 207 ❤️
  • 221 💬

خلاصه رمان عاشقانه به من فرصت بده

منم غزلم یه دختر شیطون خیلی تظاهر به آروم بودن میکنم اما نمیتونم اما شرایط زندگیم ایجاب میکنه ... با امیر آشنا میشم دکتر خودخواه و مغروری که ....

قسمتی از متن رمان به من فرصت بده

..بیماربعدی لطفا...
هیچی نگفت سرشوانداخت پایین زل زد به برگه ی رومیزکه باگفتن اجازه ای
اومدم بیرون ...نفس عمیقی کشدیم وسمت منشی رفتم پشت چشمی نازک
کردوپولوبی هیچ حرفی روی میزگذاشت که برداشتم گفت کارت شد ؟
سعی کردم لبخندی بزنم گفتم فعلا نه !وسریع مطبوترکردم جای خلوتی پیداکردم
موبایلموازجیب کیفم درآوردم شماره ی آقای رادوگررفتم ...بعدازچندبوق الو...
صدام میلرزیدکه گفتم آقای راد...
-بله بفرماید
-ببخشید آقای رادمصدع اوقاتتون شدم امیدوارم مزاحمتون نشده باشم
-شما؟
-من غزلم غزل مدرس
متفکرانه گفت مدرس ؟ناصرمدرس ناصرپدرته دخترم ؟
بغض راه گلوموبست چه خوب بابامومیشناخت یادش نرفته که بابغض گفتم درسته
ناصربابامه ...خلاصه کل ماجراروبراش تعریف کردم اظهارتأسف کرد..گفتم که
الان جایی ندارم ندارم بابام گفت میتونم به شما اعتمادکنم !؟
-من ناصروخیلی دوست دارم آدم خوبیه مشکلی برام پیش اومد اون کارخونه
مشغول شد
باگریه گفتم میشه کمکم کنید آقای رادتاوقتی بتونم مشکل باباروحل کنم
-ناراحت نباش دخترم آدرس میفرستم برات بیااینجا باهم بیشترحرف میزنیم
گریم بند اومد که گفتم مزاحمتون نمیشم
-مگه نمیگی جایی واسه موندن نداری فعلابیااینجا تایه فکراساسی بکنیم آقاناصربه
گردنم حق داره میگم خیلی وقته ازش بیخرم گفتم بیمعرفت شده بعدبیست سال گه
گداری بهم سرمیزد حدودیه ماهه ازش بیخبرم گفتی یه ماهه ؟
-درسته
-پاشوبیادخترم منم تواین عمارت تنهام بیاببینم چه راه حلی پیدامیشه ؟
باباراست میگفت این مرد واقعامهربون بود
آدرسوسریع برام فرستادچیز زیادی نداشتم ببرم جزلباساوخرت وپرت وشناسنامه
ومدارکم همه روتوکولم جادادم وراهی آدرسی که دادشدم هرچی صوفیاگفت
کجا؟وقت نداشتم توضیح بدم گفتم بعدابهت میگم ساعت 9 بود رسیدم عمارت ایستادم
...قصری بود واسه خودش زنگ دروزدم یه کمی ترسیده بودم اصلانپرسیدن کیه
بازشد داخل شدم حیاطش باصفاوباشکوهی بود دارندگی وبرازندگی سه تاکارخونه
داشت فقط این مرد پولداردیگه خدامیدونه چی داره ؟
باترس داخل شدم فاصله تادرورودی عمارت کلی بود طی کردم پای پله ها رسیدم
که درساختون بازشد ...یه زن خارج شد وپشت سرش یه زن دیگه مردی که روی
ویلچربود وکه یه مرد دیگه پشت ولیچرش بود سعی کردم لبخندی بزنم ...آقای راد
بیابالا
آب دهنموقورت دادم پله هارورفتم بالاسرم پایین بوکه گفتم سلام ...
آقای رادباخوش روی
-سلام به روی ماهت ...ماشال....ماشال....بنازم خلقت خدارو...به به دخترناصر
نگاش کردم که بالبخندی گفت فرشته کوچولواومده توکلبمون اگه اشتباه نکنم
)وا ی بخدا به اینجا میگه کلبه ()درسته من فوق العاده زیبا بودم (
لبخندی زدم باراهنمایی آقای رادداخل شدم .......
خیلی معذب بودم بازم سراغ باباموگرفت گفته بودم اما بازم گفتم
خدمتکاربرام شام آورد خیلی گشنم بود ولی خجالت کشیدم درست بخورم یه
کمیشوبه زورخوردم ...
نیم ساعتی که گذشت آقای رادگفت سمیه بیا!
سمیه خدمتکاربود همون اول فهمیدم حدود 40 ساله که بهش گفت اتاق تهی روواسه
غزل آماده کردی ؟
-بله آقاآمادست
اقای رادبالبخندی گفت میتونی بری استراحت کنی غزل جان ..فردابازم روز
خداست ببینیم چکارمیشه کرد ..منم الان خستم باید برم استراحت کنم
نفسموبیرون دادم گفتم ازلطفتون بی نهایت ممنونم آقای راد
-راحت باش غزل منوعموصدابزن
-ممنون عموجون یه دنیاممنون ...-سمیه راهنمایی کن غزل جان رو
باگفتن اجازه ای بلند شدم همراه سمیه رفتم پله هاروبالارفتم تاته راهرورفتیم که
دراتاقی روبازکرد سمیه گفت اتاق خوبیه اما سرویس مجزانداره ...که اشاره به
روبه روبه کرد وگفت ازاینجا میتونین استفاده کنیین ...داخل اتاق شدم وگفتم ممنون
..الان میخوام برم حموم باید برم اونجا دیگه ؟
-بله عزیزم )زن خون گرم وخوش برخوردی بود(


بیشتر بخوانید
نظرات رمان به من فرصت بده
  • Zahra

    0

    بیمزه بود واقعا

    ۴ هفته پیش
  • محدثه

    2

    خیلی خوب بود بدون سانسور بود چقد غزل زرزروک بود تقی ب توق میخورد گریه میکرد بچه ها رمان تو این سبک معرفی میکنین مثبت ۱۸؟؟

    ۴ هفته پیش
  • دخترک رمان خون

    0

    زندگیم باش

    ۴ هفته پیش
  • ممد

    1

    از نظر من رمان عالی و خوبی بود به غیر از بعضی جاهاش امیر بد بخت چقد مگه پول داشت که هرچی خرید میکرد پولش تموم نمیشد و دختر چرا باید از روز اول با لباس خاب و *** تو خونه بگرده مثلاً امیر پسر غریبه بوده و محرم نبوده و چرا وقتی شوهر مادرش غزل رو گرفته بود به امیر زنگ اون که امیرو فقط چند روزه می شناخت

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    1

    بین غزل و امیر *** خونده شده بوده

    ۱ ماه پیش
  • هانی

    0

    مزخرف ترین رمانی بود ک خوندم

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    1

    چرا تا تقی به توقی میخورد غزل گریه میکرد؟ شخصیت غزل خیلی لوس بود من خوشم نیومد امیر هم تکلیفش با خودش مشخص نبود اصلا نمیفهمید چی میخاد بعد کلی زجری که به غزل داد .... در کل خیلی خوشم نیومد میتونست قشنگ تر باشه.!!

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    1

    امممم بد نبود ولی انگار هدفش اصلا نوشتن رمان نبوده فقط صحنه داشت نه اینکه بد باشه ها می تونست هیجانی تر باشه و بهتر. و از اینکه آنقدر شخصیت دخترا رو ضعیف نشون میدم نویسنده ها متنفرم.

    ۲ ماه پیش
  • محدثه

    1

    رمان غلط های املای زیادی داشت و همچنین شخصیت دختر خیلی ضعیف لوس بود و یک قیافه خیلی خوشکل داشت خیلی از جاهای رمان یهو رها شده بود آدم ذهنش درگیر میشد چی شد الان و تو یه خونه غریبه روز اول کسی با تاپ شلوار لباس خواب لختی نمیگرده ک پسر مجرد داره😐اونم ن یه لباس خواب معمولی کلا همه چی بولد شده بود

    ۲ ماه پیش
  • Dorsa

    4

    بد نبود برای یه بار خوندن خوب بود

    ۲ ماه پیش
  • Sara

    1

    به نظرم واقعا قلم ضعیفی بود و میتونست بهتر باشه و این حجم از خشونت که امیر داشت و به خودش اجازه میداد روی هر دختری دست بلند کنه و چیز عجیبی به نظر نمیومد توی داستان به شدت بد بود و همینطور دختری که توی همه ی موقعیت ها گریه میکنه و به شدت اون هم ضعیف نشون دادن توی این رمان قابل درک نیست

    ۲ ماه پیش
  • غزال

    2

    ضعیف بود..

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    عالیه عالی خسته نباشیدموفق باشی

    ۳ ماه پیش
  • Lili

    5

    فقط داشت زار می زد دختره ، دور از واقعیت واقعا تو خونه ی غریبه اولین روزی ک رفته تاپ شلوارک پوشیده🙄

    ۳ ماه پیش
  • Samane

    5

    دور از واقعیت بود دختره همش بهش توهین میشد و پسره دختره رو باور نمی کرد ایراد املایی داشت رمان خیلی کش داد میتونست توی ۴.۵فصل تمومش کنه

    ۴ ماه پیش
  • دلوان

    3

    دوسش نداشتم جالب نبود قلم ضعیفی داشت

    ۵ ماه پیش
  • nashenas

    3

    صلیغه✅️ سلیقه❌️ در کل رمانش قشنگ بود اما گریه های غزل دیگه داشت میرف رو مخ،اینکه امیر این همه بهش توهین کردو اون فقط گریه میکرد جای جواب دادن امیرم که فقط حرف سیروسو باور کرد؛یعنی نمیدونست سیروس واسه بد کردن غزل جلوی امیر ، میتونه دروغم بگه؟؟

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!