دوست داشتی؟
رمان ئاوانگ اثر فاطمه جواهریان

رمان ئاوانگ

  • زبان فارسی
  • 84.4K 👁
  • 187 ❤️
  • 149 💬

خلاصه رمان عاشقانه ئاوانگ

ئاوانگ یه دختر کردیه که توی تهران زندگی میکنه ورشته پرستاری رو انتخاب کرده برای کارش رفته تو خونه کسی که خیلی از راز های زندگی خودش معلوم میشه…

قسمتی از متن رمان ئاوانگ

-اون لب تاب هديه مريم بود و با پول خودش براتون گرفت يعني داد تا من براتون بگيرم اما ابين تبلت هديه منه وبايد قبولش کنين
-شمادوتا چقدر ولخرج شدين جديداً اين ولخرجيا جريانش چيه؟هان؟
-مريم: مشکل بزرگ ما خونه بود حالا که برطرف شد آييييييييييي ولخرجي حال ميده
-بي خود من هرماه ازتون اجره ميگيرم .دکي اينارو
اونشب به لطف شام وخاطرت مريم وعليرضا شام خوشمزه ايي خونديم .
بعد هرسه تامون به جک هاي بي معني مريم ميخنديديم .عليرضا موقع رفتن بم گفت: ئاوانگ خانم تو تبلتتون پر از رمانه اينم يه هديه ديگه خداحافظ خنديدم ميدونستم که قضيه رمانو مريم بش گفته .طرفاي ساعت 10 زنگ زدم به خان بابا
-سلام بزغاله
-کوفت سلام
-چته بزغاله؟
-إ ئاوانگ بازم گفت ادم باش
-تو هستي ؟
-بله!!!!!!!!!!!!
-گمشو خان بابا هست زينت
-هههههههههه !!!!!!!!!!!!
- کوفت به چي ميخندي؟
-من زيبام خل خدا
-خب دقلوهاي افسانه اي صداتونم شبيه همه قاطي ميکنم من
-ئاوانگ دو قلو هاي افسانه اي خواهر وبرادربودن .
-خب بابا؛ خان بابا هست؟
-چيکاش داري؟
-ميخوام کسب اجازه کاريو ازش بگيرم
-ميخواي شوور کني؟
-نه بابا کي مياد منو بگيره
-راس ميگيا !!!!!!!!!!
-باصداي بلندي تقريبا عربده زدم :زينتــــــــــــــــــــ
-جــــــــــــــــــــانم؟
- با خنده گفتم مرگ
-إخان بابا اومد از من بايــــــــــــــــــــــ ـــــــي
شنيدم که زينت به خان بابا ميگه خان بابا :عزيز دوردونه تون پشت خطه
-الو؟
-سلام برشير مرد کُـــــــــــــرد
-سلام فلفل دلمه اي
-إخان بابا هلو بودم که قبلا
-الان هستي نگين بابا بعد قربون صدقه هاي حسابي اخر به خان بابا موضوع رو گفتم
-تو ازشون اطمينان داري بابا؟
-بــــــــــــــــله آقاي مقدم کارو برام جورکرده حالا بابا اجازه ميدي برم؟
-بابا جون اجازه ما دست تو برو هروقتم به کمک نياز داشتي به من بگو بابا جان امر ديگه؟
-يه عرض کوچيک راجب خونه.
-ميخواي بفروشيش؟
-نه خان بابا ميخوام مريم دختر حاج رسولي با شوهرش اينجا زندگي کنن تا اوضاعشون براي خريد خونه حل شه اخه خان بابا توتهرون اجارهوخريد خونه بالاهه اجازه ميدين علي ومريم اينجا زندگي کنن تا اوضاعشون بهترشه؟
-من هم باباي مريمو ميشناسم هم باباي عليرضا رو من که مشکلي ندارم
بعداز خداحافظي با خان بابا رفتم تا چک کنم چيزي جا نذاشته باشم که صب هول هولي کارامو بکنم از مريمم يه چمدون قرض کردم تا لباساي امروز خريدرو تو شون جابدم
سه تا چمدونامو کشون کشون بردم سمت صندوق عقب تاکسي
-ئاوانگ رسيدي زنگ بزنا
-باشه مريم تو هم مواظب خودت باش بعد از ملچ وملوچ حسابي که راه انداخيتيم سوار تاکسي شدم هندز فري گذاشتم تو گوشم اولين آهنگي که پلي کردم حباب محسن يگانه بود عاشق اين آهنگ بودم 2بار اين اهنگو گوش دادم ساعت 10:35بود با ترافيکي که اونجا بودفک نکنم 12 برسم دم خونه فلاحي يهو با اومدن بــمون محسن يگانه ياد مامان بزرگ افتاد.هر وقت اين اهنگ گوش ميدادم گريه ام ميگرفت واسه همين زدم اهنگ بعدي
اهنگ اهلاوسهلا علي پيشتاز بود تااخري که برسم خونه فلاحي همش اهنگاي شاد گوش دادم.درخونه که زدم تا خودمو معرفي کردم به 5دقيه نکشيد يه پسر قد بلند با پوست تيره چشماي قهوه اي دماغش که تو تور تير دروازه بود لاغراومد درو وا کرد
-سلام من صابرم أه أه حالم به هم خورد اون مادر به اين نازي اصلا بش نميومد يه پسره اينطوري داشته باشه ايــــــــــــــــــي چندش اصلا فکرشو نکنم
-چيه خوشگلم؟ اصلا متوجه نبودم که 10دقيقه اس روي اين فسيل زومم از حالت چشاش عُقم گرفت ولي من از اوناش نبودم که جواب پسرارو ندم با پرويي تمام گفتم: داشتم فکر ميکردم زن به اين زيبايي مادرتون چرا يه همچين پسري داره
بايه نگاه زشت وپر هوس وبا صداي گُهش گفت : من زشتم؟ دخترايي که باهاشون دوست بودم ميگفتن من خيلي تکم
-بله تو بيريختي شماره اولو کسب کرديد واما در مورد سليقه دخترا براشون واقعا متاسفم چون خوشگل نديده بودن پرو پرو خنديد دستشو اورد بابا تا مثلاً دس بدم منم چمدون بزرگمو بش دادم
-مواظب باشين. بعدرفتم طرف عمارت
رزا:چطــــــــــــــــــوري عســـــــــــــــــيسم ؟
-سلام فرشته چطوري؟
- خوبم بيا بريم پيش عزيز بعد سلام و عليک با راضيه خانم. با رزا رفتيم طبقه بالا همه تو اتاق عزيز بودن زيبا,رها,ايران خانم ودوتا مرد جوان و يه زن ميانسال که روي ويلچر نشسته بود با سلام من همه به سمت صدام برگشتم ايران خانم بلند شدوبالبخند گفت :خـــــــــب عزيزجون ايشون ئاوانگ پرستارتون ئاوانگ جون ايشون عزيز ماست بالبخند گفتم :عزيز مام هست سلام عزيزخانم
-سلام دخترم .عزيز خانم يه پير زن سفيد پوست که زمونه پوستشو چروکيده کرده بود چشاي عسلي دماغ گوشتي اما در کل چهرش ناز بود
-خوب ئاوانگ اين داداش ارمينه, يه مرد قد بلند خوش استايل نه لاغر بود نه چاق هيکله ورزشيم نداشت چشماشم قهوه اي بود
-سلام اقا ارمين خوشبختم
-سلام ممنون
رزا:خب اين اقاهم سيامکه شوهر رها قيافش جذاب بود قد بلند لاغر با چشاي ابي پوستب سبزه بعد اشنايي با اقايون رزا خاله کشورشو بام اشنا کرد يه زنه حدود48اينطورا سفيد پوست ,چشماي عسلي دماغ کوچيک وناز با دهن کوچيک امـــــــــــــــــا بد اخلاق با يه اقيانوس عسلم نمشد خوردش


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ئاوانگ
  • نگار

    0

    آرمان ئاوانگ زیادی از هم دور بودن یعنی مثلاً جز قسمت آخر باهم نبودن فقط کل کل میکردم بعضی جاهایش قابل باور نبود مثلاً دخرمون عاشق آرمان بود ولی وقتی درمورد صدف یاسارا حرف میزدن به طور کافی ناراحت نمیشد در کل خوب بود و اینکه امیدوارم نویسنده و همکاراش تو کارهای بعیدشون موفق باشند💙💙💙💙

    ۱ ماه پیش
  • آیماه

    0

    نویسنده ی عزیز، کاش یه کم تحقیق می کردی راجع به فرهنگ کورد بعد درباره شون می نوشتی ، آخه تو عروسی کورد ها عربی تو خیابون می رقصن ؟ خیلی هندی بود ، امیدوارم رمان بعدیت بهتر و قلمت قوی تر بشه موفق باشی 🪷

    ۲ ماه پیش
  • فرزانه

    0

    چرت ترین و مسخرترین رمانی بود ک تا الان خوندم ،

    ۲ ماه پیش
  • Aylar

    0

    خیلی بچگونه بود بیشتر رو نوشتاریت کار کن اصلا من اسمارو قاطی میکردم

    ۳ ماه پیش
  • تارا

    0

    اصلا چرا یونس راننده بوده یا چرا رفت پیش خان بابا یا چطور خان بابا رو می شناخت

    ۳ ماه پیش
  • احد

    4

    عالی هست تمام رومانها.من ب عنوان یک راننده کامیون حسابی لذت بردم

    ۳ سال پیش
  • ناشناس

    18

    چه ربطی به راننده بودنت داره

    ۱ سال پیش
  • نیهان

    1

    خواب نما شدی برادرم

    ۴ ماه پیش
  • نیهان

    1

    رمان بدک نبود ولی دست قلم نویسنده قاطی پاطی بود ادم نمیدونست کدوم شخصیت داره حرف میزنه اخرم از پیر تا جون همه ازدواج کردن کشورم بعد دوازتا ازدواج هنوز دختر بود لامثب😂اخر چین هندی تموم شد

    ۴ ماه پیش
  • نیهان

    0

    به نظرمن این رمان ازهندی گرفته بود رسید به چینی نویسند رمان کم تجربه بود ولی اگه رمان اسم اشخاص که حرف میزند مشخص میکرد خوب توضیع میداد درکل رمان خوبی درمیومد ولی همه چیزی تو هوا بود چی به چی بود اخرشم که همه عاشقا به هم رسیدن پایان هند😂ادم گیج میشه

    ۴ ماه پیش
  • واقعا موضوع قشنگ بود

    0

    یکم ایراد کوچک ولی داشت

    ۴ ماه پیش
  • حلما

    3

    موضوع رمان خوب بود ولی قلم نویسنده بسیار ضعیف بود همه چی با هم قاطی بود و کاش شخصیت اوانگ سنگین تر بود کلا ایراد زیاد داشت ان شاالله که قلم نویسنده قوی تر بشه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی قشنگ بود❤️

    ۴ ماه پیش
  • سینو

    2

    موضوع جالب بود ولی گند زده بود رسما تو رمان همه چی قاطی پاتی اصلا خیلی چیزا رو نفهمیدم آخه اینجوری هم رمان مینویسن شخصیت زیاد هلهلکی عاشق میشن زود و بی خبر ازدواج میکنن بچه هاشونم عجیب به دنیا اومدن نخونین بخدا سمه واسه قلب ضرر داره

    ۵ ماه پیش
  • فاطیما

    3

    چقدر قسمت ۶گنگ بود چقدر همه زود به هم رسیدن بدون پیش زمینه عشقی وااای نویسنده وقت نداشتی بنویسی خب رمان نمینوشتی گلم

    ۹ ماه پیش
  • نرگس

    3

    خیلی آبکی و مبتدی بود .... دور از واقعیت ها... خصوصاً در زمان سرپاشدن کشور ، زایمان زیبا ، دختر بودن کشور بعد دوتا ازدواج ، و از همه بیشتر داشتن اون داروی باروری همراهش و تاثیر سریعش بعدها با تلاش ،گذاشتن حوصله و وقت بیشتر امیدوارم بتونی رمان های بهتری رو بنویسی ... موفقیتت روز از افزون

    ۱۲ ماه پیش
  • کسی

    6

    شخصیتا خیلی زیاد بودن زیادی عامیانه و نامفهوم حرف می زدن آخرش همه ازدواج کردن حتی پدربزرگه😳 تا دو خط میخوندی یا یکی حامله میشد یا دو نفر عاشق میشدن😂 کشور بعد از دو تا ازدواج دختر بود؟ 😐 درکل داستان کلیش قشنگ بود و اگه نویسنده قلم قوی تری داشت میتونست خیلی رمان بهتر وزیبا تری باشه☺️

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!