دوست داشتی؟
رمان خانه ی وحشت
 اثر عاظفه کلهرزاده

رمان خانه ی وحشت

  • زبان فارسی
  • 73.5K 👁
  • 87 ❤️
  • 144 💬

خلاصه رمان خانه ی وحشت

سه تا دختر نوجون که برای دانشگاه میرن شمال و برای اقامت به خونه ایی میرن که اتفاقای ترسناک واسشون میوفته

قسمتی از متن رمان خانه ی وحشت

ــ بفرمایید گوش میکنم.
حسام ــ راستش نمیدونم چطوربگم؟...آها میشه اسمتوبدونم؟
ــ شیدا
حسام ــ خب شیدا....من ازصبح که دیدمت یه جورایی...خب ازت خوشم اومده.
خدایااا این چقدراعتمادبه نفس داره
ـ من نمیدونم چی بگم آخه،اصلا منطقی نیست کارتون.
ازحرفم ناراحت شد ولی به روم نیاورد
حسام ـ شیدا میخوام فقط بهم فکرکنی همین..اگر..اگر..کسی توی زندگیته..
حرفشو قطع کردم
ـ نه کسی نیست
ای بمیری دخترالان فکرمیکنه چقدرهولی اه.باخوشحالی گفت
ـ پس فقط به من فکرکن وببین چطورهمه چیزمو به پات میریزم
من
حسام
سریع گفتم
ـ حسام..
خاک برسربازم که سوتی دادی
حسام ـ جونم
خدایا این شهیدنشه الان
ـ عه..آقا حسام..من درحال حاظر یه مقدار گرفتاری دارم ونمیتونم به این مسائل فکرکنم..امیدوارم...
پریدوسط حرفم بی فرهنگ ایشش
ـ تاهر وقت بخوای منتظرمیمونم.
بعد به طرف ماشینش رفت.یه کاغذوخودکاربرداشت وچیزی یادداشت کرد و برگشت سمت من کاغذرو سمتم گرفت
حسام ـ این شمارمه،فقط اشاره کن شیداببین برات چیکارمیکنم.
دستمو گرفت کاغذو گذاشت تو دستم وپشت دستمو بوسید.
اوااااااا!!این چیکارکردیهویی؟؟!!!
با چشمای گشادشده نگاهش کردم(مدیونی اگه فکرکنی خیلی ندیدبدیدم)بعدش نفهمیدم چی گفت و رفت.بعداز چندلحظه به خودم اومدم،فهمیدم دوباره لپام گل انداخته.اوا خاک به سرم الان رویاو تران پوستمو میکنن.به سرعت رفتم سمت ماشین ونشستم تااگه اومدن بیرون فکرکنن خسته بودم اومدم استراحت.واااای دوباره یادم اومد خوابگاه،حالاچیکارکنیم؟
یعنی باید بگردیم دنبال خونه؟؟نـــــــــــه
سرمو به پشت تکیه دادم،احساس کردم یه سایه ازکنارماشین ردشد به سرعت برق نه نه حتی سریعتر
وای خیالاتی شدم چیزی نبود
بعداز نیم ساعت رویا تران اومدن
شیدا
هردوسوارماشین شدن وبه طرف من برگشتن.
ـ چرااینطوری نگام میکنین؟خسته بودم اومدم توی ماشین.
ترانه ـ اون یارو چیکارت داشت؟؟
ـ کی؟!!
ترانه ـ کوچه علی چپ کسی نیست بپر بیرون.
ـ باشه باباگفت ازم خوشش اومده.
هردو به هم نگاه کردن بعد به من خیره شدن
رویا وترانه ـ چــــــــــــی؟؟؟!!!
ـ گفت دوسم داره
رایا آهی کشید وگفت
ـ تو چی گفتی؟قبول که نکردی؟
ـ نه فقط شمارشوبهم داد و..
ـ خب.؟
ـ دستمو بوسید
مطمئن بودم چشماشون گشادتراز این نمیشه
ـ خب چیه؟
ترانه ـ چایی نخورده پسرخاله شده دراکولا،فعلا نمیشه بهش اعتماد کرد
رویا توی فکربودو ترانه نگران نگاهش میکرد.من نمیدونم چرا همیشه تران نگرانشه
رویابلاخره به حرف اومد
ـ بچه ها...بایدبنگاهای نزدیک خونه بریم برای خونه.
هرسه تامون ولخرج بودیم یعنی همیشه توی رفاه بودیم ومشکل پول نداریم اما اینکه بخوایم خونه بگیریم عذاب بودبا اعتراض گفتم
ـ رویا چرا بیخودی پول واسه خونه بدیم؟
رویا ـ آخه عقل کل،پس ما چه غلطی کنیم؟وقتی خوابگاهاپرشدن شبا روتوی کدوم قبرستونی بریم بخوابیم؟
از لحن صحبتش دلخورشدم،ترانه هم مشخص بودناراحته.رویا دیگه طاقت نیاورد واشکاش شروع شدبه ریختن،شکه شده بودم.رویاخیلی صبوروخودداربود حالاداره گریه میکنه؟هق هقش بلندشد.ترانه بانگرانی بغلش کردو مدام میگفت
ـ آروم باش آبجی چیشده؟
بعدازچنددقیقه آروم شد و اشکاشو پاک کرد.دوست نداشتم تواین حال ببینمش خیلی برام عزیزه.بغضمو قورت دادم،صورتشو بوسیدم
ـ ببخشید آبجی جونم.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان خانه ی وحشت

  • فاطی🌶

    0

    رمانع خوبی بود ولی چرا جلد دوم ندارع؟

    ۳ هفته پیش
  • الهه ی شرقی

    0

    رمان جالبی بود دوست داشتم

    ۱ ماه پیش
  • زینت

    2

    هیچی نفهمیدم نه اولشو نا اخرشو نصف وقتم رفت رمان چرتی بود خب بعد بچه به دنیا اومد جن بود یا انسان

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نیمه انسان نیمه جن

    ۲ ماه پیش
  • گندم

    0

    واقعا رمان خوبی بود و اینکه بعضیا میگن بد تموم شد بعضی وقتا با اینکه بد تموم میشه داستان عالی همیشه قرار نیست که داستان به خوبی خوشی مثل داستان های بچگونه تموم بشه

    ۴ ماه پیش
  • صدف

    1

    من رمانی آخرش بد تمام بشه یک هفته افسرده میشم خیلی حالم بده میشه

    ۴ ماه پیش
  • سیمین

    1

    والا حیف این رمان به این قشنگی که آخرش اینجور تر زده شد توش فکر کنم نویسنده عزیز دیگه حوصله نداشت فقط حواست تمومش کنه وگرنه واقعا رمان جالب و قوی می تونست یاشه

    ۵ ماه پیش
  • آنیا

    2

    چرا همه شخصیت ها کشته شدن واقعا چرت بود

    ۵ ماه پیش
  • همه نیاید میمورد

    1

    باید عماد زنده میموند حسام ورامین باهاش دعوا میکردن بعد دخترا باعث اشتیشون می شدن میتونست مثلا دانیال بخاطر ه تران می میمرد

    ۵ ماه پیش
  • پناه

    2

    نویسنده با شخصیت ها مشکل داشت همه رو کشت😑🥲😂داستانش جالب بود ولی قشنگ روایت نشده بود می تونست پارت هارو بیشترکنه تهشم معلوم میشد

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    2

    خوب نبود اصلا😑

    ۶ ماه پیش
  • Maryamzixi

    0

    اصلا جالب نبود

    ۶ ماه پیش
  • ساغر

    2

    خیلی مسخره و بی سرو ته بود فقط کشت و کشتار بود آخرم معلوم نشد شیدا چی شد...

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    چرت ترین رمان دنیا واقعا نه مفهومی داشت نه حتی خوب روایت شده کلا بدرد نخوره،اصلا معلوم نبود چی به چیه حسام و رامین چقدر الکی اون اولا صمیمی شدن با دخترا اصلا با منطق جور نبود،داستان انگار رودور تند بود آدم هیچی نمیفهمید اخرشم که چرت تر از همه کلا کسی نخونه بهتره فقط وقتت تلف میشه با خوندن این😑

    ۷ ماه پیش
  • ساناز حیدری

    2

    این رمان خیلی عالی بود و خوشم اومد میشه اگه امکانش هست بقیه شو هم بنویسید؟

    ۸ ماه پیش
  • Zahra

    0

    افتضاح بود این چه وضعشه

    ۹ ماه پیش
  • لیلا امیر

    1

    جالب نبود هیچی ب هیچی بود آخرش ک بی معنی بود اولشم همینطور چطور حسام واسه بار اول پسر خاله شد 😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!