زمانی که آناستازیای بیست ساله تصمیم می‌گیرد به زندگی‌اش پایان دهد، شروع به نوشتن نامه از اتفاقات و حس و حال روزانه‌اش می‌کند. او نامه‌ها را برای گیرنده‌ای که در داستان "خواننده‌ی عزیز" صدایش می‌کند می‌نویسد. به این امید که شاید بتواند معنای زندگی‌اش را در آن نامه‌ها پیدا کند. آبی نیمه شب روایت آدم‌هاییست که رنج نادیده‌ای را به دوش می‌کشند.

ژانر : عاشقانه، درام، کوتاه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۹ دقیقه ۵۳ ثانیه

نویسنده : اقلیما

ژانر : #عاشقانه #درام #کوتاه

خلاصه :

زمانی که آناستازیای بیست ساله تصمیم می‌گیرد به زندگی‌اش پایان دهد، شروع به نوشتن نامه از اتفاقات و حس و حال روزانه‌اش می‌کند. او نامه‌ها را برای گیرنده‌ای که در داستان "خواننده‌ی عزیز" صدایش می‌کند می‌نویسد. به این امید که شاید بتواند معنای زندگی‌اش را در آن نامه‌ها پیدا کند. آبی نیمه شب روایت آدم‌هاییست که رنج نادیده‌ای را به دوش می‌کشند.

نامه‌ی اول، ۱۹ ژوئن ۲۰۲۴:

امروز به هرچه می‌توانستم چنگ زدم.

مشکلات را یکی یکی برای خودم توضیح دادم و راه‌حلشان را یافتم.

هنوز هم مضطرب هستم، هنوز هم احساس می‌کنم آخر دنیا فرا رسیده و من دیگر نمی‌توانم پرواز کنم.

گویا کسی بال های آبی و بنفش خال‌خالی‌ام را از ته چیده و این بال‌های خونین را مقابلم گذاشته و با کنایه به چشم‌های بهت زده‌ام خیره شده است.

سعی کردم مشکلات را یکی یکی درست کنم اما به گمانم مشکل اصلی خودم هستم.

اهمیتی ندارد چقدر تلاش کنم یا چقدر این حقیقت دردناک را به عقب برانم، گمانم تا ابد قرار است مشکل اصلی خودم باشم.

همان مشکل کوچک با موهای فرفری عذاب‌آور که دنیا را خارج از گود نگاه میکند و تک تک رفتار‌ها را قضاوت می‌کند و تصور می‌کند که تعلق ندارد، به هیچ کجا!

مشکلات یکی یکی بر سرم آوار می‌شوند.

پای چپ یکی را می‌گیرم و دست راست آن یکی را از دست می‌دهم، دست راستش را می‌گیرم و این‌بار پای راست را از دست می‌دهم، و نهایت در این بازی طناب کشی، خودم را از دست می‌دهم.

راستش را اگر بخواهم بگویم خواننده‌ی عزیز، می‌ترسم یک جای کار غرق شوم و دیگر نتوانم خودم را نجات دهم.

از این بیشتر می‌ترسم که کسی جسد غرق شده‌ام را درنیابد و برای همیشه -فی‌الواقع تاابد- در ژرف‌ سیاهی بمانم و بپوسم. که البته نه به این معنی که خرسند نباشم، من از هرچیزی که منجر شود از این موجودات دوپا که خود را انسان می‌نامند دور شوم، استقبال می‌کنم.

بگذار مقدمه چینی ها را کنار بگذاریم، محض آنکه امروز کسی از تو نپرسیده باشد، من می‌پرسم؛ امروزت را چگونه گذراندی؟

من؟ من را می‌گویی؟! من نمی‌دانم امروز را چگونه گذراندم.

می‌دانم که چشم‌هایم را باز کردم و به پیرزن سرگشته طبقه‌ی پایین کمک کردم گربه‌اش را، که لوسی نام داشت و گم شده بود، پیدا کند.

آخر متوجه شدیم گربه تمام مدت زیر کاناپه‌ی زوار در رفته‌‌ی پیرزن خواب بود و دو ساعت تمام ما را مچل خود کرده بود.

بعد از آن کمی پنکیک خوردم. از مزه‌اش نپرس که صادقانه نمی‌دانم.

سپس قهوه‌ای در لیوان ریختم اما لیوان از دستم افتاد و شکست. در تکه های شکسته‌اش خودم را دیدم؛ همان‌قدر تهی و بی‌معنی.

خورشید کم کم دارد غروب می‌کند.

نمی‌دانم علت خواب آلودگی‌ام قرص‌هایم است یا دیدن غروب خورشید مغزم را شرطی کرده‌. درهرحال پلک‌هایم سنگین شدند.

به گمانم به این معنی‌است که وقتش شده نامه را به اتمام برسانم.

امیدوارم در نامه‌ی بعدی کمی معنا پیدا کنم.

نامه‌ی دوم، ۲۴ ژوئن ۲۰۲۴:

خواننده‌ی عزیز، مدتی می‌شود که برایت نامه‌ای ننوشته‌ام.

روزها را گم کرده‌ام... به گمانم پنج روزی می‌شود که چیزی ننوشته‌ام.

امروز از تخت بلند شدم و علی‌رغم میل باطنی‌ام خودم را مجبور کردم تا برایت بنویسم.

خودکار را که در دست گرفتم، نمی‌نوشت.

مجبور شدم بعد از یک هفته از خانه خارج شوم. مایه‌ی تاسف است که بگویم یادم نمی‌آمد راه لوازم‌التحریر فروشی از کدام طرف است.

ناگزیر گوشه‌ی خیابان نشستم و کمی گریستم، احساس می‌کردم خودم را هم در لابه‌لای بافت شهر گم کرده‌ام، چه برسد به مغازه لوازم‌التحریر فروشی.

هرچه منتظر ماندم کسی نزدیک نیامد تا علت گریه‌ام را بپرسد.

می‌خواستم مانند کودکان نق‌نقو صدایم را در سرم بیاندازم و های‌های گریه کنم اما چون بزرگسال هستم، تنها از جا بلند شدم و اشک‌هایم را پاک کردم.

راستش را بخواهم بگویم، بین رفتن و ماندن مردد بودم و آرزو می‌کردم که ای کاش هیچ‌گاه هوس نامه نوشتن به سرم نمی‌زد. البته ناراحت نشوی!

بالاخره مسیر را یادم آمد. کمتر از نیم ساعت بعد، به خانه رسیده‌ام و پشت میز تحریر برایت می‌نویسم.

عذر من را پذیرا باش که رنگ خودکار هایم متفاوت است، نتوانستم خودکار مشکی پیدا کنم و مجبور شدم به آبی زشتی بسنده کنم که در راه یکبار هم به خاطر زشت بودن رنگ خودکارم گریستم.

متاسف هستم اما باید به عرضت برسانم که در این نامه هم خبری از معنا نیست. در تمام بیست سال زندگی‌ام، خبری از معنا نبوده و در این لحظه احساس می‌کنم اگر تمام دنیا را هم بگردم، معنایی برای زیستن نمیابم.

نامه‌ی سوم، ۲۷ ژوئن ۲۰۲۴:

خواننده‌ی عزیز، امروز غرق شدم!

هرچه دست و پا زدم نتوانستم خودم را برهانم. درنهایت در آن باتلاق ژرف سیه فرو رفتم.

خودم را می‌دیدم که از یک جا به بعد تسلیم اندوه شد. گویا می‌دانست چاره‌ی دیگری ندارد، هرچه کمتر دست و پا بزند، دیرتر غرق می‌شود. پس تصمیم گرفت تقلا نکند. نمی‌توانست... هنوز هم اندک فروغی ته جان بی‌جانش می‌درخشید.

می‌خواست آن را در دست بگیرد و دنیایش را روشن کند، اما فروغ کوچک بود، نهایت دلش را، آن‌هم برای ساعتی روشن می‌کرد.

فریاد زدم. شاید به امید طنابی، یا نجات دهنده‌ای! اما متاسفانه فراموش‌کار بودم، فراموش کرده بودم نجات دهنده‌ای وجود ندارد.

تمامی ما محکوم به غم هستیم و دیر یا زود در آن غرق خواهیم شد، چه بخواهیم، چه نخواهیم.

در این نامه نه تنها معنایی پیدا نکردم، بلکه معنای آنچه می‌دانستم را هم گم کردم، امیدوارم بتوانم پیدایش کنم، همانگونه که دیروز لوسی را پیدا کردم؛ این‌بار زیر کاناپه‌ خانه‌ی پیرزن نبود! خونین و له شده زیر چرخ اتومبیلی افتاده بود و اشک های پیرزن به گمانم ایتالیایی طنین انداز کوچه‌ی نمور بود.

راستش کمی از معنایم را آنجا از دست دادم. آنچه باقی مانده بود را زیر بغل زدم و بی‌توجه به پیرزن گریان در را پشت سرم بهم‌ کوبیدم.

فکر می‌کنم او هم امروز معنایش را از دست داد.

به راستی که چیست معنای این زیست بی‌انتها؟ این حیات قرضی.

قرص هایم دیگر تاثیری ندارند... به نظر میاید برای من در این جدال، اندوه تاابد برنده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی چهارم، ۳۰ ژوئن ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدتی می‌شود نامه‌ای برایت ننوشته‌ام، راستش دست و دلم به نوشتن نمی‌رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلمه‌ها در سرم تاب می‌خوردند و تاب می‌خوردند و سرانجام به گوسفندهایی تبدیل می‌شدند که باید قبل از خواب آنها را می‌شمردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در تمام این سه، چهار... نمی‌دانم چند روزی که برایت نامه ننوشته‌ام، داشتم به دنبال کلمه‌هایم می‌دویدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در تمام مسیر لباس اندوه‌ را بر تن زده بودم و از گرمایش بر خود می‌بالیدم دریغ از آن‌که آن اندوه، ذره ذره از درون ذوبم می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در این چند روزی که گذشت، تمام کار های نکرده‌ام را انجام دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس های ژنده و پوسیده‌ام شسته شد، موهایم کوتاه و اتاقم مرتب است، حتی به اولین غریبه‌ای که دیده بودم نیز لبخند زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنگام انجام تمام این‌ها چیزی خرخره‌‌ی باد کرده‌ام- شاید از اندوه یا بغض- را می‌فشرد. بدون سانسور می‌گویم، بگذار حال که میانمان بساط نامه‌نویسی به راه است با هم رک باشیم. همان سگ سیاه افسردگی‌ام است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیگاری گوشه‌ی لبش گذاشته و با نیشخند نگاهم می‌کند. هر از گاهی هم دودش را در صورت نشسته‌ام می‌فرستد و چشم‌های باران زده‌ام را ریشخند می‌کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لبخند زدنم می‌گفتم؛ دیروز که از خانه بیرون می‌رفتم همسایه‌ی جدید را دیدم، به جای پیرزن ایتالیایی که دو روز قبل با آمبولانس از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت، آمده بود. احتمال می‌دهم که مرده باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به جای او یک پسر جوان آمده است. شاید چند سالی از من بزرگ‌تر باشد. موهای کوتاه آبی و عینک هری پاتری دارد و یکی از دست‌هایش پر از تتوست. از همان‌هایی بود که پدرم همیشه می‌گفت لات و بی‌سروپا هستند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خانه که خارج شدم به او لبخند زدم اما نمی‌دانم چرا در عوض غرولندی از نارضایتی تحویل گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد آن جمله افتادم که یادم نمی‌آید کجا خواندمش. به سمت پل می‌روم و اگر کسی در راه به من لبخند زد، خودم را پایین نمی‌اندازم. همچین چیزی بود به گمانم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دانم از خوش‌شانسی او بود یا من، و یا حتی تو، که آن روز تمایلی برای تمام کردن زندگی‌ام نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمله‌هایم به اتمام رسیده‌است و دیگر نمی‌دانم چگونه باید عمق غمی که قلبم را در مشت گرفته و می‌فشارد را به اطلاعت برسانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌بار هم معنا را نیافتم، اما غم را چرا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیدوارم در نامه‌های بعدی معنایم را پیدا کنم چرا که امروز بر این باورم که آدمی با امید زنده‌است و بس‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی پنجم، ۴ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بگذار این نامه را این‌گونه شروع کنم، امروز کمی از معنایم را یافتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن چیزی که مد نظرم بود، نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن هدف والا که انسان‌ها برایش کشته، کودکان به زنجیر کشیده و میدان‌های جنگ سرخ می‌شوند نبود. حتی آن اسکناس سبز رنگ با عکس رویش هم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معنا را در چشم‌های مشکی پسرک همسایه، هنگامی که به جبران چشم غره و غرولند دفعه قبلی‌اش، برایم یک باکس نوشیدنی آورده بود دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به گمانم در مهربانی‌اش برای یک غریبه‌ی غم زده معنا را پیدا کردم. هرچند هنگامی که باکس را گرفتم فراموش کردم از او تشکر کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در این نامه کمتر غمگین هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید مهربانی چیزی باشد که در آخر نجاتم می‌دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دانم باید برای پسر همسایه چه هدیه‌ای بگیرم که بتوانم مهربانی‌اش را جبران کنم. شاید یک شیشه‌ نوشیدنی یا یک رنگ موی جدید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان که این نامه را برایت می‌نویسم، پرتوهای خورشید آزادانه بر روی کاغذم می‌تابند. گمان کنم آسمان امروز کمتر ابری است، درست همانند من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی ششم، ۸ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرگز در زندگی‌ام نفهمیدم چرا بعضی از انسان‌ها همه چیز را دارند و بعضی دیگر هیچ چیز ندارند. مانند یک هزارتوی بی‌پایان بود، هرچی بیشتر به آن فکر می‌کردم بیشتر خودم را فراموش می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدتی‌است که دیگر به دنبال شادی نمی‌گردم، گویی سیاهی میان فاصله‌ی خالی سلول‌هایم خانه کرده و مرا در خود بلعیده است. شاید هم من او را بلعیده بودم. نمی‌دانم، از کار انسان‌ها سر درنمی‌آورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرک را برایت گفتم؟ برای تشکر باکس نوشیدنی‌ که برایم آورده بود یک جعبه‌‌ شکلات اسنیکرز برایش خریدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنگامی که جعبه را از دستم گرفت چشم‌هایش برق زد. دعوتم کرد که داخل خانه‌اش شوم و همراه او عصرم را به صرف اسنیکرز و قهوه بگذرانم اما درخواستش را در کمال بی‌ادبی رد کردم. به او گفتم که خانه‌اش هنوز هم بوی پیرزن ایتالیایی را می‌دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما تو می‌دانی که دروغ گفتم مگرنه؟ تو خواننده‌ای، پس همه چیز را می‌دانی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به او دروغ گفتم چرا که آمادگی همنشینی را نداشتم. از آخرین رابطه دوستانه‌ام سه چهار سالی می‌گذرد و مطمئن نیستم چگونه باید دوباره با انسان‌ها ارتباط گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر فهمیدم چگونه می‌شود با انسان‌ها ارتباط برقرار کرد، حتما در نامه‌ی بعدی به تو خواهم گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی هفتم، ۱۰ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواننده‌ی عزیز، گمان کنم که رازش را فهمیدم. ارتباط برقرار کردن با دیگران آنقدرها که می‌پنداشتم سخت نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کافی‌ست با یک شکلات توییکس بریتانیایی به او رشوه دهی، بعد از او چند سوال بپرسی و بحث را باز کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بگذار کمی بیشتر راهنماییت کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیروز هنگامی که من و پسرک همسایه هردو مقابل در بسته‌ی آپارتمان، کنار خیابان نشسته بودیم از او پرسیدم که آیا رنگ موهایش انتخاب شخصی‌اش بوده یا یک شرط بندی. او با لبخندی که دو دندان جلویش را نمایان می‌کرد، پاسخ داد که انتخاب خودش بوده و متفاوت بودن را دوست دارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش دیگر لازم نبود که من سوالی بپرسم. از آنجایی که آدم‌ها دوست دارند درباره‌ی خودشان صحبت کنند او خودش بحث را ادامه داد. گفت که فکر می‌کند من هم متفاوت هستم و دنیا را از دید دیگری می‌بینم. انگار که خارج از گود نشسته و عبور جریان زندگی را ریشخند می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دانم، منظورش را نفهمیدم. اما لبخند زدم و سر تکان دادم تا سوالی نپرسد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محض آن که تو هم مانند من در برقراری ارتباط مشکل داری، بگذار یک راهنمایی به تو کنم. کافی‌ست به آن‌ها شکلات بدهی و با لبخند یک سوال درمورد ظاهرشان بپرسی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میان خودمان دوتا بماند، اگر از ظاهرشان تعریف هم کنی، سریع‌تر می‌توانی با آن‌ها دوست شوی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی هشتم، ۱۵ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من معنای زندگی‌ام را در یک رنگ یافتم، همان رنگ آبی نیمه شب! رنگی که در داستان‌ها نماد دخترک غمگینی با کوهی از اختلالات روانی‌ست. رنگی برای انسان‌هایی که شاد نیستند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌ها چیزهایی بود که هنگام رنگ شدن موهایم به آن‌ها می‌اندیشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فردای آن روزی که از موهای همسایه‌ام - که حالا می‌دانم نامش پیترو است- تعریف کردم، هنگامی که برای خرید کورن فلکس از خانه بیرون می‌رفتم او را جلوی در دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیشنهاد داد که موهایم را آبی کند و من هم بی‌فکر استقبال کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد به همراه هم به مغازه رفتیم و پودر دکلره و شامپو رنگ گرفتیم و تمام مسیر را به صحبت درمورد نهنگ‌ها گذراندیم. برایم عجیب بود که او چگونه این همه درمورد نهنگ‌ها اطلاعات دارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تارتار موهایم را با لبخند از هم جدا می‌کرد و مخلوط بدبویی که حس می‌کردم اکسیژن اتاق را آلوده کرده، بر روی موهایم می‌مالید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از او پرسیدم که این کار را از کجا یاد گرفته و او پاسخ داد از مادرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنگامی که از روی آینه نگاهم به موهای کوتاه آبی‌اش افتاد، از او پرسیدم که به نظرش عادلانه‌ است که گاهی آدم‌ها همه چیز دارند و گاهی هیچ‌چیز؟ او پاسخ داد که هیچ چیز در دنیا عادلانه نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت اگر بخواهم تمام زندگی‌ام را صرف پیدا کردن این پاسخ کنم هیچگاه نمی‌توانم بدون عذاب وجدان زندگی کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون فکر کردن به معنی حرفش، سریع سوال دیگری به سمتش پرتاب کردم. گفتم که یه نظرش معنای زندگی چیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابتدا کمی سکوت کرد اما بعد به باریکه‌ی نور خورشید که از میان فاصله‌ی دو پرده‌ی حریر شیری بر روی سرامیک‌های گرد گرفته افتاده بود، اشاره کرد و گفت:«این، این معنای زندگیه.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دانم می‌خواهی چه بگویی، من هم مانند تو گیج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما نگران نباش، بالاخره روزی معنا را خواهم یافت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی نهم، ۱۷ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز صبح پس از آنکه بعد از مدت‌ها خط چشم کشیدم، گریه کردم. آنقدر که دیگر اثری از آن خط کج و معوج نماند و زیر چشم‌هایم سیاه شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیش از پیش احساس نازیبایی می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو هم تا به‌حال این حس را داشته‌‌ای؟ می‌دانم که داشته‌‌ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه‌ی ما گاهی در آینه میان آن دو حفره‌ی وق زده از غم خیره شده‌ایم، با سری کج شده و قلبی شکسته، فکر می‌کنیم بازنده‌ترین انسان روی زمین هستیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ترکیبی از خوب بودن‌های ناکافی‌ام. همیشه خوب، هیچوقت عالی نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به یاد می‌آورم؛ ده ساله بودم که می‌خواستم روزی یک بالرین معروف شوم اما هیچ‌گاه به اندازه‌ی کافی برای آن خوب نبودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در دوازده سالگی می‌خواستم نویسنده شوم، حتما خودت هم تا به حال حدس زده‌ای که شاید کمی در این مورد موفق شده باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در چهارده قصد داشتم که روزی یک مجسمه‌ساز در خیابان‌های ایتالیا شوم، شاید اگر قصد زورآزمایی داشتم، روزی مایکل آنژ را هم در جیب راستم می‌گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در شانزده سالگی می‌خواستم بازیگر شوم و در هجده سالگی معمار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اکنون در آستانه‌ی بیست سالگی، بازنده‌ای هستم که تنها می‌خواهد زنده بماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ترکیبی از خوب بودن‌های ناکافی هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متاسفم که نمی‌توانم نامه‌ی طولانی‌تری برایت بنویسم، زیر چشم‌هایم هنوز سیاه است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی دهم، ۱۸ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیروز بعد از آن که نامه‌ام را برایت نوشتم، به دیدار پیترو رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به او گفتم که گمان می‌کنم شکسته‌ هستم و او به من پاسخ داد که انسان‌های شکسته، زیبا هستند. گفت ایرادی ندارد اگر گاهی حس کنم که بازنده هستم، تمام ما بازنده‌هایی هستیم در یک بازی ناخواسته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیترو معتقد است زندگی واقعی نیست، ما تنها انسان‌های کم اهمیتی هستیم که چند سالی را در این دنیا به حیات خواهیم پرداخت و بعد از اطمینان از این موضوع که دیگر چیزی برای نابود کردن نیست، از دنیا می‌رویم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیترو اغلب سعی می‌کند مثبت‌اندیش باشد و دنیا را از پس عینک خوشبینی شرح دهد. اما حتی او هم نمی‌تواند پسر بچه‌ی غمگین درونش را کنترل کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان پسربچه‌ای که در کودکی رویای پرواز را در سر می‌پراند و پدر دائم الخمرش کسی بود که هربار بال‌هایش را می‌چید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برایم سوال بود بدانم پدرش اکنون کجاست. می‌خواستم ببیند که او نتوانسته پیترو را بشکند. از جای زخم‌هایی که او زده بود، پروانه های آبی بیرون زده‌ و پر پروازش شده بودند‌

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او هنگامی که خودش را از آن خانهی مفلوک نجات داد، توانست بالهای به زنجیر کشیده شدهاش را بگشاد و برای اولینبار پرواز کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیترو صحبت کردن درمورد خودش را دوست دارد و من هم شنیدن درمورد او را.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید یک روزی بازهم برایت از او گفتم، از پیترو! او برایم مانند هات‌چاکلت در یک روزی برفی می‌ماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی یازدهم، ۲۱ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

“من یک داستان غمگین نیستم.”

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این چیزی بود که پیوسته زیرلب زمزمه می‌کردم؛ هنگامی که همانند آوار بر روی تخت فرو ریخته بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاهی اوقات گمان می‌کنم که از پس زندگی برنمیایم. بغض میخ گلویم می‌شود و حتی نمی‌توانم اشک‌هایم را بر چهره جاری کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از رفتن می‌ترسم و از ماندن عذاب می‌کشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دانم از من می‌خواهی که با نوشتن این نامه‌ها نجاتت دهم... اما متاسفم، درحال حاضر حتی نمی‌توانم خودم را نجات دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم مانند تو می‌خواهم بدانم آخر این قصه به کجا می‌رسد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیدوارم هنگامی که سیاهی شب به پایان رسید، درست هنگام طلوع خورشید، دست‌هایم را بر زانو زده، تکه‌هایم را جمع کنم و برخیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیدوارم که زندگی مرا شکست ندهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی دوازدهم، ۲۹ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اکنون که این نامه را برایت می‌نویسم، نیم ساعتی به نیمه شب مانده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز تولدم بود، درست زمانی که حس می‌کردم چیزی جز اندوه برایم نمانده و در آستانه‌ی غرق شدن بودم، دست‌هایم را روی زانو گذاشته و بلند شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید هم راست می‌گفتند؛ شاید در نهایت نجات‌دهنده‌ی‌ این کشتی آب‌ گرفته، خودم بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای آبی‌ام دیگر مانند روز اول زیبا نیستند، رنگ و رویشان رفته. رنگ و روی خودم هم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره همانطور که پیترو یاد داده بود موهایم را رنگ کردم و خط چشم کشیدم. دو سه باری هم گریستم اما نهایت میان جدال غم و اندوه، من بودم که برنده شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌خواهم بزرگش کنم اما انگار که کمی معنا یافتم. شاید معنای زندگی همین بود، خط چشم کشیدن هنگامی که اشک بر چهره‌ات جاری‌ست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به عبارتی زمین خوردن و برخاستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید معنا همین بود که هرگاه بر زمین افتادی و زانوهایت خاکی شد، دستت را روی زانو بگذاری و به‌پا خیزی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دانم سخت است، می‌دانم بعضی روزها می‌خواهی خودت را میان شکاف مبل پنهان کنی. اما یادت نرود که دستت را روی زانوهایت بگذاری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز از پیترو خواستم تا همراه من به سینما بیاید. هنگامی که دلیلش را پرسید، به او گفتم که تولدم است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او کمی نگاهم کرد و بعد از من پرسید که آیا می‌خواهم کار هیجان‌انگیزتری انجام دهم یا نه. بعد از آن همراه هم به اولین مغازه تتوزنی که به چشممان خورد رفتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او یک بال زیر گوشش تتو کرد. احتمالا می‌خواست به خودش ثابت کند که هنوز هم می‌تواند پرواز کند، شاید نه به صورت واضح، اما او در خیال هایش پرواز می‌کرد. خیال‌ها؛ همانجایی که زندگی ارزش زیستن داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه؟ خودم؟ اگر به کسی نگویی به تو خواهم گفت. اینگونه تنها تو و پیترو می‌دانید تتویی که زده‌ام چیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و البته دخترک تتوآرتیست با آن تتوهای عجیب غریبش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشت را نزدیک بیاور... نزدیک‌تر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

“ دردها تمام خواهند شد. تو مرا شکست نخواهی داد”

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتما میدانی این را برای چه کسی نوشته‌ام دیگر؟ محض اینکه تو هم مانند من حواست جمع نباشد و به نامه‌هایم توجه نکرده باشی، این را برای زندگی نوشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی سیزدهم ۳۰ جولای ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلام، امروز کمی بهتر از دیروز بودم. گمانم زندگی را شکست داده باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی چهاردهم ۲ آگوست ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز شکست خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گمان می کنم گاهی اوقات مهم نیست چقدر دست و پا بزنی، در هر صورت غرق خواهی شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی پانزدهم، ۱۹ آگوست ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دانم. مدت طولانی می‌شود که برایت چیزی ننوشته‌ام. حتی اگر از من اندوهگین باشی هم حق را به تو می‌دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌ها را ول کن، دیگر طاقتش را ندارم، باید به تو بگویم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هفته‌ی قبل، یا شاید هم قبل‌ترش- نمی‌دانم کی- پیترو گفت که از من خوشش میاید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی را از تو پنهان نمی‌کنم، همان اولش پروانه‌های خفته در قلبم به پرواز درآمدند. همان‌هایی که در داستان‌ها می‌گویند هنگام عاشقی از خواب برمی‌خیزند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس می‌کنم او دستی‌ست که دورم حلقه‌ می‌شود و مرا از این باتلاق نجات می‌دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان لحظه‌ی اول به او پاسخی ندادم. دقیق‌ترش را بخواهم بگویم، فرار کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از نظرم در آن لحظه آنقدری قوی نبودم که بخواهم مقابلش بایستم و احساسم را بر زبان بیاورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او گفته بود کتاب خواندن را دوست دارد. می‌گفت هنگامی که کتاب می‌خواند می‌تواند از واقعیت فرار کند. پس من هم برایش یک کتاب همراه با یک نوشته‌ی بله فرستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او یک ساعت بعد به دیدنم آمد. گفت ما زخم‌های مشترک داریم پس بهتر از هرکسی می‌توانیم هم را درمان کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیترو مرا می‌خنداند و بعد از هرخنده‌ام می‌گوید که دندان‌هی خرگوشی‌ام را دوست دارد. همان دندان‌هایی که تا مدت‌ها بابتشان از خودم متنفر بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید باورت نشود، اما دیگر با انزجار در آینه به دندان‌هایم خیره نمی‌شوم. از نظرم بامزه‌اند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هم غم را حس می‌کنم، هنوز هم پاهایم درون باتلاق هستند اما دیگر غرق نمی‌شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زخم‌هایم دارند درمان می‌شوند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی شانزدهم، ۲۳آگوست ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواننده‌ی عزیز، هنگامی که به عقب می‌نگرم، مدت‌ها می‌شود که برایت می‌نویسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دانم که واقعی هستی یا نه، نمی‌دانم مرا می‌خوانی و اگر می‌خوانی، می‌توانی از میان واژگان عمق اندوهم را حس کنی یا نه. اما بگذار این یک حقیقت را برایت بگویم؛ من هنگامی تو را برگزیدم که انتهای باتلاقی ژرف بودم. دیگر نیستم. حداقل در چند روز گذشته که نبودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزهاست‌ که بیشتر از قبل می‌خندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگر با غم فوت ناگهانی مادرم دست‌ و پنجه نرم نمی‌کنم و مرگ گربه‌ همسایه‌ی قبلی برایم اهمیتی ندارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که دیگر خودم را انتخاب می‌کنم، نه غمم را.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیترو مرا نجات داد و من او را.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او می‌گوید که اکنون می‌تواند پرواز کند. هرچند که منطورش را نمی‌‌فهمم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی هفدهم، ۲۵ آگوست ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کردن به پرواز آسان می‌شود، هنگامی که بالای بلندترین آسمان خراش نیویورک نشسته‌ای و به پایین می‌نگری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اندیشه‌‌ای که میاید، از تاریک‌ترین بخش وجودت است؛ اگر ثانیه‌ای پایت بلغزد، به سبکی یک پر سقوط میکنی یا به سنگینی سنگ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنگامی که این را به پیترو گفتم، گفت که نمی‌داند، اگر روزی امتحانش کرد، قطعا جواب را به من هم خواهد گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حقیقتش ترجیح می‌دادم جواب این سوال را از جانب او نگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنگامی که پیترو ازجایش برخاست و دستانش را گشود و لبه‌ی آسمان‌خراش به راه افتاد، من هم دیوانگی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهنگ “زاده شده برای مردن”* لانا را با صدای بلند خواندیم و تظاهر کردیم که درحال پروازیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد میان صدای بوق ماشین‌ها و هیاهوی پرندگان، او را بوسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در بین تمام نامه‌ها، گمان کنم این تنها باری‌ست که چنین چیزی را از تو می‌خواهم؛ من قلبم را درون این نامه برایت گذاشتم، لطفا جای امنی نگهش دار. جایی که چروکیده و از یاد رفته نشود. جایی که داستان‌ها هنوز زنده باشند، پرندگان بخوانند و عشق پیروز باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*”born to die” from Lana Del Rey

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی هجدهم، ۲۷ آگوست ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاهی آرزو می‌کنم که ای کاش می‌توانستم بیش از یک چسب زخم برای دردهای او باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی بی‌زمان و بی‌مکان:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با او زمان بی‌معنا می‌شود. دیگر ثانیه‌های عمرم را نمی‌شمارم تا صرفا تمام شوند. هر ثانیه برایم حکم گل مقدسی را دارد که نمی‌خواهم پژمرده شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز هنگامی که برای خرید غلات صبحانه از خانه خارج شدم، اولین چیزی که چشمم را گرفت تک شاخه رز آبی با رگه‌های مشکی که از سمت ساقه به انتهای گلبرگ‌ها امتداد داشت بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج قدم بعد از آن تک شاخه‌ی دیگری بود و پنج قدم بعدتر، یک شاخه دیگر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاخه‌ها را تا کوچه‌ی کنار خانه دنبال کردم و سرآخر او را آنجا یافتم. کنار اسپری و سطل‌های رنگ ایستاده و تکیه‌اش را به دیوار زده بود. عینکش روی سرش بود و چشمان قهوه‌ایش را با هیجان به من دوخته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو تمام منی، هرآنچه من میدانم و حس میکنم را میبینی پس بعید نیست که توهم لرزش قلبم در سینه را حس کرده باشی خواننده‌ی عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمتش دویدم و قوطی های رنگ را یکی یکی نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیترو گفت می‌توانم هرچه می‌خواهم بکشم، لازم نیست فکر کنم و تنها باید اجازه دهم احساساتم از میان رنگ‌ها جاری شوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسپری آبی که همرنگ موهایم بود را برداشتم و همانگونه که او گفت، جاری شدم در رنگ‌ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاصل یک ساعت آواز خواندن‌های زیرلبی، رقصیدن درحالی که سرتاپایمان رنگی شده بود و رنگ‌هایی که بر دیوار پاشاندیم، نقاشی شد که هردو ما را در خودش داشت؛ پروانه‌ی بزرگ آبی که تارهای مشکی آن را دربر گرفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی نوزدهم، ۲۹ آگوست ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا به‌ حال کروسان را هنگامی که سر و ته از مبل آویزانم، نخورده‌ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوالی شش صبح بود که با صدای زنگ از خواب بیدار شدم. مدتی می‌شود که دیگر بدون کابوس می‌خوابم و از زود بیدار شدن متنفر هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولش گمان کردم اتفاقی افتاده اما بعد پیترو را پشت در دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت بهتر است کروسان‌هایی که همراهش آورده را با فیلم مورده علاقه‌اش- یعنی چارلی و کارخانه شکلات سازی- هنگامی که روی مبل وارونه دراز کشیده‌ایم بخوریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌گفت آدم‌هایی در دنیا وجود دارند که به صورت مادرزادی وارونه به دنیا میایند و با این‌ کار می‌توانیم با آن‌ها همدردی کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باور کردن حرفش آسان‌تر بود‌ پس ترجیح دادم حرف او را باور کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بین خودمان دوتا بماند، دیوانگی با او حس زنده بودن می‌دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی بیستم، ۶ سپتامبر ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او مرا از باتلاق نجات داد و هنگام فرار، خودش میان همان باتلاق فرو رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی بیست و یکم، ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگر نمی‌توانم خودم را برای نامه نوشتن مجبور کنم. کاری بی‌اهمیت است... همانند زندگی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی بیست و دوم، ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۴:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزها می‌گذرند و من هنوز نمی‌توانم درمورد او صحبت کنم. دیگر حتی در این باتلاق دست و پا هم نمی‌زنم، حتی به عمق اندوه بی‌پایانی که هیچگاه‌ تمام نمی‌شود هم نمی‌اندیشم. دیگر هیچ چیز ارزش اندیشیدن ندارد. هیچ چیز آنقدر مهم‌ نیست‌‌ و هیچ‌کس در این دنیا وجود ندارد... دنیا کاملا خالی‌ست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی بیست و سوم، ۱ ژانویه ۲۰۲۵:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواننده‌ی عزیز، پیترو پرواز کرد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ماهی طول کشید تا بتوانم از روی تخت بلند شوم. بعد از آن روزها طول کشید تا خودم را مجبور به نشستن پشت میز کنم و برایت بنویسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزها از اخرین باری که با پیترو صحبت کردم می‌گذرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا منظورش را می‌دانم. حالا می‌توانم اندوه و استیصال چشمانش را هربار که می‌گفت می‌خواهد پرواز کند ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر مرا ببخشی، در این نامه تنها می‌خواهم راجع‌به او صحبت کنم. اویی که لیاقتش یک نامه‌ی درست بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیترو مرا نجات داد! هنگامی که بیشتر از هرچیزی به پرواز نیاز داشتم، سنگی شد که مرا روی زمین‌ نگه داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ماه پیش فهمیدم که تلخی زندگی دیگر برایش جالب نبود. دیگر‌ گمان نمی‌کرد که انسان‌ها متفاوتند و ما شکسته نیستیم. یک روز از خواب بیدار شد و تصمیم‌ گرفت که ترک برداشته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدس می‌زنم گمان می‌کرد ترک‌هایش دیگر التیام نمی‌یابند که‌ تصمیم‌ گرفت خودش را بشکاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنگامی که او برای زنده ماندن من تلاش می‌کرد، جایی میان این گردباد فرو رفت. درنهایت او‌ ماند و بزرگترین پرسش زندگی‌اش:«هدفی چه بود؟!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اکنون می‌دانم... اکنون معنای زندگی را می‌فهمم. زندگی آن اتفاق بزرگی که تمام عمر منتظرش ماندم و نیفتاد نیست. بازگشت‌ ناگهانی تمام رفته‌هایم‌ نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زندگی پیترو بود... انسان‌هایی که روزی میایند و از جایی که انتظارش را نداری دستت را می‌گیرند. لبخندهای ناگهانی‌ که بر لبت میاورند و همان ابر خاکستری که هنگام خاطرات خوب بالای سرت میاید و می‌ترسی که دیگر حس این خاطره را تجربه نکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زندگی هیچ‌گاه درمورد اتفاقات نبوده، تا جایی که متوجه شدم، تمام آن معنای بزرگ را، خاطرات تشکیل می‌دادند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر‌ می‌توانستم‌ میان خاطرات زندگی کنم، مطمئن باش که این‌کار را می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میان خودمان بماند، بخشی از من هرگز پیترو را بابت خداحافظی نکردن نخواهد بخشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه‌ی آخر، ۱۵ ژانویه ۲۰۲۵:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

“او چسب زخم من بود و من بال پرواز او.”گ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تو دروغ نمیگویم، زمان هایی بودند که گمان میکردم هیچگاه فرصت نکنم نامه ی اخر را برایت بنویسم، گمان میکردم که روزی نامه‌هایم نصفه بمانند و تو هیچگاه ندانی پایان قصه ام چه میشود. شاید اگر کسی مرحمت زیادی نشان می‌داد و به دیدنم میامد و یا حتی نامه هایم را می‌خواند، نامه‌ی اخر را این‌گونه برایت می‌نوشت: امروز به خانه‌ی او رفتم، خانه‌اش مرتب بود، ظرف‌هایش شسته شده و لیوان قهوه‌ی داغ روی کانتر بود. همه چیز کامل بود جز او، اویی که پرواز کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما عزیزک غریب من، نامه‌ اینگونه تمام نشد. من از میان سیاهی‌هایم برخاستم و ادامه دادم. هنوز هم لکه های سیاه بر رویم باقی مانده اما دیگر یک داستان غمگین نیستم، من یک انسان زنده هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر من دوام آوردم، توهم میاوری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عزیزک نادیده‌ی من، به تو قول خواهم داد که حالت بهتر خواهد شد، شاید الان گمان کنی تا ابد در این باتلاق ژرف به فرو رفتن ادامه خواهی داد، اما بگذار یک رازی را به تو بگویم، روزی بال‌هایت را باز می‌کنی و هنگامی که به اندازه‌ی کافی اوج گرفتی، خودت را نجات می‌دهی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا آن روز، لطفا دوام بیاور. چرا که تو یک داستان غم‌انگیز نیستی، تو زنده هستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آخر، می‌نویسم برای تو و تمام پیتروهایی که این نامه‌ها را می‌خوانند. لطفا اگر می‌توانید، کمک بگیرید... لطفا دوام بیاورید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سخن پایانی:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من مدت زمان زیادی را صرف اندیشیدن می‌کنم، درمورد همه چیز و همه کس. بارها تصورم بر این بوده که شاید صرفا بیننده به دنیا آمده باشم. از این‌ها بگذریم... این را گفتم که بگویم مدت زمان زیادی را هم به کتاب‌ها و چیزی که باعث می‌شوند حس کنم می‌اندیشم. آن حس سنگینی و غم پس از به پایان رسیدن یک رمان خوب. پیش از آن که تصمیم بگیرم این داستات را قلم بزنم و حتی ایده‌ای از آن داشته باشم، به این اندیشیدم که یک داستان نباید صرفا داستان با پایانی خوش برای فرار از واقعیت باشد، باید باعث شود شما چیزی را احساس کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنابراین اگر موفق شدم که حتی در یکی از قسمت‌های داستان، چیزی در دلتان تکان خورده باشد، این بدان معناست که من رسالتم را انجام داده‌ام. باعث شدم تا چیزی را احساس کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اثرهای دیگه‌ی من رو می‌تونید تحت عناوین اگر فردایی باشد، دریاب مرا که شکسته‌ام، بهای نبودنت و کافه گذر مطالعه کنید. یاحق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!