سالها پیش ... وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت ... شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق اتشین در گذشته باعث یک عشق اتشین دیگر در آینده شود ... اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد ... باید تقاص پس بدهیم ... هم من هم تو ... تقاص گناهی که نکردیم ... تو به من استواری را یاد بده! من شکننده ام ... من از جنس بلورم ... من لطیفم ... نگذار بشکنم ... برای شکستنم زود است! دستم را بگیر ... تنهایم نگذار ... نگذار این تقاص بی رحمانه روحمان را به کشتن بدهد ... نگذار ... بگذار این زنجیره گسسته را من و تو پیوند بزنیم ...

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۲ ساعت و ۲۳ دقیقه

مطالعه آنلاین افسونگر
نویسنده : هما پوراصفهانی

ژانر : #عاشقانه

خلاصه :

سالها پیش ... وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت ... شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق اتشین در گذشته باعث یک عشق اتشین دیگر در آینده شود ... اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد ... باید تقاص پس بدهیم ... هم من هم تو ... تقاص گناهی که نکردیم ... تو به من استواری را یاد بده! من شکننده ام ... من از جنس بلورم ... من لطیفم ... نگذار بشکنم ... برای شکستنم زود است! دستم را بگیر ... تنهایم نگذار ... نگذار این تقاص بی رحمانه روحمان را به کشتن بدهد ... نگذار ... بگذار این زنجیره گسسته را من و تو پیوند بزنیم ...

خواهشاً قبل از خوندن رمان اين مطلب رو بخونين :

لوکيشن اين رمان لندنه و دليلش هم اين بوده که يه سري مسائل رو اگه توي ايران مي نوشتم پرده دري مي شد. اما با توجه به فرهنگ باز اروپايي ها نوشتن اين رمان توي فضاي اروپا خيلي راحت تره! اما ... با اينکه لوکشين خارج از ايرانه با وجود تمام سعي و تلاش من برخي شخصيت ها به خصوص شخصيت مرد اين داستان خلق و خويي شبيه ايراني ها داره! البته نه کامل ... چه بسا که جايي از رمان وقتي که لوکشين عوض مي شه مي شه تفاوت فضا ، نوع شخصيت ها ، نوع ديالوگ ها و ... رو حس کرد. خيلي سعي کردم زياد وارد مسائل جزئي نشم که خوندن رمان براي افرادي که سن کمي دارن همراه با بدآموزي نباشه! اما نمي دونم تا چه حد موفق بودم ... در هر صورت اميدوارم لحظاتي رو که براي خوندن اين رمان مي ذارين از دست رفته ندونين و از خوندش لذت ببرين ... دوستدار همه شما ... هما

***

فصل اول

آب دهنم رو تند تند قورت مي دادم تا بلکه اين بغض لعنتي دست از سر گلوي بيچاره ام برداره ... من موندم چرا خسته نمي شه! همينطور هر صبح تا شب و هر شب تا صبح توي گلوي من جا خوش کرده! مي دونه من سرتق تر از اين حرفام که بذارم بشکنه ولي بازم از رو نمي ره ... صداي داد بلند شد:

- اميلي ... مُردي؟

سريع خم شدم و در کابينت درب و داغون رو باز کردم ... خدايا از اين خونه متنفرم ... همه جاش پر از سوسک و کثافته ... هر چي هم مي شورم انگار نه انگار! خدايا من از سوسک بدم مي ياد! چرا نمي ميرم؟ صداي فردريک اينبار بلند تر از قبل بلند شد:

- اميلي!!! بيام تو اون آشپزخونه هلاکت مي کنم ...

مي دونستم راست مي گه ... در اين مورد دروغ تو کارش نبود ... سريع شيشه آبجو رو برداشتم درشو به سختي باز کردم و گذاشتم توي سيني ... ليوان بزرگي هم که فکر کنم يک ليتري بود گذاشتم کنارش و از آشپزخونه چهار متري که تقريبا شبيه دخمه بود زدم بيرون ... هال خونه هم دوازده متر بيشتر نداشت ... يه جورايي حس خفگي تو اون خراب شده بهم دست مي داد. فردريک لم داده بود روي کاناپه رنگ و رو رفته و با چشماي خونبارش نگام مي کرد ... زير لب زمزمه کردم:

- دائم الخمر بدبخت ...

دادش بلند شد:

- هرزه آشغال ... چي باز زير لبت فارسي زر زدي؟ هان؟

از دادش پريدم بالا ... اما بدون حرف شيشه و ليوان رو گذاشتم جلوش و خواستم عقب گرد کنم که سرم تير کشيد. دستم رو گذاشتم روي سرم و ناليدم:

- آي آي ...

سرم رو تا نزديک دهن بو گندوش عقب کشيد و در گوشم غريد:

- صد بار بگم به زبون اون مامان هر جاييت حرف نزن؟! هان؟!

هان رو با داد گفت طوري که حس کردم پرده گوشم پاره شد ... دستم رو گذاشته بودم بيخ موهام و از درد به خودم مي پيچدم اما نه خواهش مي کردم ولم کنه نه گريه مي کردم ... همين بيشتر عصبيش مي کرد فشار دستشو بيشتر کرد و گفت:

- يه بار ديگه اين سيم تلفن ها رو اينجوري ول کني دورت از بيخ قيچيشون مي کنم ... فهميدي؟

فقط سرم رو به نشونه فهميدن تکون دادم ... خدايا ازش متنفر بودم، متنفر ... از بعد از اون شب، بيشتر از هميشه ... موهامو ول کرد ... دستش رو برد سمت شيشه اش و گفت:

- بتمرگ اينجا کارت دارم ...

با ترس نشستم، باز با هم تنها شده بوديم ... مثل چي ازش مي ترسيدم! بعيد نبود باز مست کنه و بزنه به سرش ... نه خدا تو از تحمل من خبر داري! مي دوني که ديگه طاقت و توانشو ندارم! ... اون آشغال هرزه چرا نمي فهمه من محرمشم؟!!! ليوانش رو لبالب پر از اون مايه زرد رنگ کرد ... روش پر از کف بود ... ليوانش رو برداشت گرفت سمت من و با خنده چندش آوري گفت:

- به سلامتي تو ...

دوست داشتم عق بزنم ... کاش مي شد برم توي آشپزخونه ... نمي خواستم کنارش بشينم ... دستش سر خورد روي رون پام ... حس کردم جريان برق از بدنم رد شد ... فشار کمي به پام وارد کرد و يه نفس همه آب جوهاش رو سر کشيد ... وقتي تموم شد ليوانش رو کوبيد روي ميز و با پشت دست پشت لبش رو تميز کرد ... با چشماي خمار آبي رنگش زل زد تو چشمام و با لحن نفرت انگيزش گفت:

- امشب باهات خيلي کار دارم اميلي ...

تنم لرزيد ... باز دوباره دندونام به هم خوردن و دوباره اون با ديدن ترس ته چشمام با لذت قهقهه زد ... اومدم از جام بلند بشم که فشار دستش رو روي پام بيشتر کرد ... از درد ناليدم ...

- آي ...

- جان؟ چته؟ دردت گرفت؟

اينجوري وقتا دوست داشتم بشکنم اون بغض لعنتي رو ... ولي ... صداي در خونه بلند شد و لئونارد اومد تو ... با ديدنش انگار دنيا رو بهم دادن چون خوب مي دونستم که فردريک جلوي اون دست از سرم بر مي داره و کاري به کارم نداره ... نه اينکه ازش بترسه! اما مي دونست اگه لئونارد بفهمه ممکنه منو واسه لذت به ديگران هم بفروشه و فردريک ترجيح مي داد فعلاً تنهايي از من لذت ببره! همينطور هم شد دستش رو از روي پام برداشت ... لئونارد بدن بو گندوش رو روي مبل کنار در انداخت و رو به من داد زد:

- يه قهوه بيار ...

نوکرت ... نفسم رو فوت کردم و بلند شدم ... مامان هميشه مي گفت بايد به اون مرتيکه احترام بذارم! مامان خوش به حالت رفتي و نديدي که اين دو تا جونور چه به روزم آوردن! کاري باهام کردن که رمان بينوايان ويکتور هوگو برام رمان طنز و فوکاهي شده ... بدبختي هاي کوزت در برابر بدبختي هاي من هيچي نيستن ... رفتم سمت آشپزخونه ... صداي عصبي فردريک بلند شد:

- براي چي برگشتي؟

- دعوام شد باهاش زنيکه امشب دندون گرد شده بود ...

توي دلم به فردريک خنديدم. بيچاره نقشه هاش نقش بر آب شد ... سرم رو گرفتم رو به آسمون و ناليدم خدايا شکرت ... قهوه رو سريع آماده کردم که بهونه دست اون لئونارد بي رحم ندم ... اگه کمربندش رو بکشه ديگه هيچي برام نمي مونه ... چقدر دوست دارم يه بار با شجاعت گوشي تلفن رو بردارم و شماره ناين ناين ناين ( تا جايي که من از دوستان ساکن لندن پرسيدم فوريت هاي پليسي ناين ناين ناين هست و ناين وان وان شماره آمريکاست، در هر صورت اگه اشتباه کردم عذر مي خوام ) رو بگيرم ... دوست دارم از شرشون خلاص بشم ... اما همون يه بار که شجاعت به خرج دادم بسه! وقتي که از همسايه مون کمک خواستم و اون به پليس زنگ زد بعدش واويلا شد ... چون فردريک دستگير شد و لئونارد به من گفت اگه نرم و اعتراف نکنم که دروغ گفتم و فردريک بلايي سرم نياورده روزگارم رو سياه مي کنه ... مي دونستم راست مي گه پس مجبور شدم اعتراف کنم که دروغ گفتم ... در حالي که اعترافم دروغ بود! قهوه رو توي سيني گذاشتم و بردم بيرون ... فردريک با ديدنم انگار داغ دلش تازه شد:

- الهي بميري من از دستت راحت شم.

به دنبال صداي او، صداي زمخت لئونارد هم بلند شد:

- معلوم نيست کي مي خواد بره لا دست مامان هر جاييش.

چرا مي لرزيدم؟ چرا عادت نمي کردم؟ هجده سال فحش شنيدم و کتک خوردم ولي بازم هر بار که فحشي نثار مامانم مي شد بدنم به لرزه مي افتاد. چرا دست از سر مامان بيچاره ام بر نمي داشتند؟ همين که دقش دادن براشون بس نبود؟ همين که کشتنش بس نبود؟ حالا با گور به گور کردنش مي خواستن به چي برسن؟ آخ که چقدر دلم يه جو شجاعت مي خواست تا با همين سيني بکوبم تو سر هر دوشون ... کاش بي کس و کار و پرورشگاهي بودم. ننگ داشتم از داشتن برادري مثل فردريک و پدري مثل لئوناردو! کاش دعاهاشون مستجاب مي شد و من مي مردم. دلم هواي مادرمو کرده. دلم هواي افسانه جونمو کرده. بميرم براي دلت مامان! چقدر از لئوناردو کتک خوردي. چقدر فردريک بي حرمتت کرد. اونم به خاطر چه چيزاي مسخره اي! به خاطر ذهن بيمارشون! فقط به خاطر اينکه اون لئوناردوي احمق يادش نبود که تو عالم مستي با تو رابطه داشته و تو رو باردار کرده! چون فکر مي کرد من از خون خودش نيستم. هيچ وقت هم راضي نشد آزمايش دي ان اي بده! فقط مي گفت مطمئنه من دخترش نيستم. مي گفت فقط يه پسر داره ... مي گفت من شبيه توئم ... مي گفت من حرومزاده ام ... بعد تو رو مي زد. هر وقت هم که مي خواست بياد سر وقت من باز تو سينه سپر مي کردي و جاي من هم کتک مي خوردي ... آخ مامان، چه مي دوني که از وقتي رفتي ديگه کسي برام سينه سپر نکرد و همه اون کتک ها تموم و کمال نصيب خودم شد! خدايا چرا تقاص منو و مامانمو ازشون نمي گيري؟ ديگه خسته ام کردن. خسته! با صداي داد فردريک يه متر پريدم بالا:

- اوي هرزه گيس بريده! واسه چي وسط اتاق خشکت زده؟ نمي بيني اون قهوه يخ زد! بذار پايين اون سيني رو پس!

سيني رو گذاشتم جلوي لئونارد و خواستم عقب گرد کنم که باز موهام اسير دست فردريک شد:

- مگه نگفتم اين سيم تلفنا رو جمع کن! مثل مامانت سيم ظرف شويي روي سرته به جاي مو! حالمو به هم مي زني ...

منظورش از سيم تلفن موهاي فر و سياه من بود. هميشه دوست داشتم موهامو آزاد و رها اطرافم ول کنم ولي حيف هر بار که اينکار رو مي کردم بعدش مثل سگ پشيمون مي شدم. مثل الان! مامان بيچاره امم هميشه موهاشو کوتاه مي کرد، چون ديگه توان کتک خوردن نداشت. اصلاً حواسم نبود که هيمنطور که تو فکر فرو رفته ام با نفرت به فردريک زل زدم. چرا مي گفت مامانت؟ مگه مامان من مامان اونم نبود؟ چرا اينقدر حيوون صفت بود؟!! فردريک با ديدن نگاهم کفرش در اومد از جا جهيد و کمربندش رو کشيد:

- هان چه مرگته امشب؟ به چي زل زدي کثافت لجن! عاشق شدي که عين گاو هي مي ري تو فکر؟ گه خوردي تو. فقط يه آتو ازت مي خوام که بفرستم لا دست مامانت ...

نذاشتم ادامه بده و دستم رو روي گوشم گذاشتم. چنان هلم داد که از پشت محکم به ديوار خوردم و از درد کمرم نفسم بند اومد. دستم رو جلوي صورتم گرفتم. مي دونستم کتک سختي در انتظارمه. هميشه فقط جلوي صورتمو مي گرفتم که آسيبي بهش وارد نشه. از دار دنيا فقط همين صورت قشنگو داشتم . اولين ضربه رو که زد اشک به چشمم هجوم آورد، ولي سريع لبمو گاز گرفتم که گريه نکنم. نمي خواستم ضعفمو ببينه. اون همينو مي خواست و من نمي خواستم بذارم به خواسته اش برسه. دومين ضربه ، سومين ضربه و ... اينقدر زد که خسته شد. لئونارد که نفس نفس زدن پسرشو ديد. بالاخره تکوني به هيکل بو گندوش داد و از جا برخاست. دست فردريک رو گرفت و گفت:

- بسه ديگه خسته شدي. بيا بشين آبجوت رو بخور! اينم بالاخره ميميره راحت مي شيم!

بعد با نفرت به من زل زد و گفت:

- حيف نون!

واي خدا! من دردمو به کي بگم. دخترش کف خونه داره جون مي ده اونوقت به پسرش مي گه بيا بشين آبجوت رو بخور! خدايا داد منو از اينا بگير! يا قدرتي بهم بده که خودم بگيرم. به خدا ديگه خسته شدم. با صداي اس ام اس گوشيش حواسش به گوشيش پرت شد و من چهار دست و پا خودم رو کشيدم توي آشپزخونه از دهنم خون بيرون مي زد و دل و روده ام تو هم پيچ مي خورد ... دوست داشتم همين الان چشمامو براي هميشه ببيندم اما انگار فايده اي نداشت! صداي قهقهه بلند فردريک و لئونارد رو مي شنيدم ... از بين حرفاشون فهميدم دو تا زن قراره بيان خونه مون ... خودمو کشيدم گوشه ديوار و چشمامو روي هم گذاشتم ... چيزي طول نکشيد که به صداي خنده هاي مستانه اون دو تا صداي خنده هاي پر عشوه دو تا جنس لطيف هم اضافه شد و بعد ... آخ کاش مي شد نشنوم ... کاش مي شد کر باشم ... کاش مي شد از خونه برم بيرون .. حالم داشت به هم مي خورد ...پدر و پسر توي يه هال دوزاده متري داشتن ... هر دو با هم! خدايا چرا چيزي به اسم شرم تو وجود اين دو نفر نبود؟! چرا اصلا به من فکر نمي کردن؟! صداي هايي که فردريک در مي اورد حداقل براي من آشنا بود ... همين حالم رو بدتر مي کرد ... يه دفعه بالا آوردم ... هر چي خورده و نخورده بودم رو کف آشپزخونه تخليه کردم و از حال رفتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با درد خودم رو توي پياده رو مي کشيدم ، حالم اصلا مساعد سر کار رفتن نبود اما مي رفتم به چند دليل که مهم ترينش دور شدن از اون خونه جهنمي بود ... اکثر آدما بي تفاوت از کنارم رد مي شدن اما بعضي ها با تعجب بهم زل مي زدن و اين نگاه هاي گاه و بيگاه اعصابم رو خورد مي کرد. از بيرون معلوم نبود چه به روزم اومده ... فقط کنار لبم پاره شده بود ... بقيه کبودي هام از صدقه سر لباس پوشيده اي که تنم بود مخفي شده بودن ... رسيدم به سوپر مارکت تقريبا بزرگي که فاصله کمي با خونه مون داشت ... رفتم تو ... هر کس سر کار خودش بود ... راه افتادم قسمت پشتي ... نه کسي به آدم سلام مي کرد و نه توجهي نشون مي دادن ... لباس مخصوصم رو پوشيدم و نشستم سر جاي هميشگي خودم ... ميوه ها رو بر مي داشتم و بسته بندي مي کردم ... ميوه هايي که مي دونستم برعکس قيافه هاي خوش رنگ و آبشون اصلا طعم ندارن ... با همين ذهنيت خودم رو قانع مي کردم که دلم نخواد و هوس نکنم يه گاز بزرگ بهشون بزنم ... سخت مشغول کارم بود که کسي از پشت سر صدام زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- افسون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لحنش فهميدم جيمزه ... و از اسمي که منو مخاطب قرار داد ... فقط به جيمز گفته بودم اسم اصليم افسونه ... اونم از دهنم پريد ... بقيه اميلي صدام مي کردن ... افسون اسمي بود که مامان برام انتخاب کرد ... خودش برام شناسنامه گرفت ... آهي کشيدم و برگشتم ... با ديدن لب پاره شده ام چشماش گرد شد ... نشست کنارم و ناليد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز چي شدي افسون؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا برام سخت بود باور کنم يه مرد مي تونه خوب باشه؟! جيمز هم مثل بقيه ... شايد آب نمي ديد ... شايد اگه اونم يه دختر رو مي انداختن زير دست و پاش و مي گفتن اين بي کس و کاره هر کاري بخواد مي کنه ... چرا نزنه؟ چرا له نکنه؟ چرا زورشو نشون نده؟ چرا؟ همه مردا همينطورن مطمئنم ... جيمز دستمو گرفت و يه دفعه با ديدن دستم چشماشو گرد کرد ... روي دستم تيکه به تيکه کبود و خون مرده بود ... سريع دستمو پس کشيدم ... با ناراحتي آشکاري گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز خودتو سوزوندي؟ يا رفتي تو ديوار؟ يا سرت گيج رفته از تخت افتادي؟ يا با داداشت شوخي مي کردي مشت زده تو صورتت؟ هان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دونستم هيچ وقت دروغامو باور نمي کنه ... شونه بالا انداختمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهم نيست !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا کي؟ تا کي مهم نيست دختر؟ دارن تو رو شکنجه مي کنن؟ آخه اينا کين که تو سکوت کردي؟ افسون من نمي خوام اين غم رو توي چشماي تو ببينم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه داشت زيادي حرف مي زد . مرد و دلسوزي؟! محال ممکنه ! خشک و سرد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو سر کارت جيمز ... بذار منم کارم رو بکنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جيمز چند لحظه نگام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خيلي خوب باشه ... نگو ... من که مي دونم يه نفر داره اين بلاها رو سر تو مياره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به تو مربوط نيست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاي مشت شده اش نشون مي داد خيلي به غرورش بر خورده ... از همون اول که اومدم اينجا سر کار زياد از حد دور و بر من پلکيد ... خوشم نمي يومد مرد ها دور و برم باشن ... با دخترا هم بلد نبودم رابطه برقرار کنم براي همين هميشه تنها بودم ... اما اين جيمز هيچ وقت از رو نمي رفت ... با چشماي کشيده خاکستريش زل زد تو چشمامو و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سعي نکن منو از خودت بروني ... مي دوني که سمج تر از اين حرفا هستم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه لحظه خنده ام گرفت ... خيلي وقت بود که خنده از لبام فراري شده بود ... اما خنديدم ... جيمر پرو شد منو چرخوند سمت خودش دستاشو گذاشت دو طرف صورتم و قبل از اينکه بخوام جلوش رو بگيرم خم شد روي صورتم ... زخم کنار لبم داغ شد ... با خشم هولش دادم و اين کارم همزمان شد با سوت سر کارگر اونجا ... با وحشت چرخيدم طرفش ... خيلي خشک گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينجا محل کاره ... نه محل عشاق! خيلي وقته زير نظرت دارم اميلي ، فقط مشغول لاس زدن با جيمزي ، دل به کار نمي دي!!! چاره اي برام نذاشتي جز اينکه اخراجت کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تته پته مي خواستم التماس کنم ... مي خواستم از خودم دفاع کنم ... اما قبل از من جيمز گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم جونز ... همه اش تقصير من بود ... اميلي مقصر نيست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو حرف نزن جيمز ... اگه به فروشنده نياز نداشتيم همين الان تو رو هم اخراج مي کردم ... تو اينجا چي کار مي کني؟ برگرد سر کارت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض رفتم طرفش ... التماس و خواهش کردن برام سخت بود! من تو اوج کتک خوردن هم التماس نمي کردم! اما اينبار مجبور بودم، گوشه لباس بلند آبيشو گرفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم جونز من به اين کار احتياج دارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشم هولم داد ... اينقدر ضعيف بودم که تعادلم رو از دست دادم و محکم خوردم به ميز ميوه ها ... پخش زمين شدم ... جيمز دويد به طرفم ... جز جيمز کسي جرئت نداشت کمکم کنه ... تو چشماي همه دختراي اونجا ترحم رو مي ديدم و من از ترحم بيزار بودم .... خانوم جونز که عادت نداشت کسي حرفي روي حرفش بزنه جيغ کشيد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختره پتياره برو بيرون گفتم ... جاي تو اينجا نيست ... تو با اين حواس پرتي جز دردسر هيچي نداري ... فاحشه عوضي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدايا چرا؟! چرا همه فکر مي کنن من هرزه ام؟ به چه جرم پيشوني من رو اينقدر سياه نوشتي؟ چرا بايد سرنوشتم به سياهي سرنوشت مادرم باشه ... حتي از اونم سياه تر! جيمز زير بازوم رو گرفت ... غمي از چشماش بيرون مي زد که از وصفش عاجزم ... آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من واقعاً متاسفم افسون ... واقعا نمي دونم چي بگم ... باور کن خودم باهاشون صحبت ميکنم راضيشون مي کنم برگردي ... اگه راضي نشدن هر طور شده باشه يه کار بهتر برات پيدا مي کنم ... قول مي دم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نفرت بازومو از دستش بيرون کشيدم ... از جا بلند شدم ... درد بدنم بيشتر شده بود و بدتر لنگ مي زدم ... گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما مردا جز بدبختي هيچي براي ما زنا ندارين ... شما عوضي ترين موجودات عالمين ... حالمو به هم مي زنين ... نمي خوام ديگه ريختت رو ببينم جيمز ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اينکه حتي يه لحظه ديگه اونجا بمونم زدم بيرون ... مي دونستم اگه بدون پول برم خونه فردريک و لئونارد پدرم رو در مي يارن ... بايد چي کار مي کردم ... همينطور که از گوشه پياده رو مي رفتم گريه مي کردم ... پيش خودم که مي تونستم اين بغض لعنتي رو بشکنم ... يهو به خودم اومدم ديدم دارم داد مي زنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دِ مگه تو اون بالا نيستي؟ مگه نمي شنوي صداي من بدبخت رو! چرا جوابمو نمي دي؟ چرا هر چي بدبختيه مي ريزي روي سر من؟ اين مرداي عوضي رو تو آفريدي چرا خودت افسارشون نمي کني؟!! چرا بايد به خودشون اجازه بدن زندگي يه زن بي پناه رو به هم بريزن؟ خدايا تا کي بايد قرباني هوس مردها باشم؟ لئونارد با هوسش منو به وجود آورد ... فردريک با هوسش منو از هر چي رابطه اس بيزار کرد ... جيمز با هوسش منو از کار بيکار کرد ... خدايا چرا به من قدرتي نمي دي که اينا رو نابود کنم؟ چـــــــــرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هق هق افتادم ... نشستم کنار پياده رو ... فقط مي خواستم گريه کنم ... ديگه هيچي برام مهم نبود ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب شده بود ... زمان برگشت به خونه ... به اندازه کافي تو کوچه ها لفتش داده بودم ... اما حالا بدون پول چطور بايد بر ميگشتم؟ چطور مي تونستم بگم که اخراج شدم؟ به چه جرئتي؟ بدنم ديگه طاقت اون ضربه هاي سنگين رو نداشت ... داشتم از سرما به خودم مي پيچيدم ... دلم گرماي گوشه آشپزخونه رو مي خواست ... به درک که توش پر از سوسک بود! واي مامان سردمه ... پيچيدم توي خيابونمون ... از در و ديوار خونه ها چرک و کثافت مي باريد ... بچه ها هنوز توي کوچه داشتن بازي مي کردن و از سر و کول هم بالا مي رفتن ... محله مون زياد از حد خوش نام بود! يکي از معروف ترين فاحشه خونه ها اونجا بود ... درش هم طبق معمول باز بود و يکي دو تا از زنهاش براي تبليغ کار جلوي در مشغول عشوه و ادا ريختن بودن ... هر مردي که از اونجا رد مي شد چند لحظه اي باهاش لاس مي زدن تا بلکه بتونن بکشنش تو ... لباساشون رو که مي ديدم خنده ام مي گرفت هر شب از جلوشون که مي گذشتم با ديدن کاراشون چند لحظه اي غمام يادم مي رفت ... واقعا مضحک بودن ... نگاشون کن! چه جوري خودشون رو به بدن مردا مي چسبونن و دلبري مي کنن! والا اونا هم از من وضعشون بهتره ... از کنارشون رد شدم و رفتم سمت خونه ... خونه که چه عرض کنم! يه مجتمع آپارتماني ده طبقه که هر طبقه اش ده واحد سي متري داشت ... عين قوطي کبريت! وارد که شدم از ديدن دختر پسري که توي راهرو با ولع مشغول بوسيدن هم بودن حالم به هم خورد با نفرت نگاشون کردم و رفتم سمت آسانسور ... بايد بدنم رو آماده يه کتک حسابي مي کردم ... با اينکه اين همه کتک خورده بودم ولي هنوزم مي ترسيدم! آسانسور که توي طبقه هفتم توقف کرد با ترس و لرز رفتم بيرون و رفتم سمت در خونه ... کليد نداشتم ... نمي دونم براي چي اجازه کليد داشتن رو نداشتم! بارها پشت در خونه ساعت ها معطل شده بودم ! با ترس زنگ رو فشار دادم ... خدايا اگه هستي و صدامو مي شنوي خودمو به ... در خونه باز شد ... فردريک با چشماي سرخ توي دهنه در ايستاده بود ... آروم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو کنار بيام تو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفم تموم نشده بود که شال گردنم رو گرفت و کشيدم تو ... مونده بودم مي خواد چي کارم کنه که چسبوندم به ديوار و سرشو آورد جلو! آخ ... خدايا! من از اين مرد متنفرم ... بيزارم ... حتي بهم اجازه نمي داد نفس بکشم ... از لبام خون مي چکيد ولي لعنتي دست بردار نبود ... تجربه ثابت کرده بود هر چي بيشتر دست و پا بزنم اون جري تر مي شه ... دستش رفت سمت لباسام ... اوايل همه رو پاره مي کرد ولي جديدا انگار فهميده بود نبايد ضرر به مال بزنه ... براي همين هم با خشونت درشون مي آورد ... بازم گريه نمي کردم ... نبايد عجزم رو مي ديد ... من دختر گستاخي بودم، زير بار حرف زور نمي رفتم ... خدايا تو منو مي شناسي مي دوني چقدر از اينکه کسي بهم دستور بده بيزارم! اما ببين به چه روزي افتادم که بايد کوتاه بيام. بايد سرمو بندازم زير. جسور بودنم رو مي تونم بيرون سر جيمز خالي کنم! مي تونم برم تو خيابون داد بکشم. اما خدا من تو خونه کاري از دستم بر نمي ياد. اينجا تو بايد هوامو داشته باشي که انگار نداري! فردريک با خشونت منو برعکس کرد و چسبوند به ديوار ... درد توي همه بدنم پيچيد ... ديگه نتونستم جيغ نکشم ... با همه وجودم جيغ مي کشيدم ... نمي دونم چرا هر بار بازم درد داشتم ... چرا اين درد لعنتي تموم نمي شد ... فحش هاي رکيکي که مي داد منو از خودم که نه! از زندگي سير مي کرد ... نمي دونستم تو اون وضعيت بايد خدا رو شکر کنم که هنوز دخترم؟!!! اين نعمت بود؟! اين که فردريک يه مردي بود که از برداشتن بکارت هيچ لذتي نمي برد؟ دردم بيشتر شد ... اون يه کثافت وحشي بود اين همه انرژي رو از کجا مي آورد؟ مگه ديشب با اون زناي خراب نبود؟ با من ديگه چي کار داشت؟!!! داشتم از حال مي رفتم که کارش تموم شد ... ولم کرد گوشه ديوار ... توي خودم جمع شدم ... صداي ناله ام دل سنگ رو هم آب مي کرد ... همه بدنم تير مي کشيد ...فردريک همينطور که لباساش رو مي پوشيد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو تو آشپزخونه بخواب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي دونست بعد از اين عمل اينقدر انرژيم تحليل مي ره که بيهوش مي شم ... اين يه نعمت بود؟! که فردريک با اين بلا باعث شد اخراج شدنم لو نره؟! از جا بلند شدم با زجر خودمو انداختم گوشه آشپزخونه و چشمامو بستم ... خيلي درد داشتم ... خيلي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح روز بعد با بي حالي زدم از خونه بيرون ... هنوز بدنم تير مي کشيد بايد مي گشتم دنبال کار ... نبايد مي ذاشتم بفهمن من کارم رو از دست دادم ... همين که رسيدم سر خيابون جيمز رو ديدم ... خواستم مسيرم رو تغيير بدم که پيچيد جلوم ... اينجا مي تونستم آزاد باشم، مي تونستم خودم باشم پس با داد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دست از سرم بردار ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتي گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- افسون ... برات کار پيدا کردم ... باور کن ديشب تا نصف شب در به در کار براي تو بودم ... مي خواستم همون موقع بيام خبرت کنم اما آدرس خونه تون رو نداشتم ... فقط خيابونتون رو بلد بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاش کردم ... با هيجان ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توي يه رستورانه ... تو همين خيابون بغلي ... بايد ظرف بشوري و آخر شب رستوران رو تي بکشي ... کارش بد نيست ... اما حقوقش خيلي خوبه ... دو برابر اون سوپر مارکت ... شايد منم بيام اونجا ... اگه اومدم خودم کمکت مي کنم که خسته نشي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گيج نگاش کردم ... براي چي اون کار ها رو براي من کرده بود؟ با خنده دستمو کشيد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بيا ديگه دختر ... بايد تا نيم ساعت ديگه اونجا باشي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون حرف دنبالش راه افتادم ... نگام سر خورد سمت آسمون ... خدايا! هنوز منو مي بيني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رستوران خوبي بود ... تقريباً تميز با مشتري هاي تقريباً خوب ... نمي شد بگم عالي چون اين طرف شهر هيچي عالي نبود! تنها بدي که داشت ساعت کارش بود ... ساعت کارم توي سوپر مارکت تا ساعت ده شب بود ... ولي اينجا تا ساعت دوزاده ... نمي دونستم چطور بايد به خونه خبر بدم ... يه کم که بهش فکر کردم شونه بالا انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به درک! وقتي يه موبايل برام نمي خرن چطور بايد خبرشون کنم؟ فوقش شب دير که مي رم سريع مي گم يه کار بهتر پيدا کردم ساعتش بيشتر ولي در ازاش حقوقش بيشتره ... هر دوشون لال مي شن ... آره اين بهتره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم همه صندلي ها رو برعکس مي چيدم روي ميز پايه هاشون بالا بود و سطح صافشون روي ميز ... يکي از مشتري ها هنوز نشسته بود ... خيلي وقت بود اومده بود ... هنوزم قصد رفتن نداشت ... يه پسر جنتلمن! اوهو! جنتلمن! مگه جنتلمن هم وجود داشت اصلا؟! اما از تيپش مشخص بود که اصلا مال اين دور و بر نيست ... يه پالتوي مشکي خيلي شيک تنش بود با پيلور شکلاتي ... شلوار خوش دوختي که خط اتوش ميوه قاچ مي زد ... با کفش هاي رسمي براق ... از حق نگذريم خيلي خوش قيافه بود ... وقتي اومد تو دختراي گارسون همه شون محوش شدن ... من در حال جمع کردن ظرف از سر يکي از ميز ها بودم ... چون نيرو کم آورده بودن از منم خواستن که از آشپزخونه خارج بشم و کمک کنم ... اون لحظه هم مشغول انجام وظيفه بودم که اومد تو ... يه لحظه همه دخترا سر جاشون خشک شدن ... قدش حدودا دو متري بود ... موهاش يه رنگي بودن ما بين طلايي کثيف و کرم خيلي تيره ... يه رنگي شبيه رنگ خاک بارون خورده ... لخت و تکه تکه ... يه دسته اش روي پيشونيش ولو بود ... نشست روي يکي از صندلي ها و منو رو از گارسوني که جلوش داشت غش مي کرد دو انگشتي گرفت ... من زياد نگاش نکردم ... اما رنگ چشماش خوب تو ذهنم موند ... يه رنگ خاص و قشنگ! کهربايي ... بعد از اون نگاه اول ديگه نگاش نکردم ... وقتي اومد رستوران شلوغ بود ... اما الان ديگه کسي نبود ... حتي گارسون ها هم رفته بودن ... چون امشب شب اولم بود نوبت من بود که ميزها رو جمع کنم و کف رو تي بکشم ... مي گفتن هر روز نوبت يه نفره! حالا مونده بودم چطور برم بهش بگم گورشو گم کنه تا من کارمو بکنم ... نشسته بود خونسردانه قهوه اش رو مي خورد و به من نگاه مي کرد ... لجم گرفت! تصميم گرفتم بيخيال اون، کارم رو بکنم ... صداي موسيقي ملايمي هنوز هم از باند هاي ضبط به گوش مي رسيد ... دستم رو بردم سمت کليپس موهام ... سرم درد گرفته بود ... توي اين نيم ساعت آخر مي تونستم کمي موهامو باز بذارم ... تو خونه هم که امکانش نبود ... لباس فرم اونجا يه دامن کوتاه تا سر زانو بود با يه بلوز آستين سه ربع يقه باز ... شانس آوردم رون پام و بازوهام معلوم نشده بود ... وگرنه همه کبودي ها پيدا مي شدن ... وقتي لباس رو بهم دادن فهميدم اونجا بايد همه کاري بکنم ... وگرنه وقتي قرار بود فقط توي آشپزخونه باشم چه نياز به لباس فرم؟! خرمن موهاي سياه و فر بلندم دورم ريخت دستي زيرش کشيدم و مشغول تي کشيدن شدم ... بي اختيار همراه موزيک زمزمه مي کردم ... کفش هامو هم در اورده بودم تا راحت تر باشم ... پا برهنه از اين سمت به اون سمت مي رفتم ... سنگيني نگاه مرتيکه رو حس مي کردم ... از نگاه هاي خيره چندشم مي شد! کاش مي شد با همين تي بزنم توي سرش ... اما حيف! نمي خواستم کارم رو از دست بدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(* اعتراف: اون قسمت طي کشيدن رو از روي فيلم prance and me تقليد کردم ... اما نه همه اش رو ... يه کم!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رستوران باز شد و جيمز با خوشي اومد تو ... با ديدن من ايستاد و با صداي بلند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هي افسون! چقدر اين لباس ها بهت مي ياد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندي زدم و بدون اينکه به سمتش برم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ... لباس خدمتکاري به همه مي ياد! به خصوص به من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتي گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر بد! اين حرفا يعني چي؟ خوشحال نيستي کار به اين خوبي پيدا کردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا خيلي ... نياز به تشکره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نه اصلا! من کارمو جبران کردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينجا چي کار مي کني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مي خواستم برم خونه گفتم قبلش يه سري هم به تو بزنم ... راحتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره خوبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد کنارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجازه هست بغلت کنم؟! نمي دوني چقدر خوشحالم که تونستم برات کاري بکنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از گوشه چشم به اون مرده نگاه کردم ... خونسردانه پاشو روي پاش انداخته بود و سيگار دود مي کرد ... اما نگاش به سمت ما بود ... جيمز رو هول دادم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون بار اگه نشد باهات برخورد کنم به خاطر اين بود که وقت نکردم ... ولي اگه يه بار ديگه به من نزديک بشي بد مي بيني!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوي فردريک رو نمي تونستم بگيرم ... جلوي جيمز رو که مي تونستم! جيمز دستاش رو برد بالا و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه باشه! چرا مي زني؟ من تسليم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو ديگه جيمز ... منم الان کارم تموم مي شه مي رم خونه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواستم فقط ببينمت ... همين!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحنش چه مظلوم شده بود ... مظلوميت؟! مرد و مظلوميت؟ عمراً! پوزخندي زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ديدي که ! حالا برو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جيمز آهي کشيد ... زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چقدر موي باز بهت مي ياد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدم بدون حرف اضافه ديگه اي راهشو کشيد سمت در ... لحظه آخر مکثي کرد و با اون مرد مرموز مزاحم چند لحظه چشم تو چشم شدن، اما در حد چند ثانيه کوتاه ... بعدش سرشو زير انداخت و رفت ... کار منم تموم شده بود ... رفتم سمت صاحب رستوران ... پشت پيشخوان نشسته بود ... گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقاي مک دان من دارم مي رم ... کارم تموم شده! فقط اون آقا هنوز نشسته ... من چيزي بهش نگفتم که يه موقع ناراحت نشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو تکون داد ... اما حرفي نزد ... دسته اي پول برداشت گرفت به طرفم و خشک گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبح زود بيا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پول رو گرفتم و بدون تشکر رفتم سمت در ... تشکر براي چي؟! حقم رو داده بود! لطف که نکرده بود ... نگاه مرده رو هنوز حس مي کردم ... نگاش کردم ... صورتش پشت دود سيگارش مخفي شده بود ... بيخيال زدم بيرون ... سوز سردي مي يومد و از آسمون مشخص بود که هواي بارش داره ... پياده روي سنگي رو گرفتم و راه افتادم سمت خونه ... بايد خودم رو براي يه دعواي درست و حسابي آماده مي کردم ... اما داشتم حرفامو آماده مي کردم که قبل از کتک خوردن بزنم ... بايد اينبار جلوشون رو مي گرفتم ... پيچيدم توي خيابون خودمون دونه هاي درشت برف شروع به ريزش از آسمون کردن ... سرعت قدم هام رو بيشتر کردم ... خودم رو کنار ديوار کشيدم مست اين موقع شب زياد تو خيابون بود اصلا دوست نداشتم منو زير ماشينشون له کنن! درسته که مردن آرزوم بود اما نه به اين شکل! منو باش! چه سرخوش! نوع مرگم رو هم خودم ميخواستم انتخاب کنم ... نور ماشين تا ته خيابون رو روشن کرده بود. چقدر يواش مي رفت! هر آن منتظر بودم از کنار من رد بشه ولي خبري نبود! غر غر کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- د بيا برو ديگه. معلوم نيست چه مرگشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي ماشين قصد نداشت از من جلو بزنه. ترس برم داشت! نکنه فکر و خيالي داره؟ خدايا با اين پاي عليل حالا چطور فرار کنم؟ پام از پريروز هنوز درد مي کرد ... مونده بودم چه خاکي تو سرم بريزم که صداي در ماشين بلند شد. ضربان قلبم بالا رفته و چنان مي کوبيد که هر آن احتمالش بود از کار بايسته. تا جايي که مي تونستم سرعت قدم هاي لنگم رو بيشتر کردم. صدايي از پشت ميخکوبم کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشيد خانوم محترم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جانم؟! با من بود؟ گفت ببخشيد؟ خانوم؟ خانوم محترم؟!! جلل خالق! چه الفاظ عجيبي! بي اراده ايستادم. تا حالا هيشکي منو اينطور محترمانه خطاب نکرده بود. با کنجکاوي برگشتم. به! اين مرتيکه اينجا چي کار مي کرد؟! سکته م داد! نکنه تعقيبم کرده؟! چه ماشين عجيبي داشت! از اونايي که مي دونستم گرون قيمته ولي تا حالا مثلش رو اين طرفا نديده بودم! پالتوش رو در آورده بود حالا بهتر مي شد هيکل تنومندش رو ديد. شونه هاي ستبر و کمر باريک! به خودم غر زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کور شي الهي دختره هرزه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم از حرف خودم جا خوردم. انگار باورم شده بود که هرزه ام. صداي مرد بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشيد خانوم شرمنده مزاحم وقت شريفتون شدم. راستش من دارم دنبال يه آدرس مي گردم ولي تو اين خيابون ها فکر کنم گم شدم. مي شه شما کمک کنين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگفتم مال اين اطراف نيست! لهجه اش هم با مردم اين طرف فرق داشت ... کلماتش رو يه جور با تحکم ولي کشدار ادا ميکرد ... نا خودآگاه دست دراز کردم و آدرسش رو گرفتم ... يه قدم بهم نزديک شد ... به خودم توپيدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه چي مي خواي به يه مرد کمک کني؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بي توجه به وجدانم که صداش در اومده بود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما خيابون brixton رو مي خواين ... اينجا نيست ، دو تا خيابون بالاتره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بي توجه به حرفم آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسم قشنگي داري ... افسون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جانم؟! مرتيکه عوضي ... همه مردا همينن ... سو استفاده گر و فرصت طلب! واقعاً رو به روز به صفت هاي خوب اين موجودات دو پا تو ذهن من اضافه مي شد ... خواستم با خشم برگردم که صداي فردريک مو به تنم سيخ کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به به ... ببين چه خبره اينجا! چه غلطي داري مي کني؟ اومدي سر قرار؟ هه هه بالاخره ذات خودت رو نشون دادي. آشغال هرزه! مي دونستم توام عين مامانتي. مي دونستم بالاخره هرزگي رو شروع مي کني ... بالاخره آتو رو دست من دادي بدبخت عوضي ... حالا ديگه دير مي ياي و قرار مي ذاري هان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگ از روم پريد و بدنم يخ زد. خدايا تا اون روزي که کاري نمي کردم از شر تهمت هاي اين پدر و پسر رهايي نداشتم چه برسه به الان که شد ... شد ... آهان! آش نخورده و دهن سوخته. برق زنجير رو توي دستش ديدم! واي يا خدا! ميخواست با زنجير منو بزنه؟! صداي اون مرد عوضيه بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقا بذارين من توضيح بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي حرفش بي نتيجه موند چون دست فردريک پايين اومد و قبل از اينکه بتونم جلوشو بگيرم پهلوم سوخت. دوباره دستش رفت بالا و دوباره اومد پايين. صداي ناله ام اينقدر بلند بود که به گوش خدا برسه ... ولي اين که نمي رسيد ... عجيب بود برام! زنجير هزار برابر کمربند درد داشت ... اون مرده سعي داشت جلوي فردريک رو بگيره ... اما لئونارد هم از راه رسيد و مرده رو گرفت ... مي ديدم مي خواد بزنتش ولي مرده قدرتش بيشتر بود ... درد داشت نفسم رو بند مي آورد ... خون از جاي زنجير مي زد بيرون ... توي همون گير و دار چيزي شبيه چاقو رو توي دست فردريک ديدم و صداي عربده اش بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مي کشمت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو بستم ... زمزمه وار گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان دارم مي يام پيشت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پهلوم به شدت سوخت ... قدرت داد کشيدن نداشتم ... جسمم ولو شد روي زمين ... ضربه دوم رو زد ... نفس براي کشيدن نداشتم ... و ضربه سوم ... دردم اينقدر زياد شد که چشمام سياه شد. داشتم از حال مي رفتم ... همه چي داشت محو مي شد ... همه تصاوير ... همه صداها ... صداي فرياد مردمي که جمع شده بودن ... صداي عربده هاي فردريک و لئونارد و صداي اون مرد عجيب فرصت طلب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي چشم گشودم همه جا سفيد بود. پهلوم بدجور مي سوخت. چشمامو بستم و زمزمه وار گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من کجام؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بيمارستاني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو باز کردم. پرستاري مشغول عوض کردن سرمم بود. دستمو روي پهلوم گذاشتم و از زور درد ناليدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد داري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خيلي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حق داري، ولي زود خوب مي شي. الان جاي بخيه هات مي سوزه. بهت يه مسکن تزريق مي کنم تا دردت کمتر بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من چم شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يادت نيست؟ چاقو خوردي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يادم اومد. فردريک ... فردريک ... لعنت به تو فردريک! ازت متنفرم ... متنفر! صداي مردي باعث شد از فکر خارج بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهوش اومدي؟ خدا رو شکر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگام اينبار اونو نشونه گرفت. بازم اين مرده!!! هموني که باعث شد به اين روز بيفتم ... بازم سايه يه مرد افتاد رو زندگي منو يه بدبختي جديد برام رقم زد. زل زدم توي چشماش ... انگار تازه مي خواستم ببينمش ... چقدر خوشگل بود! از حق نمي شد گذشت! قد بلند بود و خوش هيکل. چشماي درشت و خمار خوش رنگش روي اعصابم راه مي رفتن! ابروهاش کموني بودن و دماغش سر بالا ... لباش ... واي چه لبايي! اندازه اش معمولي بود ولي حسابي قلوه اي و براق. انگار فردريک زياد هم بيراه نمي گفت. چرا من اينجوري شده بودم؟ چه مرگم شده بود؟ چقدر هيز شده بودم و داشتم اون مرده رو بر انداز مي کردم. کلافه از نگاه خيره ام، دستي توي موهاي پر پشتش فرو کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حواس پريشونم توي موهاي پريشونش بود. چه رنگي داشتن موهاي خوش حالتش! توي رستوران هم همه اينا رو ديده بودم اما الان دقيق تر مي شد ديد ... همه چيز اين مرد عجيب بود و عجيب تر از همه نگاهش ... وقتي ديد جواب نمي دم دوباره پرسيد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالت خوب نيست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هول شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبم ... يه کم درد دارم فقط.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خودم غر زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو دکتري؟ چه کيفي مي ده از رو اين تخت بلند شم بکوبم تو ملاجت ... آخه تو ديگه از کجا افتادي وسط زندگي من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون که هيچي از فارسي حرف زدن هاي من نمي فهميد با تعجب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو خارجي هستي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرخاش کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به تو مربوط نيست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جا خورد ! بخوره! به جهنم ... مرتکيه عوضي ... اما از رو نرفت، نشست روي صندلي کنار تختم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من واقعاً شرمنده ام. حس مي کنم همه اش تقصير منه. اگه من زودتر جلوي داداشت رو گرفته بودم اينطور نمي شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تازه متوجه دستش شدم که باندپيچي شده بود. نفس عميقي کشيدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهم نيست. شما مردا فقط مايه دردسر هستين ... فردريک هم منتظر يه فرصت بود که کينه اش رو يه جوري خالي کنه. دستتون هم شاهکاره اونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهي به دستش کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينکه يه خراش جزئيه... ولي با اين حال اين حرفا چيزي از اصل قضيه کم نمي کنه. درسته که من بهونه داداشت شدم ولي عذاب وجدان بدي دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کنجکاوي پرسيدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از کجا فهميديد داداشمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اينکه بتونه جواب بده، دکتر وارد اتاق شد و اون دست از ادامه حرف زدن برداشت. دکتر که هم سن و سال خود مرده بود، دستي سر شونه اش زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چطوري دنيل؟ دستت که درد نمي کنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ادي به لطف همکاراي تو همه چيز رو به راهه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب خدا رو شکر. اجازه بده ببينم حال مريضمون چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دنبال اين حرف نگاهش به سمت من کشيده شد. دستمو دوباره روي پهلوم گذاشتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد مي کرد، ولي بعد از مسکني که پرستار بهم تزريق کرد بهتر شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه ... بهترم مي شي. هر چند که ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر که حالا فهميدم اسمش دنيله وسط حرف دکتر رفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ادي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر با خونسردي سرمم رو چک کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دنيل، تو که بهتر از من مي دوني! اين دختر حق داره بدونه چه بلايي سرش اومده. براي شکايت لازمه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدايا! ديگه چه بلايي؟! تا کي بايد از آسمون براي من بد اقبالي بباره؟ زنگاي خطر توي گوشم جيغ مي کشيدند. به زحمت پرسيدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي شده دکتر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر با تاسف نگام کرد ... سرش رو چند بار به چپ و راست تکون داد و با لحن افسوس باري گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متاسفانه تو کليه سمت راستت رو از دست دادي! بايد خيلي مراقب خودت باشي که خدايي نکرده اتفاقي واسه اون يکي کليه ات نيفته. ممکنه اين بار ديگه شانس نياري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو جلوي صورتم گرفتم و ناليدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداي من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زندگي با يه کليه! بهتر از اين نمي شد! فردريک کثافت. بالاخره زهر خودتو ريختي. ديگه نمي خواستم هيچ کدومشون رو ببينم نه فردريک رو ، و نه باباشو. با بغض ناليدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ازشون متنفرم اونا ذره ذره جون منو مي گيرن. ديگه نمي خوام کلفت زير دستشون باشم. حاضرم توي کارتن بخوابم ولي ديگه ريخت اونا رو نبينم. از همه مردا متنفرم. همه اشون مثل همه ان. همه اشون کثافتن. يه مشت آدم عوضي حال به هم زن. جز زورگويي به جنس ضعيف تر از خودشون هيچ کاري بلد نيستن. من انتقام مي گيرم. من از همه مردا انتقام مي گيرم. انتقام همه کتکايي که خوردم. انتقام همه اشکايي که تو تنهايي ريختم. انتقام همه تحقيرها، همه تهمت ها. انتقام کليه امو مي گيرم. خدايا من از تو هم انتقام مي گيرم. من از همه انتقام مي گيرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنيل و دکتر با تعجب به من که تند تند با زاري به فارسي حرف مي زدم نگاه مي کردن. دنيل طاقت نياورد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا که چيزي نشده افسون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ديگه چي بايد مي شد؟ هان؟ فقط ناقصم نکرده بود که کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر و دنيل هر دو آه کشيدن و دنيل رفت سمت در اتاق ... دکتر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خيلي ها با يه کليه زندگي مي کنن افسون جان ... هيچ مشکلي هم ندارن، توام به زودي مرخص مي شي و ديگه چشمت به ما نمي افته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترسيدم. مرخص بشم کجا برم؟ نمي خوام برم خونه. نمي خوام برم پيش اونا. بايد فرار کنم، آره اين بهترين راهه. بميرم پامو تو اون خونه جهنمي که توش از جسم و روحم سو استفاده مي شه نمي ذارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر بي توجه به ترسي که تو چشماي من لونه کرده بود لبخندي زد و از اتاق رفت بيرون ... بعد از رفتن دکتر دنيل برگشت ... روي صندلي کنار تختم نشست و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يه چيزايي هست که بايد بدوني. مي دونم توي شرايطش نيستي. ولي متاسفانه چاره اي نيست افسون جان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز چي شده؟! باز چه مصيبتي سرم اومده؟ ديگه شدم فولاد آب ديده. ديگه نبايد هيچ دردي منو از پا بندازه. من بايد سر پا بمونم. خيلي دوست دارم رو پا باشم و از همه مردها انتقام بگيرم. براي همين زنده ام. سکوتم رو که ديد ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برادرت زندانه. به جرم ضرب و شتم تو. جاي ضربه هاي کمربند هم براش دردسر شد. چون همه همسايه ها شهادت دادن که هر شب ... از خونه تون صداي جيغ مي شنيدن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اينجا که رسيد ساکت شد ولي در عوض نفس عميقي کشيد. آخي! دلت واسه من مي سوزه؟ نيازي نيست. من ديگه نياز به ترحم ندارم آقاي مذکر. گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يه ماموري اينجاست که شکايتنامه رو آورده تا شما امضا کنين. به راحتي چند سال بايد بره گوشه زندان آب خنک بخوره ... اما قبلش من بايد باهات صحبت کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاش کردم ... ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون مرد که ادعا مي کنن پدرته، واقعا پدرته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نکنه اينم مي خواد به من بگه حرومزاده؟! فقط سرم رو تکون دادم ... زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس چطور طرف تو رو نگرفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چون فکر مي کنه باباي من نيست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ... تو بازپرسي هم گفته که پدرت نيست ... اما خوب اين حرف براش بدتر شد ... ازش پرسيدن پس تو توي اون خونه چي کاره بودي؟! اونم گفت دختر زنش بودي ... حالا بيشتر مسئوله! تو فقط به من بگو ... ضرب و شتمشون فقط در حد زدن با کمربند بوده؟ يا آزار جنسي هم در کار بوده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس اونم فهميده! از کجا؟ خدايا آبروم رفت! سرمو بالا نياوردم ... چي مي تونستم به اين مرتيکه بگم؟ بگم هم جنسش به محرم خودش تجاوز مي کرده؟ اين براي من افت نيست؟ واي کاش آب مي شدم مي رفتم تو زمين ... سکوتم رو که ديد نفسش رو فوت کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس اون فردريک لعنتي درست گفته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو اوردم بالا و با تعجب نگاش کردم ... فردريک؟!! فردريک لعنتي چي گفته بود؟! پوزخندي زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردريک توي بازپرسي گفته تو زنشي نه خواهرش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واي! صورتم رو بين دستام قايم کردم ... با صدايي پر از نفرت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون پدر و برادر عوضيت ظاهرا اصلا سر از قانون در نمي يارن! وگرنه با اين حرفا خوشون رو بيشتر توي دردسر نمي انداختن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو از روي صورتم برداشتم و نگاش کردم ... خم شد از داخل کيفش که کنار پاش بود برگه اي رو خارج کرد ... گرفت سمتم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زير اين برگه رو امضا کن ... اصلا دوست ندارم تو درگير کاراي دادگاه شي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاش کردم و خواستم در جوابش يه حرف قلمبه سلمبه بگم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من وکيل هستم ... اينطوري نگاه نکن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برام مهم نيست که تو کي هستي ... براي تو چه فرقي داره که من درگير دادگاه باشم ... مشکلات من چه ربطي به تو داره ؟ من نيازي به کمک تو ندارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشتش رو به نشونه سکوت بالا آورد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هي هي دختر ... آروم باش ... تا حالا کسي بهت گفته خيلي گستاخي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هيچ کس نگفته بود اما خودم خوب مي دونستم. بي توجه به حرفش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردريک و لئو هر دو تو زندانن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو به نشونه مثبت تکون داد ... خوشحال شدم ... پس ديگه لازم نبود برم توي اون خونه خراب شده ... من آزاد شده بودم ... اما ... اما حالا با کدوم پول مي تونستم براي خودم يه خونه اجازه کنم؟ خونه پيشکش ، يه اتاق هم نمي تونستم بگيرم ... حتي يه پوند هم از خودم نداشتم! نمي دونستم بايد چي کار کنم ... صداي دنيل بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهتره وکالت من رو قبول کني ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون رودربايستي گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من هيچ پولي ندارم که در ازاش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سريع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين دختر! من کي گفتم از تو پول مي خوام؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس واسه چي مي خواين اين کار رو بکنين آقاي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دنيل ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فاميل!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخنديش عميق تر شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مجستيک ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو دلم گفتم واقعاً بهت مي ياد! اما به زبون نياوردم که به بالاتر رفتن اعتماد به نفسش دامن بزنم ... آهي کشيد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين افسون ... من برات يه پيشنهاد دارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز ديگه چي مي خواست بگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي سکوتم رو ديد ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بعد از اينجا کجا مي ري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غيظ گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قبرستون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم کم درد داشتم اونم يادم مي انداخت ... لبخندي زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اين برگه رو امضا کن ... يه دکتر هم الان براي معاينه ات مي ياد ... با من نمي توني راحت باشي با اون که مي توني! همه چيز رو براش بگو ... من همه کارا رو سري مي کنم ... سالها مي اندازمشون گوشه زندان و يه غرامت حسابي هم ازشون مي گيرم برات ... تو نگران نباش ... فقط به من اعتماد کن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شک نگاش کردم ... آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و در ازاش از من چي مي خواي؟ باورم نمي شه که بدون دليل اين کارها رو براي من بکني ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زد از جا بلند شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر کن من پدرتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشماي گرد شده زل زدم بهش! اولا که با اين سنش مال اين حرفا نبود ... دوما اون که بابام بود چه گلي به سرم زد که اين بزنه ... نگامو که ديد با خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينجوري نگام نکن دختر ... هر چه نباشه دو برابر تو سن دارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو ذهنم شروع کردم به حساب کتاب و اون در حالي که از اتاق بيرون مي رفت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استراحت کن ... به مغزت هم فشار نيار ... مي شه سي و شش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوووووه! بهش نمي يومد ... فوقش مي زد سي و سي و يک سالش باشه ... اينقدر که مبهوت سنش شدم حرف اصليش از يادم رفت. همين که از اتاق رفت بيرون پزشک ديگه اي که خوشبختانه زن بود اومد تو و ازم اجازه خواست که معاينه ام کنه ... داشت خوابم مي گرفت ... به زحمت همه چيز رو براش تعريف کردم و اون يادداشت کرد بعد هم خودش مشغول معاينه شد و همه حرفاي منو تاييد کرد ... وقتي از اتاق خارج شد چشمام بسته شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار داشت کمک مي کرد لباس هامو بپوشم ... من بودم و همين يه دست لباس کهنه! داشتم با سختي مي پوشيدم و کاملا مراقب بودم که پهلوم صدمه نبينه ... در اتاق باز شد و دنيل اومد تو ... اين مرتيکه براي چي اينقدر دور و بر من مي پلکيد؟! چرا دست از سرم برنمي داشت ... اين خوش خدمتي هاش براي چي بود؟ به من لبخندي زد و رو به پرستار گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آماده است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار با احترامي باور نکردني گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله آقاي مجستيک ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنيل لبخندي زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد اومد به طرف من دست انداخت زير بازوم ... منو مي خواست کجا ببره؟ نمي تونستم مخالفت بکنم چون خودم جايي نداشتم که برم ... با کمک اون از اتاق رفتيم بيرون و زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منو کجا مي بري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يه جاي خوب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بايد بدونم کجاست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهتره کنجکاوي نکني ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا توام مثل اون فردريک عوضي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هيس! همچين خبري جايي نيست ... من مي خوام تو رو ببرم يه جاي امن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه خطري منو تهديد مي کنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ... اما مي خوام روي آرامش رو ببيني ... مي خوام خوشبخت باشي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- براي چي؟ تو کي هستي اصلا؟ به تو چه ربطي داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجازه مي دي از بيمارستان خارج بشيم؟ اينجوري فقط داري جلب توجه مي کني ... موقعيت من عادي نيست ... با اين کارات برام بد مي شه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به من ربطي نداره! من دوست دارم بدونم منو کجا مي بري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو از بيمارستان خارج شديم ... منو کشيد سمت پارکينگ و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينقدر مهمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بيشتر از اينقدر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داريم مي ريم خونه من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر جام توقف کردم ... با چشماي گشاد شده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همين که شنيدي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد بي توجه به من دستم رو گرفت و با قدرت کشيد ... داد کشيدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من با تو هيچ جا نمي يام !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ چه لذتي داشت که مي تونستم خودم باشم! مي تونستم داد بزنم ، نترسم ، از حقم دفاع کنم ، حرف خودمو بزنم! گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر تو براي چي اينقدر سرکشي مي کني؟ هيچ چيز بدي در انتظارت نيست ... خيالت راحت باشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- براي چي من بايد بيام خونه تو؟ من نمي يام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس کجا مي خواي بري؟ هان؟ ديگه خونه اي نداري ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حاضرم تو خيابون بخوابم ... اما تو خونه تو نمي يام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو هول داد تو ماشينش و در رو بست شروع کردم به جفتک انداختن خواستم در رو باز کنم که سريع سوار شد و در ها رو قفل کرد ... جيغ کشيدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه کري؟ من با تو هيچ جا نمي يام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بايد بياي ... چون نمي تونم اجازه بدم دختر خونده ام تو خيابون بخوابه و هر کس و نا کسي بهش تعرض کنه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشماي گرد شده نگاش کردم ... اين مرتيکه چي مي گفت؟!! جدي جدي باورش شده باباي منه؟ ماشينش رو راه انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينجوري نگاه نکن ... من از امروز پدر خونده توام ... کم کم اين قضيه رو مي پذيري ... قبول کن که بهتر از آواره شدن تو خيابونه! قرارمون هم اينه ... هر موقع احساس خطر از جانب من کردي ... با اين موبايل ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اينجا که رسيد گوشي شيکي رو گرفت به سمتم و ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زنگ مي زني به پليس و خيلي راحت من بازداشت مي شم ... در ضمن تو خونه من من و تو تنها نيستيم ... دايه من هم هست ... دايه مارتا ... چند تا خدمتکار خانم و يه باغبون پيرمرد هم داريم ... تو اونجا آزادي ... من حبست نمي کنم ... برعکس کمکت مي کنم تا زيبايي هاي زندگي رو لمس کني ... هر موقع هم خواستي مي توني بري ... غرامتي که از پدر و برادرت خواهيم گرفت کم نيست ... مي توني زندگي خوبي داشتي باشي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بدبيني نگاش کردم ... گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من در برابر تو مسئولم ... شايد اگه اون شب من تعقيبت نکرده بودم و ازت آدرس الکي نپرسيده بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پريدم وسط حرفش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي؟!!! آدرس الکي؟ تعقيب؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسش رو با صدا فرستاد بيرون و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درسته ... حالا در اون مورد بعداً حرف ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد کشيدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي چيو بعداً حرف مي زنيم ... سر هوس توي عوضي من کليه ام رو از دست دادم! مي فهمي ... خونه زندگي ديگه ندارم ... کلي چاقو خوردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد وسط حرفم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در مورد کليه و چاقوها حق داري ... منم دارم جبرانش مي کنم ... اما اون زندگي بود از نظر خودت؟ به شکلي من نجاتت دادم دختر ... در ضمن هوسي در کار نبود! چون داداشت عوضي بود دليلي نمي شه همه مردها همينطور باشن من اگه منظور ديگه اي داشتم مطمئن باش رک بهت مي گفتم ... من با خودم تعارف ندارم ... با طرف هام هم ندارم ... تو براي من يه دختر کوچولويي و بس ... حالا بهتره انتخاب کني ... زندگي الانت بهتره يا اونموقع؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا نمي تونستم تصميم بگيرم ... اين زندگي بهتر بود يا اون؟ توي اون يکي يه جاي خواب داشتم و غذايي که بخورم ... اما هر شب سهم کتک و آزار جنسي و بيگاري هم داشتم ... توي اين يکي زندگي من هيچي نداشتم اما جسمم و روحم آزاد بود ... کدوم بهتر بود؟ دنيل گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سعي کن بهم اعتماد کني ... فعلا چاره اي جز اين نداري ... فقط مطمئن باش من اونقدر پست نيستم که سابقه خونوادگي خودم رو زير سوال ببرم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوووه چه مي نازيد به اين سابقه اش! معلوم نيست چه کوفتيه! اما حق با اون بود فعلاً هيچ کاري نمي تونستم بکنم حداقل تا وقتي که ديه خودم رو نگرفتم ... بعدش مي تونستم يه خونه براي خودم بگيرم و از شر همه مردا راحت بشم ... اينبار ديگه نبايد مي ذاشتم زندگيم بازيچه دست مردها بشه ... حتي اين آقاي وکيل که نمي دونستم واقعا وکيل هست يا نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسابي تو خودم فرو رفته بودم و داشتم به سرنوشت شيريني که داشتم فکر مي کردم، معلوم نبود قراره ديگه چه به روزم بياد، اما دلمو زدم به دريا، آب که از سر من گذشته، چه يه وجب، چه صد وجب! اينقدر تو خودم فرو رفته بودم که متوجه نشدم از شهر خارج شده ، با ديدن بزرگراه خارج از شهر سيخ نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا مي ري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونسردانه عينک آفتابيشو به چشمش زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آفتابگير رو بده پايين، امروز برعکس روزاي قبل آفتابيه، دوست داري بريم کنار تايمز کمي قدم بزني؟ اگه موافقي که دور بزنم ... هنوز خيلي از لندن دور نشديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دارم به زبون خودت حرف مي زنما! مي گم چرا از شهر خارج شدي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- براي اينکه ويلاي من توي برايتونه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برايتون؟!! اوه خداي من، من نمي خوام از لندن خارج بشم، من ... اصلا منو پياده کن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر چرا از هر فرصتي براي لگد زدن استفاده مي کني؟ براي تو چه فرقي داره که تو لندن باشي يا توي يه شهر ساحلي با فاصله يک ساعت از لندن؟ من خودم هر روز اين راه رو مي رم و بر مي گردم، چون دفتر کارم اونجاست، توام هر وقت خواستي با خودم مي برم ... باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موشکافانه نگاش کردم. لبخندي زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگفتي، دوست داري کنار تايمز قدم بزنيم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با اين بخيه هام! ترجيح مي دم برم يه جاي گرم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه متاسفم، حواسم به بخيه هات نبود، راستي جات راحته؟ مي خواي بري صندلي عقب دراز بکشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غيظ گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونوقت که منو شوت کردين رو صندلي اصلاً يادتون بود من پهلوم سوراخه؟ الان هم يادتون نمي افتاد ديگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خيلي تخسي! اين اخلاقت رو دوست دارم ... بهت نمي يومد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نفرت زل زدم توي چشماش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ترجيح مي دم هيچي منو دوست نداشته باشي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب چند لحظه نگام کرد، نگاشو دزديد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هيچ وقت ديگه بهم اينطوري نگاه نکن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چطوري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينهمه نفرت توي چشمات چه جوري جا شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو مشت کردم و با صدايي لرزون گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينو از هم جنسات بپرس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم کم داشت احترامش تو ذهنم از بين مي رفت! ولم مي کردن بهش فحش هم مي دادم! اصلاً مرد رو چه به احترام؟! آهي کشيد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سپردم دايه مارتا برات يه سوپ خوشمزه درست کنه، البته دايه خيلي توي خونه من ارج و قرب داره! وظيفه آشپزي هم نداره، اما خودش اين کار رو دوست داره! کاريش هم نمي شه کرد. اينو هم بگم که يه کم گوشت تلخه، اما مي شه باهاش کنار اومد، سالها خدمت به سلطنت ازش زن خشکي ساخته! بايد حواست رو جمع کني که از دستت ناراحت نشه، وگرنه خون من و تو رو توي شيشه مي کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه جالب بحث رو عوض کرد! چشمامو بستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو که نمي خواي از من سو استفاده کني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي جدي گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر، من سي و شش سالمه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نياز نيست هي سنت رو به رخم بکشي، مرداي سن بالا از دختر هاي سن کم بيشتر خوششون مي ياد. اين طبيعت هرزه مردهاست، هميشه دنبال چيزاي نو هستن. متنفرم از همه شون ... از همه شون! من چيزي براي از دست دادن ندارم ... فعلا که سرنوشت داره هر طور که دلش مي خواد باهام بازي مي کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- افسون اگه نظرت راجع به مردا اينه، پس چرا پدرت هيچ وقت بهت تعرض نکرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو باز کردم و براق شدم، زل زدم تو چشماش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولاً اسم بابا رو روي اون خوک کثيف نذار، دوماً به تو ربطي نداره، سوما اگه مي خواي دائم گذشته منو بکوبي تو سرم بهتره بکشي خلاصم کني ... مي فهمي؟ توام آشغالي، يه آشغال عوضي ... بدم مي ياد ازت، چيه ؟ جالبه که يه دختر مورد سو استفاده برادرش باشه؟ دنبال بقيه اشي؟ مي خواستي بري به لئونارد هم پيشکشم کني، بگي خوب تيکه ايه چرا تو ازش کام نگرفتي؟ هان چرا نرفتي بگي؟ لابد حالا هم داري منو مي بري که کار نيمه تموم لئونارد رو تموم کني ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نفس نفس افتاده بودم. دنيل که از حالت من جا خورده بود با سرعت ماشين رو کشيد کنار و توي يکي از بريدگي هاي کنار جاده پارک کرد، چرخيد طرفم، دستاش رو برد بالا و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هي، هي افسون، آروم، آروم باش دختر، باشه تو درست مي گي ... من ... من معذرت مي خوام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستم محکم زدم زير دستش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نکنه قراره بشم موش آزمايشگاهي تو؟ هان؟ من خيلي عجيبم؟ خيلي برات جالبه که داداشم باهام خوابيده؟ مي خواي بپرسي ببيني من چه حسي داشتم اون لحظه؟ يا مي خواي بفهمي فردريک چه لذتي مي برده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوبيدم تو صورتم و جيغ زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از خودم متنفرم ، متنفر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با يه حرکت سريع منو کشيد توي بغلش، شروع کردم به دست و پا زدن، يکي از دستاش رو ملايم گذاشت روي پهلوم که توي اون لگد زدنا زخمش سر باز نکنه و با دست ديگه اش منو مهار کرد و محکم توي بغلش نگه داشت، عين يه بچه جوجه مي لرزيدم، بغض لعنتيم سر باز نمي کرد ... فقط نفس نفس مي زدم و مي لرزيدم. مطمئنم اگه اون لحظه فردريک رو مي ذاشتن جلوم با دندونام تيکه و پاره اش مي کردم. دنيل در گوشم آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه چي تموم شده عزيزم، همه چي تموم شده! جاي تو امنه ديگه نميذارم هيچ بلايي سرت بياد، قول مي دم! من خودم پشتت هستم ... منو ببين! من نمي ذارم کسي اذيتت کنه، به من اعتماد کن، همه چيز رو بسپر به من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفاش آرومم نمي کرد، اون حرفا فقط اگه از دهن مامانم بيرون مي يومد آرومم مي کرد، اون لحظه جز مامانم نه کسي رو ميخواستم و نه دوست داشتم کسي رو ببينم ... مامان کجا رفتي؟ چرا رفتي؟ چرا مامان؟ آغوش دنيل داشت حالمو بد مي کرد. ولي اينقدر سفت منو گرفته بود که هر چند ثانيه به زحمت مي تونستم يه جفتک بپرونم. اونم اينقدر منو نگه داشت تا لرزش بدنم قطع شد، بعد آروم منو از خودش جدا کرد، دستشو هم از روي زخمم برداشت و با نگراني گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روي صندلي جمع شدم توي خودم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به تو ربطي نداره! ديگه دوست ندارم به من دست بزني!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار همين جمله خيالش رو راحت کرد که من بهترم، چون آهي کشيد و ماشين رو راه انداخت، چشمامو بستم ديگه نمي خواستم باهاش هم کلام بشم، اونم مرد بود، چرا حس کردم حرفاش مي تونه سر گرم کننده باشه؟ اونم فقط بلد بود زخم زبون بزنه ... اونم مرد بود ... يه مرد عوضي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با توقف ماشين سرم رو از پشتي صندلي کندم و با کنجکاوي به اطرافم نگاه کردم ... دور تا دور ماشين فضاي سبز بود و جلوي رومون يه در عريض سفيد رنگ ... سمت راست در تا دور دست و سمت چپش تا دوردست تر ديوارهاي سنگي سفيد بود و روي ديوار رو بوته هاي گل ريز سفيد رنگ کامل پوشونده بود ... دنيل دستش رو دوبار روي بوق فشار داد و از گوشه چشم به من نگاه کرد ... آب دهنم رو که گويا توي خواب سرازير شده بود از گوشه دهنم پاک کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينجا کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در باغ به صورت برقي باز شد و دنيل گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خونه ام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد زير لب غر زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نشد يه بار اين ريموت رو با خودم ببرم! دائم بايد مزاحم جک بشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در کامل باز شد و من قطعه اي از بهشت رو پيش روم ديدم ... بهشت! کي گفته بهشت مال اون دنياست؟! من که قبول ندارم اصلا اون دنيايي باشه، همه چيز تو اين دنياست ... فقط من نمي دونم گناه من و مادرم چي بود که اسير جهنم شديم! روبروم تا چشم کار مي کرد فضاي سبز بود و در بين فضاي سبز برخي قسمت ها سنگ ريزه هاي سفيد، جاده اي شني درست کرده بودن و اطراف جاده، گل هاي رز سفيد کاشته شده بود. وسط اين فضاي سبز يه عمارت دو طبقه عريض سفيد رنگ قرار گرفته بود و به معناي واقعي کلمه مي درخشيد. دنيل آروم مي رفت تا من بتونم خوب همه جا رو نگاه کنم. زير لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زندگي مال پولداراست، مرده گي مال ما فقير بيچاره ها! اگه دختر هم باشيم که ديگه هيچي ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هي خانوم! تيکه و طعنه نداريم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدم و سکوت کردم ... توي محوطه باز جلوي عمارت پارک کرد و رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به خونه خودت خوش اومدي افسون جان ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز بهش پوزخند زدم ... گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نميخواي پياده بشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهي کشيدم و رفتم پايين. دنيل هم پياده شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خونه جديدت رو دوست داري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کردم ... حرفي نداشتم به اين بزنم! در عمارت باز شد و خانومي تقريباً ميانسال با موهاي بلوند و آرايش غليظ اومد بيرون. (خانوماي اروپايي وقتي مسن مي شن آرايش غليظ مي کنن اکثراً) با ديدن من اخم کرد و بي توجه به حضورم رو به دنيل گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اومدي دنيل؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنيل رفت به طرفش و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دايه من امروز چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از دست کاراي تو مگه مي شه خوب بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دايه! غر نزن ، مي دوني که خوشم نمي ياد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد به من اشاره کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معرفي مي کنم، دختر من ، افسون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دايه موشکافانه منو برانداز کرد، بعد از چند لحظه نگاه خيره چرخيد سمت دنيل و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوشگله! اما نه براي اين که دختر تو باشه! دنيل ، خودت رو گول مي زني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنيل غش غش خنديد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهتره بريم تو، گفتي دوست داري بچه من رو ببيني ... اينم بچه ام! ديگه مشکل کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید