دوست داشتی؟
رمان یکی یدونه من 1 اثر نگین حبیبی

رمان یکی یدونه من 1

  • زبان فارسی
  • 75K 👁
  • 105 ❤️
  • 153 💬

خلاصه رمان طنز یکی یدونه من 1

یه پسره به اسم رادمان.دکترای مدیریتشو از پاریس میگیره و برمیگرده ایران.باباش فوت شده و اون مرد خونست.میاد و چون یه نخبه بوده یه شرکت خیلی خیلی بزرگ جذبش میکنه.حالا رییس شرکت کارمندای مهمو توی خونش جمع میکنه و رادمان جزو همون کارمندای مهمه…میره به اون خونه و با دختر اون خونه به اسم طناز که دختری مغرور و فوق العاده سرد بوده آشنا میشه.از رفتارا و موضوعاتی که توی زندگی طناز توی طول روز میبینه کنجکاو میشه….

قسمتی از متن رمان یکی یدونه من 1

-من مترجم شرکتم.اینجا قوانین خاص خودشو داره.میخوای بری بیرون باید اطلاع بدی.حق مهمون بیشتر از2نفر نداری.همیشه راس ساعت7صبحونه،ساعت12نهار،4عصر ونه و 10شام.نیای منتظر نمیمونیم جا میمونی.
برگشت طرفم:
-اتاقت اینجاست.فهمیدی؟
سرمو به علامت آره تکون دادم.یه پوزخند زد و گفت:
-فکر نمیکردم اینقدر سر به زیر باشی.
منم پوزخند زدمو گفتم:
-اولا حوصله کل کل ندارم.دوما از آن نترس که هایو هوی دارد از آن بترس که سر به تو دارد بله خانم.
و رفتم تو اتاقم.حرص خوردنشو به وضوح میدیدم.آخ کیف کردم!تازه اولشه!من اینو آدم نکنم رادمان ایران منش نیستم.وسایلمو آورده بودن.اتاق خوبو جمع و جوری بود.یه میز تحریر..یه تخت یه نفره..تلویزیون40اینچ و یه دست مبل.ته اتاقم یه در بود که به تراس وصل میشد.حموم و دستشویی مجزا.سریع لباسمو از چمدون در آوردم و یه دست لباس راحتی پوشیدم و خزیدم زیر پتو.*****
طناز
داشتم ناخنامو میجوییدم و طول اتافتو میرفتمو میومدم.پسره بی شعور نفهم.تاحالا کسی جرات نکرده بود منو مسخره کنه!حالا این.یه جیغ بنفش کشیدم که سارا و سمیرا و سمیه که سه تا خدمتکار من بودن و از اتفاق خواهرای سه قلوهم بودن یه چند قدم رفتن عقب.
سارا-طناز.
انگشت اشاره مو به نشانه سکوت گذاشتم روی بینیم و گفتم:
-هیــــس!هیچی نگین.
نشستم روی مبل جلوی تختم و سرمو بین دستام گرفتم.و با پام به زمین ضرب زدم.اونام زانو زدن جلوم و بر و بر نگام میکردن.با کلافگی نگاهشون کردمو گفتم:
-چتونه؟چرا عین بز زل زدین به من؟
ریز خندیدن.
سارا-خب حرکاتت بامزه میشه.
کلیپس موهامو کندم و انداختم رو تختم.سمیه یه برس برداشت و موهامو شونه کشید.
سمیه-بنظرم باید باهاش کنار بیای.اونجور که میگی فکر نکنم خطری باشه.
سمیرا-راست میگه.
-ولی من هنوزم بی اعتماد به پسرا.عین هیولان برام.
آره خیلی ازشون میترسیدم.اون از مسعود که فقط پولامو میخواست و قالم گذاشتو رفت.بعدشم که هر پسری میومد اینجا با چشماش منو میخورد!ولی خدایی این رادمانه اونجوری نبود ولی به قول خودش از آن بترس که سر به توی دارد.
در اتاق زده شد.
-بیا تو.
زهرا خانم،ریسس خدمتکارای دختر اومد داخل.
-کاری داشتید زهرا خانوم؟
زهرا خانوم یه قدم جلو اومد و گفت:
-عرض به خدمتتون خانم،آقا گفتن بهتون بگم برای مهمونی امشب آماده بشین.
با تعجب گفتم:
-مهمونی؟
زهرا خانوم انگاری ترسیده بود عقب عقب رفت وقتی میخواست از در خارج بشه گفت:
-به مناسبت اومدن آقای ایران منش.
و سریع در رفت!یه جیغ بنفش کشیدم که فکر کنم تا اون سر خونه هم رفت!سریع سمیه رو کنار زدم،موهامو جمع کردم و کلیپسمو گذاشتم رو سرم و بدو رفتم سمت اتاق بابا.در زدم.
بابا-بفرمایید.
رفتم داخل.نشسته بود روی مبل و داشت قهوه میخورد و یه قهوه اضافه هم روی میز بود.مال من بود.میدونست میام پایین.با حرص نشستم روی مبل روبروش و قهوه رو برداشتم و مزه مزه کردم.بعد از چند لحظه لیوانو کوبیدم رو میز و گفتم:
-چرا ددی؟!
بابا با خونسردی ذاتیش گفت:
-این یه افتخاره.رادمان یکی از مغزهای ایرانیه.یه شانسه که ما گیرش آوردیم.پس دیگه گیر نده برو آماده شو.
با کلافگی به صندلی تکیه دادمو گفتم:
-کیا هستن؟
بابا لبخندی زد و گفت:
-آفرین دختر عاقلم.همه هستن هم کارمندا،هم عمو و عمه هات.
سریع تکیمو گرفتمو گفتم:
-همه؟!یعنی شایان و شروین؟مهسا و مریم؟ترنمو تمنا و ترنج؟محسن و مسعودو منصور؟
اوه!چه سریع گفته بودم!نفس تو سینه ام حبس شده بود.
بابا-آره.
نفسمو با حرص دادم بیرون!اه بازم مسعود..چجوری روش میشه بیاد اینجا؟
-آخه ددی!چرا مسعودو دعوت کردی؟
بابا-چون میگه دوستت داره.
-ولی من ازش متنفرم.ندیدین چه انگی بهم زد؟ندیدین 2سال عذاب کشیدم؟
بابا-عزیز بابا.چیکار کنم؟اگه عمت بفهمه اونو بقیه بچه هاشو دعوت کردم بعد پسر تقه تقاریشو دعوت نکردم به علی میگه تمام قرار دادارو بهم بزنه.میدونی که پام پیشش گیره.
-ددی.بازم اهدافت!
از روی صندلی پاشدم و زیر لب گفتم:
-عمو علیم چه زن ذلیله!والله.
بابا ریز خندید و گفت:
-برو شیطونک.برو آماده شو.
همین جور که میرفتم بیرون با دستم خداحافظی کردم ازش.
با قدمهایی تند رفتم تو اتاقم.سمیه و سمیرا و سارا سریع از رو تختم بلند شدن و با ترس زل زدن بهم.چپ چپ نگاهشون کردم.
سارا-ببخشید.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان یکی یدونه من 1
  • الهه

    0

    چرا بیشتر قسمتای رمان حذف شده و نیست اخه خیلی بده اینجوری یهو یه موضوع میاد که نمیفهمی قبلش چیشده

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    1

    وسط رمان انگاری قاطی شده چون نصفش نیست از جایی ک قراره شب یلدا باشه تا قرارداد نیستش

    ۲ ماه پیش
  • عباسی

    0

    سلام خسته نباشید من فعلا قسمت اول رمان رو خوندم بد نبود ،پس نمیتونم نظر بدم

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    به شدت مسخره و ساخته ذهن نویسنده .. چرا کارمندای شرکت باید تو خونه رئیس شرکت بخوابن ؟ انگار یه ادم عقده ای نوشته

    ۵ ماه پیش
  • ROSE

    0

    یکی یدونه من ۱ قشنگه ولی دوش خوب نیست بنظرم بهتره دوشون کلا تغییر بدین

    ۶ ماه پیش
  • شوکا

    0

    ببخشیدا طناز مگه خودش و هرتا شرکت نداشت ؟ پس چرا نن قدر بدبخت شد کارخونه ها که به اسم خودش بود؟!

    ۱۲ ماه پیش
  • گندم

    0

    پایان خوبی نداشت شاید فصل بعد بهتر باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • واقعا خیلی زیبا بود

    0

    واقعا خیلی خیلی خیلی خیلی زیبا عاشقانه بود♥♥♥♥

    ۱ سال پیش
  • Mahdieh

    0

    سلام بچه ها کسی اسم این رمانو میدونه؟گیلدا و آرشام دختر عمو و پسر عمو بودن و قرار بود با هم ازدواج کنن، رادمان رقیب کاری آرشام عاشق گیلدا میشه،کارشون هم قاچاق شمش طلا بود

    ۲ سال پیش
  • کاکتوس

    0

    آره منم دنبال این رمانم.. اگه پیدا کردی اسمشو بگو

    ۲ سال پیش
  • ندا

    1

    اسمشو پیدا کردی؟ آخرشو برام بگو🙏🏻

    ۱ سال پیش
  • Mahdieh

    0

    شمارش معکوس

    ۱ سال پیش
  • HOsna

    0

    رمانی قشنگ،خط داستانی خوب و سرگرم کننده همه چیو باهم داشت طنز،غم انگیز و هیجان در کل پیشنهاد میکنم

    ۱ سال پیش
  • آیدا

    2

    رمانش عالی بود ولی من با خوندن پارت آخرش واقعا حالم گرفت.قاعدتاً نباید اینجوری تموم میشد

    ۳ سال پیش
  • ندا

    0

    چیشد، خواهش میکنم بگو

    ۱ سال پیش
  • نازنین

    0

    کجا میتونیم عکس شخصیتارو ببینیم؟

    ۲ سال پیش
  • زارا

    0

    بچه ها این رمان دو فصل داره اگه این خوب تموم نشه حتما اون یکی خوبه

    ۲ سال پیش
  • پناه

    0

    رمان قشنگی بود

    ۲ سال پیش
  • ساحل

    1

    رمان خوبی بود و میشه رمانی که داخلش ارسن و ارمینا بود سه تا دختر به سه تا پسر بودند اخرش باهم ازدواج میکنند اسمش لگید یادم رفته و رمان کی کفته من شیطونم و همسایه گودزیلا پیشنهاد میکنم وخانم زبان دراز

    ۳ سال پیش
  • رومان دخترهای شیطون

    0

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • شیرین

    2

    دانشجوهای شیطون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!