دوست داشتی؟
رمان آنتی عشق اثر ~sun daughter~ و ~shahrivar~

رمان آنتی عشق

  • زبان فارسی
  • 94.1K 👁
  • 412 ❤️
  • 304 💬

خلاصه رمان طنز آنتی عشق

میشا یه دختر مستقله که خیلی سرزنده و شاده و دوست داره خودش برای زندگیش تصمیم بگیره اما دیگران با ابراز نظراتشون مانع میشن . هامین پسریه که ۱۲ ساله خارج از ایران زندگی میکنه و حالا میخواد برگرده ، که از قضا اونم دوست داره خودش واسه زندگیش تصمیم بگیره

قسمتی از متن رمان آنتی عشق

-بله؟
-بله و بلا... گوشيت مگه هميشه ي خدا دستت نيست؟ پس چرا يک ساعته ميزنگم جواب نميدي؟
مارال غرغري گفت: زهرمار... دستشويي بودم...
بعد يه نمه تفکر با هيجان گفت: هوووي ميشا مگه الان نبايد پايين باشي؟ خواستگار اومده...
-پايين کجا؟
-درد.. .طبقه ي پايين...
-هان... ببين مارال... من الان سر کوچه ام... اون شيرپاکن و وردار بيار ...
-چيييييييييي؟
-زهر مار... جيغ نزن... گفتم شيرپاک کن و بردار بيار سر کوچه...
- ميشا خل شدي؟
-نه...
واي حالا براي اين کره خر چطوري توضيح بدم که چي شده...
اروم گفتم: مارالي... خواهرم... بي زحمت شير پاکن تو بردار... لباس بپوش بيا سر کوچه.
مارال گيج گفت: ميشا تويي؟
نفسمو فوت کرد مو گفتم: پ نه پ خواهر زا ده ي شاه عباس صفويه هستم از بيستون مزاحمت ميشم....
مارال وسط حرفم پريد وگفت: کودن... پايتخت ايران زمان صوفيه اصفهان بود نه شيراز....
خدايا... به قران اگه اين دانشجوي کارشناسي تاريخ باشه...
-بيستون مال شيرازه؟؟؟ نه بيستون مال شيرازه؟... مارال بيستون مال شيرازه...؟؟؟بيستون مال شيرازه؟ دانشجوي تاريخ؟؟؟؟؟
-خيلي خوب نيست... مال اهوازه نه يعني همدان... فکر کنم... اه... چه ميدونم.
-برات متاسفم..
-براي خودت متاسف باش... جيغ نزن.... اصلا تو شيرپاک کن ميخواي چيکار؟
- مارال احمق .. سنگ قبرتو بشورم... کاري که ميگم و بکن. بيا سر کوچه منتظرم...
و تماس قطع شد. مسخره اين ايرانسل خز هم که اصلا ادم نيست. اخه من نميفهمم چرا هي فرت فرت بايد شارژ بخرم.به خدا اين دو تومن دو تومنا رو بذارم رو هم جمع کنم ميلياردر ميشدم.
حالا بيستون مال کجا بود؟!
مارال بيا ديگه.... يعني خدا نخواد که من از اين بشر يه تمنايي... خواسته اي... کاري بخوام برام انجام بده... گيسام سفيد شد تو همين يه ربع...
با ديدن يه پسري که برام سوت ميزد کلافه روسريمو کشيدم جلوتر...
يه دست روشونه ام اومد. خواستم بزنم طرفو نفله کنم که ديدم خواهرمه....
-اي بميري مارال خدا زبونتو ازت گرفته؟ نگفتي سنگ کوپ کردم؟
ديدم هيچي نميگه... اصولا ازش بعيده که جواب منو نده و خفه خون بگيره... يه ذره که گذشت گفت: ميشا اين چه قيافه ايه؟
بعد دو دقيقه زد زير خنده....
شير پاک کن و از دستش گرفتم و از تو کوله ام دستمال کاغذي در اوردم و مشغول شدم... خدايا پاک بشه... من غلط کردم. اصلا ميرم تو مراسم عين بچه ي ادم ميشينم...
مارال ميخنديد و منم با فحش و بد و بيراه به خانم عزتي مشغول بودم.
در حالت معمولي هيچ رژي لبمو ساپورت نميکرد.... چون هميشه رژا رو ميخورم.... اخه خيلي خوشمزه ان... ولي اين يکي... ايي سنگ قبر صاحب کارخونه اشونو بشورم... چه مارک در به دريه ...
مارال پرسيد: چرا اين شکلي کردي خودتو ؟
- خريت....
-چرا نيومدي بشيني تو مجلس... نميدوني پسره چقدر خوشگله....
سرمو تکون دادم و گفتم: حماقت....
مارال حرصي گفت: اي بي لياقت...
شير پاک کن و دادم دستش و گفتم:حالا خوب شد؟
-اووف چه رژ ضايعي... باز بهتره....
-گونه هام خوبه؟
-قابل تحمله...
-خيلي خوب... من ميرم خونه ي خاله م*س*تان ...
-مامان پرسيد چي بگمش....
يه نگاهي به خواهر گل مشنگم انداختم و گفتم: بگو از عشق سر به بيابون گذاشت ... رفت بيستون....
اخم کرد وگفت: يک ثانيه ميتوني جدي باشي؟
-تو ميتوني براي عالم و ادم بسه... خل وضع بهت گفتم که دارم ميرم خونه ي خاله....
-اخه گفتم شايد نخواي مامان اينا بدونن که کجايي...
يه کم نگاهش کردم و اونم زل زد تو چشمهاي من.
خدا فقط رو صورتش کار کرده بود. يه جو عقل بهش نداده بود. با اون چشمهاي عسلي روشن و موهاي خرمايي ل*خ*ت وپوست گندمي و لباي کوچولو.... بي شرف خيلي خوشگلتر از من بود.
-برو خونه مارال اينقدر منو حرص نده.
-پس به مامان اينا ميگم که رفتي خونه ي خاله م*س*تان...
سرمو تکون دادم و رفتم سمت خيابون... ترسيدم با اين قيافه سوار تاکسي بشم... تا چهارراه پياده رفتم و تيکه شنيدم....
وارد اژانس شدم و درخواست ماشين براي قلهک کردم.
براي خودم انريکه گوش ميکردم که موبايلم زنگ خورد... يا قمر بني هاشم...مامان بود. يعني از خونه بود ولي من ميدونستم کي پشت خطه.
ريجکت کردم و به مهراب گفتم که بايد گوشيمو خاموش کنم. اصولا اگه بهش نگم پدرمو در مياره ... وقتي جواب داد چرا... باز مامان زنگ زد....
به مهراب گفتم: مامانم از دستم قاطيه دارم ميرم خونه ي خالم... بعدا بهت زنگ ميزنم عزيزم.
همون عزيزم کار خودشو کرد . چون مهرابم جواب داد :باشه جوجو. مراقب خودت باش.
مامان باز زنگ زد و منم گوشيمو گذاشتم تو حالت خط خاموش. حد اقل اگه زنگ زدن فکر کنن خاموش کردم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان آنتی عشق
  • هستی

    0

    رمان خوبی بود ولی صحنه اصلا نداشت .اخر داستان یک بوس فقط داشت.بابا یک خورده بعد اینکه بهم میرسیدن هم داستان رو ادامه میدادی نویسنده عزیز

    ۲ هفته پیش
  • بهار

    7

    رمان خوبی بود فقط دوست داشتم آخرش کمی طولانی تر بشه تازه داستان جالب شده بود ک تموم شد

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    بی نظیر بود ، پیشنهاد میکنم بخونید

    ۳ هفته پیش
  • نیدام

    0

    دوستان چند تا رمان عاشقانه و طنز که قلم قوی داشته باشه معرفی کنید لطفا

    ۲ ماه پیش
  • Negin

    0

    دروغ شیرین/ باورم کن/ سه سوت/ در همسایگی گودزیلا/قرعه به نام سه نفر/ عشق به توان ۶

    ۳ هفته پیش
  • Mhsa

    0

    به معنی واقعی عاشقش شدم عالیه

    ۴ هفته پیش
  • alone

    1

    بنظر من رمان جالبی بود و پیشنهاد میکنم شماهم بخونیدش.اگه کسی هم دنبال رمان طنز هستش رمان مگس رو پیشنهاد میکنم که واقعا عالی هستش این رمان هم به نوبه خودش جالب بود

    ۱ ماه پیش
  • آیسل

    1

    عالی بود عالی 🤌🏼

    ۱ ماه پیش
  • Bbbb

    0

    رمانوبی بود خیلی خوب نوشته شده بود

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    2

    من از اول از این رمان خوشم نیومد ولی کم کم خوشم آمد این بهترین رمان اما اگر هنوز ادامه داشت خوب بود آخه آخرش خیلی خلاصه بود ولی بازم از نویسنده ممنونم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی قلم خوبی داشت عالی بود 👌🏻🎀

    ۲ ماه پیش
  • رمان خون

    3

    خیلی رمان خوبی بود . من که خوشم اومد فقط انتظار داشتم آخرش طولانی تر بشه .

    ۲ ماه پیش
  • آذر

    2

    ممنون از نویسنده ی عزیز ، خوب بود و میتونست بهتر هم باشه آخر رمان خیلی خلاصه بود

    ۲ ماه پیش
  • شهرزاد

    0

    خوب بود من دوسش داشتم

    ۲ ماه پیش
  • Vajihe

    0

    قسمت چند رمان

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    7

    رمان قشنگی بود کاش یکم طولانی تر بود ممنونم از نویسنده ❤️

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    5

    خوب بود ولی انتظار داشتم یکم هیجان انگیز تر باشه بعد هم ک داش حساس میشد جای خوبش میرسید رمان خیلی ساده و زود تموم شد

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!