دوست داشتی؟
رمان تک برده ی ارباب اثر پریا حسینی

رمان تک برده ی ارباب

  • زبان فارسی
  • 419.7K 👁
  • 2.3K ❤️
  • 46 💬

خلاصه رمان :

دختر داستان، دختری ۱۹ ساله است؛ که به اجبار خانوادش، باید با مردی ۴۹ ساله، ازدواج کنه. ولی اون زیر بار حرف زور نمیره و شب عقد، فرار می کنه. هنگام فرارش توسط فردی برده فروش، دزدیده می شه و به کشوری غریب برده می شه .....

قسمتی از متن رمان تک برده ی ارباب

چون چهارشنبه ها ما پشت کنکوری ها تعطیلیم برای درس خوندن منم میرم
اونجا.
رفتم تو حیاط دیدم مرده اومده دنبال ماشینش تا چشمش بهم خورد چشاش برق
زد.
یه اقای ۴۵ یا ۵۰ ساله بود.
ترسیدم ازش یه لحظه چشم غره ای رفتم و به سمت اشپزخونه حرکت کردم.
مامان تو اشپزخونه بود بهش صبح بخیر گفتم و یه لقمه رو از دستش گرفتم
و سریع از خونه زدم بیرون.
رفتم اونجا بیخیال از نگاه اون مرد وپیشنهادی که ب پدرم میده داشتم تست
میزدم با سحر و کلی خوشحال بودیم و خندیدیم .
اما وقتی غروب برگشتم با شنیدن حرف مادرم هیجانم برای کنکور و تستایی
که بلد بودم ازبین رفت و آیندم سیاه شد.
من ۱۹ ساله رو میخاستن بدن به یه مرد ۴۹ ساله
اسمش روزبه دوتا زن داره و دوتا مغازه طلافروشی داره.
با گیجی ب مادرم نگاه کردم.!
فقط جوابم یک کلمه بود" نه!"
با گفتن این حرف مادرم خشک شده بهم خیره شد .
منم بی توجه بهش دوییدم طرف اتاق کوچولوم و در چوبی رو محکم بستم.
تا اینکه شب شد بابا اومد اونم گفت گفت تا دید حرف نمیره تو سرم شروع کرد
با کتک فهموندن بهم
میگفت و با شدت میزد .میگفت و با حرص میزد.
که یه شب قبل اون عقد کوفتی گفتم:
منو چند باهاتون معامله کرد،باشه قبول میکنم
دیدم بابا خیلی ناراحت شد ولی وقتی روز بعدش خونه ی دوبلکس و حیاط
بزرگش و دید ناراحتی یادش رفت منم اونروز با دیدن دوباره روزبه تصمیم
گرفتم فرار کنم تا بدبخت نشم.
اون روز روزبه قبل وارد شدن ب اتاق و پوشیدن لباسم گفت:
لیانا خیلی خوشگلی،بااینک نزاشتی ب صورتت دست بزنن ولی مث یه الماس
میدرخشی دوست دارم هرچه زودتر لمست کنم.
اون روز با نفرت تو صورتش خیره شدم و عهد بستم که نزارم این لجن دستش
به من بخوره.
ازش متنفر بودم تا اینکه به قولی که به خودم داده بودم عمل کردم و فرار
کردم و الانم اینجام.
من ،لیانا صابر دختری که تازه وارد سن ۱۹ سالگی شد ،از همین الان به
بخت شومم اعتراف میکنم.
من خیلی بدبختم.
ولی نمیدونستم اینا دربرابر بدبختیایه پیش روم خوشبختیه..
اصلا حواسم نبود کی رو نیکمت پارک خوابم برد.
وقتی از خواب پریدم دیدم هوا تاریک شده با تعجب به ساعتم نگاه کردم چشام
گرد شد!
ساعت نه شب بود منم معلوم نبودکی خوابم برد از جام بلندشدم که حس کردم
تمام هیکلم چوب شده.
یه اخ گفتم و مچ دستمو چرخوندم یکم در جا زدم بدنم به حالت عادیش
برگرده.
طبق روال عادی امروزم بلند شدم شروع کردم به راه رفتن.
گیج بودم دقیقا الان چیکار کنم؟من احمق و باش نقشه ی فرار و خوب تونستم
بکشم ولی دیگه به بعدش فکر نکردم.
زدم تو سرم.احمق!احمق!
پیچیدم تو یه کوچه بن بست بود!
خواستم برگردم که از کوچه برم بیرون که صدای ماشین شنیدم.
قلبم شروع کرد به تند تند زدن.این موقع،تو کوچه ی خلوت و تاریک،یه ماشین
پشت سرمه!
نکنه میخواد بلایی سرم بیاره.
حس کردم ماشین ایستاد صدای قدم هایی که سریع به سمتم برداشته میشد و
میشنیدم از ترس چشمام گرد شده بود فقط به روبرو خیره بودم.
تا خواستم برگردم ببینم کیه یه پارچه ای روجلوی بینیم حس کردم ناخوداگاه
نفس عمیقی کشیدم و چشام بسته شد و از حال رفتم.
با سردرد شدیدی چشممو باز کردم،گیج بودم با گیجی صدا زدم
-مامااان؟


بیشتر بخوانید
4.8 از 5
بر اساس 2,337 رای
5
86%
4
13%
3
1%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان تک برده ی ارباب

  • ....

    0

    برای کسی که سنش تو دوران نوجوانیه و تازه شروع کرده به رمان خوندن میتونه جالب باشه، ولی برا کسی که حداقل بالای هفده سالشه یارمان های زیادی خونده مثلا خود من بچگونه و سادس، بنظرم رمان خیلی سریع پیش میرفت و یسری جاها واقعا غیر منطقی و از عقل دور بود داستانش کاملا قابل پیش بینی بوددر کل بدنبود خوب هم نب

    ۱ هفته پیش
  • Fatima

    0

    به نظرم پایانش میتونست زیباتر باشه و رمان کمی کلیشه ای تر خیلی ساده و قابل پیش بینی بود اما با این حال برای سرگرمی خوب بود

    ۲ هفته پیش
  • پرنسا

    0

    من عاشق این رمانمم هزار بار خوندمش خیلی عالیه

    ۲ هفته پیش
  • آندیا

    1

    قشنگ بود ولی من دلم برای سیروان سوخت چقد ادم مهربونی بود چی میشد با اون ازدواج میکرد😂

    ۲ هفته پیش
  • نازنین

    1

    خسته نباشین نویسنده عزیز رمان خوبی بود قلم خوبی داشت با اجازتون دو تا نکته میگم اگه یکم گسترده بود اتفاقایی که میفتاد و اینکه سریع پیش نمیرف خیلی بهتر می شد چون پشت سرهم بودن خیلی حس می شد جسارت نباشه ها فقط بعنوان کسی که خیلی رمان میخونه 🙆 ♀️ خواستم نظرمو بگم🌷

    ۲ هفته پیش
  • ستاره

    299

    سلام بچه ها به نظرم این رمان رو بخونید خیلی خوب بود من دوست داشتم خوندم ممنون

    ۶ سال پیش
  • مبی

    201

    دوستش داشتم قشنگ بود

    ۶ سال پیش
  • پری

    250

    بهترین رمانیه ک خوندم من رمان خیلی زیا خوندم بنظرم خیلی قشنگو متفاوت بود موندم چرا بعضیاتون میگین زشت بود البته سلیقه ای هس من اینجور سبک رمان و طنز خیلی دوست دارم

    ۶ سال پیش
  • Seta

    133

    خوب در کل خوب بود ولی جاهای نامناسب سن من زیاد و زمان هاش هم درست معلوم نبود یه لحضه تو اتاق بودن یه لحظه تو ماشین همین ولی خیلی جاها شبیه به یکی دیگه از رمان هایی که خوندم ولی اسمشو الان یادم نیست بو

    ۶ سال پیش
  • fatim?

    188

    همیشه که نباید رمان های منطقی و عااالی خوند خدایی دلم تنوع میخاس صحنه هم داشت ولی بی ااادبی نبود درست نظر بدین خواهشاً دست و پنجت درد نکنه نویسنده 💞😄

    ۶ سال پیش
  • فاطیما

    54

    رمانش خوب بود ولی یه جوری بود کلا زیاد رایم بهش نیس

    ۶ سال پیش
  • (غزل(جواب به افرا

    227

    دوست عزیزتونباید اینطورازرمان های اینطوری انتقادکنی کارتون درست نیست حالااین رمان شایدقشنگ نبود ولی اینکه رمان هاپرازکلمات مثبت۱۸دلیل نمیشه بدباشه این رمان هاهم مخاطب هایی دارن خودم رمان مثبت۱۸دوسدارم

    ۶ سال پیش
  • ایلماه

    68

    از نظر من جالب نبود اتفاقات خیلی سریع ودورذهن بودن رمان اصلا جنبه احساسی وعاشقانه نداشت

    ۶ سال پیش
  • O

    116

    میگم واقعا به این مدلینگا این قدر پول میدن؟؟؟😁

    ۶ سال پیش
  • سمیرا

    71

    داستان به صورت کلی خوب بود، فقط همه چیز رو دور تند بود، تا بیای بفهمی چی شده یه اتفاق دیگه می افته نویسنده میتونست بهتر بنویسه. باز هم دستش درد نکنه وقت گذاشته نوشته. نویسندگی آنچنان هم کار ساده ای نی

    ۶ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️