دوست داشتی؟
رمان سیب دندان زده اثر شفقه مشعوفی

رمان سیب دندان زده

  • زبان فارسی
  • 91K 👁
  • 191 ❤️
  • 151 💬

خلاصه رمان عاشقانه سیب دندان زده

دختری ب بکری سیب سرخ حوا ب پاکی اب زمزم و‌به زیبایی خورشید پسری از تبار گرگ که برای انتقام، از خورشید و‌پسر عمویش استفاده میکند... تا آبروی خاندان درخشان را بریزد... ازدواجی از سر اجبار... برای جمع این آبرو ریزی و عشقی که جرقه میزند با وجود زن دوم... و چه چیزی در انتظار این سیبی بکری است که دندان زده شده است...

قسمتی از متن رمان سیب دندان زده

-نزدیک یکه دختره ی خرس. عوض مهمون‌ نوازیته ؟
شالم را از صورتش کنار زد و با چشمانی درشت شده مرا که به طرف اشپزخانه میرفتم رصد کرد‌.
-اینجا چیکار می‌کنی ؟
بی توجه به او در یخجالش را باز کردم قوطی اب پرتقال رابرداشته و‌لیوانی پر کردم .
-علیک سلام .
سیخ نشست .
-کی اومدی ؟
-دیشب .
کمی از اب پرتقال را بالا رفتم .
سری به این وضع لباس پوشیدنش تکان دادم و‌گفتم :خجالت بکش با این سر و وضعت،لبخند پهنی زد و به طرفم اومد بازوانش که دورم پیچید لبخند روی لب هایم شکوفه زد .و چه بیخیال بودم من که این همه سال به دور از آغوشش سر کردم.
-خوبه که اینجایی خورشید ... خوبه که میبنمت ...بودنت خوبه . اونم بعد سه سال .
-دلم تنگت بود بی وجدان نکردی بیای یه سر بهم برنی .
نفس آه مانندش به گردنم خورد:نتونستم به والله .
از خود جدا کردم این همه مهربانی را این همه حسرت را .
-فدای سرت چرا حالا بغض کردی ؟
لبخندی میان آن هم بغض سر زد :چیزی نیس ...کتری و بذار رو شعله جوش بیاد الان میام .
عقب گرد کرد پتو و بالش ولو شده روی کاناپه را برداشت و به طرف اتاق رفت .
و نگاه من هنوز هم به جای قدم هایش بود‌.
این دختر را چه شده بود در این سه سال؟
و‌چرا ته این دل من شور میزد ...شور که سهل است رخت میشستند خروار خروار .
به طرف کتری خالی و دمر شده روی آبچکان رفتم و برداشته و‌پر آب کرده و روی شعله ی گاز گذاشتم .
خیره خیره نگاهم میکرد و من در آن ته ته های چشمان خوش فرمش چیز غریبی میدیم و درک نمیکردم .
درکش سخت بود‌، گنگ بود .
کمی به طرفش خم شدم :پریا؟ چیزی شده ؟
صورتش از بی روحی بیرون امد لبانش کش آمد:نه بابا ...
تکیه دادم :دروغ میگی .
سر تکان داد :ول کن تورو‌خدا خورشید .
-یعنی چی ؟ چرا طفره میری ؟ میگی‌چه مرگته یا نه ؟
بلند شد: نه .
نگاهم به روی چرخ خیاطی سفید‌و‌پارچه های دور و برش خیره ماند .
-خورشید ؟
چشم دوختم به قامتش :جانم؟
-کاش این سه سال رو بودی ...حداقل این سه سالی که سخت بود ...بدون تو سخت بود.و سنگینی ابروان در هم تنده ام از این بغض و‌حسرت پریا پیشانی ام را چین داد.
-هیچی!
سر تکان داد و گذشت از مقابل دیدگان منتظرم .
نا امید از شنیدن حرفی بلند شده و آماده ی رفتن شدم‌.
گوش سپرده به شیرین زبانی های شیرین مشغول خورد کردن سیب زمینی هابودم.
زندی هم با لبخند مهربانش گه گاهی نگاه خیره اش را حواله امان میکرد .
صدای گرامافون خان بابا کل در و دیوار عمارت را مست میکرد .
سیب زمینی ها را به زندی داده و به طرف شیر آب رفتم دستانم را آب کشیدم .
-سلام زندی ...
سر چرخاندم به سوی مردجوان ایستاده در درگاه آشپزخانه .
پسرک شر و شیطان عموی مرحومم بود ...عمویی که هم زمان با زن دومش در عرض یه روز داخل ماشین سوختند و ماند سه بچه ی عمو سهراب که یکیشان شاهین بود ...
لبخند به رویش زدم .
صدای زندی آمد :سلام به روی ماهت مادر رسیدن به خیر ...
-سلام .
نگاه شگفت زده اش روی من خشک شد .
-خورشید؟
لبخندم عریض ترشد:
-خوبی پسر عمو .
جلو امد :خدای من کی اومدی دختر ؟
-دیشب رسیدم .
بی هوا در حجم آغوش برادرانه اش فرو‌رفته و فشرده شدم ...
-میدونی چه قدر دلتنگت بودیم؟
-خوبه باز یه عده دلتنگمن!
-سلام.
و این بار پسر بزرگ عموی مرحومم با دستانی پر از پلاستیک وارد شد ...و شیرینی که با دیدن برادرش پرواز کنان به سوی او شتافت پاهایش را در آغوش گرفت .
کیسه ها روی زمین ولو شدند و بازوانش به دورخواهرکش قفل شد و بوسه هایش روی سر و صورتش نشست .
زندی گل از گلش شکفت و به سوی او‌رفت :سلام به روی ماهت ...الهی قربون قد بالات برم مادر خسته نباشی ...دستت درد نکنه.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان سیب دندان زده
  • فندق

    0

    قشنگ بود ولی بنظر من یه سری مسایل برای مردای ایرانی حل نمیشه و باهاش کنار نمیادمثه همینکه مهران هم ب خورشید *** کرده بود

    ۱ ماه پیش
  • سمیرا

    0

    رمان که توش شخصیت مرد سن بالا داشته باشه ، حمایتگر باشه می شناسین؟

    ۳ ماه پیش
  • راحله

    0

    مردی میشناسم

    ۳ ماه پیش
  • مهرناز

    1

    این مرد امشب میمیرد

    ۳ ماه پیش
  • Nila

    0

    فودوشین خیلی قشنگه

    ۳ ماه پیش
  • ...

    1

    مست عشق عالیه وایییی 🫠خیلیییی خوبه البته این برنامه ندارتش

    ۳ ماه پیش
  • افسونگر

    0

    رمان خیلی قشنگی هست

    ۲ ماه پیش
  • Eli

    1

    رمان زیبایی بودممنون ازنویسنده عزیز

    ۲ ماه پیش
  • معصومه نژاد صاحبی

    0

    رمان قشنگی بود ولی اخرش زود تمام شود و اینگه امیر چی شود فنگ چی شود ولی دلم برای امیر خیلی سوخت گناه داشت از شخصیت ترانه هم خوشم نیامده چرا جلده دوم نداره تر خدا جلد دوم هم منتشر کنید محیای شود اخرش بابا گفت

    ۲ ماه پیش
  • Koko

    0

    نمیدونم والا ایشالله همه به راه راست هدایت شن🤲

    ۳ ماه پیش
  • هانیه

    16

    جالبه اولش میخواست با مهران وارد رابطه بشه اما قبلش با امیر سه سال هم خونه بود داداشش از *** به خواهرش با همکاری پسر دایی اش فیلم داشت خواهرش با پسر عمویش رابطه نامشروع داشت و دختر داستان حمایت می کرد و در عین حال اسوه نجابت و درخشندگی بود

    ۴ ماه پیش
  • منِ او

    0

    دقیقااااااااا

    ۳ ماه پیش
  • مهربانو

    0

    رمان قشنگی بود ارزش خوندن داشت ممنونم از نویسنده عزیز

    ۳ ماه پیش
  • هانبه

    14

    رفته ازدواج کرده بعد با معشوقه قبلیش رابطه ایجاد کرده دوباره بعد از فهمیدن شاهرخ با شاهرخ خوب میشه ولی بعدش فرار می کنه و وقتی بچه اش به دنیا میاد با وجودی که عاشق شاهرخ امیر رو که میبینم میرع بغل امیر با امیر رفت و آمد داره اما میگه من عاشق شاهرخ ام جقدر شخصیت دختر دم دمی بود

    ۴ ماه پیش
  • ستیی

    4

    واییی عالی بودددد! اولش گفتم نه بابا نخونم معلومه مضخرفهه اما بعد که خوندم دیگه ازش خوشم اومد دست نویسندش درد نکنههه

    ۵ ماه پیش
  • ستی

    18

    چرا خورشید واس همه قلبش میلرزههه😂😑

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    9

    خوب بود ولی کاش خوشبختی امیر را نشون میداد خورشید به امیر بد کرد مخصوص افسردگی فرانگ چی بود در گذشته چی شده بود که فرانک به اون روز افتاده بود ؟؟؟؟

    ۵ ماه پیش
  • حنا

    3

    مهران و ترانه چیشدن برادر ناتنی خورشید چرا با اونا همکاری میکرد امیر بلاتکلیف به عنوان یک خواننده دوست داشتم بیشتر راجب پریا و شاهین میخوندم آخرای داستان خیلی سریع پیشرفت کاش جلد دوم داشت که بیشتر به اینا پرداخته بشه بازم ممنون بابت رمان قشنگتون دوست داشتم

    ۶ ماه پیش
  • sarina

    1

    خیلی زیبا بود

    ۶ ماه پیش
  • ریحانه

    16

    نوع بیان داستان خوب بود ولی واقعا معنی پاکی از نظر داستان این که با مردی هم خواب نشی اینکه بغل و بوس و لمس وحرفای خاص و ...لباس ومو بی قید و بند جز پاکی که یک زن باید رعایت کنه حساب نمیشه ؟؟؟؟

    ۶ ماه پیش
  • Anita

    5

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!