رمان همپای فراق

  • زبان فارسی
  • 4.1K 👁
  • 40 ❤️
  • 11 💬

خلاصه رمان معمایی همپای فراق

سرگرد رضا مریدی پس از روشن کردن پرونده‌ای سخت، به استراحتی طولانی مدت به قصد کمک به همسر پا به ماهش می‌رود که با شنیدن خبر آزادی مشروط «ایمان مهدوی» ، متهم ردیف اول قاچاق چای و برنج، زندگی‌اش دگرگون می‌شود. جرمی نداشت؛ اما شدتِ کینه‌ای که از این افسر به دل داشت، به اندازه‌ای بود که حاضر به آتش کشیدن تمام زندگی‌اش شد. رضا همه‌چیز را از دست داد. حتی همسرش را! حالا بعد از ۵ سال دوبارهبا قاتل زندگی‌اش روبه‌رو شده! مقدمه: سوره جدایی، هر آیه‌اش تکرار مکرر غمی‌ست که عمق آن می‌رسد به سیاهچاله‌ی نبودن‌های تو! مرگ، نامقدار است در برابر این حجم درد نبودن و رفتن و نماندن؛ اما رسالت من، بر ماندن است. پایان این سوره را با "حَفَظنا علی النار الغضب" بخوانید چرا که این جدایی وصالی به همراه دارد که بغض‌های تدفین شده را نبش قبر می‌کند و آرامش می‌دهد به چشمانی که طرح آسایش بر خود دارد. دیوان به دیوان...برگ به برگ...سطر به سطر بنویسید این حجمه‌ی پر غم را...این درد مصمم را...این بغض مکرر را! بنویسید که در قامت عشق «ترس» ممنوع است و هر کس به ترس حکم دهد، به جدایی حکم داده‌است.

نظرات رمان همپای فراق
  • زهرا

    0

    رمان جالبی بود کیف کردم

    ۵ ماه پیش
  • مهلا

    0

    عالی بود یعنی حرففف نداشتتت😍🥲

    ۶ ماه پیش
  • زهرام

    0

    خیلی خیلی خفن بوود

    ۵ ماه پیش
  • زهرام

    0

    عااالییییی

    ۵ ماه پیش
  • یاس

    0

    رمان متفاوت و جالبی بنظر میاد

    ۲ سال پیش
  • نسرین

    0

    رمانش عالی بود مرسی من رای مثبت میدم

    ۲ سال پیش
  • ۲۰

    1

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • برکه

    1

    خیلی کنجکاوم بخونمش

    ۲ سال پیش
  • باران

    1

    به نظر جالب میاد

    ۲ سال پیش
  • ناز گل

    1

    جالبه

    ۳ سال پیش
  • طیبه

    1

    قشنگه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!