دوست داشتی؟
رمان سومین دختر وارث(جلد دوم حلقه ی جادویی) اثر س.زارعپور

رمان سومین دختر وارث(جلد دوم حلقه ی جادویی)

  • زبان فارسی
  • 60.2K 👁
  • 98 ❤️
  • 89 💬

خلاصه رمان فانتزی سومین دختر وارث(جلد دوم حلقه ی جادویی)

شاید بعضی از شماها گاها به این فکر کنید که مرگ کجا و چگونه به سراغتان خواهد آمد. آیا در زمان پیری ست یا به زودی اتفاق خواهد افتاد؟‌ من وقتی درمورد مرگ خیال بافی کردم که فهمیدم افرادی قصد کشتنم را دارند. اما مثل هیچ یک از تصوراتم با آن رو به رو نشدم. درواقع وجود جادو و اتفاقات دور از عقل، آن موقعیت را برای من به وحشتناک ترین شکل ممکن تبدیل کرد. به هیچ وجه فکر نکنید که این داستان به خوبی تمام می شود ؛‌ حلقه های جادویی ،‌ روحم را ذوب کردند !

قسمتی از متن رمان سومین دختر وارث(جلد دوم حلقه ی جادویی)

کاترین خیره به تلویزیون، بی خیال پاسخ داد:
-البته که نه. فقط برای خودم و لوگان درست کردم.
دراک: چه بد!
چند لحظه بعد، کاترین با احساس پوچی دستش پایین را نگاه کرد و اثری از ماگ سفید ندید. سریع به طرف دراک برگشت که با آرامش، شیر نارگیل را مزه مزه می کرد. خیز برداشت و خواست آن را پس بگیرد که با دستور او سرجایش میخکوب شد:
دراک: تکون نخور!
از اینکه نمی توانست علی رغم خواسته اش کاری انجام دهد و او همچنان نوشیدنی اش را با خونسردی می نوشید عصبی شد. با حرص خندید و گفت:
-ازت متنفرم دراک!
دراک ماگ تقریبا خالی را روی میز گذاشت و زبانش را دور دهانش کشید. رو به کاترین گفت:
-اصلا مهم نیست کتی! مهم اینه که بفهمی رئیست کیه و بهش احترام بذاری. من بزرگ ترین خواسته ی زندگیت رو دارم برآورده می کنم و تو حتی بهم مدیونی!نه؟
کاترین در سکوت نگاهش کرد و حرفی برای گفتن نداشت،‌ اما بدجور دلش میخواست صورتش را جزغاله کند. حق کاملا با او بود و فقط از انتظار و بی خبری کم طاقت شده بود.
دراک در حالی که می‌دانست نمی‌تواند ذره‌ای عقب ‌نشینی کند آهسته جلو رفت و زمزمه کرد:
-منم مثل تو عاشق شکستن قوانینم.
صدای لوگان که یک پایش را از روی دیگری بر‌می داشت و به جلو خم می شد توجهشان را جلب کرد:
-قربان، باید اینو ببینید.
دراک: چی پیدا کردی؟
لوگان با خوشحالی ادامه داد:
-امکان نداره...خودشه!
کاترین بی صبرانه برخاست و به طرفش رفت. بر دسته ی نرم مبل سیاه رنگ نشست و به تپ لت خیره شد. ناگهان از جا پرید و تپ لت را از دستش قاپید. دراک نیز بلند شد.
کاترین: باورم نمی شه، دراک...این حلقه ست، حلقه ی جادویی!
دراک: مطمئنی؟! کجاست؟
‌این را گفت و کنارش ایستاد.
کاترین انگشتش را چند بار روی صفحه ی لمسی بالا و پایین کرد و پاسخ داد:
- آره خودشه؛ اون حلقه ای که دست لرد بود. توی موزه ست. یه موزه توی لندن!
***
مدتی پیش تر
( قرن 21 ، 2 آپریل 2017 )
الیزابت در حالی که پشت پیشخوان فروشگاه مواد خوراکی نشسته بود، خیره به موبایلش لباس های مد روز را در اینستاگرام نگاه می کرد. آسمانِ ابری و خاکستری سخت می بارید.
همزمان با غرش آسمان، یکی از لامپ های مهتابی، بالای طبقه های مواد کنسرو شده با صدای آرامی خاموش شد. الیزابت نگاهش را به سقف دوخت. لامپ مثل دفعه های پیش دوباره روشن نشد.
موبایلش را روی میز چوبی و آبی رنگ مقابلش گذاشت و برخاست. هیچ مشتری در فروشگاه نبود و صدای پایش در آن سکوت به راحتی شنیده می شد. لژ کفشش با هر قدم آهسته قیژقیژ می کرد. میان ردیف کنسروها و تنقلات ایستاد و به لامپ خاموش شده خیره شد، و کمی بعد تمام لامپ ها همزمان خاموش شدند. نور رعد آسمان، از شیشه های فروشگاه به داخل تابیدند. دستش را به سیــنه اش چسباند از جا پرید.
خدا را شکر کرد که هنوز هوا کمی روشن است، وگرنه از ترس در تاریکی فروشگاه قالب تهی می کرد. سرش را چرخاند و با خود گفت:
-آه...واقعا که داری باهام شوخی می کنی!
به سمت کنتر برق رفت؛ درست در انتهایی ترین قسمت آنجا. درب کوچک و سیاهش را بالا داد و سعی کرد در آن تاریک و روشنی کلیدها را ببیند. یکی از کلیدها را پایین زد، اما با پرش جرقه های روشن سریع عقب کشید و جیغ کوتاهی برآورد.
لامپ ها همچنان خاموش ماندند. درِ کنتر را بست و زیر لب غر زد:
-همیشه این کار رو با من می کنی!
صدای زنگ موبایلش، حواسش را به خود جمع کرد. چراغ قوه ی کوچکی که روی دیوار آویزان بود را برداشت و راهِ رفته را برگشت. یخچال های داخل فروشگاه هم خاموش شده بودند و این یعنی می بایست مثل همیشه به مامور برق زنگ بزند و از دست خودش کاری ساخته نیست.
بالای سر موبایلش که رسید با تعجب به صفحه ی سیاه آن خیره شد و همچنان صدای زنگ را می شنید. سرش را برگرداند و به دنبال صدا گشت. با تکان خوردن شانه ی چپش از جا پرید و چرخید و نور چراغ قوه را بالا کشید.
صورت پرتمسخر سوفیا تحت تاثیر نور چراغ کمی هراسناک شده بود. سریع چراغ را خاموش کرد و از ترس بی جایش خجالت کشید و هول شد.
موبایل او بود که زنگ می خورد. باید یادش می ماند که آهنگ زنگ خورش را مانند او تنظیم کرده است.
الیزابت: هـ...هـ، هی، سوفیا! تویی؟
سوفیا موهای مشکی و زیبایش را با دست عقب برد و دست به سـ*ـینه جواب داد:
-درسته اِل! خودمم!
همیشه نامش را در همین حد مخفف می کرد. گرچه خوشش نمی آمد، ولی برای اینکه او ناراحت نشود حرفی نمی زد. با خوشرویی گفت:
-چیزی می خوای؟
سوفیا کمی عقب رفت و به لبه ی میز تکیه داد.
سوفیا: امشب خیلی کار دارم. می دونی که فردا شب تولد وِیدِ! می خوایم براش جشن بگیریم. تو هم دوست داری بیای؟
الیزابت خوشحال از این دعوت، لبخند زنان پاسخ داد:
-آره که می خوام! ، چه ساعتی؟
سوفیا سرش را کج کرد:
-اگر می خوای بیای، خوب برای امتحان شیمی فردا بخون، چون من نمی تونم . و بعد، فردا شب ساعت شیش بیا خونه ی ما.
غلظت لبخند، کمی از لب های الیزابت پرید، اما پس از مکث کوتاهی سرش را تکان داد:
-باشه.
سوفیا: فهمیدی؟
الیزابت: آره آره، خیالت راحت.
سوفیا لبخند پیروزمندانه ای زد و تکیه اش را برداشت:
-آفرین. این تنها کاریه که توش استادی! فعلا.
این را گفت و از فروشگاه خارج شد. از پشت شیشه سوار شدنش در ماشین قرمزش را تماشا کرد. موهایش با هر قدم در هوا تاب می خورد و لباس های شیکش ، زیباییش را دوچندان می ساخت.
او خاص ترین دختر کالج بود. و البته قانون شکن ترین!
دختری که بدون گواهینامه پشت ماشین می نشست. گرچه در تدارک دریافت آن بود!
مثل او شدن، تمام خواسته ی الیزابت را تشکیل می داد.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان سومین دختر وارث(جلد دوم حلقه ی جادویی)
  • F:)

    1

    کسی نمیدونه جلد سومشو چطور میتونم تهیه کنم؟

    ۲ هفته پیش
  • مهسا

    1

    جلد سوم از کجا میتونم پیدا کنم؟

    ۲ هفته پیش
  • نیکوکار

    0

    بسیار عالی کاش جلد سرمشق رو هم بزارید

    ۲ ماه پیش
  • Hasti

    0

    سهیلا خانوم داخل *** آیدی تون رو زدم نیاورد اگر میشه شما پیام بدید:tccttcc@

    ۲ ماه پیش
  • سحر

    0

    اسم جلد سومش چیههه

    ۷ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    اسرار فوق محرمانه من دارم اگه میخوای

    ۴ ماه پیش
  • سپیده

    1

    سلام جلد سوم رو میتونید برام بفرستین؟؟

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    گلم ایدی روب بده من بفرستم

    ۳ ماه پیش
  • Mohaqeq.n

    0

    سلام برای من میشه بفرستی؟ تو *** *** .n

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    سلام عزیز *** ندام ایدی رو.. بده بفرستم برات

    ۳ ماه پیش
  • الا

    1

    میشه برام بفرستید؟

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    اره جونم Imoooo87به این ایدی پیام بده بفرستم تو روب

    ۳ ماه پیش
  • حانیه

    0

    عزیزم این ایدی بالا نمیاد اصلا

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    وای اره عوض کردم چون دیلیت زده بودم Amsooo87;بیا به این پیام بده من برات سریع میفرستم

    ۲ ماه پیش
  • ماهور

    0

    من جلد سومش رو میخوام لطفا

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    *** ایم ایدی سرو.&.. ش هست به این پیام بده بفرستم

    ۳ ماه پیش
  • Sss

    0

    کجا میتونی بفرستی

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    تو سرو♡-_ش میفرستم ایدی بده

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    یکی لطف کنه به ترتیب اسم جلد هاشو بگه من گیج شدم

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    حلقه جادویی-سومین دختر وارث _اسرار فوق محرمانه

    ۳ ماه پیش
  • ماهورهستم

    0

    سلام سهیلا جان منم قسمت سوم حلقه جادویی رو میخوام لطفا برام ارسال میکنی؟

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    اره عزیزم *** به این آیدی تو سرو... پیام بده بفرستم

    ۳ ماه پیش
  • حانیه

    0

    سلام سهیلا جان متاسفانه آیدیت رو نمیبینم میشه یبار دیگه بنویسی بهت پیام بدم؟

    ۲ ماه پیش
  • ...

    0

    رمان خوبی بود مخصوصا فصل اول فوق العاده بود این فصل یکم طولانی بود و اتفاقای خاصی نیفتاد نسبت به فصل اول ولی درکل خوب بود فقط دست و پا چلفتی بودن الیزابت خیلی رو مخ بود یکیم اینکه با خواهرش دوقلو بودن که شبیه همم بودن اینکه هلگا جذاب بود و زیبا ولی این زیبایی تو لیز دیده نمیشد چرا😐

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    عنوان جلد سوم چی بود؟

    ۹ ماه پیش
  • sss

    0

    اسرار فوق محرمانه

    ۳ ماه پیش
  • Hasti

    1

    سهیلا جان از کجا جلد سوم رو گرفتی؟

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    عزیزم من. از گوگل Imoooo87این ایدیمه تو روب پیام بده بفرستم برات

    ۳ ماه پیش
  • F.h

    0

    رمانی خوبی بود لطفا جلد سوم رو بفرستید ممنون

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سلام کی جلد سوم میاد اسم جلد سوم چی هستش

    ۱۱ ماه پیش
  • شیطون خانم

    3

    چند ماهه که منتظرم🥺

    ۴ سال پیش
  • hastii89_r,b

    0

    یعنی هنوز نیومده؟؟☹️☹️

    ۱ سال پیش
  • Sarina

    1

    سلام میخواستم بدونم که آیا جلد سوم این کتاب منتشر شده و اگه منتشر شده کی داخل برنامه شما قرار میگیرع

    ۱ سال پیش
  • Pari

    0

    جلد سومش آنلاینه فعلا و خیلی طول میکشه ک بیاد. و اینکه واقعا محشه رمانش 👌🏻👌🏻👌🏻

    ۳ سال پیش
  • asma

    0

    اسمش چی بود

    ۲ سال پیش
  • زری

    0

    عالیه لطفا هر چه زودتر فصل سومش هم رو بزارید🥺

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!