پارت یک :

تا به حال آنقدر به یک مامور پلیس نزدیک نبوده‌ام که بوی تند عرقش، زیر بینی‌ام بزند. از این بابت مطمئنم که هیچ پلیسی، وارد خانه‌ام نشده و روی مبل‌ دست‌دومی که پایه پشتش شکسته، ننشسته بود... حداقل تا امروز.
دست‌هایم را مقابل شکمم در هم قفل می‌کنم. نمی‌دانستم این وضعیت را چطور به خانم راهبر توضیح خواهم داد. اگر به او بگویم، باور می‌کند؟ حتی اگر شانس با من یار باشد و حرفم را باور کند، از کجا معلوم وقتی قند درشتی روی زبانش می‌گذارد و چایش را هورت می‌کشد، این قضیه را با همکارانم در میان نگذارد؟ می‌توانستم ببینم که «پلیس در خانه خانم صالحی!» سرتیتر غیبت‌هایشان می‌شد.
- خانم صالحی؟
نگاهم را از لبه میز که خراش بزرگش توی ذوق می‌زد، گرفتم. به ذهنم فشار آوردم تا نامش را به خاطر بیاورم؛ بهزادی‌پور، بهزادی‌پناه... آهان!
چانه‌ام را بالا گرفتم و گفتم:
- جناب بهروز‌پور...
اصلاح کرد:
- سروان پیروزفر هستم.
صدایش طوری به گوش می‌رسید، انگار تکه نان صبحانه‌اش، در گلویش گیر کرده بود. تلاشی برای نگهداشتن نامش در حافظه‌ام نکردم و همینطور که به ساعت دیواری نگاه می‌کردم، گفتم:
- من باید به مدرسه برسم، خیلی دیرم شده.
لب گوشتی پایینش را بلعید و گوشه چشم‌هایش چین افتاد. گفت:
- معلم هستید.
این یک جمله پرسشی نبود؛ با این وجود، سر تکان دادم. سپس برای چهارمین بار در پنج دقیقه گذشته، دستی به انتهای مقنعه‌ام کشیدم. فرصت نکرده بودم خودم را جلوی آینه چک کنم، حس می‌کردم کج پوشیدمش.
سروان با تن صدای تیز، طوری که گویی مچم را گرفته باشد، گفت:
- وقتی بهتون گفتم همسایه‌تون گم شده، اصلا تعجب نکردید.
پای راستم که تا آن لحظه روی پارکت ضرب گرفته بود، متوقف شد. باید همان روز که متوجه پارگی جورابم شدم، آن را می‌دوختم یا حداقل دور می‌انداختم.
شانه‌ای بالا انداختم و گفتم:
- ارتباط نزدیکی باهاش نداشتم، حالا می‌تونم برم؟
تکیه‌اش را به مبل داد. آنقدر راحت درون خانه‌ام نشسته بود که انگار تا ابد زمان داشتیم. پوست بیرون زده از گوشه ناخنم را کشیدم و او گفت:
- من چیز دیگه‌ای شنیدم. همسایه‌ها میگن شما اصلا ارتباط خوبی با هم نداشتید و هر هفته صدای دعواتونو می‌شنیدن.
نفسم را بیرون دادم و روی مبل تک‌نفره، پهن شدم. حداقل گوشی‌ام خاموش بود و تماس‌های خانم راهبر، استرس به جانم نمی‌انداخت.
شمرده شمرده گفتم:
- خب، درسته. سر موضوعات پیش‌پا افتاده باهام دعوا راه می‌انداخت؛ مثل صدای موزیک، کفش مهمونام، شارژ آسانسور... ولی در همین حد.
ابروی نامرتبی که تارهای سفیدش رو به افزایش بود را بالا انداخت و پرسید:
- پس می‌تونید بگید پنجشنبه شب، حول و حوش ساعت هشت، کجا بودید؟
لرزی خارج از کنترل، به بدنم کوبید و این، از چشم سروان دور نماند. اخم کردم تا جدی به نظر برسم. آب دهانم را قورت دادم و گفتم:
- خونه بودم، داشتم کتاب می‌خوندم.
- چه کتابی؟
خیلی سریع این را پرسید. قطعا این اولین باری نبود که با یک دروغگو مواجه می‌شد، کارش را می‌دانست. چشم چرخاندم، انگار که می‌توانستم در هوای بینمان، اسم کتابی را گیر بیاندازم. سکوتم داشت طولانی می‌شد که به نزدیک‌ترین گزینه، چنگ انداختم:
- شاهنامه... داشتم شاهنامه می‌خوندم.
نمی‌دانم من اینطور خیال می‌کردم، یا واقعا روی لبان پلیس، لبخند محوی از جنس "گیرت انداختم" بود. سرش را تکان داد و موهای پرپشتش جلو و عقب شدند. گفت:
- خیلی هم خوب! منم هرشب برای دختر کوچیکم می‌خونمش، می‌تونم کتابتونو ببینم؟
چندبار پلک زدم. دهانم آنقدر خشک شده بود که انگار زبانم از دل شن‌های کویر، سر برآورده. بی‌هدف، شلوارم را تکاندم و گفتم:
- متاسفانه یادم نیست کجا گذاشتمش.
قسم می‌خورم که این‌بار سبیل‌هایش به وضوح خندید. تنها کتاب‌هایی که در خانه می‌توانست پیدا کند، فارسی و علوم و اجتماعی پایه چهارم بود.
کم‌کم داشتم به این فکر می‌افتادم که این سوال و جواب، قرار است تا پاسی از شب به طول بیانجامد؛ تا اینکه بالاخره از مبل دل کند و بلند شد. دو طرف کاپشن خاکی رنگش را به‌هم نزدیک کرد اما برآمدگی شکمش، مانع وصال کاملشان شد. من هم بلند شدم و پشت سرش رفتم تا مطمئن شوم گورش را از خانه‌ام گم می‌کند.
- ممنون که همکاری کردید خانم صالحی. اگه چیزی یادتون اومد، حتما باهام تماس بگیرید. همسرشون خیلی نگرانن.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!