خلاصه رمان عاشقانه عاشقانه پاورقی زندگی
پاورقی زندگی…شاید داستان زندگی همان آدمهایی است که درچند شماره پیاپی مجله وروزنامه ها به منتشرمی شود…شایدنوشتن گوشه هایی از زندگی خودمان در حاشیه دفتر خاطراتمان باشد…نمی دانم شاید منظورش زندگی ادامه دارد بدون من بدون تو… پاورقی زندگی هر چه که هست بگذار باشد مهم برداشت تو از پاورقی است. در این پاورقی زندگی می خوام زندگی دو انسان روایت کنم پسری که بخاطر یک حادثه تلخ بینایی خود را از دست می دهد و دختری که شرایط زندگی اش او را مجبور به ازدواج با این پسر می کند.…گمان نکنید بعد از یک دوره زندگی پر از نفرت وانزجار عاشق می شوند و داستان به خوبی و خوشی به پایان می رسد…زندگی فراز ونشیب هایی دارد،اگر راه درست باشد به مقصد می رسند واِلا….
قسمتی از متن رمان عاشقانه پاورقی زندگی
Ameneh
0به نظرم رمان خیلی خوبی بود داستان قشنگی بود و پر از درس زندگی و پر از فراز و نشیب امیدوارم رمان های بعدی تون هم به این خوبی باشه سپاس❤️
۲ ماه پیشری را
0سلام میشه فصل دوم پی دی آف رو بزاری
۴ ماه پیشعباسی
0خسته نباشید نویسنده عزیز ،فعلا فصل اول رو که خواندم تا پایان فصل دو نظر خاصی ندارم
۱۰ ماه پیشمهلا
0پس درست یاد بدید... شماها تاثیر زیادی توی جامعه و افکار دارید... پس سعی کنید اطلاعاتتون جامع و کامل باشه تا تاثیری که می ذارید خوب باشه. درست باشه. متشکرم
۱۱ ماه پیشمهلا
1من به عنوان یک فرد نابینا از نویسنده های عزیزی که میخوان در این باره بنویسن، میخوام که قبلش حتما مطالعه کنن یا با یک نابینا صحبت کنن. من به محض این که فهمیدم در مورد یک فرد نابینا این طوری نوشته شده دیگه ادامه ندادم. اما خیلیا ممکنه تا آخر بخونن و دلشکسته بشن. شما نویسنده ها یاد میدید پس درست یاد
۱۱ ماه پیشسارا
2ممنون از نویسنده این رمان میدونم خیلی برای نوشتن این رمان وقت گذاشتید و واقعا خسته نباشید. من در طول رمان خیلی جاها به خاطر شخصیت مهیار گریه کردم مخصوصا جاهایی که به خاطر سنگدلی مریم گریه میکرد حتی چندین بار قلبم تیر کشید، مریم من از عمه مهیار که در دادگاه حساب مریم رو رسید خیلی ممنونم دستش طلا
۱۱ ماه پیشفهیم
1اسم فصل دومش چیه
۴ سال پیشهستی
0پاورقی زندگی دو
۱۱ ماه پیشامیرعلی
0نام جلد دوم رمان چیه؟
۱ سال پیشمهسیما
2بخدا لحظه ای که مریم به مهیار گفت دیگه دوست ندارم میخوام با کامیار ازدواج کنم انقد گریه کردم چشمام ضعیف شده😂😂😂انقد تو دلم به کامیار فحش دادم😂 ولی دم نویسندش گرم خیلی حال کردم الان دارم فصل دومشو میخونم ممنون
۱ سال پیشزهرا
6سلام ممنون از رمان قشنگتون ولی ای کاش وقتی دارید اینطور رمانها رو میذارید، یه کم به فکر مخاطبین نابینا تون هم باشید. من یه دختر نابینا هستم و با خوندن این رمان احساس سربار بودن پیدا کردم. دلم شکست
۳ سال پیشپریبانو
2من نویسنده رمان هستم معذرت میخوام که باعث ناراحتیتون شدم... قصد بدی نداشتم نمی دونم پیاممو می خونید یا نه! ولی منو ببخشید
۲ سال پیشارزو
0داستان خوبی بود ولی اخرش خیلی بیخود بود
۲ سال پیشزهرا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Fateme
0چرا اینجوری شد
۲ سال پیشتورو سننه.
4واقعا عالی بود اما در جلد دوم امیدوارم مریم و مهیار بهم نرسن چون مریم لیاقت مهیار نداره مریم خیلی خواخواهی مرد و مهیار نباید ببخشیدتش
۳ سال پیش

تیناصالحی
0ممنون ازنویسنده عزیز خیلی زحمت کشیدی عزیزم واقعآ قلمی قوی داشتی و یه داستان متفاوت اولین رمانی هست که آرزو داشتم دوتاشخصیت های اصلی داستان بهم نرسن از شخصیت مریم متنفرررررررم باید با اون کامیار میومد که قششششنگ تحقیر میشد