خلاصه رمان :
آیه… دختری آرام و مهربان… دختری که برای نجات جان نامزدش که طی اتفاقی کاوه را به قتل رسانده دست به هر کاری می زند,حتی اگر آن کار جدایی از عشقش باشد.. و در این راه پا به خانه ای می گذارد که هیچ شناختی از صاحبش ندارد… پایان خوش
قسمتی از متن رمان می خواهم آیه ی عشقت باشم
مهتاب
0در کمال احترام باید بگم رمان لوس و شدیدا غیرمنطقی و به اصطلاح آبکی بود. امیدوارم کارهای بعدیتون ماهرانه تر باشه.
۸ ماه پیشزهرا
1عالی وخیلی احساسی بوداز نویسنده ممنونم دوباره بنویس
۱ سال پیشفرانک
1برای کسی که رمان خون هست سم خالص بود❤️
۲ سال پیشپری
0قلم بسیار خوب وقوی یه موضوع متفاوت ارزش خوندن رو صدرصد داره
۳ سال پیشلیلی
4رمان محتوای زیبایی داشت ولی خواهش می کنم توی رمان هاتون سعی کنیدبه هیچ قومی یا نژادی توهین نکنید حالا هر چقدر توهینتون مودبانه یاطنزمابانه باشه باور کنیدخداهیچ بنده شو به بنده ی دیگه برتری نداده همه
۳ سال پیشزهراا
0عالیه🤗❤
۳ سال پیشباران
1کاش حسین وایلین هم به سزای کارخود میرسیدند
۳ سال پیش...
1در یک کلام تهوع آور بود
۴ سال پیشناهید
0افتضاح بوذ
۴ سال پیشامیر علی
1خوب وسرگرم کننده............
۴ سال پیشسیتا
1رمان جالبی نبود واسه من که هشت ساله رمان می خونم
۵ سال پیشفاطی
2رمان عالی بود ولی دلم می خواست آیلین وحسین زجر بکشن
۵ سال پیشسارا
1قشنگ بود دست نویسنده درد نکنه
۵ سال پیشفاطمه
4بسیار عالی و زیبا بااینکه کوتاه بود پر از مفهوم وجذاب بود ممنون نویسنده جون ♥️♥️💞💐💕💞
۵ سال پیش

ستایش
0خیلی گریه کردم و خیلی قشنگ بود 🫠