دوست داشتی؟
رمان عشق تا جنون اثر نوشین اصلانی

رمان عشق تا جنون

  • زبان فارسی
  • 92.7K 👁
  • 321 ❤️
  • 389 💬

خلاصه رمان عاشقانه عشق تا جنون

داستان از یک اتفاق غم انگیز برای دختر قصه سوگند آغاز میشه که بعد از سال ها با صمیمی ترین دوست برادرش که از طرفی هم پسر عمه‌ شون محسوب میشه، توی مراسم فوت آقاجونش توی خونه باغ شون دیدار میکنه. پسر عمه ای که سال ها به خاطر اختلاف بین پدر و مادرهاشون ازش دور بوده و فقط این وسط با سامان ،برادرد سوگند، که از برادر هم بهش نزدیک تره و رفاقت عمیق و برادریشون رو توی این سال ها حفظ کردند، ملاقات می کنه و حالا بعد مدتها به واسطه ی از دست دادن پدربزرگ شون آشتی بین خانواده رخ میده و اتفاقاتی ممنوعه و پر فراز و نشیب که از اولین دیدار بین سوگند و هیربد اتفاق می افته…

قسمتی از متن رمان عشق تا جنون

-چیه چرا یهو رفتی تو فکر؟
-اوم... می شه چند لحظه با من بیای؟
ابرویی بالا انداخت.
-هوم؟
بدون اینکه توضیحی بدم توی یه حرکت سریع، دستش رو کشیدم.
-بیا بهت می گم.
با اون حرکت با لحن اعتراض آمیزی گفت:
«اِ کجا می بری من رو؟ اصلاً چی شده؟ اوف سوگند خب بگو دیگه، چرا با این عجله، من رو دنبال خودت می کشونی؟»
در حالی که دنبال خودم می کشوندمش گفتم:«چه قدر غر می زنی، خب الان می فهمی دیگه.»
نزدیک خونه درختی بودیم اما از اون پسر اصلاً خبری نبود!
متعجب دور و ورم رو نگاه می کردم که دستش رو از دستم بیرون کشید.
-اِ چی شده خب؟ این جا دنبال چی می گردی؟
باز نگاهی به اطراف انداختم اما مثل این که رفته بود.
گیج شونه ای بالا انداختم.
-نمی دونم تا چند دقیقه پیش که این جا بود!
-سوگند داری حوصله ام‌و سر می بری اصلاً کی رو می گی؟
-خب چیزه... همون پسره که یه کم پیش این جا بود دیگه!
دست هاش رو به کمر زد و تای ابروش رو بالا داد.
-من که اصلاً متوجه ی حرف های تو نمی شم! می شه درست و حسابی تعریف کنی ببینم چی می گی؟ کدوم پسره؟
روی تنه ی درختی که نزدیک خونه درختی بود نشستم و در حالی که همچنان با چشم هام اطراف رو می پاییدم گفتم:«خب اومده بودم یه کم راه برم و یه هوایی بخورم که این جا دیدمش.»
و با حرص دندون هام رو روی هم فشردم و ادامه دادم:
-یه پسر پر رو و اعصاب خرد کن.
متفکرانه نگاه ام کرد.
-خب حالا کی بود ببینم شناختیش؟
پشت چشمی براش نازک کردم و شونه بالا پروندن.
-وا حالت خوشه؟ خب اگه می شناختم که به تو نمی گفتم!
-آره راست می گی خب!
قدری فکر کردم و با ریز کردن چشم هام گفتم:«البته یه لحظه احساس کردم که شاید قبلاً جایی دیده باشمش، اما دقیقا یادم نمی آد کجا؟!»
-خب چه شکلی بود؟ این رو که دیگه می تونی بگی؟
-اوم... راستش رو بخوای خیلی دقت نکردم یعنی این قدر رفتارش و همین طور هم حرف هاش، اذیتم کرد که اصلا به چهره ش دقیق نشدم ولی خیلی پسر مرتب و موجه ای بود منظورم نوع لباس پوشیدن و ظاهرشه اما دقیقِ دقیق از چهره ش چیزی تو خاطرم نمونده!
-از دست تو! گفتم حالا چی شده؟!خب شاید از مهمونا بوده چون هنوز هم رفت و آمد هایی توی باغ هست.
-اوهوم فکر کنم همین طور باشه، آخه وقتی دیدم باغ آرومه گفتم لابد همه رفتند و دیگه کسی نیست.
-نه بابا هنوز هم کسایی هستند که برای گفتن تسلیت میان، تازه امروز یه کم باغ خلوت تر شده.
دست هام رو توی بغلم گرفتم و عصبی گفتم:
«ولی خیلی پسر بی ادب و گستاخی بود انگار نه انگار که یه دختر جلوش ایستاده بود بچه پرو!»
با اون حرفم با لحن مسخره آمیزی گفت:«خب همه که مثل ما از روحیه ی حساس و ظریف شما شناخت ندارند سوگند خانوم!»
و بعد از نگاهی با لبخند ریزی ادامه داد:
-خدا می دونه تو هم چه رفتاری باهاش کردی!
یه چپ چپ نگاهش کردم که حاضر جواب گفت:«مگه دروغ می گم؟»
دلخور لب هام رو توی هم جمع کردم و سر پایین گرفتم.
-آخه تو که نبودی ببینی چه رفتاری کرد!؟ البته فکر کنم من هم بیش ازحد حساس شدم، بی خیال اصلاً ولش کن.
چشمکی زد و با خنده و شوخی گفت:«شاید چون توی این مدت، آدم به چشم ندیدی این جوری رم کردی!»
رو بهش اخمی کردم.
-حالا هی یاد آوری کن، با توهم که اصلاً نمی شه حرف زد!
کنارم نشست و صورتم رو بوسید.
-ناراحت نشو شوخی کردم.
حرف زدن بارخساره مثل همیشه حالم رو بهتر کرده بود و حال و هوام نسبت زه قبل کنی عوض شده بود. از روی تنه ی درخت بلند شد و با تکوندن لباسش گفت:«پاشو که دیگه بریم پیشه بقیه.»
-بقیه؟!
-نه مثل این که حالت اصلاض خوش نیست! بابا جمعِ همیشگی مون دیگه، بچه ها رو می گم، مرتضی، حسین، زهره، مینا... والا توی این چند روز همه خیلی اذیت شدن، دیگه گفتیم مثل قبلنا دور هم جمع بشیم و یه کم حال و هوامون عوض بشه.
و لبخندی از سر ذوق زد و ادامه داد:
-خیلی خوبه که بازم دور آتیش جمع بشیم و مثل قبلنا کلی حرف بزنیم.
نفسی کشیدم و با بی حوصلگی گفتم:«تو برو من حوصله ندارم می رم اتاقم.»
-اِ یعنی چی میرم اتاقم؟! ببینم یعنی کافی نبوده این همه خودتو توی اتاقت زندونی کردی؟
ساکت بودم و چیزی نمی گفتم.
-ببین سوگند با این کارا چیزی درست نمی شه، همه ی ما آقاجون‌و خیلی دوست داشتیم اما... اما کاریش هم نمی شه کرد چون واقعاً نمی تونیم چیزی رو عوض کنیم.
با شنیدن اسم آقاجون اشک توی چشم هام جمع شد و بغض راه گلوم رو بست. با دیدن اون حال من سرش رو جلو آورد و با لحن آروم تری گفت:«بیا دیگه باور کن حالت بهتر می شه، آخه چرا این کار رو با خودت می کنی؟ چرا این قدر خودت رو اذیت می کنی؟»
سرم رو پایین گرفتم و لبم رو آروم گزیدم، در حالی که سعی می کردم مانع ریزش اشک هام بشم گفتم:
«دست خودم نیست، همه چیز و همه جا فقط اون‌و به خاطرم میارن، نمی تونم فکرم‌و ازش دور کنم.»
-سوگند، عزیز دلم می دونم چه حسی داری اما من فقط می خوام یه کم از این حال و هوا بیرون بیای، بابا از بس توی این چند روز گریه کردی کور شدی! تو فکر کردی آقاجون راضی که تو این جوری خودت رو اذیت کنی؟ به خدا نیست، پاشو فدات بشم پاشو بریم پیش بچه ها همش سراغت رو می گیرن.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان عشق تا جنون
  • صبا

    0

    فکر کنم ۵ بار خوندمش چه رمانی تو این سبک سراغ دارین ؟

    ۳ ساعت پیش
  • یلدا

    1

    شماهایی که از این مدل رمان ها تعریف میکنید خدایی چند سالتونه ؟!این رمان بچگانه با دیالوگ های ابکی کجاش قشنگ بود؟!؟!

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    هر چی تا الان دانلود کردم جالب نبود رمان با قلم قوی چیزی سراغ داری؟ بغییر از مرجان فریدی (همه اثارش رو خوندم)

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    1

    حانیا بصیری

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    6

    اسطوره خیلی قشنگه

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    1

    مثل اسطوره پیشنهاد دیگه آب کسی داره؟ 😭

    ۳ ماه پیش
  • مانا

    0

    هیچ کسان پادشاه در چشم من طلوع کن شاه شطرنج خیانتکار عاشق هر سه جلدش آوای فاخته ...فعلا اینارو بخون

    ۲ ماه پیش
  • سلین

    0

    عشق و احساس من گناهکار

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    رمان های دیگه خانم اصلانی رو کسی می دونه معرفی کنه

    ۲ هفته پیش
  • رضوان

    1

    رمان های فاطمه حیدری رو بخون خصوصا هبوط

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    اسم رمانش هم میگید لطفا؟تو همین برنامه خوندید؟

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    0

    اره ، رماناش زیادن و قلمش فوق العادست تو برنامه سرچ کنی مرجان فریدی همه رو برات میاره

    ۳ ماه پیش
  • Fff

    0

    ماهی زلال پرست از آزیتا خیری رو بخون بی نظیره

    ۲ ماه پیش
  • بهاره

    0

    هیچکسان پادشاه در چشم من طلوع کن

    ۲ ماه پیش
  • شیدا

    0

    رمان هیچ کسان پادشاه رو بخون یه شاهکار پشیمون نمیشی

    ۲ ماه پیش
  • ....

    0

    آوا *** قوی ترین قلم و داره میتونی رمان هاشو بخونی و خانم مهسا زهیری هم دوست دارم کتاب هاشو مخصوصا رمان *به من بگو لیلی*

    ۲ هفته پیش
  • پریناز

    0

    میشا دختر خون آشام ،بانوی من ، ازدواج به سبک کنکوری ،

    ۲ روز پیش
  • فائزه

    0

    عالی بود خیلی غمگین بود آخرش قشنگ تموم،شد ولی هیربد سوگند خیلی زجر کشیدن

    ۲ هفته پیش
  • Sana

    0

    از نظر صحنه سازی خیلی خوب بود ، با شوخی هاشون میخندی ، با خوشحالی هاشون ذوق میکنی ، با ناراحتی ها و گریه هاشون اشک میریزی ولی خب میتونست بهتر از این هم باشه و شخصیت سوگند زیاد از حد لجباز بود و یه سری جاها واقعا ادم رو کلافه میکرد در کل خوب بود ولی عالی نبود ، بچگونه بود بیشتر

    ۲ هفته پیش
  • رقیه

    0

    خیلی رمان خوبی بود ممنون 🩷

    ۳ هفته پیش
  • مانیا

    0

    رمان خوبی بود ولی دوتا مشکل داشت 1:نویسنده اصلا در انتخاب اسم سلیقه به خرج نداده 😂😂 2:فقط نباید از زبان دختر داستان میبود.

    ۲ ماه پیش
  • عالی ❤️❤️

    1

    این رمان عالی بود ❤️❤️❤️❤️❤️🥰😍

    ۲ ماه پیش
  • بی نام

    0

    خوب نبود،خیلی بچگانه بود

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    1

    عالی بود ممنون

    ۳ ماه پیش
  • سراب

    0

    ببخشید برنامه ی من هنگ کرد و دوسه بار نظرم ارسال شد یه بارشم ناقص میشه پاک کنید ممنون

    ۳ ماه پیش
  • سراب

    1

    سلام دوستان من این رمانو قبلا تو خوده کانال خانم اصلانی خوندم و اینجا باز دیدمش خیلی خوشحال شدم راستش این رمان فک کنم تقریبا ده سال پیش نوشته شده و واقعا نسبت به زمان خودش خیلی عالی بود الان نظراتو میخوندم دیدم بعضیا از قلم اینا ایراد گرفتن دیدم بی انصافیه چون واقعا برای اون موقعه خوب نوشته شده

    ۳ ماه پیش
  • سراب

    0

    سلام دوستان من این رمانو قبلا تو خوده کانال خانم اصلانی خوندم و اینجا باز دیدمش خیلی خوشحال شدم راستش این رمان فک کنم تقریبا ده سال پیش نوشته شده و واقعا نسبت به زمان خودش خیلی عالی بود الان نظراتو میخوندم دیدم بعضیا از قلم اینا ایراد گرفتن دیدم بی انصافیه چون واقعا برای اون موقعه خوب نوشته شده

    ۳ ماه پیش
  • سراب

    0

    م وخواستم بگم که خیلی خوشحالم که این رمانو اینجا پی کردم چون این ر پیشه و من تو کانال خانم اصلانن همون موقعه که قلم اولشون بوده و کلا در کنار خوبی هاش نقص ها

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    واقعان دست نویسنده دست نکنه اول رمان خیلی رو مخ بود با کاری سوگند آخرشم خیلی غمگین بود🥹🥹

    ۳ ماه پیش
  • سحر

    2

    واقعا از نداشتن اینترنت داریم خودمون سرگرم میکنیم با این رمان ها یا خیلی کوتاه بچگانه یا مثل این رمان طولانی خیلی زیاد بود و اعصاب ادم خورد میشه از این حجم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!