پارت هفتاد و هشتم :
ساعات پایانی مجلس بود و میزها برای سرو شام آماده میشدند. موزیک بیکلام و ملایمی در فضا پخش میشد و زمزمهی صحبت مهمانان و گاهی صدای خندههایشان به گوش میرسید. ستاره به صندلی تکیه داده بود و نگاهش دور تا دور سالن میچرخید که نیما گفت:
- جالبه! یکی مثل نیهان، با سرگذشتی که ازش شنیدم شب عروسیش میشه این! یکی مثل من و تو...
حرفش ناتمام ماند و نفس سنگین و حبس شده در سینهاش را بیر
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahra
14هستی خواهر خوانده حسامه
۵ سال پیشZahra
0صبح بخیر دوست عزیز بعد خوندن دوفصل تازه میگی هستی کیه 😑🤣
۴ سال پیشرقیه
2وای دلم برا نیهان میسوزع😯 از چیزی که ترسید سرش اومد🙁 اون هستی عوضی واقعا قدر نشناسع😡 ستاره امشب با استرس میخوابه😶
۵ سال پیشMari
8دلم واسه نیهان سوخت😔😔معلوم بود از اول ک واسه خراب کردن عروسی اومدن
۵ سال پیشAzadeh
27چه بد ذاته این هستی موندم حسام قبلاً عاشق چی این شده بود😡 آخی ستاره ونیما🤭🤭
۵ سال پیشمریم
13نگار جان رمانات فوق العاده ن
۵ سال پیشمن
16بیچاره نیهان😢
۵ سال پیشZ
6این هستی چیه دختره نمک نشناس نیهان اینقدرکمکش کرد
۵ سال پیشدنیا
34اوففف 🙄🙄🙄 فکر میکردم هستی ادم شده نگو نه هنوز همون بیشعوری که بوده هست بعضیا حتی بهش خوبی کنی زندگیش رو نجات بدی بازم یه جا بهت تیکه و کنایه میزنن دختره چندش 🤮🤮🤮
۵ سال پیشنیها
39لعنت به هستی اخه بدبخت اگه یادت بیاد این نیهان بود که زندگی تو بدبخت و نجات داد واقعا که نمک نشناسه این هستی.خدا این اصلان و قباد و بکشه بهترین شب زندگی شون رو خراب کردن و زهر شونو ریختن.
۵ سال پیشروشن
28وای خداااا دهن اصلان و قباد ایشالا سرویس شهههه ایشاات تیک تیک شنننن بیشرفای اشغالللللللل بیچاره نیهانننننن اون هستی عجوزه اون وسط چی میگفتتتتتت عنتردستییی
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
زهرا
0هستی کیه؟😕