پارت شصت و هفتم :
آفتاب سرد زمستانی شهر را در آغوش کشیده و نسیم ملایم و خنکی، گونهها را نوازش میداد. نیما با نومیدی آخرین پلهی شرکت را پایین آمد و نفسش را کلافه و پرصدا بیرون داد. دو هفتهی تمام را دنبال کار گشته بود و هربار ناامیدتر از قبل میشد. از اینکه خانهی کامبیز بود و سر سفرهاش مینشست حس بدی داشت. هرچقدر بیشتر سختی میکشید، بیشتر قلبش فشرده میشد و احساسش هر روز نسبت به گوهر و پدرش مکدر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مدی
5کراش جدیدم نیما ولی قیافش با چیزی که من در نظر دارم جور نیست. کراش اخلاقی زدم 😂
۵ سال پیشدنیا
14واقعا آفرین نیما ولی به نظرم اونی که می خواست نیهان رو بکشه نیلوفر بود🤔🤔
۵ سال پیشبه تو چه
11نیلوفر کیه
۵ سال پیشدنیا
7دوست هستی، که عاشق حسام بود.
۵ سال پیشرماننننن
13نویسنده رمانت عالیه 🤩 کار نیما عالی تر 😁ولی گوهر زنگ نزنه چرت و پرت بگه خراب کنه 😑😵
۵ سال پیشبنده خدا
23آفرین پسر ،بعدشم مگه مسافر کشی چشه؟کارخدابودکه وقت ناامیدی مسافربراش اومد نون حلال در میاره،بهترکه پیش اون گوهر بی صفت نیست حالا زنگ نزنه خرابکاری کنه😨😔
۵ سال پیشzahra
15نیمااااااااااااا😭 دلم خیلی برا نیما میسوزه😢
۵ سال پیشAzadeh
11آخی دلم واسه نیما کباب شد😥😥😥
۵ سال پیشرقیه
21واقعاافرین به غیرت نیما😍ایولاداری👌واقعابه این میگن #عشق❤میگم نکنه گوهرزنگ بزنه به پدر ستاره ازالکی بگه نیمااینجور نیما اینطوروعیب بزاره رونیما😥وایی اگه اینطوربشه نیمادیگه خودش بایددست به کاربشه😞😕
۵ سال پیشرها
23واقعا برا گوهر متاسفم ک انقد بیشعوره ولی دلم برا نیما میسوزه ک مسافرکشی میکنه
۵ سال پیش....
30گوهر عنتتررر
۵ سال پیشروشن
33اخیشششش دم نیما گرمممممم این گوهر و سوزونددددد
۵ سال پیش..
31گوهر فقط به فکر پول و منفعته ن خوشبختی نیما
۵ سال پیشنعنا
21خواستگاری😍😍
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ستی
4جونم جنمتو عشق است نیما جون