دوست داشتی؟
رمان آرشام اثر estahrij

رمان آرشام

  • به قلم estahrij
  • ⏱️۱ ساعت و ۴۸ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 77.9K 👁
  • 136 ❤️
  • 85 💬

خلاصه رمان :

درمورد پسریه به اسم آرشام که به خاطر دوستش که البته دشمنش هست تو دردسر میوفته و....

قسمتی از متن رمان آرشام

گیج گفتم:جان؟
خندیدو گفت:خوش گذشت اصفهان؟
-آره خوش گذشت.
-بلندشو باید بریم سالن اجتماعات.
-واسه چی؟
-مثل اینکه خسروی کارمون داره.
وارد سالن شدیم.همه بچه های کلاس بودند.همون سرگرده رو دیدم که وارد سالن شد .پای تابلو ایستادو به همه سلام کرد.کارتش رو درآورد و گفت:سرگرد علی خوش رزم هستم ازدایره جنایی.
رهام خندیدو گفت:نکنه اومدید بگید که مواد نکشیم و مضرات مواد رو به ما بگید؟
با این حرفش همه خندیدند.
سرگرد با اخم روکرد به رهام گفت:عرض کردم از دایره جنایی.مثل اینکه شما کر تشریف دارید.دیگه تو حرف من نمیپری.
بعد رو کرد به تمام بچه و گفت:می دونم همتون بزرگ شدید پس بی مقدمه می گم که چرا اومدید اینجا.دیشب نزدیک ساعت 9شب دوستتون به اسم محمد کسرایی براثر گلوله به سر به قتل رسیده.
باگفتن این حرف شوکه شدم.نه تنها من بلکه تمام بچه ها شوکه شدند.چون همشون ساکت بودند.
شهاب بعد ار چنددقیقه گفت:شوخی خوبی نبود سرگرد.
سرگرد:مگه من با شما شوخی دارم؟
شروین که صداش می لرزید گفت:یعنی واقعاً به قتل رسیده؟
سرگرد:متأسفانه بله.
عباس:حالا کی قاتله؟
-براساس شواهد و مدارک,متهم اصلی ما پدرام پناهیه.اثر انگشت هم مطابقت داره. اگه پدرام رو دیدید حتماً به ما بگید.
عرشیا:پدرام گناهی نکرده.من مطمئنم که این قتل زیر سر آرشامه.
با تعجب گفتم:من؟
-آره.تو با پدرام دشمنی.هم بااو وهم با محمد.محمد رو کشتی گذاشتی تقصیر پدرام.
-به خدا من این کاررو نکردم.
همه بچه ها شروع کردن به حرف زدن.همینم مونده بود که به من بگن قاتل.ای خدا..
سرگرد با صدای بلند گفت:بسه دیگه.ساکت..می تونید برید.فقط باید از چند نفرسوال بپرسم همین.
وارد کلاس شدیم.همه بچه ها چشماشون به خاطر محمد اشکی بود.باورش واسمون سخت بود.
ته دلم می گفت که پدرام این کاررو نکرده.آچه اونکه با محمد رفیق بود ,پس چرا باید محمد رو می کشت؟..نه این با منطق من جور در نمیومد.
هم خوشحال بودم و هم ناراحت.خوشحال بودم از اینکه دیگه پدرامی نیست که هرروز بامن دعوا کنه و ناراحت بودم ازاینکه محمد به قتل رسیده اونم به دست پدرام.
فردا بازهم سرگرد رو دیدم.به گفته سرگرد,پدرام ممکن بود بره سراغ یکی از بچه ها.به خاطر همین نزدیکی خونه بیشتر بچه هارو, پلیس گشت گذاشته بودن البته به غیر از من.همچنین موبایل هاشون هم تحت نظربود.
یک هفته می شد که از پدرام خبری نبود. سرگردم هرروز به مدرسه میومد.
با سامان مثل همیشه روی سکوی مدرسه نشسته بودیم .اعصابم از دست عرشیا داغون بود.هرروز بهم می گفت که تو قاتلی. پدرام کم بود حا لا که نیست رفیقش هست که باهام دعوا کنه.
سامان:تو فکری؟
-هنوز باورم نمی شه که محمد مرده.
یه آهی کشید و گفت:برای هیچکدوممون باور کردنی نیست.ولی واقعیته.
-نمی دونم چرا فکرمی کنم پدرام این کاررو نکرده؟.یه حسی بهم میگه اوبی گناهه.
-ولی من شک ندارم که کارخودشه.خودت که بهتر از هممون می شناختیش که چقدر غلدر بود.
-آره خب.ولی او بیگناهه...
صدای عرشیا که پشت سرم بود مانع کامل کردن جمله ام شد.گفت:معلومه که بیگناهه.
هردومون برگشتیم سمتش.
از جامون بلند شدیم.عرشیا با خشم داشت نگام می کرد.
گفت:تو کشتیش لعنتی.
تا خواستم جوابش رو بدم یقه ام رو گرفت و محکم زدم به دیوار.
گفت:بگو..بگو که تو کشتیش.اعتراف کن.
دور و برم رو نگاه کردم.همه بچه ها دورمون جمع شده بودند.
گفتم:چند بار بگم؟اون شب من اصفهان بودم چرا نمی فهمی؟
-از کجا معلوم که یک نفررو اجیر نکرده باشی که محمد رو بکشه.هان؟
-به خدا من این کار رو نکردم.
دستش رفت بالا.تا خواست رو صورتم فرود بیاد که دست دیگه ای مانع این کار شد.سرگرد بود که دست عرشیا رو پیچوند و آورد پایین.
عرشیا:آی سرگرد. دستم.
سرگرد:داشتی چه غلطی می کردی؟
-می خواستم کاری رو که شما انجام ندادید رو انجام بدم.
-چه کاری؟.اینکه بزنی بچه مردم رو لت و پار کنی؟
-نه.اینکه ازش اعتراف بگیرم.این پسره محمد رو کشته.
-از کجا می دونی؟
رهام:شما که خبر دارید.آرشام با پدرام دشمنه,اونم چه دشمنی.
سرگرد رو به تمام بچه ها کرد و گفت:از خودتون خجالت نمی کشید از خدای خودتون خجالت بکشید.بدون هیچ مدرک و شواهدی دارید واسه خودتون قاتل پیدا می کنید؟دیواری کوتاه تر از آرشام پیدا نکردید؟.اصلا از کجا معلوم که یکی از شماها قاتل نباشه؟
سجاد:ما قاتل نیستیم.نامرد هم نیستیم که بخوایم دوستمون رو بکشیم.
سامان به جای سرگرد گفت:خب آرشامم قاتل و نامرد نیست.روزی میرسه که همتون از آرشام معذرت خواهی کنید.
سرگرد حرف سامانو تایید کرد و رو به عرشیا گفت:فقط یک بار دیگه ببینم به آرشام تهمت زدی و سعی کردی دعوا راه بندازی میندازمت بازداشتگاه.با همه تونم بچه ها.تهدیدمو جدی بگیرید.حالا هم برید سر کلاستون.
خیلی خوشحال بودم که سرگرد ازم حمایت کرد.این حرفش باعث می شد که دیگه بچه ها بهم نگن قاتل.


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
بر اساس 136 رای
5
66%
4
30%
3
4%
2
0%
1
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان آرشام

  • زویا

    0

    عالی بود ولی خب نبایت سامان به همین راحتی بله روبه پدرام می داد

    ۵ ماه پیش
  • بهار

    0

    عالی بود واقعا مخصوصا اون حرکت ارشام ک لگد زد تو کمر تینا

    ۵ ماه پیش
  • Negin

    2

    ولی من موندم چرا پلیس زود جاشونو پیدا نکرد یا مثل اینکه گوشیاشون رو ردیابی نکردن سفارش غذا میدادن از حساب بانکیشون برداشت میشد چیشد متوجه نمیشدن کلی حاشیه داشت ک باید رعایت میکردن

    ۶ ماه پیش
  • ملینا

    0

    خیلی خوب نوشتین ممنون

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    7

    انگار بچه ۱۰ ساله نوشته

    ۸ ماه پیش
  • کاش فصل دومداشت از

    0

    پدارم خوشم امد ولی از نامردی ارشام بدم امد با اون کاری که تو مسابقه کرد و پدارم حق داشت چون به هر حال از بهترین رفیقش ضربه خورد ونامردی بود چون به ارشام کامل اعتماد داشت واین خداییی بد بود که در رسم رفاقت این کارو کرد

    ۹ ماه پیش
  • ...

    0

    خوب بود یه جاهایی داشتم *** میشدم از خنده

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    پسرا میریزن رو هم؟ بخونم؟ ارزش داره؟

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    خیلی قشنگ بود به نظرم ارزش خوندن رو داشت

    ۲ سال پیش
  • اسما سادات موسوی یگا

    1

    خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ اما مشکل تایپی داره

    ۲ سال پیش
  • F

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • الی

    9

    انقدر نظراتو خوندم خندیدم😂😂😂 ولی نفهمیدم رمانش خوبه یا نه 😐

    ۴ سال پیش
  • 1

    عالییی بود

    ۲ سال پیش
  • زینب هاشمی

    0

    واقعا عالی نویسنده عزیز خیلی ممنونم بابت رمان ♥️♥️♥️♥️😍😍😍🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • sara

    0

    خیلی عالی بود کاش فصل دومش این جوری میشد که بزرگی اینارو هم مینوشتین الان تو سن 17 تا 18 بودن تو فصل دوم مثلا مخشص میشد چه کاره شدن حتی مثلا پدارم با خواهر سامان ازدواج کردیانه

    ۳ سال پیش
  • آرام

    1

    چرا هرچی تلاش می کنم دانلود بشه نمیشه😐

    ۳ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️