دوست داشتی؟
رمان انتقام خون
 اثر faezeh_eyvazkhani

رمان انتقام خون

  • زبان فارسی
  • 69.5K 👁
  • 64 ❤️
  • 64 💬

خلاصه رمان انتقام خون

مستقرمیشه اونجا درحالیکه نمیدونسته در اون مکان کارای غیرانسانی انجام میدادن چند روح سرکش سعی در اذیت کردنش دارن تواین راه با کسایی اشنا میشه و هیچوقت فکرشو نمیکرد که عشق دوباره تو قلبش ریشه بدونه….و ایاچه کسی میتواند بفهمد اخراین قصه چه میشود با ما همره باشید تا به پاسخ برسید

قسمتی از متن رمان انتقام خون

سحرخانوم خودمو بچسب
نمیدونم دوباره چیکارکردن که سحر دوباره با عشوه خندید
حالم داشت بهم میخورد اشک جلوی دیدمو تار کرده بود
دلم نمیخواست بیشتر جلو برم
جلوبرم و اون چیزیو که نباید ببینم
ببینم......
قلبم داشت فشرده میشد ضربان کندمو حس میکردم
سحر.چند بار اسمشو تکرار کردم
سحر رفیق گرمابه گلستانم باعشقم تو خونشه
نزدیک درشدم با دیدن اون صحنه دنیام تیره و تار شد
زیر دلم خالی شد
زانوهام لرزید و سست شد ......
عقب عقب رفتم .....
کیفمو از رو مبل برداشتم
شیشه ش*ر*ا*ب قرمز رو میز خودنمایی میکرد
سحر یه شیطان بود تو جلد انسان .....
همونجور که اروم و بیصدا اومدم
همونجورم رفتم
سوار ماشین شدم سرمو گذاشتم رو فرمون
چرا من اخه چرا من کسیکه فکرمیکردم عشقم بعد پدرم همه کسمه اینجوری باید خیانتشو میدیدم....
یه نگاه به ساعت کردم ۱۰شب بود تعجبی هم نمیکردم که چطور تا ده شب سحر خونه تیامه برای پدرمادرش که ازهم جداشدن بودن سحر واسشون اهمیتی نداشت
اهی عمیق کشیدم و به سمت خونه روندم
ازاین بابت خوشحال بودم که نزاشتم تیام بهم دست بزنه
با دلی داغون و قلب خسته وارد خونه شدم
صدای شکمم دراومده بود بدبختانه چیزیم واسه خوردن نداشتم
بیخیال شام شدم وبه اتاقم رفتم لباسامو عوض کردم رو تخت خوابیدم
بنظرم کاره عاقلانه تر اینه که به پیشنهاد اردشیر فکرکنم ....
به امید اینکه فردا وسایلامو جمع میکنم و میرم به اون خونه ای که گفته شده......
با صدای زنگ الارم گوشیم از خواب بیدارشدم عقربه های ساعت روی ۷:٣۰بود...
بایاد اوری اتفاقات دیشب فکم منقبض شد...
به دسشویی رفتم و دستو صورتمو شستم
دفترچه تلفن و برداشتم به یه سمساری زنگ زدم ....
چاره ای نداشتم باید وسایل خونرو میفروختم
بااینهمه وسایل نمیتونستم برم....
مخصوصا خونه ای که توی مازندران بود
اخه مگه مرد مومن خونه قحط بود یه خونه خوب تو تهران میدادی بهم ....
زنگ خونه رو زدن یه سمساری پیر اومد توخونه اول ازهمه دست گذاشت رو تخت تو حیاط خیلی سخت بود بفروشمش اما چاره ای نزاشتم
بااون شکم گندش به کارگراش دستوری دادبزارنش پشت کامیون ......
بعد یالله گویان وارد خونه شد
یه نگاه بهم انداخت که چندشم شد
بااخم رو بهش گفتم بنده دیدن ندارم شما اومدید وسایل خونرو بخرید پس لطفا زودتر کارتونو انجام بدید.
اونم یه پوزخند زد و با کفش داخل شد
پشت سرش اداشو دراوردم
اه اه پیرمرد بو گندو
مبلارو خرید فرشا رو خرید یخچالارو خرید
قاب عکسا پنکه هرچی که داشتم و فروختم جز چندتا تیکه وسایل خودمو بابا که شامل مبلی که همیشه رو اون میشست تخته خوابم
چمدونام و لباسام
و چندتا چیزه دیگه
بعدازاینکه وسایلارو خرید پولو داد و رفت
من موندم و یه خونه خالی وبا یه دله پر ازغصه ......
رفتم و ازانباری چمدونامو اوردم...
لباسای خودمو چند دست لباسای بابا و
وسایلای اظطراریم و چیزایی که خیلی لازمم میشد و ریختم توش....
همه وسایلای اتاقمو جمع کردم
یه قالیچه هم از یادگاری مادرم برداشتم
دفترچه تلفن و برداشتم به یه شرکت مطمئن وانت بار زنگ زدم...
بعد ازاینکه یه دل سیر خونه و نگاه کردم اماده رفتن شدم
وسایلا تو وانت بود و رانندش هم یه مرد میانسال بود ....
اخرین بار نگامو به خونه ای انداختم که ازبچگی توش خاطره داشتم ...


بیشتر بخوانید

نظرات رمان انتقام خون

  • mahbube

    1

    رمان خیلی خوبی و خیلی ازش خوشم اومد ولی نمیشد رمان رو با یه دنیا سوال برای ما تموم نکنی عزیزم لاقل اسم دوم رمان رو آخر رمان میگفتی

    ۲ هفته پیش
  • سوگند

    1

    از اول بگم ک وقتی اردشیر دوست صمیمی وکیل بود چطور نمیدونست دوستش مرده یا نه که بعد چند سال روحش برگشت بهش سر بزنه..وبعدشم صنم میخواست به ساغر چی بگه بابای ساغر ب چه علت احضار روح کرده و اون زنی ک باهاش احضار کرد کی بود..بابا مامانه سونیا چرا مردن اگ جلد دومش ساغر زنده نشه و این معما حل نشه چرت ترینه

    ۳ ماه پیش
  • مهنا

    0

    اگر میشه جلد دوم رو منتشر کن

    ۳ ماه پیش
  • 𝓝𝓪𝓼𝓽𝓪𝓻𝓪𝓷

    0

    ی جاهاییش خیلی خلاصه و سریع گفته میشد اخرش هم بی معنی تموم شد

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    سلام رمان خوبی بود میشه بگید اسم جلد دوم چی هست

    ۳ ماه پیش
  • Mahsa

    2

    چراسوگل ساغراذیت میکردصنم راجب زندگی ساغر چی میدونست که میخواست بگه چرا ساغر مشتاق بود باز هم احضارروح کنن پدرمادرسورناوسونیاچجورکشته شدن چرا جواب سوال هاشون نگرفتن اون کتابی که محمدی داده بودبه منشی به ساغر بده چراساغرنخوندربط ساغربااون خونه چی بود داستان ته نداشت جلد دوم هم اسمش نگفتین

    ۴ ماه پیش
  • حمیرا

    1

    میشه ساغر بیگناه بدبخت بی پدر مادر را یا یک دروغ و تخیل دیگه زنده کنی خانمی🙏🏻😐

    ۴ ماه پیش
  • Hani

    3

    رمان خوبی بود منتها ربط ساغر رو با سوگل نفهمیدیم و اینکه صنم به ساغر گفته بود که وقتی کارت رو انجام دادی بیا پیشم تا در مورد خودت یه چیزی بهت بگم چیشد؟!

    ۴ سال پیش
  • نرگس

    12

    احتمالا ساغردخترصنمه

    ۴ سال پیش
  • حمیرا

    2

    😂😂بیچاره ساغر که قلم دست چنین نویسنده ای بود🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • حمیرا

    0

    یعنی چی که ساغر مرد یاقربانی شد مگه قرار نبود بعد بره پیش صنم حقیقت زندگی خودش بشنوه لابد جلد دوم هم روح ساغر هست بدبخت یتیم هست سورنا راعذاب بده چه مسخره بدبختر از ساغر گیر نیاوردی ؟ارزش نداشت وقتم تلف شد خیلی مسخره بود

    ۴ ماه پیش
  • ...

    2

    چرا اینجوری تموم شد بدون سر و ته البته سر داشت ولی ته ن امیدوارم جلد دوم هم بیاد و ما از سردرگمی در بیایم و ساغر زنده باشه.

    ۱۱ ماه پیش
  • HASTI

    5

    پایانش خیلی بد بود نباید ساغر میمرد و ادمایی که وارد داستان میشدن واقعا بیخود بود

    ۱ سال پیش
  • ati

    2

    رمان بشدت کلیشه ایی و اینکه حیف وقتم رو هدر دادم و خوندمش خلاصه که سر و ته نداشت ترسناک هم. نبود و نویسنده قلم خوبی هم نداشت

    ۱ سال پیش
  • صحرا

    3

    دقیقا منم منتظر بودم ببینم صنم چی میخاد ب ساغر بگع، رمان از اولش مسخرع بود حداقل اخرشو خوب تموم میکردی، و اینکع امید وارم عداقل جلد دومش بهتر باشع

    ۱ سال پیش
  • الی

    1

    خیلی رمان لوس ابکی بود اخرشم اصلا توضیح نداده بود خوب چه بلایی سرساغراومده بود ناراحت بود یاچرا هعی دوست داشت تخته پیشش باشه

    ۱ سال پیش
  • سانیا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!