خلاصه رمان عاشقانه گلباش
انیگرمله و بیاره دو روستای مرزی در اورامانات کردستان هستند. هانیگرمله در خاک ایران و بیاره در خاک عراق قرار گرفته است. جنگ ایران و عراق آغاز شده است و با توجه به اینکه این دو روستا رابطهی خویشاوندی با یکدیگر دارند، دچار مشکلات فراوانی هستند. خانوادهی گلباش در روستای هانیگرمله ساکن هستند. سیروان پسر بگزادهی روستا دلباختهی گلباش است ولی گلباش با لجبازی و شکی که نسبت به پذیرش این عشق دارد، سیروان را پس میزند. اهالی روستا مجبور به ترک روستا هستند و این مهاجرت و آوارگی هرچند سختیهای زیادی را با خود به همراه دارد اما شروع تغییر حس گلباش را نیز به ارمغان میآورد و عاشقانههای آرام سیروان و گلباش در دل جنگ شروع میشود. عاشقانهای پر فراز و نشیب همراه با جنگ، مرگ، اسارت، خانهخرابی و....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گلباش - پارت 193
برای چند لحظه فقط به دهانش خیره ماندم. معنای موت را میدانستم ولی دلم حاضر نبود آن را به سیروان ربط دهد. سرم آرام سمت فاطمه چرخید.، نگاهش روی میز بیحرکت مانده بود. - چی میگه؟! لبهای فاطمه از هم باز شد، اما هیچ صدایی از آن بیرون نیامد، فقط پلکهایش لرزید و بیآنکه نگاهم کند، سرش را پایین اند...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گلباش - پارت 192
دستهایش را دور بازویم حلقه کرد تا بلندم کند. - خوبی؟! طوریت نی؟! جرقهای به باروت صبر اسرا افتاد و بیتوجه به لولهی تفنگ نگهبانها، سمت افسر هجوم آوردند. صدای گلنگدنها در فضای سالن پیچید و سربازها تفنگهایشان را سمت اسرا گرفتند. فضا آنقدر ملتهب شد که بدنم شروع به لرزیدن کرد و بوی باروت را ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گلباش - پارت 191
در تاریکی بیانتهای سلول، زمان شکلش را از دست داده بود. نه پنجرهای بود که طلوع و غروب را نشان بدهد، نه ساعتی که عقربههایش را بشود شمرد. فقط از روی ظرفهای غذا میشد حدس زد روزی تمام شده و روز دیگری از راه رسیده است. معدههایمان بعد از چند کاسه آب گرم بیمزه و تکههای نان خشک، دیگر اعتراضی ن...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گلباش - پارت 190
هنوز جملهاش تمام نشده بود که ضربهای از دیوار کناری بلند شد. هر دو یکدیگر را نگاه کردیم. - اشنیدی؟ - یعنی با ما هستن؟ چند ثانیه سکوت، بعد همان ضربه با فاصلهای حسابشده دوباره تکرار شد. ضربهای که ریتم داشت. فاطمه سرش را به دیوار نزدیک کرد و گوشش را به آن چسباند. با هر ضربه اهسته زیر لب تکرار...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش

سمیه نوروزی | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز. ممنونم که میخونید و با وجود بینظمی در پارتگذاری، صبور هستین🙏
۳ هفته پیشم
در پارت 1921امیدوارم دروغ بگه کثافت انگل،سیروان هنوز زنده باشه 😭
۳ هفته پیشم
در پارت 1911احمقا،اگه مال یه شهرم باشن این باید همه مردم شهرو بشناسه 😮
۳ هفته پیشم
در پارت 1901حرف هردو درسته اما این جنگیه که یکی دیگه شروع کرده و ما همیشه مجبور به دفاعیم 😔
۳ هفته پیشم
در پارت 1891بیچاره داره از درد می میره،میگه عشوه زنانه،خیکی بیشعور 😠
۳ هفته پیشم
در پارت 1881اینجا بیشتر زخما کثیف و عفونی می شه تا مداوا 😔🙏🏻🖤
۵ ماه پیش
سمیه نوروزی | نویسنده رمان
ممنونم از صبوری و همراهی شما🙏🏻
۵ ماه پیشم
در پارت 1871کاش اینطور باشه و زنده باشه 😔🙏🏻🖤
۵ ماه پیشم
در پارت 1851شماها جلادین نه امدادگر،دزدای کثیف 😠🙏🏻🖤
۵ ماه پیشعلی بیدار
0من اشتراک رمان گلباش را خریده ام حدودا ۱۰روز پیش ولی متاسفانه غیر از یکی دو مرتبه پارت گذاری نداشتیم
۷ ماه پیش
سمیه نوروزی | نویسنده رمان
دوست عزیز با توجه به تحقیقاتی که رمان در حین نوشتن نیاز داره، این رمان با تاخیر پارتگذاری میشه🙏🏻
۷ ماه پیشعلی بیدار
0لطفا قسمت های جدید رمان را بفرستید ما منتظریم
۷ ماه پیشعلی بیدار
0اشتراک رمان را دیروز خریدم خوشم آمد از زبان گرم نویسنده با ولی امروز صبح با ذوق اومدم ادامه اش را بخوانم باز نشد
۷ ماه پیشم
در پارت 1821حس می کنم فاطمه یه کاره ای بوده،مثل مردم عادی نیست رفتارش،خیلی با تجربه و روحیش قویه🤔🙏🏻❤️🌹
۷ ماه پیش
سمیه نوروزی | نویسنده رمان
تشکر که میخونید.🙏🏻🥰
۷ ماه پیش
سمیه نوروزی | نویسنده رمان
تشکر که میخونید.🙏🏻🥰
۷ ماه پیشم
در پارت 1811دختره لجباز،اینم آخرین دسته گلیه که با لجبازی به آب دادی😠🥺
۷ ماه پیشم
در پارت 1801آره آزادشون می کنن،این کثافتای لاشخور قانون سرشون می شه ؟😡😡😡
۷ ماه پیشم
در پارت 1791پس سیروان کجاست،زندست،چرا پیش بقیه اسرا نیاوردنش؟🥺
۷ ماه پیش

م
در پارت 1931فکر کنم درمورد فاطمه درست حدس زدن،بهش میاد آدم مهمی باشه،ولی گلباش همین نترسیش خودشو سیروان رو باد داد 😔🙏🏻