دوست داشتی؟
رمان دختری که من باشم اثر نیلوفر 72

رمان دختری که من باشم

  • زبان فارسی
  • 140.8K 👁
  • 1K ❤️
  • 573 💬

خلاصه رمان عاشقانه دختری که من باشم

داستان در مورد پسری به نام مهرانه که یک پزشک موفقه و۳۰ سالشه و هنوز ازدواج نمیکنه تااینکه با یه دختری که به خودشو به شکل پسرها کرده بود اشنا میشه و…

قسمتی از متن رمان دختری که من باشم

اشک تو چشاش جمع شد و گفت:نامرد داد نزن!مریض و علیل گیر اوردی؟ضعیف گیر اوردی؟
مات نگاهش کردم دستشو از تو دستم کشید و با بغض گفت:ببخشید اقای محترم فکر کنم خیلی مزاحمتون شدم!بهتره من برم! ممنون بابت پانسمان خدا هر چی میخواین بهتون بده!
برگشت بره که مونده بودم چی بگم!چی داشتم که بگم؟حالا میگیم انسانیت ندارم. از نظر کاری هم این طرز برخورد با بیمار نبود.
با کلافگی دستی تو موهام کشیدم . بعد رفتم طرفش با اون بخیه دو سه قدمم به زور برداشته بود دستشو گرفتم و گفتم:خب حالا! بیا بریم زحمتو تمیز کنم بعد هر جا خواستی برو!
اشکاشو با استینش پاک کرد و دنبالم راه افتاد
نشوندمش روی سکوی وان یه کلمه حرف نمیزد . یه ذره اب ولرم و صابون یا یه ذره بتادین درست کردم یه دستمال استریل برداشتم و باهاش خیسش کردم رفتم جلو و گفتم:لباستو بده بالا!
دستشو دراز کرد و گفت:بدین خودم میتونم!
دستمو کشیدم عقب و گفتم:نمیتونی درد داره بگیر بالا لباستو!
گوشه لباسشو زد بالا تا دقیقا بالای زخمش! با حرص دستشو گرفتم بلوزشو کشیدم بالا تا بتونم درست و حسابی زخمی که رو شکمش خشک شده بود رو پاک کنم!
تا دستم رفت رو بخیه ها دادش در اومد!کاری نمیشد کرد باید تحمل میکرد اروم گفت:دق و دلیتو رو زخمم خالی نکن!
همون طور که دستمالو میکشیدم رو زخمش گفتم:افکارت خرابه ها! خب چی کار کنم درد میگیره!
صورتشو جمع کرد و گفت:ازشون نمیگذرم!الهی صد برابر این تنشون بخیه بخوره!
زخمشو که تمیز کردم از جاش پرید و گفت:خب من دیگه میرم!
من:بگو مراقبت باشن!
پوزخندی زد و گفت:کیا؟
شونه هامو انداختم بالا و گفتم:چه میدونم همونایی که باهاشون زندگی میکنی!
یه پوزخند دیگه ای زد و گفت:باشه حتما!
پیراهن خونیشو داد تو شلوار لی کهنش و زیپ کاپشنشو بالا کشید . خداییش هیچکس نمیتونست بفهمه دختره!نه این که زشت باشه اتفاقا اگه از اون سیبیلای بلند و ابرو های پر پشت و صورت اصلاح نکردن چشم پوشی میکردی صورت لاغر و کشید و لبای غنچه ای قرمزش واقعا خواستنی بود!اون چشماش!وای چشماش خیلی خوشگل بود من همش دنبال دخترای بور و چشم رنگی بودم هیچوقت فکر نمیکردم یه جفت چشم سیاه جنین جذابیتی داشته باشه!
گفتم:با کی میری؟
میخواست سرحال و سالم به نظر برسه ولی من که میدونستم 12 تا بخیه چیز کمی نیست! نفس عمیقی کشید و گفت:با کی نه! با چی؟!
سرمو تکون دادم و گفتم:خب با چی؟
سوییچ موتورشو از جیبش در اورد و گفت:با رخش!
با تعجب گفتم:چی؟
خندید و گفت:با موتورم دیگه!
اخم کردمو و گفتم:اره با این حالت بشین ترک موتور تا از خونریزی بمیری!
اخمی کرد و گفت:به خاطر 4 تا بخیه که نمیتونم کارو زندگیمو ول کنم!کسی نیست باد منو بزنه درد اینم قابل تحمله از خیلی دردای دیگه قابل تحمل تره!
چقدر نا مفهوم حرف میزد . بیخیال عمق کلامش شدم و گفتم:بیا بریم من میرسونمت!
ـ:نه نمیخواد! خیلی زحمتت دادم! کیه که تو این دوره زمونه یه ادم غریبه رو اینجوری راه بده تو خونش بدون هیچ چشم داشتی زخم واسش بخیه بزنه و جای خواب بهش بده؟
از کجا معلوم شاید دزد بود روش باز میشد .خوبم که اینجا رو دید زده بودم شبونه میریختن تو خونه منو میکشتن و خونه رو خالی میکردن! گفتم:اگه حالت اینجوری نبود عمرا راهت میدادم!
سرشو تکون داد و گفت:میدونم! به هر حال ممنون!
از حمام رفت بیرون رفتم دنبالشو گفتم:گفتم میرسونمت!
ایستاد سر جاشو گفت:تا حالا کسی رو حرفت حرف نزده نه؟
سرمو به علامت منفی تکون دادم و در حالی که میرفتم سمت اتاقم گفتم:صبر کن لباسامو عوض کنم
خنده ای کرد و گفت:از اخلاقت معلومه! مغرور و از خود راضی!
چه ادم رکی بود کی میتونه صاف صاف وایسه بگه هی یارو تو مغروری!
بر عکس همیشه که تا یه چیزی بهم میگفتن سریع پاچشونو میگرفتم اینبار اصلا به دل نگرفتم!
یه شلوار کتون با لباس بافت توسی تنم کردم کتمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون دیدم تکیه داده به دیوار و شکمشو گرفته!
گفتم:خوبی؟
تا منو دید دوباره صاف واستاد. یه تای ابرومو دادم بالا و با خودم گفتم:چه محکم!
با هم واردحیاط شدیم نگاهشو دور حیاط چرخوند و گفت:خونه خوشگلی داریا!
درو بستمو گفتم:قابل نداره!
ماشین تو پارکینگ بود رفتم سمت ماشین به دختره گفتم:میتونی بیرون وایسی تا ماشینو از پارک در بیارم؟!
سرشو به علامت مثبت تکون داد و از در رفت بیرون!
خدا رو شکر پنجریشو هم گرفته بود!
ماشینو بردم تو کوچه دیدم دختره رفت سمت در سرمو از پنجره بیرون اوردم و گفتم:چی کار میکنی؟
ـ:برم درو ببندم!
خندیدم و گفتم:اتوماتیکه!
یه نگاه کرد به در که داشت بسته میشد لبخندی زد و اومد سمت ماشین و گفت:موتورم چی؟
من:سوار شو میدم برات میارنش!
رو صندلی جلو نشست!
گفت:ماشینت چیه؟
من:هیوندا کوپه!
ـ:هیوندا چی چی؟
من:همون هیوندا!
ـ:هان! میگما!
من:چی میگی؟
یه نگاه به ماشین کرد و گفت:میگم خوشگله!
خندیدم و گفتم:ادرستو بده!
داشت ادرس میداد کم کم از شهر دور شدیم! دروغ چرا ترسیده بودم اگه بیرون شهر یه گله بشن بریزن رو سرم چی؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دختری که من باشم
  • مهرانا مهر

    1

    رمان قشنگی بود ولی هیچ دختری قبول نمیکنه با پسری که قبلا با همه بوده ازدواج کنه وهیچ پسر درس خونده ایی با یک دختر بی سواد ازدواج نمیکنه اگرم ازدواج کنن به مشکل میخورن از دو نظر

    ۶ روز پیش
  • ضحا

    0

    خیلی عالی بود واقعا قلم خوبی داشت مثل بعضی از رمانا داستانای تکراری و پیش پا افتاده نبود پیشنهاد میکنم بخونین

    ۱ هفته پیش
  • دیانا

    0

    کسی رمانی مثل این سراغ نداره؟

    ۲ ماه پیش
  • هانا پسر تقلبی

    0

    هنوز اینو نخوندم ولی نسبت به مقدمش هانا خیلییی قشنگه

    ۱ ماه پیش
  • Melika

    0

    برج زهرمار و دختر شیطون بلا هست؛گناهکار؛در همسایگی گودزیلا؛هکر قلب؛ازدواج به سبک کنکوری؛لام مثل لجبازی؛همخونه شیطون من ایناهارو من خوندم خوب بودن و شباهت داشتن به این رمان به هرحال رمان قشنگی بود💗

    ۳ هفته پیش
  • رنیسا

    1

    عالی بود فوق العاده بود خیلی قشنگ بود داستانش دست نویسنده درد نکنه

    ۱ ماه پیش
  • ماری

    0

    سلام به نویسنده عزیز خسته نباشی رمان خیلی خوبی نوشتی عزیزم انشاالله همیشه موفق باشی، راستش من دوست دارم وقتی رمان میخونم وقتم الکی حدر نره و یه چیزی یاد بگیرم، ما ادما به صورت پیش فرض خیلی چیزا بلدیم ولی بعضی وقتا لازمه یکی دیگه برامون یادآوری کنه. رمانتو دوست داشتم خیلی زیاد😍😍😍😍😍😍😍😍

    ۱ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    ببین عالی بودااااا عالیییی فقط یه مشکل داشت نمیشد بنویسی مهران نامشروع نبوده و واقعا مادرش با شوهر اولش عقد بودن؟ یا مثلا یکم روابط مهران با دخترای دیگه رو کم تر نشون میدادی هیچ زنی حاضر نیست با کسی ازدواج کنه که قبلا با هر دختری بوده هرچند الان نباشه

    ۱ ماه پیش
  • ماهلین

    1

    خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگه 👌🏻😭❤

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    به نظر من خیلی فانتزی و دور از ذهن بود من خوشم نیومد از این رمان

    ۱ ماه پیش
  • mohadeseh

    0

    رمان جالبی بود دوسش داشتم

    ۲ ماه پیش
  • 𝓜𝓸𝓫𝓲𝓷𝓪

    2

    از هر نظر عالی بوددددد

    ۲ ماه پیش
  • مری

    0

    قشنگ بود ارزش خواندن و داره

    ۲ ماه پیش
  • پاییز

    2

    داستان قشنگی داشت مرسی دوستش داشتم اما خیلی جا ها کلمه ها قاطی شده بود جوری که باید با دقت برگردی و بخونیش

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رمان قشنگی بود برین بخونینش

    ۲ ماه پیش
  • زری

    1

    خیلی رمان قشنگی بود نویسنده عزیز خسته نباشی امیدوارم که بتونی قوی تر ادامه بدی و پیشرفت کنی❤️

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    1

    خوشم نیامد حوصله سربر بود اولش قشنگ بود ولی نصفه به بعد چرت شد به هر حال خسته نباشید

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!