دوست داشتی؟
رمان خواهرشوهر اثر mohadeseh.f (محدثه فارسی )

رمان خواهرشوهر

  • زبان فارسی
  • 107.7K 👁
  • 865 ❤️
  • 758 💬

خلاصه رمان طنز خواهرشوهر

داستان ما راجع به دونفره؛ دونفر که باتمام قدرتشون سعی دارن دونفر دیگه باهم ازدواج نکنن! یه خواهر شوهـر بدجنس و یـک برادر زن حیله گـــر و اما دوتاشون درحد مــــرگ تخس و شیطون! این دوتا سعی می‌کنن خواهر و برادرشون ازدواج نکنن چه آتیش‌هایی که نمی سوزونن... البته بگما این دوتا در حد مرگ زبون درازن اما در حین تمام نقشه هایی که کشیدن یه اتفاقی میفته که باعث میشه مسیر زندگیشون تغییر کنه و... کلی می خندید، بهتون قول میدم‌.

قسمتی از متن رمان خواهرشوهر

-مایان زنگ زد و گفت قراره خاستگاری بذارم براش، خدا بخواد یه دختری دلش رو بــرده.
چنان جیـغی کشیـدم که خونه لرزید
-چـی؟!
یاسی وحشت زده چسبید به در و باتته پته گفت:
-چی ... چی ... چیزه ... عه ... م ... من ...کار ... دا ... دارم. بیرون رفت و در رو بست، نفس های بلند و خشمگین می‌کشیدم، نه نه
تمام نقشه هام داره خراب میشه، نه نه، این امکان نداره
مایان نباید زن بگیره.
کلافه تو اتاقم راه می‌رفتم، اگه زن بگیره من بدبخت میشم
عصبی شدم و پتو رو از روی تخت کشیدم و به دندونم گرفتم جیغ جیغ می‌کردم و پاهام رو به زمین می‌‌کوبیدم، تو اتاق می‌دوییدم و موهام رو چنگ می‌انداختم.
نمی‌دونم چند وقت گذشت که روی تخت نشستم و بالوچی آویزون به دیوار خیره شدم.
تــــق( بااین صدا معمولا توی رمانام آشنایی کامل دارید)
مایان با اون چشم های آبی جیگر خواهر کُشِش وارد شد و لبخند ملیح زد
اخم کردم، داخل اومد
-اوه اوه تو اتاقت جنگ شده؟
حرصی گفتم:
-یعنی الان خیلی بامزه ای؟
خندید و در رو بست
-اومدم یه خبر خوب بهت بدم، مطمئنم خوشحال میشی.
دندونام و روهم فشردم ولی لبخند زدم
نشست رو تختم
-بالاخره تصمیم گرفتم زن بگیرم، می‌دونی یه دختری هست خیلی به دلم نشسته، خیلی نجیب و خانوم.
وای که نمی‌دونید داشتم آتیش می‌گرفتم؛ لبخندم پهن تر شد
-چه عـالی.
اومد نزدیکم و بامهربونی بغلم کرد، دوست داشتم ناخن های بلند خوشگلم رو تو گردنش فرو کنم، اینکه دلم شدید می‌خواست بزنه زیر گریه.
ازم جدا شد و گفت:
-بلند شو حاضر شو عزیزم، بلند شو.
سرم و تکون دادم و رفت بیرون، اگه من مایا هستم که نمی‌ذارم اون زن تو بشه.
لبخند دندون نمای بدجنسی زدم و سمت کمدم رفتم.
مایان و یاسی جون با دهنی که پر از کف بود به من زل زده بودن.
بالاخره باید یک تیپی بزنم که بفهمن خواهر داماد از اون باکلاس هاست؛ شلوار تنگ سفید، مانتوی مشکی تنگ که بلندیش تا بالای زانو بود، روسری ساتن سفید_مشکی که به صورت دور گردنی بسته بودمش و موهام رو کج ریخته بودم رژ جیگری و خط چشم مشکی، اوف نمی‌دونید چی شده بودم.
کفش پاشنه 20 سانتی مشکیم رو هم پام کرده بودم، کیف کوچولوی دستیم رو برداشتم و با لبخند گفتم:
-من حاضرم، بریم؟
دهن هاشون رو بستن و راه افتادن؛ دندون هام رو روی هم فشردم، نگاه چه تیپی هم برای اون میمون زده.
سوار ماشین شدم و راه افتادیم.
فکم رو کف ماشین چسبید وقتی فهمیدم الهیه زندگی می‌کنن، عـــــر.
وقتی رسیدیم پیاده شدیم، آدامسم رو تو دهنم انداختم و مشغول جویدن شدم .
مایان با استرس گل و شیرینی رو گرفت دستش، یاسی جون زنگ رو فشرد، من هم عصبی با پاهام روی زمین ضرب گرفته بودم.
در باز شد؛ اول یاسی جون رفت تو بعدش من رفتم، مایان پشت سرم وارد شد.
عـــــر عجـب خونـــه ای!
سعی کردم دهنم رو ببندم و آدامسم رو بجوام.
جـون جــون، یه خانوم و آقای باکلاسی وایساده بودن دم در رفتیم سمتشون، یاسی جون مشغول روبوسی و احوال پرسی با خانوم و آقاهه شدن، زنه بادیدن من چشم هاش پراژکتور شد و لبخند زنان گفت:
-سلام عزیزم؛ خوش اومدی.
لبخند مصنوعی زدم
-سلام، خیلی ممنون.
بهش دست دادم که من رو تو بغلش کشید؛ واه چه کارایی.
زنیکه آب لمبوم رو گرفت، آقاهه هم خیلی تحویلم گرفت.
وارد شدیم و دیگه دهن من کف کرده بود و قل قل می‌کرد.
روی مبل نشستم، بقیه هم نشستن، همه ساکت بودیم، با چشم های ریز به همه جا سرک می‌کشیدم؛ باصدای خانوم به سمتش برگشتم
-خب عزیزم اسم شما چیه؟
لبخند زدم
-مایا.
چشم هاش برق زد و ادامه داد
-چه اسم قشنگی، چند سالته عزیزم؟
خیلی ریلکس گفتم:
-18 سالم.
لبخندش عمق گرفت و نگاه معنی دارش رو به شوهرش دوخت.
صدای پا از راه پله های مارپیچی اومد، عین فضولا سرم رو برگردوندم که...
به به، چه سری، چه دمی، عجب پایی، جــون بخورمت من خوشگله
عه، چقدر آشنایی تو جیگر، نگاه اخم آلودش رو به من دوخت و یهو اخماش باز شد، متعجب نگاهم کرد؛ من هم یهو متعجب شدم و نگاهش کردم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان خواهرشوهر
  • الناز

    3

    خیلی ابکی و مسخره بود یه بچه کلاس اولی داستان نوشته بود

    ۴ ماه پیش
  • فضول نباشید

    11

    خانم بزرگسال میتونی خودت بنویس ببینم میتونی یا نه والا رو که نیست

    ۳ ماه پیش
  • سازنده ی دنیای رمان

    2

    آفرین دقیقا بی نهایت چرت بود در ضمن خانم فضول نباشید معلومه عقل نداری که ازین رمان خوشت اومده نظر دیگران به تو ربطی نداره احمق میتونی اینو بفهمی بچه سال؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • Mahor

    4

    والا ادم خوبه ادب داشته باشه مثل شما نباشه دلش خواسته از زحمتی که نویسنده کشیده حمایت کرده

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    0

    اتفاقا چون زحمت کشیده باید ازش درست انتقاد کرد و درست انتقاد کردن شامل نظرات منفی هم میشه. نظرات پرخاشگرانه و با لحن تند شما باعث میشه اگه کسی خواست این کارو بخونه دیگه سمتش نیاد و کل کامنتا بجای اینکه راجع به نقاط ضعف و قدرت کار باشه رفته سمت دعوا و سن و سال و این کارتون اصلا حمایت حساب نمیشه

    ۱ ماه پیش
  • عاطی شم♡هم

    0

    رمان عالییی بود کسانی که گفتن بد بوده حسودن😏( تمام ) اسم رمان جدیدتون رومیگید؟😘😘

    ۲ هفته پیش
  • ناشناس

    0

    اولا حق با ایشونه نویسنده این همه زحمت کشیده، مشکلی داری نخون. دوما شمایی که اسمت سازنده دنیای رمانه 😐 گفتی نظر دیگران به تو ربطی ندارد ولی خودت داری دخالت میکنی. ایشون اصلا با تو نبود. تازه بد هم نگفت که آنقدر بد جوابش رو میدی

    ۵ روز پیش
  • هستی هوازاده

    1

    واقعا نوشتن این رمان استعداد میخواهد که شما داشتید

    ۲ هفته پیش
  • ناشناس

    0

    به نظر من کاملا حق با«فضول نباشید» هست. نویسندگی خیلی کار راحتی نیست و کسی که مدت ها زحمت کشیده و نوشته نباید توهین شه بهش. در صورتی که خودتون هم نمی تونید رمان بنویسید

    ۵ روز پیش
  • زهرا

    0

    برو نبینمت فقط

    ۳ ماه پیش
  • هستی محمدی

    0

    مگه میبینی

    ۱ هفته پیش
  • هستی هوازاده

    0

    درست نخوندی الکی نظر نده

    ۲ هفته پیش
  • ناشناس

    0

    عزیزانی که میگن باید انتقاد سازنده کرد و نظرات منفی هم داد. درسته ولی انتقادی که با منطق باشه یا از چیزی ایراد گرفته باشه. نه اینکه وقتی نویسنده خواسته با این سبک بنویسه بگن بچگونه بوده. خب کسی بچگونه نمی خواد اصلا نباید رمان طنز و کلکلی بخونه. انتقاد این نیست که به شخصیت نویسنده توهین بکنید

    ۵ روز پیش
  • شیرین

    2

    خنده دار بود قشنگم تموم شد مرسی

    ۲ هفته پیش
  • مهنا

    2

    رمان خوبی بود مرسی

    ۲ هفته پیش
  • ملینا

    3

    رمان قشنگی بود

    ۲ هفته پیش
  • فیوزپفیوز

    3

    خدا میدونه بار چندمه دارم میخونمش و هر باز از خوندنش *** میشم از خنده🤣🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    3

    سلام خیلی رمان قشنگی بود ممنونم بابت رمان زیباتون میشه اسم رمان جدید بگین😊🌹

    ۳ هفته پیش
  • اوا

    3

    رمان خوبی بود کلی خندیدن با تشکر از نویسنده 🌸

    ۴ هفته پیش
  • محدثه

    3

    میشه اسم رمان جدیدتون بگین بخونم راستی خیلی خوشم اومد از رمان شما من اولین باری رمان شما رو میخونم عالی بود که چقدر خندیدم تو این رمان 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣....

    ۴ هفته پیش
  • محدثه

    2

    عالی است کلی خندیدم فقط کاش کیمیا مایان هم بچه دار می شدند بچشون دنیا می آوردن واقعا خیلی خندیدم

    ۴ هفته پیش
  • Zahra

    1

    چقدر مسخره بود

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    3

    سلام من اولین باره رمان تورو خواندم خیلی خندیدم و همین طور عالی بود لطفا اسم رمان جدیدت رو هم بزار ممنون ❤️🌹👍

    ۴ هفته پیش
  • fatemehbahar

    0

    حالا ادم بزرگسال میشه بگی از دید تو چه رمان هایی خوبه؟ آها فهمیدم! از دید تو این رمان هایی که خیانت و قهر و غمگین و دروغ و.... داره عالی هست خسته نمیشی اینهمه رمان اینجوری میخونی اخه چیه اینهمه خیانت و طلاق کم از این جور چیزا میبینی که میخوای رمان ها و داستانا رو هم همینجوری میخونی؟!!

    ۲ ماه پیش
  • Mee

    0

    .بازم هرکس سلیقه ای داره و نظرات منفی هم جزوی از کاره اگه بخاطر اینکه کسی زحمت کشیده ازش درست انتقاد نشه میتونه همونطوری بره جلو و اشتباهاتشو متوجه نشه و درنتیجه تو همون سطحی که شروع کرد باقی میمونه.سایر ژانرها هم قابل احترام هستن بنظرم کامنتت زیادی تعصبانه و بدون منطق بود

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    از نظر طنز عالی بود منتهی آبکی هم بود جا داشت جالب بشه و اینکه یکم با نگرش فرد بزرگ سال نوشته میشد شخصیت اصلی و رفتارها اوایل بشتر به بچگانه می خورد تا فرد مثلا ۱۸ یا ۲۵ ساله اینا

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نه واقعا کار های شخصیت به سنش میخورد و اینکه رمانش مثل بقیه نبود که یک هو آخرش یک اتفاق بیفته رمانو بیشتر مثل یک داستان واقعی نوشته بود

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    خیلی رمان خوبی بود الان چند ساله که رمان های مختلفی میخونم ولی این فرق داشت خیلی هم فرق داشت انگار بهمون داشت یک چیزای یادآوری میکرد انگار واقعا این اتفاقاتی که براش افتاده بود برای ماهم افتاده ولی دختر داستانمون خوب از پس زندگیش براومدکاش هم مون مثل مایا و کیان باشیم برای هم ممنونم از نویسنده 💫👌

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!