دوست داشتی؟
رمان بچه های یونی تهران اثر ندا.غ

رمان بچه های یونی تهران

  • به قلم ندا.غ
  • ⏱️۵ ساعت و ۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 111.9K 👁
  • 771 ❤️
  • 124 💬

خلاصه رمان :

داستان طنز زندگی چند تا دانشجوی دختر ک دانشگاهو میترکونن و شادی رو تک تک سلولای بدنتون بیدار میکنن...عاشق شدنشون ک بماند!

قسمتی از متن رمان بچه های یونی تهران

آیناز_خفه شیییییییییید غزل_بابا دم دره بگم بیاد تو؟
گفتم:ن پس بش بگو بره که هممونو بندازه:/ آسیه_من برم لباس عوض کنم پشت بندشم رفت تو اتاق.
چند دقه بعد از اتاق اومد بیرون.شالشو جوری زده بود که یه تار موشم معلوم نبود.
غزل گفت:استاد اومد.
همه مث دخدرای خوب به ردیف ایستادیم.
استاد اومد داخل و سلام با نشاطی کرد ما هم بی حال جوابشو دادیم.
بعد از احول پرسی و این حرفا نشست و دست گلو سمت ما گرفت.
کاظمی_ندا خانم گفتن آیناز مریضه گفتم بیام عیادت.
هدیه دست گلو ازش گرفت و گفت:شما لطف دارید.
رو به هدیه گفت من سعید هستم اینجا که کلاس نیس اینقد رسمی هستید.
گفتم_شما همیشه میرید عیادت دانشجو هاتون؟ هدیه زد ب پهلوم و اروم گفت ندااا.
آسیه برا جمع مردن موضوع گفت:استاد بفرمایید بشینید تا براتون چایی بیارم.
غزل_استاد نشستن.
آسیه_غزل عزیزم تو برو ظرفا رو بشور
غزل_ظرف نداریم نهار نخوردیم که گرسنگی کشیدیم.
آسیه گفت:برو نخود سیاه دادم دس ایناز تو اتاق برو ازش بگیر.
کاظمی قهقهه خندید.غزاله چپ چپ نگا کرد و رفت تو اتاق.
منو اسیه و هدیه نشستیم که غزل درو وا کرد و گفت:عه اسیه مگه نمیخواستی بری چایی بیاری برا استاد؟
اسیه دمپایی رو فرشیو برداشت و پرت کرد سمتش که سریع درو بست و دمپایی به در اتاق خورد.
از پشت درگفت:در ضمن چاییم نداریم!!
ما سه تا رو میگی؟اب شدیم از خجالت.
هدیه گفت:من میرم ترتیبشو بدم.و پا شد رفت تو اتاق.
کاظمی غش کرده بود از خنده.
زیر لب گفتم:ای حناااااق.
ندا
بعد از خنده گفت:خب آسیه خانم چه خبر؟ آسیه سرشو زیر انداخت و گفت:سلامتیتون استاد.
استاد:سعیدم
یکم مشغول ور زدن شدیم ک صداجیغ از تو اتاق بلند شد چن ثانیه بعد غزاله باجیغ دوید بیرون و آینازم باپتو پشت سرش آیناز:غزاله میکشمت!
دورتا دور اتاق می دویدن و جیغ میزدن غزاله : ندا! آسیه! کمک
استاد با چشمای از حدقه بیرون زده گفت: فک کنم حالشون خوب شد!
تو همین حال زینب اومد داخل استاد پشت ستون نشسته بود و معلوم نبود زینب با شوق تو اومد دوتا چیزبند( )قرمز و مشکی گرفت
وگفت: واااییییی بچه ها اینارو ببینید! یکیش واس منه یکیش واس آسیه!
بعدم به مسخره و با خنده گفت:
براشب اول عروسیش با کاظمی! کدومشون به من میاد؟
ماهمه فکا پخش زمین فکرشو بکن آیناز غزاله رو ول کرده بود مات نگاه میکرد.
کاظمی ازپشت ستون برگشت و اونا رو دس زینب دید.سریع برگشت پشت ستون و با صورت سرخ گفت: انگاری مزاحم شدم.
غزاله احمقم نه گذاشت نه برداشت گفت: قرمزه به آسیه میاد!
آسیه: غزالهههههههههه!
زینب سریع دوید تو اتاق و غزاله هم پشت سرش کاظمی بلندشدو گفت: من رفع زحمت میکنم.
ماهم با صورتای سرخ رفتیم بدرقش کفشاشو پوشید و گفت:خدافظ گفتم:بسلامت
تا فکای ما اومد از رو زمین جمع شه استاد رفته بود در اتاقو بستم.آسیه داشت نفس نفس میزد گفتم:آسیه!
یهو جیغ کشید ک من سه متر پریدم عقب از ترس.
خشک کن رو برداشت و رفت تو اتاق صدای جیغ از تو اتاق بلند شد آینازم رفت تو و صدای جیغا چند برابر شد! منم تو کف بودم ک چی شد!
یهو غزاله باجیغ از اتاق اومد بیرون آینازم با کفگیر پشت سرش میدوید بعدم زینب ک آسیه با چوب خشک کن افتاده بود دنبالش
زینب اومد پشت من قایم شد و آسیه هم اومد جلوم چوب خشک کنو سمت زینب گرفت ک زینب هی منو چپ و راست کرد تاکتک نخوره
یهو آسی جیغ زد و اومد با چوب خشک کن بزنه تو سر زینب ک خورد تو سر من بدبخت بی همه چیز
ندا
****
از درد پخش زمین شدم و گفتم:
_الهی تیکه تیکه شی جلوووووم تریلی ١٩ چرخ از روت ردشه به حق مرتضی علی زدی دو نصفم کردی.
ایناز که داشت غزاله رو میزد ولش کرد و اومد بالا سر من.اسیه هم با دست لرزون چوب خشک کنو پرت کرد کنار.
غزل گفت:اوه اوه چقد عصبیه که زاپاس چرخم حساب کرد:|| هدیه جیغ ارومی زد و گفت:وای ندا چی شدی؟ ایناز_ووی خاک به سرم سرش خونیه.
اسیه چنگ زد به لپاش و گفت:ووی چت شد ندا هدیه با اخم گفت:با چوب زدی تو سرش بعد میگی چته؟ بعدم گفت:کمک کنید ببریمش درمانگاه دانشگاه.
با هر زحمتی که بود منو کشون کشون تا اونجا بردن.
دکتر که مرد میانسالی بود بالا سرم اومد و گفت:سرت چی شده؟!
ایناز_تریلی از روش رد شده هدیه گف:زر نزن.
بعدم قضیه رو واس دکتر تعریف کرد.دکتر دستی به پیشونیم زد جای زخمم تیر کشید جیغ زدم و کولی بازی در اوردم.


بیشتر بخوانید
4.7 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 769 رای
5 ★
71%
4 ★
26%
3 ★
3%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان بچه های یونی تهران

  • پانیذ

    0

    بنظرم این رمان زیادی چرته چون خیلی پر نوشته اصلا نمیتونم تشخیص بدم الان چی به چیه

    ۲۱ ساعت پیش
  • برفین

    2

    من اول نظر هارو خوندم و دیدم بیشتری ها بد گفتن وقتی رفتم خواندن باید بگم گل گفتید خیلی مسخره بود بهراد هعی موهای ندا رو میکشید ومحدودش میکرد و ندا بشدت دختر لوس بود کلا با شخصیتش حال نکردم و چطور تو دانشگاه ورزسا دختر و پسر قاطیه؟ و واقعا آبکی بود همه چشم رنگی جذاب و هرمی به ندا یک نگا مینداخته عاشق

    ۱ ماه پیش
  • سنا

    1

    خب من میگم حق با ارتانه و اون یکی کی بود اسمش یادم رف اون خیلی. مزخرفه و ندا هم زیادی. بی دست و پاست. هرکی هرچی. دلش بخواد بهش میگه و اونم الکی میترسه چیزی هم نمیگه

    ۱ ماه پیش
  • مومنی

    1

    خب مثل اینکه رمان قبلا خیلی باز بوده.ولی الان که من خوندم بد نبود.ولی فکر نکنم هیچ پدر و مادری بچهاشونو در این حد رها بذارن.که حد و مرزی و ارزشی برای خودشون قائل نباشن.

    ۲ ماه پیش
  • setii

    1

    مگه رابطه زناشویی زشته نکنه شماهارو لکلکاآوردن✋🏻🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • عسل

    2

    مارمان میخونیم سرگرم شیم این رمان ماشالا کلاس اموزش انواع فحش بودهمه چیزای زناشویی رو بدون سانسورگفته بود درسته ت بقیه رماناهم هس ولی ن تا این حدوسانسوردارن از بچه های کوچیک میخوام نخونن بداموزی داره

    ۶ سال پیش
  • ملکه رمان ها

    3

    من ۱۴سالمه وقتی این رمان خوندم واقعاخجالت کشیدم ازبچه های که همسن من به پایین هستن میخوام نخونن چون واقعابدبود.

    ۶ سال پیش
  • نانا

    1

    الان 19 سالته

    ۵ ماه پیش
  • کیانا

    3

    خوبه که من بدترشم خوندم

    ۳ سال پیش
  • اوماما سیتااا

    59

    اه خسته شدم از این رمانا که دختره چش رنگیه می ره جلو آینه بجز رژ و ریمل و رژگونه هیچی نمیزنه انگار من سرمو میکنم تو مواد رنگی بیرون میام

    ۶ سال پیش
  • ...

    9

    وای همینو بگو😒😒😒

    ۶ سال پیش
  • ک

    1

    وایی دهنت اسفالت دارم جر میخورمممم فک کن میری صب تو مواد رنگیی خخخخخخخخخ

    ۳ سال پیش
  • مریم

    1

    دمت گرمم واقعا همینطوره

    ۶ ماه پیش
  • ....

    0

    ادامشو کجا بخونم؟؟؟؟ بدون دانلود کردن برنامش البته

    ۳ سال پیش
  • امممم نمیدونم

    0

    درسته کامل نخوندم اما رمان عالی ای به نظر میاد عاشقتم نویسنده عزیز😍😍

    ۳ سال پیش
  • دختر زمستانی

    131

    کوثر خانم تو نباید اینطوری میگفتی شاید به نویسنده جون بربخوره بعدشم نویسنده جون زحمت کشیده نوشته ادم باید رمان خون باشه و هم رویا پرداز هم نویسنده تا بتونه رمان هارو که میخونه حضم کنه ممنون ندا جان😘

    ۶ سال پیش
  • کیانا

    0

    داش من فقط میتونم تصور کنم دارم به یکی میدم

    ۳ سال پیش
  • ندا

    2

    بچه ها من این رمان رو هر چی سرچ میکنم برام بالا نمیاد کجا پیداش کنم بخونمش؟از اینجام که نمیشه برم بخونم

    ۶ سال پیش
  • ملکه رمان ها

    0

    بایدیکم بین کلمات فاصله بزاری

    ۶ سال پیش
  • ندا

    2

    کلا هر کاری میکنم بالا نمیاد برام هر جوری مینویسم نمیشه حتی نصف خلاصه و اسم نویسنده هم نوشتم و گفت موردی یافت نشد

    ۶ سال پیش
  • سازنده برنامه

    فقط کلمه تهران رو جستجو کنید تا تمام رمان هایی که کلمه تهران داخلشون هست به شما نمایش داده بشه. بعد روی رمان مورد نظر بزنید تا بیاد.

    ۶ سال پیش
  • ندا

    0

    ممنون از پاسخگوییتون سازنده جان ولی این کار هم کردم و فقط رمان تهران دود بالا اومد

    ۶ سال پیش
  • سازنده برنامه

    پس رمان احتمالا به خاطر درخواست زیاد، حذف شده و تو نسخه جدید امکان دریافتش نیست

    ۶ سال پیش
  • ...

    0

    وا چون ، رمان خوب بوده و خیلی ها درخواست دادن حذف شده 😐😑، این دیگه چه وضعشه ، اینا برعکس همه جا جا هستن چرا ، به جای این که بفرستن ، حذف میکنن 😐😑

    ۶ سال پیش
  • عسل

    0

    عالی بود

    ۵ سال پیش
  • عسل

    3

    چیز خیلی جالبی نیست که بخاطرش خودتو بکشی رمانای خیلی بهتری هست

    ۶ سال پیش
  • عسل

    1

    سلام خواستم بدونم کی فصل دوم رمان پسران شاه دختران گدا رو میزارین اخه خیلی وقته رمانو رو نصفه خوندم الان خیلی دوست دارم بیقیشو بخونم لطفا فصل دومشو بزارین

    ۶ سال پیش
  • الهام

    0

    شخصیتاش خیلی زیاد بود😒

    ۶ سال پیش
  • narges

    3

    بنظرم اگه ندا با ارتان بود بهتر بود اخه بیشتر از ارتان لب میگرفت تا بهراد😂😂 ولی یه چیزی چرا بهراد به ندا زور میگف چرا مگه چکارشع اخه به اون چه البته وسطای رمان و میگم

    ۶ سال پیش
  • narges

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ندا

    3

    با توجه ب نظرات منم میخوام نظرمو بگم همیشه که نباید دختر رمان دست نخورده و شیک به پسر دختر بازه رمان که خودش هر کاری خواسته کرده تحویل داده بشه حالا اگر پسر بود و با همه ی دخترا بود یکی جیکش در نمیومد

    ۶ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️