خلاصه رمان باز باران
باز باران بی ترانه... بی نوای عاشقانه... خسته از مکر زمانه... غافل از حتی رفاقت...اشک هایی طبق عادت...روی دوش ادمیت...میخورد بربام خانه قصه پر غصه دخترک مهربان و پرشیطنتی که باعث شادی و دلگرمی اطرافیان است اما غمی نهفته همیشه در دل دارد که باهربار بارش باران روانش را زیرو رو میکند و دریکی از این روزهای بارانی مردی پیدا میشود که چتر میشود دست نوازش میشود بر چشمانی که هیچ کس اشک را دران باور نخواهد کرد اما زمانه خوشبختی او را نمیخواهد و عاقبت سارا از مرد بارانی چتر خدا در روزهای غم جدا میشود و به دنبال انتقام میرود انتقام اما به نحوی دور از باور خلاصه میشود در عشق عشقی به وسعت تمام کینه ها....
قسمتی از متن رمان باز باران
صبا
2چرررررت با خواندنش فقط وقتم رو هدر دادن اه اه با اون پایان مزخرفش
۵ سال پیشدایانا
8چی شدالان اه حالم بهم خوردواقعاآخه این آخرش چرااینجوری شدوقتم هدررفت به نظرم قلم خیلی ضعیفی داشت آخرشم مثل فیلمای ایرانی بی سوته تموم شدپفففففففف😑
۶ سال پیشدایانا
7من شروعش کردم امانظری ندیدم اماتااینجایی که خوندم خوب بوده
۶ سال پیش

رقیه
1اقا جان چرا اینجوریه همه ه هاش با ه چسبانه وقتی داشتم میخوندم همه ه هاش تو مغزی کشیده میشه مثل کلمه اقاههه تو مغز میشنوم😐😑😾