رمان اسیر در مرداب
- به قلم عاطفه نقدی
- ⏱️کمتر از 5 دقیقه
- 11.9K 👁
- 302 ❤️
- 63 💬
افسون و فرهاد، عموزادههایی که دست تقدیر اونها رو از هم دور انداخته. افسون، فروخته شده به یه باند خلافکار و فرهاد، یه پلیس همه فن حریف... اونها بدون اینکه بدونن، ناخواسته روبهروی هم قرار گرفتن؛ اما یه اتفاق باعث میشه همهچیز تغییر کنه. چه اتفاقی اونها رو سر راه هم قرار میده؟ بالاخره فرهاد میفهمه که افسون دخترعموشه یا نه؟ واکنش افسون به این موضوع چی میتونه باشه؟
سارا
0رمان عالی و زیبا
۸ ماه پیشکوثر
0بسیار عالی و جالب
۹ ماه پیشتهمینه
0چحوری باید خوندش؟؟؟؟
۹ ماه پیشفاطمه
1خب نسخه پی ی افش چرا نیست از کجا تهیه کنم
۱۱ ماه پیشناشناس
2چطوری باید خوندش؟
۱۲ ماه پیشfati
0اره واقعا چرا نیست
۱۲ ماه پیشفاطمه
0عاااااااااااالی
۱ سال پیشملیکا
0خیلی جالبه
۱ سال پیشکوثر
0عالی وخیلی جالب
۱ سال پیشخیلی خوب بود
0دوسش داشتم خیلی جالب بود
۱ سال پیشساجده
0جالب و عالی بود
۱ سال پیشساجده
0جالب و عالی بود
۱ سال پیشرها کریمی
0عالی و جالب بود
۱ سال پیشمریم
0عالیه
۱ سال پیشMoti
0جالب بود
۱ سال پیش
چرا کاملش نیس؟
0کامل هنوز نیومده؟