دوست داشتی؟
رمان آخرین پناه من اثر مریم ارشدی

رمان آخرین پناه من

  • زبان فارسی
  • 66.1K 👁
  • 29 ❤️
  • 53 💬

خلاصه رمان آخرین پناه من

رمان آخرین پناه من درباره زندگیه دختری به اسم "پناه" است...که در خانواده ثروتمندی به دنیا اومده ..پناه از سن کم با علاقه به زندگی مجردی به خونه عمو خدا بیامرزش نقل مکان کرده وبا بهونه اینکه از اونجا مراقبت میکنه در اونجا زندگی میکنه هرچند شب ها خونه خودشون میخوابه...پدرش"اردوان"تاجر فرش است و کارخونه برادش هم زیر نظر اونه تا زمانی که تنها فرزند برادرش از انگلیس برگرده ... پناه تو تئاتر دانشگاه با چند تا از دوستاش کار میکنه وعلاقه زیادی به بازیگری داره ...وپدرش هم در این مورد حمایتش میکنه... تا بالاخره تنها فرزندعموش"رادین"از انگلیس بر میگرده و...

قسمتی از متن رمان آخرین پناه من

صدای آروین بود..
- سلام اقا آروین پدرم توضیح نداد...
- چرا مختصر ینی انقدر کارتون مهم بود؟؟؟
پناه با لحن با نمکی گفت:
- ساعت هنوز 8 نشده فکر نکنم اونقدر دیر اومده باشم که مورد خشم قرار بگیرم.. نظرتون ؟؟
اروین با لبخند گنده ای که رو لبش جا خوش کرده بود گفت:
- خوش اومدی...
- بهترین نظر..راهنمایی میکنید
این بار اروین بلند خندید و دستش را به سمت ساختمون گرفت:
- بفرمایید
وبا هم وارد ساختمان بزرگ خونه اقای صالحی شدند اقای صالحی با دیدنش گفت:
- به به دخترم خوش اومدی
- مرسی ببخشید که دیر شد
- نه نه اشکالی نداره خودتو ناراحت نکن
پناه به سمت ارام خانوم رفت وگونه اش را بوسید سپس با اقای صالحی دست داد وکنار پدر نشست ..پدرش دست دور گردنش انداخت وسرش را بوسید
- چرا چشات قرمزه؟؟؟؟؟
- چیزی نیس یکم خسته مو بیخوابی کشیدم - چرا؟؟؟؟؟؟؟ - از ساعت 5 رفتم دانشگاه هان تئاتر داشتیم.. شما اصلا یادتون بود؟؟
انقدر جمله اخرو با غم بیان کرد که پدرش بسیار ناراحت شد وخودش را سرزنش کرد
- وای ببخشید اصلا یادم نبود
- مهم نیس وسرش را پایین انداخت انقدر خسته بود که لازم بود تلنگری بهش بخوره تا اشکش در بیاد..آرام خانوم پرسید:
- فیلمشو داری عزیزم
- نه قرار سامیار بفرسته به ایمیلم میخواید ببینید؟؟؟؟
وهمه با ذوق قبول کردندووپناه به سامیار زنگ زد..صدای خواب الود سامیار در گوشی پیچید:
- بله
- بله چیه سلام خواب بودی؟؟
- نه بیدار بودم فقط کور بودم اسمتو ندیدم
- اخی کوری؟؟
- نخیر حالا بگو چیکار داشتی
- باشه باشه فیلو فرستادی به ایمیلم
- بله همون موقع که اومدم برا همه فرستادم
- ممنونم بگیر بخواب
- ایش
تماسو قطع کرد..اردوان پرسید:
- چی شد؟
- تو ایمیلم هست اگه آروین لطف کنه لب تابشو بده خیلی ممنون میشم؟
همه چشما به سوی اروین که در فکر بود رفت سرش را بلند کردو گفت:
- چیزی شده؟
همه زدند زیر خنده ..بدبخت فکرکرد که چه سوتی داد... داشت ذوب میشد که پناه گفت:
- بالاخره لب تابتو میدی یانه؟؟؟؟ - چرا چرا؟؟؟
بلند شد وپناه هم پشت سرش بلند شد..اروین داخل اتاقش شد وپناه پشت سرش روی تختش نشست اروین لب تابشو به دستش داد وپناه گفت:
- فلش تم میدی؟؟ - بله نمیخوای بگی چیکار میخوای بکنی
پناه اول متعجب شد ولی سریع خودشو جمع کردو گفت:
- دوستم فیلم نمایشو فرستاده به ایمیلم منم فیلمومیریزم تو فلش میزنیم به تلوزیونتون بعد همه باهم میبینیم یس؟؟
- یس ..
پناه تمام کارایی رو که گفت انجام داد وبا اروین به سالن برگشتند فلش را به تلوزیون وصل کردند وهمه مشغول دیدن تئاتر شدند هنوز دیدن تئاتر تموم نشده بود که شروین با خنده وارد خونه شد وشروع به سرو صدا کردن،کرد که همه با هم گفتند :
- ساکت...
با تموم شدنه فیلم آروین پرسید:
- وا چرا دوتا نماینده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..
پناه جواب داد:
- اخه کدوم پسری راضی میشه دختر نماینده اش بشه؟؟
اردوان گفت:
- خیلی هم دلشون بخواد دخترم به این گلی نماینده شون بشه - البته اینجوری بهتره مثلا دیگه لازم نیس اگه به یه پسر احتیاج داشتم من برم ازش بخوام یا پیداش کنم یا برعکس
- اینم یه حرفی
وآروین حرفش را تایید کرد پناه رو به شروین گفت:
- تو کجابودی؟؟/
- رفته بودم جزو بگیرم/؟؟؟
- بعله - تو چرا تغییر کردی؟؟ - من ؟؟! - اره یه چیزیت تغییر نکرد همه به پناه نگریستن اروین گفت: - ورداشته لنز گذاشته - عه اره همونه چرا لنز گذاشتی؟؟ بخاطره همونه که چشات شده کاسه خون؟
- اون که به خاطر بی خوابیه پدرش پرسید: - اذیتت نمیکنه - نه شروین پرسید:
- بی خوابی؟؟؟


بیشتر بخوانید

نظرات رمان آخرین پناه من

  • ریحان

    0

    نوشتش اصلا خوب نبود ادم نمیفهمید چی به چیه من که گیج شدم طرز نوشتنشو واقعا درست بنویسید خواننده گیج نشه

    ۳ ماه پیش
  • هانا

    0

    خوب بود، فقط یکم اسما شبیه به هم بود آدم گیج میشد ، رمان رو وسطش تموم کرد ولی رمان خوبی بود یکم هم داستانش پیچیده بود

    ۱ سال پیش
  • پریسا ۲۰ساله

    2

    لطفاً سن خودتان را بگوید تا بفهمیم این رامان چه رجه سنی هست عزیزای من 🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • fati

    0

    رمان خوبیه ولی بعضی جاها ادم گیج میشه و اسمای شخصیت ها شبیه به همِ و این ادم رو گیج میکنه

    ۱ سال پیش
  • فران

    0

    طرز نوشتنش رو دوست نداشتم؛ مشخص بود نویستنده فقط میخواد یچیزی به اسمش انتشار داده بشه.نمیفهمیدی چی به چیه هر چیزیو انتشار ندین🧡

    ۲ سال پیش
  • هانی

    0

    بی احترامی به نویسنده نباشه خیلی مضخرف و سطحی بود

    ۳ سال پیش
  • سوگند

    6

    اصلا به درد نمیخوره نوشتش جوریه ک هرچی میخونی نمیدونی چی به چیه

    ۴ سال پیش
  • ظ

    2

    نویسنده عزیزرمان راکامل ننوشتی واین توهین به خواننده است وقتی کسی رمانی را انتخاب میکنه میخواد کامل باشه نه ناقص

    ۴ سال پیش
  • مریم

    0

    مگه پناه اسمِ مرد نیست؟؟؟ من خودم چند نفر از دوست و آشناهامون هستن که اسمشون پناه هستش ولی مرد هستن خیلی تعجب کردم اسم دخترِ این رمان پناهه

    ۴ سال پیش
  • عسل

    48

    سلام پناه اسم دختره من تا به حال برای پسر نشنیدم

    ۴ سال پیش
  • راحیل

    1

    اُکی باهات موافقم به شدّت

    ۴ سال پیش
  • ❤️

    1

    عالی بود شخصیت رادین دوس داشتم🥺

    ۴ سال پیش
  • مرسده

    0

    رمان قشنگی بود. کاش همه چی به ساده *** که نویسنده در مورد خانواده پگاه می گفت تموم میشد. در ضمن نویسنده ی عزیز توی رمانت انقدر از اسمای نزدیک بهم استفاده نکن مخاطب گیج میشه.آروین. ادوان.رادین

    ۵ سال پیش
  • امیر

    4

    عالی بود.

    ۵ سال پیش
  • مریم

    2

    رمان خوبی بود

    ۵ سال پیش
  • ...

    3

    رمان خوبی بود ولی اینکه از زبان سوم شخص بود یکم اذیتم میکرد...❤

    ۵ سال پیش
  • فرزاد

    28

    سازنده جون... تو رو خدا رمان هایی که جلد دومش اماده نیست نزار.. مجبوریم برای اینکه حوصلمون سر نره یه رمان دیگه بخونیم اونوقت همه شخصیت ها قاتی میشه مراعات کن

    ۶ سال پیش
  • مُب

    3

    وااای ارهههه😂😂😂😂🤦🏻 ♀️👌🏻

    ۶ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!