دوست داشتی؟
رمان چقدر تنهایی بی رحمه اثر فاطمه خاوریان

رمان چقدر تنهایی بی رحمه

  • زبان فارسی
  • 67.5K 👁
  • 83 ❤️
  • 120 💬

خلاصه رمان :

در مورد پسری به اسم وحید ثباتی است که خیلی هم شوخ و به قول معروف کله شقه..!! توی عالم مجردی خودش با گروه دوستانه ای دارن خوش میگذرونده تا اینکه دخترعموش به اسم غزل برای ادامه تحصیل از شیراز به تهران سفر میکنه و علی رغم اصراری که برای رفتن به خوابگاه داشته اما بنا بر خواست عموش داخل خونه ی اونها مستقر میشه.. این موضوع باعث میشه تا وحید و غزل پا به دنیای احساسشون بگذارند…

قسمتی از متن رمان چقدر تنهایی بی رحمه

- فردا تشریف بیارین احتمالا واسمون میارن!
- ممنون!
- خواهش میکنم، به سلامت...!!
من بلعکس مجید اهل درس خوندن نبودم برای همین بعد از گرفتن لیسانس اون هم به زور و زحمت مغازه ی لوازم خانگیو راه انداختم اما مجید بعد از گرفتن دکتراش با کمک بابا مطب دندون
پزشکی باز کرد. من حتی از کار و درامدم هم راضی بودم..!
- الو بله؟!
- سلام خوبی وحید... کجایی تو!
- سلام... مغازه چطور؟!
- با بچه ها برنامه ریختیم واسه یه سفر چند روزه هستی یا نه؟!
- شما کار و زندگی ندارین؟!
- حالا از کی تا حالا کاری شدی؟!
- کی قراره برین؟!
- یا فردا یا پس فردا!
- خبرت میکنم!
- باشه وحید فقط تا میتونی پول بیار!
- رامین مگه دستم بهت نرسه...!
- چرا؟!
- بگو تورو میبریم واسه اینکه خرج کنی!
- نفرمایین!
- خفه مشتری دارم خدافظ!
- خداحافظ جیگر!!
دختر خانمی با ارایش غلیظ و تقریبا نامناسب وارد مغازه شد و همونطور که به وسیله ها نگاه میکرد رو به روی من ایستاد و دستای ظریف و باریکشو که با لاک صورتی زیباتر به نظر میرسید روی
میز گذاشت و به منکه سرم زیر بود و به فاکتور ها نگاه میکردم خیره شد و هرلحظه سرشو نزدیکتر میاورد طوریکه نفساش به صورتم میخورد کلافه گفتم: عطا ببین خانوم چی لازم دارن!!
عطا به سمت دختر جوون اومد و گفت: بفرمایین..!!
دختر همونطور که به من خیره شده بود گفت: ماشین ظرفشویی دارین... با خودم گفتم حیف این دستا نیست که خراب بشه، مگه نه؟!
میدونستم خریدار نیست از اون دختراییه که میخواد خودشو قالب کنه برای همین گفتم: عطا چرا وایسادی ببر نشون بده ماشینارو به ایشون!
با وقاحت و پررویی نگام کرد و گفت: میشه شما خودتون اینکارو بکنین؟ به هر حال اطلاعاتتون بیشتره!
با کلافگی از جا بلند شدم و از چند پله بالا رفتم، به سمت ماشین های ظرفشویی رفتم و گفتم: از این مارک داریم شش نفره هست از این مارک هم، هم شش نفره هست هم چهارده نفره قیمتش
هم که روش خورده!!
- منکه تک و تنهام اخه شش نفره و چهارده به دردم نمیخوره!!
با نیشخند گفتم: یه نفر دیگه قابل ماشین داره؟!
- خدارو چه دیدی شاید دو نفر شدیم!
- آهان از اون نظر... به سلامتی!!
- حالا میشه بیشتر توضیح بدین؟!
- چی بگم اخه این مارک نمایشگر LCD داره، سیستم انتخاب برنامه و شش تا برنامه ی شستوشوی ترکیبی داره و مصرف آبش هم خیلی کمه همین!
- چه عالی ولی قیمتش خیلی بالاس چقدر تخفیف میدین؟!
- شما انتخاب کن یه جوری کنار میایم!!
- منکه خودم نمیخوام واسه خواهرم میخوام داره عروسی میکنه اگه قیمت مناسب بدین شاید واسه خودمم برداشتم!!
- خیلی بتونم کم کنم بیست تومن!!
- بیشترم کم میکنی شما آدم منصفی هستی کاملا مشخصه... من فردا با خواهرم مزاحمتون میشم!!
- بله تشریف بیارین!
- خداحافظ!
- به سلامت!
نفس راحتی کشیدم و کتمو به تن کردم که عطا گفت: آدم مریض احوالی به نظر میرسید!!
- واسش دعا کن شما، یادت نره درو قفل کنی خداحافظ!
- به سلامت آقا!
پشت چراغ قرمز ایستادم و شماره ی رامینو گرفتم و بعد از چند تا بوق صداش به گوشم خورد:
سلام بر بهترین رفیق دنیا!
- سلام... مزه نریز، کجا میخواین برین سفر؟!
- والا بچه ها بین المان و ترکیه و لس آنجلس موندن..!
- باز مسخره بازی در آوردی تو!
- خب احمق جان ما چند تا گدا گشنه کجارو داریم بریم؟ همین شمال خودمون دیگه!!
- غمت نباشه رامین جون خودم آلمان که سهله مریخ میبرمت!!
- نوکرتم داداش ایشالا همیشه پولت به راه باشه!!
- خیلی خب من میام هر وقت خواستین برین خبرم کنید!
- باشه داداش خداحافظ!
وارد خونه شدم و مژده رو دیدم که پشت اپن نشسته و مشغول خوردن قهوه است، با دیدن من لبخند زد و گفت: سلام وحید جان خوبی؟!
- سلام مژده خانوم ممنون شما خوبی؟!
- خیلی مچکرم!


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 84 رای
5 ★
65%
4 ★
30%
3 ★
5%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان چقدر تنهایی بی رحمه

  • فاطمه

    0

    چه جالب دلم میخواد انگیزه نویسنده رو بدونم که از فامیلی ثباتی استفاده کرده، چون فامیلی منم همینه😍

    ۲ ماه پیش
  • نازنین

    0

    اولش خیلی بی نظیر بود ولی آخرش خیلی مزخرف شد . آخه آخر عاقبت فردی مثل وحید چرا باید اینطوری میشد. غزل هم که خاک تو گورش زندگی همه رو خراب کرد. نخونین مگر اینکه به پایان غم انگیز علاقه داشته باشید . به هر حال از نویسنده ممنون.

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    به نظرم وقت طلف کردن بود البته از نویسنده ممنون ،واقعا اولاش بی نظیر بود ولی آخرش خیلی مزخرف تموم شد میتونست رمان بهتری باشه خب آخه وحید چرا بایت آخر عاقبتش اینجوری میشد . این غزل هم که خاک تو سرش زندگی همه رو خراب کرد پیشنهاد میکنم نخوانید مگر اینکه به پایان غم انگیز علاقه داشته باشید .

    ۳ ماه پیش
  • خانم فریزل

    0

    بنظرم رمان جالبی بود. ولی از وقتی غزل وارد داستان شد کلا یجوری شد با اینکه میتونست خیلی بهتر تموم بشه ولی در کل طنز پردازی خوبی شده بود. میدونم که بسیار برای این رمان زحمت کشیده شده و واقعا خوب بود.

    ۵ ماه پیش
  • hosna

    1

    با وجود اینکه میدونم نویسنده ها چقدر برای نوشتن رمانشون سختی میکشن و انرژیشونو میزارن پای داستانی که قراره خالقش خودشون باشن اما این رمان میتونست خیلی بهتر باشه و دلایل زیادیم دارم واسه این حرفم و مثل بقیه دوستان نظر منفی نمیدم ولی واقعا خیلی کار داره برای اینکه این رمان به یه قلم بینظیر تبدیل بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • عالیه

    0

    به نظر من از بیست به این داستان ۱۴ میدم . ولی چیزی که خوشم اومد این بود که وحید کار عاقلانه ای کرد و دچار احساسات نشد و با غزل ازدواج نکرد . چرا که امثال غزل همیشه باعث آزار طرف مقابل میشن .

    ۱ سال پیش
  • اسمان

    1

    خوب بود شاید نظرم برای همه جالب نباشه ولی بنظرم وحید بهترین کار رو کرد غزل خیلی زود تصمیم گرفت و زندگی همه رو خراب کرد وحید در عین احساسی بودن منطقی هم بود بیشترین ضربه رو هم خورد امیدوارم تو جامعه ما دیگه همچین وحید هایی نباشن

    ۱ سال پیش
  • حدیث

    0

    همچین جالب نبود ولی چون خیلی غمگین بود وقتی اینجوری تموم شد حس بدی پیدا کردم

    ۱ سال پیش
  • ناشناس

    1

    همش بدبختی ، همش غم ، ناراحتی ، تنهایی بابا شما نویسنده ها خسته نشدید انقدر چرت و پرت نوشتید؟!!!!!!!!! تازه دارم به حرف یکی میرسم که میگفت این رمان ها رو نخون این ها ساخته ذهن مریض نویسنده هاس . واقعا برای همچین نویسنده ای متاسفم

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    اصلا خوشم نیومد چی بود این حیف وقتم

    ۲ سال پیش
  • Mahsa

    2

    کاش این رمان فصل دو داشت پایانش جالب نبود.

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    اینکه فصل 2 داشت آدم بیشتر سرگرم میشد ولی اخر این رمان خیلی زیبا بود به نظر من شما که اینو گفتی خیلی سلیقت چرته هر کسی هستی باش با بقیه که گفتن این رمان چرته هم هستم شما که انقدر سلیقتون چرته به هیچ جا نمیرسید

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    عالی بود من بااین رمان میشه بیستو دومین رمانی که خوندم واز همه زیبا تر و دلنشین تر بود نویسنده عزیز لطف کن رمان های بیشتری بنویس خدانگهدار به امید خواندن رمان های جدیدت

    ۲ سال پیش
  • Sahra

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ریحانه

    1

    رمان جالبی بود ممنون از نویسندش منم تنهایی رو خیلی دوست دارم و باهاش حالم خوبه

    ۲ سال پیش
  • مینو

    1

    خیلی *** تو گاو بود واقعیتش هیچی نفهمیدم غمگین هم بود خیلی اصلا دلم میخواست آخراش بزنم زیر گریهه

    ۲ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️