تاربام، گذرگاه سکون

به قلم مریم دولتیاری

عاشقانه معمایی جنایی

زمانی که در نواشهر سوگند، دختر بیست و سه‌ ساله‌ی خانواده کاملی به طرز وحشتناکی به قتل می‌رسد و جسدش ساعت‌ها پس از مرگش در اطراف شهر کشف می‌شود، دانیار سلیم‌زاده، فرزند ارشد خانواده سلیم‌زاده، به دستور پدر آماده رفتن به تهران است برای قدم گذاشتن در مسیر شغلی‌ای که از پیش برایش تعیین شده است، امّا این اتفّاق به یک آن، همه چیز را تغییر می‌دهد و دانیار را از رفتن منصرف می‌سازد. او قدم در مسیری می‌گذارد که در نهایت به کشف وقایعی هولناک منتهی می‌شود. وقایعی که نه تنها زندگی خودش و اطرافیانش را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بلکه یک شهر را به هم می‌ریزد. و دانیار که اسیر عشقی دیوانه‌وار می‌گردد، در این مسیر بی گدار به آب می‌زند...


178
37,872 تعداد بازدید
481 تعداد نظر
81 تعداد پارت

اطلاعیه ها :

مریم دولتیاری : ۲ هفته پیش

پارت ۲۷۶ از کانال vip 🚫❌️
من تلفنم نداشتم. به کمند گفتم زنگ بزند به سروان غلامی ببیند کجا هستند و او به حرفم گوش کرد؛ امّا دست هایش می لرزیدند و انگار حالش خوب نبود. رنگ به رخسارش نمانده بود و نفس نفس می زد. خواستم بپرسم حالش خوب است که تلفن را به من داد و گفت:
- تو بگیر.
بعد انگار تهوع گرفت. دست روی دهانش گذاشت و با دو خودش را به فاضلاب کنار خیایان رساند و بالا آورد. چند نفر از عابران با دیدنش فوراً فریاد زدند:
- بفرما، اینم از این! مریضه، دور شید ازش، کرونا برگشته، مریضی جدیده!
و هزار و یک نوع دیگر از این حرف ها. من سریع جلو رفتم و با گرفتن شانه های کمند بلندش کردم و گفتم:
- نه، نه اون مریض نیست فقط ترسیده.
امّا هیچ کس گوش نکرد و همه سریع ماسک هایشان را زدند و از ما فاصله گرفتند. بوق ماشین ها بلند شد و به دنبالش هم فحاشی پشت فحاشی. یکی می گفت:
- من یه ساعت دیگه هم این جا نمی مونم؛ همین امشب می رم اراک.
و من مبهوت به صحنه ی مقابلم خیره شدم. به اتفاقی که در عرض چند ساعت داشت رخ می داد. صبح همه چیز عادی بود و حالا ساعت هشت شب، وحشت به جان همه افتاده بود.

اطلاعات بیشتر در کانال تلگرام:
https://t.me/tarbam_dolatyari

81
۳۷ دقیقه پیش

مطالعه این پارت

80
۳۷ دقیقه پیش

مطالعه این پارت

79
۲ روز پیش

مطالعه این پارت

78
۵ روز پیش

مطالعه این پارت

2
۱۷۰ روز پیش

مطالعه این پارت

1
۱۷۰ روز پیش

مطالعه این پارت

نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    در پارت 8100

    وای دانیارعالیه همه چیزمربوط به تولیداین شهرکارخونه وهرچیزی که تولیدمیشه حتاشیرینی فروشی دانیارمربوط میشه آیا

    ۲۷ دقیقه پیش
  • اسرا

    در پارت 7910

    دانیاردست برنمی دارد؟

    ۲ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    نه... بهتره این حقیقت‌و بپذیرید 🙂😅

    دیروز
  • گوگول بلا

    در پارت 7900

    من آخر روانی میشم

    ۲ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    چراا نگید خدا نکنه

    ۲ روز پیش
  • سارای

    در پارت 7910

    منم بانظرت موافقم (گوگول بلا)

    ۲ روز پیش
  • ملیکا

    00

    چاقو میخوام برای کشتن کمند حتی اگه تهدیدشم کرده باشن دانیار به خاطرش جونشو داده باید می اومد پیشش دختره ایکبیری

    ۳ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    خب حالا آروم باشید کمند دلیلی داره حتما 🫠

    ۳ روز پیش
  • ملیکا

    00

    کمند هر دلیلیم داشته باشه هیچوقت به اندازه دانیار عاشق نبود و حتی خیلی اوقات دانیار براش مهم نبود آخرشم که گفت من امیدی به رابطمون ندارم همونطور دوست باشیم دانیارم احمق بخاطر همچین آدمی سر خودشو به با

    ۳ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    آره فکر کنم حق با شماست، کمند به اندازه دانیار عاشق نیست. 🙂

    ۳ روز پیش
  • سمیرا

    در پارت 7800

    والله چراسراغشونگرفته

    ۴ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    شاید مشکلی پیش اومده

    ۴ روز پیش
  • سارای

    00

    عه مریم دوتاپارت که یکیش تکراریه

    ۵ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    باگ برنامه‌س گاهی یه پارت و دوباره آپلود می‌کنه ممنون گفتید

    ۴ روز پیش
  • Aa

    00

    👏👏👏🙏💐

    ۴ روز پیش
  • اسرا

    00

    شایدبلایی سرکمندآوردن یاترسوندش عالیه مریم بانو

    ۵ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    آره درسته

    ۵ روز پیش
  • Alieh

    در پارت 7700

    عه عه بیخیال دیگ دانیار باز شروع کردی🫥🫠 فک کنم ب قول نویسنده آدم نمیشه این🙁😂😂

    ۶ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    قبول کنید نمی‌شه بی خیال شد 🫠🤣

    ۶ روز پیش
  • اسرا

    در پارت 7700

    باورمی کنن آیا؟

    ۶ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    چرا نباید بکنن

    ۶ روز پیش
  • اسرا

    در پارت 7700

    متین بله ولی بقیه نمیدونم بعددانیارفقط سربرادرش بلانیارن نمیدونم چرااون بابرادرش ممکن تهدیدکنن

    ۶ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    اره خب خانواده‌ش تو خطرن..

    ۶ روز پیش
  • سارای

    در پارت 7700

    الان کانال نصیحت شروع میشه، ودانیار وبیخیالیهاش

    ۶ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    مثل همیشه😂

    ۶ روز پیش
  • Alieh

    00

    سلام رمانت حرف نداره نویسنده. گلم ولی چرا این همه بلا سر دانیال میاد گناه داره بدبخت تندتند پارت بزار نزار بمونیم توی خماری🫣😂🤤🫶

    ۱ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    سلام خیلی ممنونم از همراهی‌تون. خب بلا سرش باید بیاد تقصیر خودشه دیگه:/ 🫠😂

    ۱ هفته پیش
  • Alieh

    00

    فدای خدت و رمان باحالت گلم نه دیگ گناه داره اونقدر بلا سرش بیاد حداقل ی جای سالم بمونه تو تنش برای پارت های بعدی و سالم باشه برای کسایی ک روش کراشن😂😂🫣🫶 یکمی از رمان لو بده کنجکاوم🫣🤤🥹🫶

    ۱ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    جدا کسی هم هست رو دانیار کراش باشه؟! این بچّه که از اولش داره‌ خرابکاری می‌کنه. ولی چشم دیگه سالم می‌مونه🤭😂

    ۱ هفته پیش
  • Alieh

    00

    آله آله من روش کراشم🫣😂 ای جوونم🫣🤭😂 مرسی

    ۶ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    خب خداروشکر بالاخره یه نفر پیدا شده که از دانیار خوشش می‌آد.😂

    ۶ روز پیش
  • ملیکا

    00

    نههه دانیار خرابکاره ولی خب خدایی باحاله حرف تو دهن ما زار منم روش کراشم🫠😁

    ۶ روز پیش
  • Alieh

    00

    چه کنیم دیگ دیدم ی عالمه بلا سرش میاد گناه داره 🤭🫣😂😂😂

    ۶ روز پیش
  • شیما

    در پارت 7600

    پایان خوبی داره ؟

    ۷ روز پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    پایان منطقی داره

    ۶ روز پیش
  • سارای

    در پارت 7600

    عالی بود چندتاپارت خوندم چسبید،این دانیاراخرش همه رو به سکته نندازه ادم نمیشه که😂

    ۱ هفته پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی‌تون🥰😅🩵 دانیار همینه کلا ساخته شده برای دردسر 😂❤️

    ۱ هفته پیش
تاربام، گذرگاه سکون لحظاتی پیش

زمانی که در نواشهر سوگند، دختر بیست و سه‌ ساله‌ی خانواده کاملی به طرز وحشتناکی به قتل می‌رسد و جسدش ساعت‌ها پس از مرگش در اطراف شهر کشف می‌شود، دانیار سلیم‌زاده، فرزند ارشد خانواده سلیم‌زاده، به دستور پدر آماده رفتن به تهران است برای قدم گذاشتن در مسیر شغلی‌ای که از پیش برایش تعیین شده است، امّا این اتفّاق به یک آن، همه چیز را تغییر می‌دهد و دانیار را از رفتن منصرف می‌سازد. او قدم در مسیری می‌گذارد که در نهایت به کشف وقایعی هولناک منتهی می‌شود. وقایعی که نه تنها زندگی خودش و اطرافیانش را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بلکه یک شهر را به هم می‌ریزد. و دانیار که اسیر عشقی دیوانه‌وار می‌گردد، در این مسیر بی گدار به آب می‌زند...

محبوبترین های هفته

راه های دانلود اپلیکیشن

اسفند

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

بهمن

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

دی

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

آذر

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

آبان

نویسنده و گوینده : بهاره نوربخش - @bahare.noorbakhsh

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.