خلاصه رمان عاشقانه یغماگر احساس
چشمهایت را به چه تشبیه کنم؟ درست مثل یک شعر نا تمام میمانند... مثل یک غزل یا قصیده... آمدنت چه؟ مثل یک خواب بلند،شیرین و عمیق... به چه تشبیه کنم حسمان را؟ عشقمان را که مهمان ناخوانده و اجباری قلب هایمان شد؟... دل کندنمان چه؟ به چه تشبیه کنم این دوری با عشق را؟ تاوان چه را میدهیم؟ به چه جرمی کنار همیم و نیستیم؟ تو بگو؟
