خلاصه رمان عاشقانه ویلچر
ویلچر به یه صندلی فلزی چرخدار میگن که معادل فارسیش میشه صندلی چرخدار!هر جوری که نگاش کنی جز یه صندلی چرخدار فلزی چیزی نمیبینی..اما فقط کافیه کسی روش نشسته باشه تا خیلی چیزا ببینی!ویلچر درد قضاوت شدنه!درد ظاهر بینیه!ویلچر دردِ!یه درد عمیق!و قصه درباره ی یه دخترِ دردمنده!و خدا واسه ی دردش یه همدرد سر راهش قرار میده!یه همدرد…و فکر میکنید یه صندلی چرخدار چند تا مشکل میتونه به وجود بیاره؟!یکی…دو تا…ده تا…و یا شایدم بیشتر!
قسمتی از متن رمان ویلچر
سارا
1خیلی خوب بود لذت بردم🥰
۸ ماه پیشسارا
1خیلی خوب بود لذت بردم🥰
۸ ماه پیشزهرا
1خیلی عالی بود
۲ سال پیشسحر ۳۵
1خیلی قشنگ و آموزنده عالی
۲ سال پیشبهار
1رمان خیلى خوب و متفاوتى بود،ممنون
۳ سال پیشناشناس
3عالی بود همه چیز عالی بود
۴ سال پیشKosar
3بهترین رمانیه که تو عمرم خوندم😍😍
۴ سال پیشایناز
19قشنگ بود ولی دختره ی احمق قبول نکرد عمل کنه تا بتونه راه بره میگع من ی عمر روی ویلچر بودم اینطوری زاحت ترم احمق
۵ سال پیش
زهرا
2آخه چرا دختره نمی خواست عمل کنه عجیب بود درسته کاریسکیه ولی کاش حداقل دکتر می رفت ولی خوب داستان خوبی بود درسته آدم گاهی اوقات یک شرایطی داره وبهش عادت بکنه ولی ما انسان ها باید برای آسون تر شدن زندگیش تلاش کنه