پارت پنجاه و چهارم :

#رها#
مردی که میگفتن پدر مازیاره حس عجیبی بهم میداد و این حس مبهم لحظه ای مبهم تر شد که نگاهش توی نگاهم گره خورد. انگار برای چند لحظه حتی نتونست پلک بزنه. 
آراز:
-خیره شده به رها. میشناسیش رها؟
سرمو به نشونه نه به طرفین تکون دادم. شروین گفت:
-آراز اینکه بابای مازیار نیست. مگه بابای مازیار آقای صادقی نبود؟ همون همسایتون. 
آراز:
-آره، ولی خیلی شبیهن با مازیار. مخصوصا چشاش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    0

    رمان خیلی خوب بود

    ۱ سال پیش
  • ژیلا

    0

    عالی بود مرسی

    ۱ سال پیش
  • دختر ماه

    0

    این رمان فصل یک ش واقعا عالیه

    ۲ سال پیش
  • zahdi

    1

    یه خسته نباشید و دست مریزاد میگم به نویسنده این رمان واقعا جلد دوم هم مثل جلد اول عالی بود خیلی دوستش داشتم« واقعا برای منم جای سوال که دهنادی که می گفت دنبال تیزپاست چیشد؟» ولی بازم میگم رمانت عالیه

    ۴ سال پیش
  • پرنیا

    0

    عالی عالی خیلی رمانشو دوس داشتم برای فصل اول خیلی گریه کردم ولی فصل دوم عالی بود و خیلی خوب تموم شد من واقعن از نویسنده این رمان ممنونم کارت عالیه

    ۴ سال پیش
  • فهیمه

    0

    عالی

    ۴ سال پیش
  • آترینا

    2

    فکرکنم دهناد همسایه رها بودش بچه اول آرشام و ترگل باشه🤔🤔🤔

    ۵ سال پیش
  • حنانه

    2

    اره به نظر منم دهناد بچه اول آرشام هست🤔

    ۵ سال پیش
  • بهاره

    0

    آره منم همین فکرو کردم ولی واقعا دهناد برادر مازیار بود ؟؟

    ۵ سال پیش
  • Zahra

    2

    ممکنه دهناد که همسایه رها بود برادر مازیار باشه ولی در کل داستان قشنگی بود

    ۵ سال پیش
  • دختر خوب

    10

    تو فصل اول آرشام به آروشا زنگ میزنه که آروشا فراموشی گرفته و نمی شناستش پس چرا آرشام اسمی از اون تماس نبرد؟🤔

    ۵ سال پیش
  • نازی

    3

    من فک کنم شاید محمود قبل از اینکه ماشین ارشامو اتیش بزنن قفل ماشین و شکستن و دهناد و برداشتن بعد ماشینو اتیش زدن 🤔🤔🤔

    ۵ سال پیش
  • 2

    نه اگر دهناد پسر آرشام باشه به احتمال زیاد از بیمارستان دزدیده شده و جنازه اون بچه یکی دیگه بوده باشه

    ۵ سال پیش
  • حنانه

    1

    اصلا دهناد به بیمارستان نرسید همونجا تموم کرد😭😭🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • عالیس

    2

    خیلی خوب بود مهسا جون عالی بود، فقط چرا ار شام ورها همدیگه رو دیدن انقد خشت برخورد کردن بابا یه بغلی یا دستی گریه ای ناسلامتی دختر خواهری که عاشقش بوده س، /تو دختر اروشایی/ن پ. خیلی خشک برخورد کردن

    ۵ سال پیش
  • نازی

    4

    نویسنده جون اینجور که معلومه دیگه. اخرای رمانه نمیخوای عکس شخصیتها رو بزاری 🤔🤔

    ۵ سال پیش
  • رونیکا

    2

    به پایان میرسد این رمان عشق همچنان باقیست..🌸🌱 داریم به آخرای رمان میرسیم. حیفه بخدا. دلم برای ارشام میسوزه. تا دست جنبوند همه رو از دست داد.😭رها اراز مازیار شروین و... همه ی شخصیتا عالین بخدا

    ۵ سال پیش
  • دختر الماس

    3

    دلم برا شخصیت ها تنگ میشه اینجور ک معلومه داره تموم میشه رمان.. دلم برا مازیار میسوزه گونا داره :(

    ۵ سال پیش
  • رکسانا

    4

    فک کنم دیگه داریم به پایان داستان نزدیک میشیم🙂الهی دلم خیلی واسه مازیار سوخت 😔😔درسته حق با ارشامه اما نباید با ترگل اینجوری میکرد😔راستی دهناد گفته بود دنبال تیز پا اون چی شد 🤔اصلا دهناد چه کارس🤔

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!