دوست داشتی؟
رمان سفید برفی اثر شاداب حسنی

رمان سفید برفی

  • زبان فارسی
  • 125.9K 👁
  • 655 ❤️
  • 475 💬

خلاصه رمان عاشقانه سفید برفی

دانلود رمان سفیدبرفی:دختری به اسم گلیا نه زشت و نه زیبا تو این دنیا زندگی میکنه .با مشکلات دست و پنجه نرم کرده ولی هنوز یکی دیگه از مشکلاتش مونده .توهان راد پسری با تیپ و قیافه ی نبستا خوب یه دفعه از راه میرسه .یا خدا این دیگه چه غولیه… پایانشم خوشه کسایی که از رمان همخونه ای خوششون میاد بخونن..

قسمتی از متن رمان سفید برفی

- داداشت!
بلند بلند خندیدم.
- داداش من توی بیمارستان کار می کنه، من توی شرکت.
- راست می گی ها، حواسم نبود. می گم گلیا بدو برو حاضر شو که بریم خرید.
- خرید؟
- آره دیگه، مثلا شب خواستگار می خواد بیاد ها!
یاد شب افتادم و دوباره دلم آشوب شد. قلبم بدجوری می زد، انگار... اه گلیا بی خیال شو دیگه. یه خواستگاره دیگه همین!
- ببین گلیا، می دونم داری سکته می کنی ولی الکی نگرانی.
- سکته؟ نگران؟ مگه اصلا نگرانی داره؟ برای چی باید نگران باشم؟
- برو بچه ما رو سیاه نکن. ما خودمون ذغال فروشیم!
- ای داد بیداد یعنی تو ذغال فروشی؟ وای نه، بیچاره داداشم چه کلاه گشادی سرش رفته.
نرگس همین طور که به سمت اتاق هولم می داد گفت: برو دیگه بچه پررو!
رفتم تو اتاق و لباس هام رو هول هولکی عوض کردم. یه نگاه تو آینه کردم. بد نبودم و از اتاق اومدم بیرون؛ نرگس رو صدا کردم:
- نرگس، نرگس بیا دیگه من ده دقیقه است که آماده ام.
- اومدم بابا، اومدم چه خبرته؟
- بیا بریم دیگه.
- خب بابا بریم.
تا عصر تو خیابون بودیم و برای شب خرید می کردیم. وقتی رسیدیم خونه ساعت هفت بود.
- ای وای خاک تو سرت گلیا این قدر لفتش دادی که...
- خب بابا ببخشید، الان به جای این که سر من داد بزنی برو آماده شو.
- راست می گی. گلیا تو هم برو زود حاضر شو!
- چشم.
سریع رفتم سمت اتاقم که یه چیزی یادم افتاد و از همون جا داد زدم:
- نرگس؟ نرگس من شال رو سرم بندازم یا نه؟
- آخه عزیز من تو که اخلاق خشایار رو می شناسی دیگه چرا می پرسی؟ معلومه که باید بندازی. حالا چرا بر و بر من رو نگاه می کنی، خب برو دیگه!
- باشه، باشه رفتم.
رفتم تو اتاقم و کنار کمدم ایستادم.
هیچ لباسی نظرم رو جلب نمی کرد، تا آخر یه مانتوی تنگ کرم رنگ با شلوار لی مشکی و یه شال کرم انتخاب کردم.
لباس هام رو عوض کردم و رفتم جلوی آینه. زیاد بلد نبودم آرایش کنم، به خاطر همین به یه برق لب ساده رضایت دادم. ساده بودم، و یه خانم جذاب، شیک و خوشگل شده بودم. پقی زدم زیر خنده، چه از خودم تعریف می کردم!
رفتم توی آشپزخونه و رو به نرگس گفتم:
- نرگس به نظرت قیافه ام خوبه؟ تیپم چه طوره؟
- ایول دختر چه کار کردی. یارو باید خل باشه که تو رو ببینه و عاشقت نشه. ولی بین خودمون بمونه ها، عجب جیگری شدی!
- اولا جیگر بودم، دوما ما اینیم دیگه.
نرگس با مشت آروم زد تو بازوم و پرسید:
- گلیا تو با ازدواج قبلی این آقا مشکلی نداری؟
- نه. چه مشکلی می خوام داشته باشم؟ من به گذشته اش چه کار دارم؟
- بابا روشن فکر!
تا خواستم جواب نرگس رو بدم زنگ در به صدا در اومد.
یا خدا اومدن! داشتم سکته می کردم، انگار یکی توی دلم رخت می شست.
- گلیا تو همین جا بمون. خشایار هم با اون هاست. خودش گفت با اون ها میاد.
هر وقت صدات کردم سینی چای رو بیار.
- باشه، باشه.
- گلیا استرس نداشته باش و آروم باش!
چشمکی بهش زدم و گفتم:
- مرسی نرگسی جون.
نرگس رفت. خدایا چرا قلبم این طوری می زنه؟ احساس می کنم می خواد از حلقم بیاد بیرون. صدای احوال پرسی رو شنیدم، کنار در آشپزخونه ایستادم تا بتونم ببینمشون.
اول یه آقای فوق العاده شیک با موهای جوگندمی وارد شد که مشخص بود آقای راد بزرگ وارد پذیرایی شد.
بعد یه خانم نسبتا جوون و خوشگل وارد پذیرایی شد که حدس می زدم خانم راد باشه و بعد از خانم راد، یه دختر واقعا زیبا داخل شد.
وایی عجب عروسکی بود! چشم های درشت عسلی و لب و دهن کوچولو با موهای طلایی که مشخص بود رنگ موهای خودشه.
ای خدا پس چرا خود پسره نمی اومد؟
سرم رو انداخته بودم پایین و فکر می کردم که چرا پسره نمی اومد که یهو یه صدای مردونه ی قشنگ رو شنیدم، سریع سرم رو آوردم بالا. یا ابولفضل! این دیگه کی بود؟
چشم های طوسی براق، دماغ صاف و کشیده و لب های معمولی، با موهای بور به هم ریخته. شکل اروپایی ها بود! چشم هاش بدجوری خودنمایی می کرد.
هیکلش هم خوب بود، معلوم بود که بدنسازی کار می کنه. صورتش معمولی بود اما هیکلش جدی جدی به قول نرگس، خدا بود!
دوباره برگشتم روی صورتش. داشت می خندید، دوتا چال قشنگ روی گونه هاش به وجود اومد. دلم لرزید!
یه کت اسپرت مشکی پوشیده بود با بلوز طوسی تنگ و شلوار لی طوسی. عجب تیپی داشت! کدوم خری حاضر شده از این آدم جدا بشه؟ واقعا که زنش خیلی احمق بوده!
ولی... ولی یه مشکلی وجود داشت! توی چشم های قشنگش چنان غروری بود که هر آدمی رو می ترسوند. کاملا معلوم بود که غرور توی وجودش بیداد می کنه. البته این قیافه، این تیپ، معلومه که باید مغرور باشه!
روی مبل ها نشسته بودن و حرف می زدن که نرگس بلند صدام کرد:
- گلیا جان چایی رو بیار!
قلبم یه دقیقه از کار افتاد. داشتم از ترس قالب تهی می کردم. سینی رو برداشتم و به سمت پذیرایی رفتم.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان سفید برفی
  • عاطفه

    0

    عالی بود. مخصوصا من شبا میخوندم بعد بعضی جاهاش میخندیدم مامانم میگفت خل شدی😂

    ۲ روز پیش
  • رزا

    5

    رمان شیطانی که دوستم داشت رو بخونین عالیهههه ولی تو این برنامه نیستتتت میشه یه رمان صحنه دا.ر مثل خدمتکار ارباب معرفی کنید

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    این دوتا رمان و کجا بخونم هیچکدؤمش اینجا نیست

    ۲ ماه پیش
  • رزا

    0

    اره اینجا نیست باید تو اینترنت سرچ کنی یا ذره بین بزنی دانلود رمان پیدی اف شیطانی که دوستم داشت برات میاره خیلی قشنگه

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خدمتکار ارباب چی اونم تو گوگله؟

    ۲ ماه پیش
  • رزا

    0

    اره تو گوگل هست

    ۲ ماه پیش
  • شهزاد

    0

    رمان شیطانی که دوستم داشت بی سانسوره؟ یا بازم ازین کلیشه ای های شب میخوابم صبح دختره حامله اس ؟ ببخشید اگه منظورم رو بد رسوندم دوست عزیز ممنون میشم کمک کنید😊🎀

    ۴ روز پیش
  • ملینا

    0

    واقعا عالی بود من که معتادش شدم

    ۱ هفته پیش
  • nana

    0

    رمانش بد نبود ولی اینکه سانسور میکنه خیلی چرته

    ۳ هفته پیش
  • Elina

    0

    این بهترین رمانی بود که تو عمرم خوندم

    ۱ ماه پیش
  • خیلی قشنگ بود

    0

    رمان قشنگی بود خیلی باحال بود واقعا برای من هیجان انگیز بود

    ۱ ماه پیش
  • ماه

    1

    من فقط نمیدونم چرا نویسنده عقیده داشت فقط دخترای چشم وابرو مشکی خوشکلن آخه لامصب یه دختر قد بلنده لاغر چشم رنگی با پوست سفید کجاش معمولیه

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    خوب بود ولی عالی نه یکم کلیشه ای بود و اینکه آخرش رو خیلی زود جمع کردن

    ۲ ماه پیش
  • م.ه

    2

    اصلا خوشم نیومد چقدر زن رو حقیر و پست نشون دادن

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    4

    در سه کلمه چرت و آبکی و بی محتوا امیدوارم دیگه جرعت اینکه جنس زن رو انقدر حقیر و بیخود نشون بدی رو نداشته باشی

    ۳ ماه پیش
  • MARYAM

    1

    خیلی خیلی رمان جذابی بود ممنون از نویسندش عالی بود ممنون از شاداب حسنی ❤️

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    14

    ب شدت مزخرف ب شدتتتتت فقط از مجبوری خوندم چون نت قطع شده و مجبور بودم داستان ب شدت آبکی بخشی ک داداشش مرد مزخرف بود بخشی ک طاهانرگس و میخواست مزخرف تر بی اعتماد ب نفس یا گلیا هم بد رو مخ بود

    ۶ ماه پیش
  • Luna

    14

    رمان بدون سانسور و خفن تو این برنامه نیس؟حوصلم سر رفتهههه

    ۶ ماه پیش
  • غزل

    26

    یکی به منم بگه دیگه خسته شدم از این رمانایی که با رفتارای بچگانه و جلب توجه و کل کلاشون ادمو دچار شرم نیابتی میکنن دلم برای اون رمانایی که موقع خوندنشون یهو به خودت میای میبینی داری لبخند میزنی تنگ شده یا حتی اونایی که نصف شب موقع خوندن از شدت هیجان سرتو میکنی تو بالش جیغ بکشی 😪

    ۶ ماه پیش
  • ماه

    5

    این رمانا همشون قدیمی و مال دوره نودهشتیاس رمانای جدید و قلم قوی تو بخش انلاینه خیلیاشون تموم شدن میتونی بخونی

    ۶ ماه پیش
  • ...

    0

    ههه نکشیمون بابا بزرگ😂😌

    ۴ ماه پیش
  • حنا خانم

    1

    ببین من بانوی کوچک خوندم بد نبود بهتر بود از همه شون ، چی خوندی خوب بوده؟

    ۶ ماه پیش
  • حنا

    6

    برنامه ایرانیه همشون سانسور داره و تقریبا همه رماناش قدیمین 😒بی نتی فشار آورده🫣

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    برو رمان معشوقه شیطان و بخون اسطوره بگذار امین دعایت باشم

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خوب بود میتونست بهترم باشه

    ۳ ماه پیش
  • فائزه غفاری

    0

    رمان خیلی خوب بود من خوشم امد

    ۳ ماه پیش
  • Zohreh

    1

    عالی عالی عالییییی

    ۴ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!