دوست داشتی؟
رمان دوراهی احساس اثر سارا اسماعیلی

رمان دوراهی احساس

  • زبان فارسی
  • 150.3K 👁
  • 1K ❤️
  • 819 💬

خلاصه رمان عاشقانه دوراهی احساس

رمان راجب دختری به اسم اویناس.. دختری مهربون که قلبشو میشکنن..که خورد میشه.تصمیم به انتقام میگیره..انتقام از مردی که قلبشو خورد کرد..و سرانجام ازدواج کردن با برادر معشوق؟...چه میشه پایان این دوراهی احساس؟

قسمتی از متن رمان دوراهی احساس

سريع از تخت پريدم پايين و ناخودآگاه يه تيپ سراسر مشكي زدم.
بي هيچ آرايشی رفتم بيرون و منتظر سام شدم.
از استرس ناخونامو مي جوييدم.ماشينش جلوم ترمز كرد.سوار شدم:سلام
جوابمو نداد و گاز داد؛ماشين از جاش كنده شد.
چشمای سرخش و پوست رنگ پريدش نشون دهنده ی حال بدش بود.
_نميخوای بگی چی شده؟
با حرص دستشو تو موهاش كشيد؛آبی چشماش به سفيد ميزد.
دستمو رو دستش كه رو دنده بود گذاشتم:سام؟
يهو دستشو كشيد و گفت:ديگه به من دست نزن!!
يخ كردم از حرفش خداي من...
سام من چرا اينجوری شده؟
_خواهش ميکنم...
داد زد:ميتوني دو ديقه خفه شی؟
بغض كردم!
چرا باهام اينجوري حرف ميزنه؟!
چند دقيقه بعد بام تهران بوديم.
سيگاري روشن كرد و جلوم راه ميرفت سمت اولين جايی كه همو ديديم و بعد اون پاتوقمون شد.
روی همون نيمكت،جايی كه تهران زير پات بود.
دل هوا گرفته و ابری بود،پک عميقی به سيگارش زد.
+يادته اولين بار اينجا همو ديديم.
+اولين بار با ديدن عسل نگاهت دلم رفت.
+تو اين ٣سالی كه باهميم سعی كردم تو محبت هيچی برات كم نذارم.
با بغض رفتم جلوش گفتم:چرا اين حرفارو ميزنی؟
پيشونيشو به پيشونيم چسبوند.
+بايد از هم جدا شيم اوينا!
سرمو عقب آوردم... دهنم بی هدف باز و بسته
می شد.
جوشيدن اشک تو چشمام همزمان شد با نم نم بارون...
زمزمه كردم:شوخی مسخره ايه!
+شوخی نيست!
_دروغ ميگی...
جيغ زدم:دروغ ميگي!!!
چيزي زير لب گفت...
اشكام راه خودشونو پيدا كردن..
با فرياد گفتم:اين مسخره بازيا چيه؟تو يه شب چي شد؟
كو حرفای عاشقانت؟
كجاس اون سام عاشق؟
حركت سيب گلوش نشون ميداد بغض داره
هق زدم:نامرد اين حرفا چيه؟
جدا شيم؟
تو ميتونی؟
نگاه گرفته و سردشو ازم گرفت و محكم گفت:ميتونم...
با بغض گفتم:و..ولي من نم...نميتونم...
بارون نم نم مي باريد و لباس جفتمون خيس اب شده بود..
پاهام تحمل وزنمو نداشتن! زانو زدم...
سام اومد جلوم با خنده ی تلخی گفت:ببخش
پوزخند زدم:ببخشم؟؟
سام بلند شد كه بره سريع بلند شدمو داد زدم:
_لاقل بگو چرا؟
صورتشو سمتم چرخوند كه چشماي خيسش قل*ب*مو به آتيش كشيد...
جوابي نداد و با قدماي تند دور شد...
دوباره رو زمين فرود اومدم؛هنوز حرفاشو هضم نكرده بودم.
از ته دلم صداش زدم كه شايد به دادم برسه...
_خداااا
گيج و منگ به زني نگاه ميكردم كه دهنش باز و بسته ميشد ولي من هيچي نميشنيدم،دستشو از دور گردنم باز كردم و بلند شدم.
در حالی كه تلو تلو ميخوردم از بام تهران خارج شدم؛اشكام با بارون قاطي شده بود.
نگاه خيره ی مردم باعث شد به خودم بيام و آژانس بگيرم.
پسرجووني كه پشت فرمون بود با نگاه خيره و كثيفش متوجهم كرد كه لباساي به بدن چسبيدم خيلي جلب توجه ميكنه.
سرمو پايين انداختم،سؤالای بی جواب زيادی تو ذهنم بود.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دوراهی احساس
  • مهدا

    0

    خیلی قشنگ بود، خیلی زیاد دستت سارا اسماعیلی درد نکنه خیلی قشنگه بود ❤️🤤🥹💖🥺

    ۴ روز پیش
  • zanle

    1

    خیلیببببییییییی خوببب بودددد😭😭😭😭💞💞💞💞💞✨✨✨✨✨

    ۲ هفته پیش
  • یاسمین

    2

    ممنونم ازت سارا اسماعیلی خیلی رمان خوبی بود خوب که عالیییییی بود ولی نامرد به فکر مام باش سر این رمان خیلی گریه کردم ولی در کل رمان قشنگی بود دمت گرم خانم نویسنده 🥹😉👏

    ۲ هفته پیش
  • ...

    1

    نمیدونم چی بگم مغرور بودنشون تو حلقم🤦 ♀️ اخه دختر تحصیل کرده وپرستاربود یا از سر چاله میدون اومده بود که با رییس بیمارستان اینجوری حرف میزد ورفتار میکرد حاضر جوابی با بی ادبی فرق داره در کل دوست نداشتم البته دوقسمت بیشتر نخوندم عیباش خیلی بود

    ۱ ماه پیش
  • batman

    1

    داش یا پسری یا اگه دختری که حرفت منقطیه والا نمیدونیم ادم اینجوریه که میگه به دختره د اخه تو گ....و....ز...ک...د.و.م....***...ی.. ولی در کل حالا درسته یه ذره اسکلانس ولی دیگه تخیلیه داستان

    ۲ هفته پیش
  • batman

    2

    من از هیچی تو این رمان تعجب نکردم به جز یه جاش که اونم رفتاره مادره بود اگه مادر ما بود تو حیاط کنار در رو به کوچه میرفتیم با دمپایی ابری میومد سراغمون بعد این مادرش مثل خاله خرسه بود که

    ۲ هفته پیش
  • لیسا

    1

    رمان قشنگیی بود و من خیلی دوسش داشتم

    ۲ هفته پیش
  • یسنا

    2

    خیلیییی رمانننن قشنگیههه من واقعا دوسش داشتم عالیه امیداوارم که این رمان حذف نشه و من دوباره از اول بخونم ممنونم از خانم سارا اسماعیلی که نویسنده این رمانهه💜

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    ببین در ی صورت رمانت قشنگ بود ک خارج از ایران میبودن پسره *** میخوند بعد دختره رو هر دیقه میچلوند چقد ضدونقیض مسخره بود

    ۳ هفته پیش
  • مهناز

    1

    خیلی قشنگ بود 🥹😍👏🏻

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    رمان خوبیه بد نیست یکم آبکیه

    ۴ هفته پیش
  • ایناز

    1

    عالی بود من خیلی خیلی دوسش داشتم موفق باشی عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • ...

    2

    لطفا یکی یه رمان که از لحاظ متن وداستان قوی باشه وارزش خوندن ووقت گذاشتن داشته باشه معرفی کنه نه از این عاشقانه های ابکی

    ۱ ماه پیش
  • 𝐁𝙰𝐌𝐵𝑂𝒪

    2

    نویسنده خیلی ذهن خلاقی داره خوشحال میشم باز هم رمان هایی بنویسی چون واقعا از خوندن رمانت لذت بردم🌷🌷

    ۱ ماه پیش
  • 𝐁𝙰𝐌𝐵𝑂𝒪

    4

    رمان خیلی خیلی قشنگی بود واقعا من عاشق این رمان شدم قشنگ ترین رمانی بود که تو عمرم خوندم واقعا از نویسنده رمان ممنون هستم از زحمت هایی که کشیده برای نوشتن این رمان بعد از تموم کردن رمان به معنی واقعا از اینکه تموم شده افسرده شدم که چرا بیشتر نبود خیلی رمانتون قشنگ 🌷🌷

    ۱ ماه پیش
  • عالی بود🩵

    1

    عالی نمیشه دوباره یه رمان دیگه بزارید

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!