خلاصه رمان عاشقانه رویای مهتاب
مهتاب دختری در خانواده مرفه بود.به دلیل اختلاف پدر مادرش و بحث های همیشگی به خانه ی مادربزرگش پناه برده بود.عماد پسری بود که مهتاب عاشقانه دوستش داشت؛اما بورسیه آمریکا شده بودو بین آینده ی درخشان و مهتاب یکی را باید انتخاب میکرد ساعت ها با خود کلنجار می رفت کدام یک را...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رویای مهتاب - پارت 38
ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺷـﯽﺍﺵ ﺑﻮﺩ ﺳـﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺭﻭ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﻳﺴـﺖ. ﺗﺎ ﭼﺸـﻢ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭﻳﺎ. ﺳـﺎﺣﻞ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﮑﺮ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﺳﺎﻳﻪﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﺳــﻤﺖ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺮﮔﺸــﺖ. ﻧﻔﺲ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺗﻠﺦ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ـــ ﺍﻳﻦﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻭﻧﻪ. ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ...
بروزرسانی در : ۸۳۸ روز پیش
-
رمان رویای مهتاب - پارت 37
ﻧﻔﺲ ﺁﺭﺍﻡﺗﺮ ﮔﻔﺖ: ــــ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﯽ ﻫﺴـﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪﻭﻧﯽ. ﺑﺸـﻴﻦ ﺗﻮﯼ ﻣﺎﺷـﻴﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﻴﻢ. ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴـﺖ ﮔﻮﺷـﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﺪ. ﮐﻼﻓﻪ ﺷـﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﭼﺎﺭﻩﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ. ﺩﺭ ﺁﻳﻨﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺍﺳـﺖ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺍﺷـﺖ ﭘﺸـﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﺎ ﮐﺴــﯽ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺁﺭﺍﻡﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺩﻭﺭ...
بروزرسانی در : ۸۴۴ روز پیش
-
رمان رویای مهتاب - پارت 36
نفس بعد ﺍﺯ ﮐﺮﺝ ﻣﺴـﻴﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﭼﺎﻟﻮﺱ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺍﻳﻦﺑﺎﺭ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺣﺮﻑ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ. ـ ﮐﺠﺎ ﻣﯽﺭﻳﻢ ﻧﻔﺲ؟ ﻧﻔﺲ ﺑﻪ ﺳــﻤﺖ ﺍﻭ ﺑﺮﮔﺸــﺖ. ﻗﺼــﺪ ﻧﺪﺍﺷــﺖ ﻋﻴﻨﮏ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ. ﺯﻳﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ: ـ ﺑﺮﺍﺕ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟ ﺟﻮﺍﺏ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻧﺒﻮﺩ. ﭘﺮﺳﻴﺪ: ـ ﭼﻴﺰﯼ ﺷﺪﻩ؟! ﻧﻔﺲ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻧﺪﺍ...
بروزرسانی در : ۸۵۱ روز پیش
-
رمان رویای مهتاب - پارت 35
ﺍﻳﻦﺭﻭﺯﻫﺎ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻮﺳﻴﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﺍﺩ؛ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻳﮏ ﻣﻮﺳﻴﻘﯽ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﻫﻤﺎﻧﯽﮐﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﻋﻤﺎﺩ ﺑﻮﺩ. ﺁﻥﺭﻭﺯ ﻣﺎﻧﺪﻧﺶ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺷـﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﮐﻪ ﺩﻭﺵ ﮔﺮﻓﺖ، ﻣﻮﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺳـﺸـﻮﺍﺭ ﮐﺸـﻴﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﻣﺮﺗﺐ ﺷـﺪ. ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ ﺁﻫﻨﮓﻫﺎ ﺟﺮﻳـﺎﻥ ﺑﻴـﺎﺑﻨـﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺟﺮﻳـﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ. ﺑﻌـﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﺍﺗ...
بروزرسانی در : ۸۶۰ روز پیش
سوران
در پارت 220باید زودتر از اینها رابطه اش را با عماد سر و سامان میداد.
۱۱ ماه پیشعسل
در پارت 80رمان حالبیه
۱ سال پیشپریا
در پارت 10رمان خیلی مضخرفیه وقتتون رو هدر ندید یه بچه ۱۰ساله هم میتونه همچین رمانی رو بنویسه
۱ سال پیشپریا
در پارت 380مذخرف ترین رمانی بود که خوندم حیف وقتی که گذاشتم
۱ سال پیشپریا
در پارت 350چقدر مضخرفففففففففف
۱ سال پیشپریا
در پارت 340همه پارتا هم که تکراری هستن چ وضع رمان نوشتنه اخه
۱ سال پیشپریا
در پارت 310رمان ابکی هس و کلا حوصله ادمو سر میبره
۱ سال پیشbaran
0رمان جالبی بود عشقی که بین شون بود انقدر پاک بود که باعث شد عماد از پیشرفتش بگذره و بمونه پیش مهتاب
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 30چرامین خوب بود
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 20چرامین خوب بود
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 10چرامین خوب بود
۱ سال پیشزهرا
در پارت 380رمانش خوب شروع شد ولی انگار مخاتب رو سر کار گذشته باشه چقدر کوتاه بود
۲ سال پیشمریم
در پارت 50بدنیس
۲ سال پیشهانیل
در پارت 11این پارت خوب بود
۲ سال پیش

زینب
در پارت 380بدترین رمانی بود که خوندم فقط وقتم تلف کردم