خلاصه رمان عاشقانه مروارید های احساس
تو اوج درموندگی و بدبختی، وقتی امیدی برای رسیدن به مطلوب نیست، یه عاجزانه صدا زدن معبود تبدیل میشه به گره گشا و خدا یه ناجی برات میفرسته، کسی که در قبال کمکهاش هیچ انتظاری ازت نداره فقط میخواد دست از تعارف کردن برداری.... در نهایت تبدیل میشه به تکیه گاه، محرم اسرار، دوست، یار و در نهایت عشق! عشقی که با یه حضور ناخونده تو فصل بلوغ می مونه....
قسمتی از متن رمان مروارید های احساس
زهرا
1چه اسمای عجیبی دارن،هژبرصفری،شفق مشرقی،امیر نظام کشمیری آدم یاد نظام دوبرره، شبهای برره میافته🤣🤣اسم قحط بود؟
۳ ماه پیشغزل
0عزیزم چقدر اشکال گرفتی بخون و لذت ببر خودتم با حاشیه های رمان ها درگیر نکن مهم قلم و اصل داستانه
۳ ماه پیشزهرا
0من ۳۰ سالمه ازدواج نکردم تنها دارم زندگی میکنم ،مشکلی هم ندارم خیلی هم راضی ام ،البته خیلی ها هستن شرایط زندگی من رو دارن،سوالم اینه تنهایی چشه مگه ؟ این شفق همش دنبال شوهر کردنه؟ راستی چرا دختری با شرایط شفق خواستگار دیگه ای نداره؟
۳ ماه پیشزهرا
0ببخشیدا کسی که کتک میخوره یا تصادف میکنه می برندش،بیمارستان معمولا پلیس خبر میکنن بیاد بالای سرش چرا بالای سر شفق پلیس نیومد؟
۳ ماه پیشزهرا
0چه دختر بی خیالیه این شفق مگه مادرش تازه فوت نکرده هنوز سالش نگذشته فکر عیده که قراره تنها باشه یا با اون پسره،تو رسم ما اولین عید بعد از مرگ کسی رو به اسم عید سیاه برای تازه درگذشته مراسم میگیرن ،نمیرن دنبال خوشگذرانی
۳ ماه پیشم۶۸
0قشنگ بود🥲🥰
۴ ماه پیشمهناز
0سلام بسیار عالی بود
۴ ماه پیشنگار
0خیلی عالی بود به خصوص اوایل داستان البته اگه اون هشت سال و فداکاری های مسخره شفق و فاکتور بگیریم که کلی از جذابیت داستان کم میمرد
۶ ماه پیشMahtab
0واقعاااا عالیییی بود و لذت بخش ممنونم از نویسنده ی محترمشون 🙏
۶ ماه پیشالی
0چرا رمان اصلا دانلود نمیشه صوتیش؟
۶ ماه پیشبهار
0رمان زیاد جالبی هم نبود بنظرمن هرکسی ،کسی رابخوادباید براداشتنش بجنگه نه اینکه ازدست بده بعد بیفته دنبالش خوشم نیومد اححح
۱ سال پیشپاییز
0ممنون از آقای محتشم رمان قشنگی بود ولی هشت سال دوری خیلی بود کاش زودتر به هم میرسیدن یا از زندگی مشترک شون بیشتر میگفتین.بازهم منتظر رمان های خوبتون هستیم . از جمله ی آخر هم خیلی خوشم امد چقدر خوب هستن این ابرازعشقهای صادقانه و خالص امیدوارم همیشه زندگی خوب و عاشقانه ای داشته باشید 😍🌹
۱ سال پیشGolnaz
1سلام خسته نباشید خیلی رمان قشنگی بود ممنونم و اینکه نویسنده ش یک آقا بود ولی انقدر خوب تونسته بود نقش شفق رو خوب دربیاره جالب بود.
۱ سال پیشنهال
0خوب بود دوست داشتم
۱ سال پیشآیدا
0وای خیلی قشنگ بود 🥹من عاشق چنین رمان های هستم از شخصیت شفق خیلی خوشم اومد واقع لذت بردم از این رمان دوستان پیشنهاد میکنم حتما بخونید ♥️ خیلی ممنون از نویسنده این رمان آقای محتشم
۱ سال پیش

فندق
0عالی بود خیلی. یه ایراد کوچیک داشت و اون تو بیمارستان دانیال به شفق گفت اگر میخواستم این سه سال میومدن طرفت بنظرم حرفش درست بود چرا نیومده بود این سه سال..یکم بنظرم نویسنده اینجا و اشتباه کرد و عشق قشنگ این دوتا در نظر خواننده کمرنگ شدو پونه پررنگ که حتما میلی بهش بوده