دوست داشتی؟
رمان منشی مدیر اثر فائزه عطاریان

رمان منشی مدیر

  • زبان فارسی
  • 106.4K 👁
  • 329 ❤️
  • 322 💬

خلاصه رمان منشی مدیر

رمینا که به تازگی پدر و برادر و ثروت خانوادگی را از دست داده ،برای امرار معاش خود ومادر در شرکتی خصوصی به عنوان منشی استخدام می شود و با حاضر جوابیهای خود توجه …

قسمتی از متن رمان منشی مدیر

- جداً! پس شما تضمين ميکنيد؟
- رمينا پا ميشم ميام سراغت ها
در حالي که بر ميخواستم با وحشتي ساختگي گفتم: باشه غلط کردم.
- برو بخواب واسه شام بيدارت ميکنم
- پس اگه ميخوايد برم بخوابم بايد ب*و*ستون کنم
- لوس نشو
- اگر نب*و*سمتون خواب هاي بد مي بينم ها
مامان در حالي که چپ چپ نگاهم مي کرد گونه اش را جلو اورد. براي اينکه او را اذيت کنم مثل او گونه ام را جلو اوردم و گفتم بهتون اجازه ميدم منو بب*و*سيد.
مامان دوبار پلک هايش را باز و بسته کرد و چيزي نگفت.
- خب چرا عصباني مي شيد و ب*و*سيدمش و گفتم: بد زمونه اي شده ها! ب*و*سيدنم اجباري شده مي بينيد مامان؟
مامان تا خواست برخيزد، فرار کردم و در حالي که ميگفتم: الهي قربون مامانم برم که زود عصباني ميشه، وارد اتاقم شدم.
در کمتر از يک هفته به کليه کارهاي شرکت مسلط شدم و در طول اين مدت با کارکنان شرکت که همگي ادمهاي خوب و با شخصيت بودند اشنا شدم علي الخصوص با الناز که دختري متين و دوست داشتني و تنها کارمند خانم شرکت بود. و به همين دليل با او بيشتر از بقيه صميمي بودم. و در مواقع بيکاري به اتاق او مي رفتم و سر خود را گرم ميکردم. آنروز هم طبق معمول پس از اينکه کارهايم را سروسامان دادم به اتاق او رفتم. تک ضربه اي به در زدم و وارد شدم. الناز جلوي پنجره ايستاده بود.
- رمينا تويي؟
- اوهوم. نکنه منتظر کس ديگه اي بودي؟
به طرفم برگشت به نظر غمگين مي آمد.
- چيزي شده؟
- نه
- پس اين چه قيافه اي که به خودت گرفتي؟ آدم ياد بدهکاري هاش ميوفته.
- مگه تو بدهکاري هم داري؟
- آره...ولي خوب اين مشکل رو بايد توي ميز گرد بعدي حل کنيم.خب الناز جان صورت مسئله ات را بخون تا حلش کنم.
درحاليکه که ميخنديد گفت: خوش بحالت خيلي سرزنده اي.
- مي دوني من حال و حوصله ي غم و غصه خوردن و تو حس رفتن رو ندارم. حالا بگو ببينم چرا اين قيافه... چه مي دونم غم انگيز به خودت گرفتي ها؟
- ولش کن
- تو مطمئني نمي شکنه؟
الناز با قيافه ي متعجبي نگاهم کرد وگفت: چي ميگي رمينا؟
- ا.... منظورم ليوان بود ديگه. بعيد مي دونم نشکنه! حالا تو با اين ليوان چيکار داري، تو مشکلت رو بگو.
درحاليکه که ميخنديد سرش را به علامت منفي تکان داد.
- اي بابا مثل اينکه تو منو خيلي دست کم گرفتي ها! براي حل مشکلات خاورميانه ميان سراغ من، اون موقع مشکل تورو نمي تونم حل کنم...
- شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين حايل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
با عجله از روي ميز بلند شدم و گفتم:اا .. پس چرا نمي گي جلسه مشاعره است و مرتب روي صندلي ام نشستم و انگشت اشاره ام را روي در قندان گذاشتم و به صورت کشيده گفتم: زينگ
احوال گنج قارون کايام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
الناز خنديد و پس چند لحظه ناگهان شروع به گريه کرد.
- اااا... گريه براي چيه دختر؟ گرسنه اي، تشنه اي، پول توي جيبيت رو گم کردي؟ اگر گريه نکني اين شکلات رو بهت مي دم .
با شنيدن اين حرف الناز سرش را بلند کرد و دستهايم را نگاه کرد.
- آفرين دختر خوب يه لحظه صبر کن الان ميام.
پس از چند لحظه با يک شکلات برگشتم و در حاليکه آن را به الناز ميدادم گفتم: خب از اول ميگفتي شکلات ميخواي اينکه ديگه گريه نداره.
- رمينا من دلم براي مامانم تنگ شده ميفهمي؟
- نکنه توام..
- اره مامانم يک سال و نيم پيش....
بغض کرده بود درد بي مادري بود ولي اگر ميخواستم جدي باشم او از اين حال و هوا بيرون نمي آمد بنابراين با حالت کشداري گفتم: اي بابا.. مثل اينکه اسم اين شرکت اشتباهي ميلاد شده. بايد بدم اسمش رو عوض کنند و بذارن شرکت بي پدرومادرها، ولي الناز اين شرکت ديگه تعادل نداره.
- يعني چي؟
- يعني سه به دو شديم
- يعني توام پدر نداري؟
با اينکه ناراحت شده بودم روحيه ام را حفظ کردم و گفتم:
- اره ولي من براي چيز ديگه اي ناراحت هستم هيچ وقت دوست ندارم در اقليت باشم.
الناز که مشکل خودش را فراموش کرده بود گفت: نگران نباش چون برادر زاده اقاي فرهنگ هم پدر نداره.
- عجب تعادلي ايجاد شد. داشتم از سرگيجه مي مردم ها! اخه برادرزاده ي اقاي فرهنگ چه ربطي به اين شرکت و اقليت و تعادل و سرگيجه و حرف مفت داره؟
- اهان و اما ربط برادر زاده ي اقاي فرهنگ با اين شرکت، نصف سرمايه شرکته. يعني اينکه نصف سرمايه شرکت از جيب ايشون در اومده.
- اوهوم.. ميگم تو تا حالا فکر کردي اين کلمه جيب چه کلمه اي.. از اون کلمه هاي ريشه اي و اصولي و بنيادي ميشه در موردش ساعت ها صحبت کردو به هيچ نتيجه اي نرسيد.از بس اصوليه ها! الناز ميگم اگه باهاش اشنايي يه دوروزي جيبش رو براي من قرض بگير . اصلا بهش بگو يه پولي بهم بده برم راجع به اين کلمه تحقيق کنم. بعد چون يه کار نو ومنحصر به فرديه مطمئنم که جايزه ي نوبل رو ميبره بعد من پول آقاي فرهنگ رو به علاوه چند درصد سود اضافه بهش بر ميگردونم. جدا فکرم عالي نيست؟
- چرا خيلي خوبه.
- خب اگر پول اوليه تحقيق رو برام درست کني قول ميدم ده درصد از کل جايزه رو بهت بدم که واسه يه شکلات مثل ابر بهار گريه نکني.
- رمينا من خيلي خوشحالم که تو اينجا کار ميکني.
- خب هرچند اين احساس دو جانبه نيست ولي فعلا جز اينجا جايي رو ندارم.
- روز اول که ديدمت فکر ميکردم اصلا باهات نتونم کنار بيام. ولي وقتي باهات آشنا شدم فهميدم که خيلي دختر خوبي هستي؟
- ببخشيد بعد از چه مدتي به اين نتيجه رسيدي؟
- تقريبا دوهفته.
- ببخشيد چه طوري توي اين مدت کم به اين نتيجه رسيدي؟


بیشتر بخوانید

نظرات رمان منشی مدیر

  • یکتا

    0

    بد نبود ، فربد شخصیت قشنگی داشت

    ۲ هفته پیش
  • قشنگ

    0

    روان نوشته بود تا آخرش خواندم چند جاش مبهم بود دلیل مردن پدر وبرادر قلوش ؟نتیجه عموی مهربانش ؟ فربد ته ماجرا؟ رمان بیشتر جذاب میشد

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    خب تهش زیاد خب نبود آخه حداقل باید رمینا به عشقش اعتراف میکرد یا رزا با فریبرز آشتی میکرد مگه مامانش عاشقش نبود خب می تونستم باهم ازدواج کنم و همه به سر سماونی برسن هم فربد و رمینا هم رزا و فریبرز خوشم نمیاد عاشقا هیچ وقت بهم نرسن میشد خیلی بهتر باشه ولی متاسفانه نشد اما در کل خوب بود💙💙

    ۲ ماه پیش
  • HAPPY

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ساحل

    1

    خیلی آبکی بود انگار یه بچه مثبت نوشته بود اصلا رمان خوبی نبود

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    3

    مزخرفترین آبکی بی موضوع بی سر و ته خلاصه خودتونو سرکار میزارید فقط اصلا هیچ شوقی برای ادامش ندارین صرفا بخاطر اینکه شروعش کردید مجبورم میخونیدش

    ۳ ماه پیش
  • Ava

    1

    به نظرم در کل بد نبود ولی خیلی حرف می زدند باهم و کلکل زیادی داشتن که این باعث میشه ادم خسته بشه از خوندنش آخرش هم که خیلی بد تموم شد انتظار داشتم حداقل جواب مثبت رو بده بعد تموم شه و اینکه شخصیت رمینا خیلی خونسرد و بی احساس بود

    ۳ ماه پیش
  • محبوبه برزگر

    1

    خداقوت نویسنده ی عزیز. داستان پی رنگ نداشت. شخصیت ها حرکات نداشتند. چهره پردازی نداشت. این مدل نوشتن بیشتر برای نمایشنامه به کار می ره. نتیجه گیری، فضاسازی، ساخت شخصیت قوی، تناسب جمله، حس آمیزی نداشت.

    ۳ ماه پیش
  • عسل

    4

    چرت ترین رمانی بود که خوندم

    ۴ ماه پیش
  • الا

    5

    خیلی بی خود بود. اول اینکه رمان هایی که کلمات کتابی داخلشون به کار میره اصلا به دل نمیشینه بعدم خیلی جاهاش مشکل داشت و الکی تموم شد

    ۴ ماه پیش
  • ماهی

    10

    کاش طولانی بود ولی ته داشت/: اصلا نفهمیدیم عموش چیشد نفهمیدیم با فربد چیکار کرد نفهمیدیم پدر و برادرش برای چی مردن

    ۴ ماه پیش
  • پریسا

    1

    قلم روان،جزئیات عالی به تصویر کشیده شده بود و جالب اینکه اصلا آبکی نبود کلکلی عالییی

    ۴ ماه پیش
  • ونوس

    0

    مسخره اصلا نخونید

    ۴ ماه پیش
  • اونیکهجنگشدهداررمان

    4

    سلام خب اولین ایرا که همه گفتن کتابی بودنش بود دومین ایراد اون بود که من فکر میکردم مافیایی چیزی پدرشو کشته که دیدم مزخرف ترین بود یا فکر کردم پدرو برادرش زندن اما قایم شدن مثل فیلم یا ماچ گودا خب سومین اینه عموش چی شد؟ من موندم فکر میکردم عموش با روزا مادرش ازدواج میکنه حداقل عموش برمیگشت پ چرا روم

    ۴ ماه پیش
  • همون اولیه توجنگرمان

    1

    خب رومینا چرا به فربد جواب نداد من میخواستم حسادت تینا وبیتا رو ببینم اسم بچه های رومینا و فربدو بخونم مثلا به اسم فربد. فرید. فریده. فواد. واسم رومینا. مینا. رونیا. رونیکا. نیکان واینا دیگه

    ۴ ماه پیش
  • لیا

    0

    میگم... خواهر یا برادر گرام رمان زیبایی نوشتی ولی اسم رو اشتباه نوشتی رمینا نه رومینا 🤦🏻 ♀️ بعد یکم که هیچ کلا رمان رو کتابی نوشتی حوصله سربر شده به زبان عامیانه یا حد اقل یکم ادبی اضافه اش بشه قشنگ تره موفق باشی 🤍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!