خلاصه رمان عاشقانه مادمازل
داستان من داستان زندگی مریمه…دختری که فقیر زاده شده و فقیر هم بزرگ شده.تنها زاده شده و تنها زندگی میکنه.دست سرنوشت اونو میبره به دنیایی جدید…خیلی جدید…عاشق میشه و عشقش با همه عشقا فرق داره…کهنه میشه و مثل شراب کهنه ارضا کننده تر و مثل اشیا عتیقه قیمتی تر…بامن و مریم همراه باشید…مریم از جنس من و شما دور نیست…از احساساتش دور نباشید… موضوع داستان و حتی برخی دیالوگ ها کاملا واقعی اند.چهره ها هم همینطور.اما اسامی گاه غیر واقعی و گاها حقیقی اند. ….
قسمتی از متن رمان مادمازل
مهسی
0عشق من دست گلت درد نکنه خیلیی قشنگ بود گل من اما دوست نداشتم اخرش اینجور تموم شه خیلی برای اخرش هیجان داشتم
۶ روز پیشمریم
0رمان خوبی بودولی شخصیت دختر رمان یه دفه ای تغییر کرد و بی حیا شد رو دوست نداشتم
۲ ماه پیشمریم
0چرت،مزخرف،بی محتوا،بد قلم بد فکر
۲ ماه پیشAisan
5من رمان های زیادی خواندم و همیشه رمان های که واقعی بودن رو بیشتر پسندیدم و از خواندن خط به خط این رمان لذت بردم و اون هایی که میگن کفر زیاد گفته نمی دونن که وقتی آدم به اوج بی کسی و بد بختی که میرسه دست خودش نیست و بیشتر از همه از خدای خودش گله میکنه
۲ ماه پیشتینا
0از اول تمام قسمت رمان تمام جزییات که این قدر لازم نبود توضیح دادی مثل فیلم های ایرانی آخر معلوم نبود چه جوری به پایان رسوندی
۲ ماه پیشمریم
0داستان رومان خوب بود ولی چند ایراد داشت ۱ خیلی حسشو میگوفت یعنی کاو یک کلمه میگوفت مریم ۲۰ کلمه از حسش میگوفت بعد این چرا عاشق ۲ نفر شده بود و همشه وجود خدا رو انکار میکرد
۲ ماه پیشمنم
5نویسنده جان به جای اینکه داستان رو طوری بنویسی ک دختره کلی با خودش حرف بزنه ،هستی خدا... نیستی خدا...کنه ،آخرش رو خلاصه نمیکردی .فک میکردم چون داستان واقعیه حتما خوبه .اما حیف وقتی ک گذاشتم .
۳ ماه پیشNesiii
1قلم نویسنده خیلی عالیی بود واقعا من عاشق متنش شدم ولی خیلی ایراد داشت خود ماجرا مریم زمانی که عاشق علی بود نباید پیشنهاد کاوه برا رفتن به فرانسه رو قبول می کرد یا اگر هم میرفت حسی به غیر از پدر و دختری نسبت به کاوه پیدا می کرد یا اگر هم عاشق کاوه شده بود فکر علی رو از سرش مینداخت :)))
۳ ماه پیشدلی
3سلام خدا قوت عزیزم خیلی رمان قشنگی بود فقط کاش یکم از زندگی مریم و کاوه مینوشتی بعد رمان تموم میشد🌹
۳ ماه پیشسارا
0عزیزم خیلی زیبا نوشتی.خسته نباشی.شاید بعضی جاها زیاد توضیح دادی.ولی عالی بود
۳ ماه پیشموسوی
1گاهی وقتها انسان از سر نادونی چقدر به زندگی خودش لطمه میزنه و فرصت درست زندگی کردن و از خودش میگیره،وسط قصه ی زندگیامون پر از قسمتهایی هست که ای کاش درست رفتار میکردیم و همون چند لحظه فرصت آرامش رو از خودمون و اطرافیان نمیگرفتیم،خدایا عاقبت همه رو بخیر کن
۳ ماه پیشریحانه
1آنقدرکه از پسرهای داستان تعریف وتمجید شده بود برعکسش ازخدا متنفر بود درصورتی که گناهان خودش راگردن نمیگرفت
۳ ماه پیشفریده۲۹ساله
1من تاقسمت ۵فعلا خوندم این احساس چندگانه که یه لحظه عاشق علی بودیه لحظه کاوه درک میکنم چون ادمی که محبت ندیده وکمبودداره اصلاخودشم نمیدونه میخوادچیکارکنه ویایددرک کنیم علی نبودمحبت نمیکردپس بایداون وابسته کاوه میشدوکلاسخت بودباورکنم پولدارا همچین آدمی به همین راحتی توخونشون راه بدن وانقدربهش محبت کنن
۳ ماه پیشبی نام
0موضوع رمان بدنبود اینقدرتورمان حرفای تکراریو زدی نویسنده بعد تهش انقدربد تموم کرد اصلا اعصاب ادمو میریزی بهم ادم دلش میسوزه واسه وقتی که گذاشته
۳ ماه پیش

فرناز
0رمان خیلی قشنگی بود جدا از کفر هایی که واقعا برام بدون لذت بود لذت بردم و از پایانش خیلی خوشم اومد میتونم بگم این محتوا با یک قلم قوی تر خیلی قشنگ تر میشد