دوست داشتی؟
رمان جادوگران رانده شده جلد دوم اثر فاطمه تاجیکی کاربر انجمن نگاه دانلود

رمان جادوگران رانده شده جلد دوم

  • زبان فارسی
  • 64K 👁
  • 79 ❤️
  • 77 💬

خلاصه رمان فانتزی جادوگران رانده شده جلد دوم

رمان درمورد دختری به نام هورداد که دوستداره به سرزمین خیالیش بره پس از مدتی به سرزمین خیالی میره وحقایقی براش آشکار میشه و متوجه میشه که اسمش هورزاد و ملکه اعظم سرزمین هوان و سرزمینان مجاور هست. خلاصه جلد دوم:داستانی که از یک رازی پنهان شروع شد،داستانی که سرانجامش عشق است.عشقی ناب که در یک نگاه آغاز میشود.از قدیم گفتن نرسیدن به مشعوق شیرین است!ولی دل دختر قصه بی تاب عشق.داستانی که هورزاد رو به دل خطر میبره و هیجاناتی تجربه میکنه و اما...

قسمتی از متن رمان جادوگران رانده شده جلد دوم

من:مطمئن باش!خب اسم این موجودات چی هست؟
-واقعا میخوای بدونی؟
خندیدم و گفتم:اره میخوام بدونم!
اونم خندید و گفت:باشه نمیخوای بدونی مشکلی نیست!
با حرص گفتم:اِه بگو.
خندید و صداش و نازک کرد و گفت‌:اِه باشه نمیگم!
‌چپ چپ نگاهش کردم.نمیدونم چیه ولی خب باهاش راحتم!وقتی دید،دارم چپ چپ نگاهش میکنم گفت:
-خب باشه بابا،اسم این موجودات"کوموسیا"هستش!
ابروهام،از تعجب بالا رفت.
-خب حالا،این "کوموسیا"چی هستن؟!
-بعد میفهمی.
اروم سرم رو تکون دادم.
حدود نیم ساعتی میشه که داریم راه میریم.اما هنوزم توی همون جاده بودیم هیچی تغییر نکرده بود!
من:دیوید کجا میریم؟
دستی توی موهاش کشید و گفت:فعلا میریم به هینا،باید کسی و ملاقات کنم!
من باتعجب:هینا کجاست؟!
دستشو انداخت دور شونه ام.
-یه کلبه ی جادویی!
-خب اونجا چیکار،داریم؟
خندید وگفت:آی آی فضولی بسه کوچولو.
با حرص گفتم:من کوچولو نیستم خب بگو اونجا چیکار،داریم!
منو به خودش محکم فشار،داد بعد ولم کرد.
-اونجا میفهمی!
با،اخم سرم و تکون دادم.کاش میشد با جادو بریم هی خدا.
یک ساعت و نیم بعد:
جلوی یه کلبه که وسط یه عالمه درخت بود ایستاده بودیم.اخه درخت زیر،زمین!مگه میشه؟مگه داریم؟
دور کلبه پر از درخت و گل بود.به رنگ های مختلف کمی دور تر از کلبه یه آبشار کوچیکم بود.
با دیدن این صحنه ها رفتم به۱سال قبل:
"وای خدا،اینجا خود بهشته دستامو ازهم بازکردم.
چندبار چرخیدم و یه نفس عمیق کشیدم.
روبه آرسین گفتم:واوو چه زیباست آرسین اینجا را خیلی دوستدارم.
لبخندی زد و گفت:این فقط یه قسمت از باغ هست هنوز قسمت اصلی اش را ندیده ای هورداد،دنبالم بیا"
با،یاداوری اون روزا عجیب دلتنگ شدم!
باصدای دیوید از گذشته بیرون کشیده شدم.
-اروم جلو میریم پشت سرم بیا هراتفاقی افتاد نترس!فقط بدون همه اش الکیه و،واقعی نیست.
باترس سرم و تکون دادم.خوبه صد نوع قدرت دارم ها!باز میترسم دستپاچه لبخندی زدم.
پشت سرش میرفتم.اروم شمشیرشو از غلاف درآورد!
باتعجب نگاهش میکردم!صدای شمشیر فضا رو پر کرد.به جلو نگاه کردم.هیچکس نبود!پس دیوید با کی میجنگید؟با داد،دیوید به خودم اومدم.
-لاله فرار کن طرف کلبه و درش و باز کن زود باش.
پاتند کردم طرف کلبه.
همین موقع خنجری از سمت راستم رد شد. و توی هوا به چیزی برخورد کرد!وصدای جیغی گوشام رو پر کرد.و بعد دود شد،رفت هوا!جان اینجا چخبره؟قدمام رو تندتر کردم.
با صدای کسی که اسمم رو گفت برگشتم عقب ولی چیزی ندیدم!باتعجب سرجام ایستادم.
پس کی بود گفت لاله؟همین موقع که میخواستم برگردم و طرف کلبه برم خنجر کوچیکی به سمتم پرتاب شد.باخیال راحت نگاهش کردم چون من هاله محافظ رو دارم.خنجر نزدیکم بود که دیوید داد،زد"نه"
نگاه ام برگشت طرفش پیشونیش کمی خونی بود.
با،احساس درد شدیدی به خودم اومدم.به دستم نگاه کردم خنجر توی کتفم فرو،رفته بود.
"مرضیه:هورزاد حواست باشه زیر،زمین جادوهات با هاله ی محافظت اثر نداره همه خنثی میشن"
اشکام شروع به ریختن کردن.مایعی از توی معده ام به سمت دهنم هجوم اورد.شروع کردم به عق زدن همه اش خون بالا می اوردم!
با دو،زانو افتادم روی زمین. دیوید روبه روم قرار گرفت.
اروم زمزمه کردم"نذار بمیرم"
و بعد سیاهی.
"دوماه قبل سرزمین هوان"
روی تخت سلطنتیم نشسته بودم دقیقا یکماه از،روزی که مادرم اومد توی خوابم و ازم خواست پیداش کنم میگذره.توی این یکماه خیلی اتفاقات افتاده!دنبال بدل خودمم که در نبود من اینجا باشه. اخه نمیخوام کسی متوجه نبود من بشه!فارسی عامیانه رو به مردم سرزمینم اموختم هرچند سخت اما خب شد و هنوز کسایی که بدرستی یاد نگرفتن دارن کلاس میرن.
و هوزان سرش زده شد هرچند بخاطر اینکارم نفرت رو توی قلب آرسین بوجود اوردم ولی باید هوزان میمرد.
الانم منتظر هاکانم تنها کسی که میدونه مادرم زنده است البته اگه سیمبر و فاکتور بگیریم.
جارچی داد،زد:مشاور اعظم سرزمین سپیا وارد میشون.
با لبخند به هاکام که روی فرش قرمز،رنگ جلو می اومد نگاه کردم.با لبخند احترام گذاشت و گفت:
-درود ملکه ی من حالتان خوب است؟
من:درود هاکام سپاس حالمان خوب است.حال شما چطور است؟
-سپاس حالتان خوب باشد حال ما نیز خوب است.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان جادوگران رانده شده جلد دوم
  • فاطمه تاجیکی

    2

    سلام ممنون از نظراتتون عزیزان مجموعه سه جلدی هورزاد ملکه ی آتش اولین رمان بنده بود. اون زمان که نوشتن رو شروع کردم سنم کم بود تجربه اولم بود و تقریباً 99درصد رمان ها نوع نوشتنشون توی این سبک بودن یعنی اینطوری باب بود در رمان های مجازی منظورم 9سال قبله این توضیح برای عزیزانی که ایراد گرفتن هست.

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سلام ببخشید من ۱۲ سالمه پارسال یه بار این داستان رو خوندم خیلی خوب بود واقعا خوشم اومد 😉😉 امسال به خواهرم معرفی کردم و براش خوندم اونم خوشش اومد 😊😊 راستش شما گفتید ۳ جلد فصل سومش رو از کجا باید بخونم ؟؟ ممنون میشم جواب بدین ❤️

    ۶ روز پیش
  • سارا

    0

    رمان ضعیفی بود ولی حداقل سر و ته داشت به نظرم ایده خیلی خوب بود ولی نویسنده نتونسته بود خوب بسطش بده دختره هم تا پسر جوون میدید عاشقش میشد که واقعا مسخره بود به نظرم اگه سنتون زیر ۱۶ باشه خوشتون بیاد اگه بیکارید در حد وقت پرکردن خوبه

    ۴ ماه پیش
  • زِید جومونگ

    1

    😐😐😐😐😐🤣چرت محض

    ۴ ماه پیش
  • المیرا

    0

    دیگ جلد نداره؟

    ۱۰ ماه پیش
  • یاس

    0

    چرا فصل دومش اینجوری شده چرا هورزاد اینطوری شده من این رمان و کامل حذف میکنم چرا نویسنده اینطوری کردییی!؟

    ۱۲ ماه پیش
  • اعظم جوکار

    0

    عالی بود. فقط باید هیجانش بیشتر میبود چون کسی که رمان تخیلی دوست داره از طفره رفتن حوصله اش سر میره

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    خیلی قشنگ بود:))

    ۱ سال پیش
  • هیناتا

    3

    اونایی که ذوقین باید بگم جلد سوم داره و نویسنده یهو سادیسمی شد و بله... نخونید جلد سومشو من تو کودکی خوندم استارت افسردگیم زده شد

    ۱ سال پیش
  • Atrina

    0

    وای خیلی خوب بود قلبم اکلیلی شد ولی کاش دلیل نیومدن دیمن اسیبی چیزی بود با این حال خیلی معرکه بود دمت گرم نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • سما

    0

    خیلییی عالی بود خیلی دوسش داشتم ناراحت شدم که توی این برنامه جلد سومشو نداره میشه بگید از کجا جلد سوم رو بخونم؟

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    حاجی جلد سوم رو چه جوری پیدا کنم

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    2

    این چه رمان چرتی بود کلا توهین به شعور مخاطبه که....کاش شماها رمان نویس نشید

    ۲ سال پیش
  • سلنا

    1

    از کجا میتونم جلد سوم بخونم😕

    ۳ سال پیش
  • زهروک

    11

    ناموسا قلب نبودا دریا بود قشنگ پنج شیش باری عاشق شد ب همه ام میگفت عشق اولم😂

    ۳ سال پیش
  • سلنا

    0

    چقد حق گفتی نمصن ایول😂👍

    ۳ سال پیش
  • وانیا

    0

    عالی عالی عالی بود خیلی دوسش داشتم ولی اگه دیمن انسان بود خیلی بهتر بود به هر حال عالی بود و ممنون از نویسنده

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!