خلاصه رمان عاشقانه هیاهوی تنهایی
گاهی در جغرافیای زندگیمان آدمهایی راه پیدا میکنند که تا آن لحظه نه آنها را دیدهای و نه میشناسی. لازم نیست در کنارش وقتی را سپری کرده باشی؛ بر حسب تصادف سایههایتان در یک راستا کش آمدهاند و قد کشیدهاند... و زندگی پر است از سایههای هم قدی که حتی به اندازهی نوشیدن یک فنجان چای اوقات سپری نکردهاند و یک بار هم همدیگر را ملاقات نکردهاند...
قسمتی از متن رمان هیاهوی تنهایی
سما
0رمان خوبی بود به نظرم. ولی میشد طولانی تر بشه. جا داشت که باز تر بشه، توضیحش بیشتر بشه، روند عاشقیشون قشنگ تر بشه.
۵ ماه پیشعالی بود
0عالی درجه یک همه چی به اندازه بود و حتی حس های قشنگو به رخ کشیده بودین ممنونم
۶ ماه پیشهستی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
حنا
0این رمان یه شاهکاره بسیار زیبا بود
۱۰ ماه پیشالی
0بعضی جاهای رمان خیلی مبهم بود ومشخص نبود چی به چیه مثلا اصلا راجب اینکه یونس چیکارمیکرد یااینکه توچه گروهی بود یا بهروز چیکارمیکرد دقیق ننوشته بود حتی راجب نوال واینکه دقیقا چه اتفاقی براش افتاده بود ننوشته بود و ادمو سردرگم میکرد
۱ سال پیشاحمدی
0یکی از بی نظیرترین رمان ها برای من بود
۳ سال پیشمریم
0سلام ممنون نویسنده جان لذت بردم
۳ سال پیشخاطره
2عالی بود ممنونم نویسنده عزیز موفق باشی 🌹🌹🌹
۴ سال پیشتنها
2ممنون ازنویسنده خوب بود. اگه اززبون سوم شخص نبودبهتربود
۴ سال پیشفاطمه
3به نظر من باید از زبان خود دختره باشه و من اصلا اینجور رمان ها را دوست ندارم ولی بازم خوب بود میشه خوندش
۴ سال پیشاسرا
1خوب بوداززبان مرداونایی که اینچنین رمان دوست دارن میتونن بخونن
۵ سال پیشآرزو
2عالیییی دستت طلا مینا جان
۵ سال پیشاکسوال
2قشنگه برای یه بار خوندن خوبه. ☺👌
۵ سال پیش

کیانا
0میتونست خیلی خیلی بهتر باشه من خودم موضوعشو و شخصیتاشو دوست داشتم ولی خیلی مبهم و بد بود