دوست داشتی؟
رمان قرعه به نام سه نفر اثر فرشته تات شهدوست

رمان قرعه به نام سه نفر

  • زبان فارسی
  • 89.8K 👁
  • 358 ❤️
  • 158 💬

خلاصه رمان عاشقانه قرعه به نام سه نفر

داستان رمان قرعه به نام سه نفر درباره ی ۳ تا برادر با نام های رادوین، رایان، راشا است. این ۳ تا پسر توی این رمان میشه گفت یه جورایی هم شخصیت منفی دارن و هم مثبت. در کل بچه مثبت نیستند. با اینکه وضعیت مالی بدی ندارند ولی گاهی شیطون گولشون میزنه و میرن دزدی. به قول خودشون افتابه دزدی نه، گاوصندوق اونم از شرکت های مایه دار و شیک....

قسمتی از متن رمان قرعه به نام سه نفر

رادوین:
- من بیدارش نکردم. خودش با یه تلنگر بیدار شد.
رایان:
- می شه بگی چه طوری؟!
رادوین:
- امشب که رفتیم دزدی، وقتی اون مرد اومد و خواست گاوصندوق رو خالی کنه دیدم ما دزدیم و اونم دزد، ولی جوری باهاش برخورد کردیم که انگار ما آدم حسابی هستیم اون بیچاره سر دسته ی دزداست. خواری و خفتش رو که دیدم یه جوری شدم. گفتم خب منم از این یارو کم ندارم، منم دزدم، منم اومدم این جا خلاف کنم. التماس ها و حقارتش رو که دیدم از خودم بدم اومد. برای همین گفتم ولش کنید. کاری رو که اون مرد می خواست انجام بده رو من و شما دو تا تمومش کردیم. هر چهار نفر دزد بودیم، ولی از یه قماش نبودیم. ما سه تا یه جورایی وجدان حالیمونه ولی اون مرد! نمی دونم. ماها با این که مشکل مالی نداریم ولی خیر سرمون واسه تنوع گاهی می ریم گاوصندوقا رو برق می ندازیم. شده عادت برامون. اسمش دزدیه نه سرگرمی. اتفاقات امشب یه تلنگر بهم زد که منم دزدم و چیزی از اون مرد کم ندارم. درسته همیشه حساب شده عمل کردیم و هیچ پلیسی نتونسته ما رو خفت کنه ولی آخرش که چی؟ شوخی شوخی افتادیم زندان چه کار کنیم؟
راشا:
- اون وقت همه ی اینا رو همین امشب فهمیدی؟!
رادوین:
- همش رو نه. گفتم که، وجدانم نیمه بیدار بود که با تلنگرِ امشب کامل از خواب پرید.
رایان:
- پس بیدار نگهش دار که منم باهاتم. اگه همین امشب دست از این کار بکشیم من پایه ی همتونم، می کشم کنار.
رادوین:
- منم همین رو می خوام، دیگه نباید ادامه بدیم. بچسبیم به کارای قبلیمون. هیجان و سرگرمیش دیگه بهم حال نمی ده.
هر دو به راشا نگاه کردند که ساکت بود و چیزی نمی گفت.
راشا:
- خب، چی بگم؟! منم که نُخودیم این وسط و تابعِ بقیه. شما می گین نیستید منم می گم، ایول دارید به مولا، منم نیستم.
رادوین دستش رو جلو آورد و گفت:
- قول؟
رایان دستش رو گذاشت روی دست رادوین و گفت:
- قول.
راشا هم دستش رو گذاشت و محکم فشرد:
- منم قسم می خورم که...
رادوین و رایان بلند گفتند:
- اِ!
راشا خندید:
- خیلی خب بابا شوخی کردم، منم قول.
رادوین:
- پس، از امشب یه خط قرمز می کشید دور خلاف ملاف، اوکی؟!
رایان:
- من که گفتم پایه ام.
راشا:
- به شرط این که بچه مثبت نشیما، فقط دزدی رو بی خیال می شیم.
رادوین لبخند مرموزی زد و گفت:
- اون که بله، البته خلاف از نظر ما یه چیز دیگه ست.
رایان خندید و گفت:
- رادوین راست می گه، اونی که تو بهش می گی خلاف دیگه خلاف نیست، باحال ترین سرگرمی ماست. من که عمرا اگه بی خیالش بشم.
هر سه خندیدند.
*****
تارا رو به تانیا که رانندگی می کرد، گفت:
- حالا چه اصراریه بریم خونه ی عمه خانم؟
تانیا با حرص دنده عوض کرد و جوابش را داد:
- من چه می دونم. زنگ زد گفت بیاید می خوام در مورد موضوع مهمی باهاتون صحبت کنم.
ترلان پوزخند زد:
- عمه خانم و موضوع مهم؟ از نظر عمه خانم تنها موضوعی که هم مهمه و هم باید حتما اجرا بشه شوهر کردنِ ما سه تاست. نمی دونم چی نصیبش می شه؟ ما نخوایم ازدواج کنیم کدوم بدبختی رو باید ببینیم؟
تارا:
- آره واقعا، همین رو بگو. اگر این بار هم بخواد تو گوشمون از این حرفا بخونه من که نیستم. کلمه ی اول به دوم، پا می شم میام بیرون.
ترلان:
- منم مثل تو.
تانیا:
- بسه دیگه! هی هیچی نمی گم باز ادامه بدینا.
تارا:
- خب همه که مثل تو نیستن خواهرِ من. این که یه شاهزاده ی سوار بر اسب سفید اَت بیاد بخوره به پست و اقبالش.
تانیا چپ چپ نگاش کرد، ولی ترلان گفت:
- خب راست می گه دیگه. تو یکی رو زیر سر داری، من و تارا چی بگیم؟ تازه من عمرا ازدواج بکنم اونم بدون این که به طرف علاقه ای داشته باشم.
تانیا:
- هه، علاقه رو بذار در کوزه آبش رو سر بکش آبجی. عشق و علاقه توی این دوره و زمونه پیدا نمی شه. هر کی هم بیاد جلو واسه ی پولِ ماست نه این که عاشق چشم و ابرومون بشه.
تارا:
- خدا وکیلی این رو راست گفتی. هنوز اون پسره ی چلغوز رو یادم نرفته. بی شعور جلوی من، سوسکِ بیچاره رو لگد کرد، بعدش هم با افتخار می گه کُشـتـمــش. آی دلم می خواست با بیلی، کلنگی، خلاصه با یه چیزِ اساسی بزنم فرق سرش دیگه بلند نشه. عینهو همون سوسکِ فلک زده له و لورده بشه.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان قرعه به نام سه نفر
  • Romina

    0

    خیلیییی قشنگ بود ناموسااا وایی باز دلم میخواد بخونمش

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    رمان بسیار جذابی بود از نویسنده رمان بسیار ممنونم واقعا قلمشون حرف نداره من تمامی رمان هایی ک ب دست این نویسنده عزیز نوشته شده رو خوندم و بی شک میتونم بگم همشون فوق العاده زیبا نوشته شده

    ۲ ماه پیش
  • تیامو

    3

    بارها این رمان به تورم خورده بود اما به خاطر طولانی بودن نخوندم، الان دلو زدم به دریا و تقریبا ۲ فصلش رو خوندم و تا این جا با شخصیت راشا خیلی حال کردم با حاضر جوابیاش خیلی باحاله به نظرم، ولی کاش جوری نباشه که تهش این ۳ تا با اون ۳ تا ازدواج کنن. امیدوارم پایان متفاوتی داشته باشه.

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    2

    این رمان تو نودهشتیا بوده، از اون کلیشه که اینا تهش با هم ازدواج میکنن خارج نیست😂🤷🏻 ♀️

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    2

    این رمان مال دهه نود بوده، توی اون دوره کنار رمان گناهکار اینم جزو پرچمدار ها بوده واسه خودش من که عاشقشم

    ۳ ماه پیش
  • mihsa

    3

    خیلی باحال بود هم طنز هم عاشقانه حتما ببینید

    ۴ ماه پیش
  • تارا

    2

    کاری به خوبی یا بدی رمان ندارم حورااااا اسم منم تو رمان اومد نیناش ناش ناش نیناش ناش ناش

    ۴ ماه پیش
  • Mshk

    5

    من همش منتظر بودم از رایان و ترلان یه تیکه بیاد همش اون وسطا ولی اصن نویسنده کلا اونارو ول کرده بود.. چرا؟ من اون دوتا رو دوست داشتم حیف کردیشون اون دوتارو

    ۵ ماه پیش
  • Seti

    4

    قشنگ بود بنظرم ارزش خواندن داشت

    ۵ ماه پیش
  • Koko

    11

    آخی یادش بخیر من این رمان رو ده سال پیش خوندم خدایی زمان خودش خوب بود ولی الان که خوندمش خیلی آبکی بود

    ۶ ماه پیش
  • نگار

    4

    داستان به شدت آبکی بود انکار نویسنده برا بچه ده ساله نوشته بودش

    ۲ سال پیش
  • سارا

    11

    این رمان حدودا برای چهارده سال پیش طبیعیه الان به خواننده این حس و بده تو زمان خودش جزئ خوبا بود و نویسنده اشم جزئ معروف ترینا

    ۶ ماه پیش
  • درسا

    4

    رمان خیلی خیلی جالبی هستش فقط به نظر من دخترا یک مقدار ضعیف و شکننده بودن در کل رمان بسیار جالبی بود یه سوال دیگه رمان توی این سبک نمیشناسید؟ اگر این رمان سلیقه تون بود رمان دو سه تا شیطون ، و ، عشق به توان شیش رو حتماً بخونید

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    13

    وای یادش به خیر،دبیرستانی که بودم خوندمش وچه قدر بابت کارکتر راشا نیشم باز میشد...

    ۶ ماه پیش
  • زری

    4

    واقعا رمان جالب و شادی بود خوشم اومد ⚡🙃

    ۸ ماه پیش
  • ...

    9

    شاید رمانش داستان تکراری و قابل پیش بینی داشت ولی قلم خوبی داشت و ممنون از نویسنده

    ۱۲ ماه پیش
  • ساچلی

    1

    بد نبود .فقط داستان یکم تکراری بود

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!