دوست داشتی؟
رمان غوطه در گرداب اثر م.صالحی

رمان غوطه در گرداب

  • زبان فارسی
  • 72.3K 👁
  • 100 ❤️
  • 200 💬

خلاصه رمان عاشقانه غوطه در گرداب

این رمان عاشقانه درباره ی دختری هست که در مسیر زندگی اش اتفاقات زیادی براش می افته...

قسمتی از متن رمان غوطه در گرداب

- اسمش آیلار .
که یه دفعه محیا که نزدیکشان نشسته بود با خوشحالی و با صدای بلند گفت : بالاخره حرف زد ؟
همه ی نگاه ها به سمت محیا چرخید مخصوصا نگاه پر از اخم محمد و نگاه خندون علی ، مادرشان پروین گفت : کی حرف زد محیا جان ؟
محیا که از اخم برادرش ترسیده بود سکوت کرد و‌ علی با خنده گفت :
- الحق که تکه ی خودمه .
محیا هم با لبخندی گفت :
- من میرم چای بیارم .
- برا محمد آب خنک بیار ، فک کنم از عصبانیت داره سر سیلندر می سوزونه .
پدر علی صابر گفت :
- چی شده محمد جان ؟ چرا ناراحتی ؟
- ناراحت نیستم عمو جان فقط از دست این زن و‌شوهر دارم دیوونه می شم .
علی که انگاری کنترل خنده هاش دست خودش نبود با خنده گفت :
- دروغ میگه بابا ، این دیوونگیش مال یه چیز دیگه ست ، می گم‌عمو ، شما ...
صادق پدر محمد گفت : چی؟ بگو‌ علی جان .
محمد ابروی در هم کشید و گفت :
- بیا بریم بیرون کارت دارم .
و ‌دست علی را گرفت و با خودش از پذیرایی بیرون برد .
تا پا به حیاط گذاشتند ، علی با اعتراض گفت : مرتیکه خر تو عاشقی، داغی ، سرما حالیت نی ، منو تو این سرما آوردی تو حیاط که چی بشه ؟
- میشه یه دقیقه جدی باشی علی ؟
- پ فکر کردی به شوخی بهت گفتم مرتیکه خر ، خب بیا بریم‌ تو اتاقت حرفتو بزن .
- خیل خب بیا بریم .
و دوباره هر دو به داخل برگشتن و به اتاق محمد رفتند ، محمد در را پشت سر بست و گفت : برو اونجا بشین به چیزی هم دست نزن ، مثل یه بچه خوب ‌گوش کن ببین چی میگم.
علی نشست پشت میز تحریر محمد و دستانش را زیر چانه اش زد و‌ به محمد زل زد .
محمد با حرص گفت :
- جون به جونت کنن لوسی .
علی با خنده گفت : خب بنال دیه ، سه ساعته داره ناز میکنه .
- تو رو ‌با این اخلاق مسخره چطوری توی نیروی پلیس راه دادن ؟
- با کمال افتخار پذیرفتنم ، خب حالا می گی چی شده یا نه ؟
- خب ماجرای من را که محیا خداروشکر کامل واسه ت گفته .
- کامل کامل که نگفته فقط گفته یه دختره ست که یکی دو ماهیه آوردنش اونجا ، جنابعالی هم تا اونو دیدی زرتی عاشقش شدی ، هر چند نمی دونی دختره کیه و ننه باباش کی هستن اما تو عاشقشی و می خوایش . اینو هم گفته که جنگلبانا دختره رو از توی جنگل پیدا کردن ، اینو هم گفت احتمالا دختره از فک و فامیلای تارزان باشه ، من نمیگما محیا می گفت ، آها اینو هم گفته که می خوای اجازه ی دختره را بگیری و از آسایشگاه بیاریش بیرون و برید مسافرت بلکه آب و‌هوای بیرون حالش را بهتر کنه ، اینو هم گفته برای اینکه تو دست از پا خطا نکنی محیا هم باهاتون میاد ، منم چون جونم به جون محیا بسته اس احتمالا منم باهاتون میام .
علی حرف می زد و محمد دست به کمر زده بود و با حرص نگاهش می کرد
- خب حالا کجا می خواهید برید ؟ میگم بریم‌طرفای جنوب ، آب و‌هوای این فصل برای شمال رفتن اصلا خوب نیست ، منم تازگیا یه ماموریت داشتم که به خوبی و‌خوشی تموم شده برا همین بهم مرخصی میدن .
- پاشو‌گمشو برو بیرون .
علی با خنده گفت: خیل خب بابا غلط کردم تو بگو ، من گوش میدم .
محمد نفس عمیقی کشید و گفت : چند وقت قبل برای اینکه نشونی از خانواده ی آیلار پیدا کنیم عکسش را دادیم تو روزنامه چاپ کردن ، امروز دوتا مرد اومدن آسایشگاه و گفتن آیلار می شناسن ، اسمشم اونا به ما گفتن ، گفتن از دوستای برادرش هستن .
- خب ؟!
- به دکتر قانعی گفتن ، چند ماه قبل آیلار و برادرش با هم میرن مسافرت و بعد هیچ‌خبری ازشون نمی شه .
- خب ؟
- بعد می خواستن برن آیلار ببین ، باهم رفتیم به اتاق آیلار ، اما آیلار تا اونا را دید ترسید و‌ وحشت زده رفت یه گوشه واستاد ، یکی از اون مردها که اسمش سامیار رفعت بود تا آیلار دید شروع کرد دری وری بهش گفتن .
- چی می گفت ؟
- می گفت آیلار مجرم و ‌من ازش زخم خوردم و‌دنبال انتقامم و از این حرفا ، بعدم ‌این حرفهای چرت چی بود می گفتی منم امروز اونا رو تکرار کردم .
- چه حرفی‌؟
- همون حرفی که می گفتی ، دو گروهن که مجرما رو میشناسن . پلیسا و‌مجرما
- مگه گروه دیه ی هم هستن ؟
- آره زخم‌خورده‌ها .
علی با مسخرگی گفت :اینا از کجا پیداشون شد ؟
- زهرمار .
علی بازم‌ خندید و گفت :
- خب برادرزن جان، حالا من چه کاری از دستم برمیاد ؟
- می خوام بدونم چه اتفاقی برای آیلار و برادرش افتاده و‌ این سامیار رفعت کیه ؟ و چه دشمنی با آیلار ‌داره ؟
- اوه له له ، یعنی می خوای منو به عنوان پلیس خصوصی استخدام کنی ؟ مگه شرلوک هلمز هستم ؟
محمد با تندی گفت :
- پلیس که هستی .
- خیل خب بابا ، حالا چرا جوش میاری ؟
ضرباتی به در خورد و‌محیا با سینی چای وارد شد و گفت :
- چی شده محمد ؟
- انقدر دیر آب آوردی تا بالاخره سر سیلندر سوزوند .
محیا هم خندید و گفت :
- همش تقصیر تو که اذیتش می کنی .


بیشتر بخوانید
نظرات رمان غوطه در گرداب
  • عهدیه

    2

    لطفاً چند تا رمان خوب معرفی کنید

    ۴ سال پیش
  • چشانا

    24

    رمان جایی نرو ، باغ بی برگی ، پشت کوه ، زخم پاییز ، گریه میکنم برات ، رابطه ، اسطوره ، لپ های خیس و صورتی زیاد یادم نمیاد اگه یادم اومد دوباره میگم

    ۴ سال پیش
  • چشانا

    10

    یادم اومد 😁 غیرممکن ، پنجره ها می میرند ،نژلا فرشته ای با چشمان زیبا ،پاورقی زندگی ،

    ۴ سال پیش
  • اسما

    9

    این رمانایی که معرفی کردی خوبن ؟ چون میخوام بگیرم اخه کمبود رمان دارم😂😂😂

    ۴ سال پیش
  • نیلا

    2

    ای گفتی نژلا رمان معرکه ای بود

    ۲ ماه پیش
  • مهسام

    0

    سلام خوبی من دنبال یه رمانم میتونی کمکم کنی؟

    ۱ سال پیش
  • چشانا

    3

    وای خدا من این کامنت و سه سال پیش گذاشتم کرک و پرم ریخته چون نصف اینایی که گفتم یادم نمیاد اصلا موضوعشون و 😂ولی اگه کمکی میخوای بگو شاید بتونم راهنمایی کنم

    ۱ سال پیش
  • ندا

    1

    سلام لطفا رمان به درد بخور و جذاب جدید معرفی کنین

    ۱ سال پیش
  • چشانا

    1

    همه ی رمانای مرجان فریدی ، ماه محتشم ،غبار الماس لالایی پاندورا

    ۱ سال پیش
  • مهسام

    1

    عزیزمی من دنبال یه رمانم که به دختر *** میشه و اون حامله میشه از یه مرد که زن داشته و فکر میکرده عقیمه و نمیتونه پدر بشه فقط اسم زنش که ناهید بود یادمه

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    4

    فکر کنم اسمش راز یک سناریو هست

    ۱۲ ماه پیش
  • شکوفه

    0

    اسم رمان که گفتین..راز یک سناریو..خیلی عالیه

    ۵ ماه پیش
  • Zahra

    6

    این مرد امشب میمیرد فوق العاده س

    ۹ ماه پیش
  • نیایش

    0

    یه رمان دارم خیلییی عالیه رمان خانه *** واقعا رمان خوبیه آنقدر خوب بود که من میخواستم 2 بار بخونمش ولی خب متاسفانه حذف شد نتونستم یه بار دیگه بخونم😢💕

    ۵ ماه پیش
  • نگین

    18

    رمان ناب فقط اینا: قرعه به نام سه نفر، گناهکار و تباهکار و صحرای ویرانگر و حاکم و پانتومیم و خیمه شب بازی و زمین به شکل احمقانه ای گرد است و هیچکسان پادشاه و معشوقه ماه و دختر بد پسر بدتر و افسونگر

    ۴ سال پیش
  • مهدیه

    2

    البته خیانتکار عاشق

    ۱ سال پیش
  • سحر

    3

    زن کمانگیر، پشت یک دیوار سنگی، آسمان امشب آسمان دیشب، شکنجه ، دلواپس توام ، سفر به دیار عشق

    ۳ سال پیش
  • سحر

    0

    بهترین و قشنگ ترین و کامل ترین رمان دنیاااااااا . اقیانوس خورشید. اینجا نداره گوگل بزنید میاره اگه. میخواید رمان خوب بخونید دانلود کنید بهترین با اطمینان. من تاحالا هزاران رمان خوندم این عالی ترینه

    ۲ ماه پیش
  • moon

    0

    رمان زیبایی بود ، جای ادامه دادن داشت ما که روی خوش از آیلار نسبت به محمد ندیدیم، 😂شخصت کامیار هم قشنگ بود

    ۲ ماه پیش
  • Honey

    0

    خیلی جالب بود، فقط کاش به خانواده محمد و پایان داستان بیشتر می پرداخت.

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    منظورم مردن کامیار بود تف تو صفحه سرچم🤌

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    وای خدا من هنوز دارم برا کردن کامیار گریه میکنم بعد دوسال بعد آیلار به راحتی با ممد ازدواج کرد😐😶🤔

    ۳ ماه پیش
  • هلما

    0

    و *** میکنن وه پسره دختره رو میبره خونش اوجا رفیقا هم هستن دخترو بیهوش میکنه بهش *** میکنه دختره فکر میکنه با همت رفیقاش ای کارو کرده ولی ای تور نی ودختر افسورده میشه بعد میفهمه حامله شده بعد میره خارج با دوستش پچشو به دنا میاره بهد جچند سال که بابا ممیره میاد ایران بعد بر میگرده باز میبینه

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    رمان بسیار جذابی بود از شخصیت کامیار وآدلان خوشم آمد کل داستان عالی بود فقط کامیار کشته میشه خیلی بد بود

    ۵ ماه پیش
  • وحیده

    0

    غمگینم از تموم شدنش ولی ای کاش کامیار نمیمرد

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ای کاش آیلار با کامی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • عسل

    4

    خوب بود اما ای کاش داستان با عروسی آیلار و کامیار تموم میشد

    ۳ سال پیش
  • ?اره

    0

    واقعا اره😢

    ۷ ماه پیش
  • Abcd

    0

    داستان خیلی خوبی داشت قلم عالیه مشتاق خوندن میشی ممنون

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود نویسنده جان خیلی خوب وکامل بود نه زیاد کم بود نه طولانی و قصه رو قشنگ وزیبا تموم کردین واینکه عشقه خواهر برادری رو خیلی خوب نشون دادید...خسته نباشید منم ازداداشا میخوامممم😍

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه عربی

    1

    خیلی خوب بود.شخصیت ها واقعی بود.یک رمان اجتماعی بود

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!